
مدت زيادي از سالگرد تأسيس شبكه مستند سيما نميگذرد. اين شبكه كه داعيه اين را دارد كه بر مدار حقيقت پيش ميرود و در پرورش واقعيت و تزريق آن به جامعه گام خواهد برداشت، به طور شبانهروزي به پخش برنامههاي مستند ميپردازد.
اينكه مخاطب ايراني چقدر مستند را ميشناسد و چقدر به دنبال كشف واقعيت از وراي آن است مبحثي جداست. آن هم وقتي كه هنوز مستندسازان ما به تعريف دقيقي از آنچه مستند ناميده ميشود، نرسيدهاند و البته اين دغدغهاي نه تنها مختص ما كه بحثي جهاني است. اين يادداشت سعي دارد به اين بهانه نگاهي داشته باشد به آنچه بايد در دنياي مستندسازي باشد و آنچه شايد نبايد ...
ميتوان گفت اولين نشانههاي فيلم مستند در همان فيلمهاي اوليه برادران لومير شكل گرفت. درست وقتي كه لوميرها واقعيت را با امانت خاصي ضبط ميكردند و آن را بدون هيچ برداشت ذهني به نمايش ميگذاشتند. اما رفته رفته در دهه دوم تولد سينما و هنگامي كه داستان و تدوين به سينما راه پيدا كرد و نوعي سينماي خبري رواج يافت، معناها شكل جديدي به خود گرفتند.
حقيقت اين است كه بيشتر ما با ديدن يك اثر توانايي آن را داريم كه بين مستند بودن يا مثلاً داستاني صرف بودن آن تمايز قائل شويم. اما وقتي مرزهاي ساختاري در هم ميتنند يا پاي تعاريف وسط ميآيد، تصميمگيري كمي سخت ميشود. شايد درست وقتي جان گريرسون در پايان دهه سي سينماي مستند را تفسير خلاق واقعيت خواند اولين سوء تفاهمها و بحثها درباره اينكه سينماي مستند واقعاً چيست به وجود آمد. تعاريف زيادي در مقابل هم قرار گرفتند. از ادعاي جان كورنر كه مستند را تنها هنر ضبط كردن ميناميد تا برايان وينستون كه به آن لقب ادعاي واقعيت را داد، همه در پي پاسخگويي به اين پرسش بودند كه چطور ميشود چيزي را كه به وضوح تلاش ميكند تا واقعيت يا بخشي از واقعيت را بازنمايي كند ولي در عين حال از ابزارهاي زيباييشناسانه استفاده ميكند، تنها بازنماي واقعيت ناميد؟ و در واقع آيا استفاده از زيباييشناسي واقعيت را مغشوش خواهد كرد و به واقعيت جهت خواهد داد؟
اينجا بود كه پاي مفهوم سينماي غير داستاني هم به اين ماجرا كشيده شد. رابطه عجيبي كه بين دو مفهوم غير داستاني و مستند وجود داشت و حتي گاهي در هم ميتنيد اين معما را پيچيدهتر كرد. عدهاي سعي كردند با اين باور كه تمام مستندها غيرداستاني هستند اما تمام غيرداستانيها مستند نيستند به اين پرسش پاسخ دهند.
با اين حال باز هم همه ميدانستند كه سينماي مستند ميتواند زمينهساز داستاني يك فيلم نيز باشد كه به آن مستند داستاني ميگويند. در واقع اساس كار در اين نوع آثار بر پايه استناد به واقعيت و نشان دادن آن در يك خط كم رنگ داستاني است. از طرفي وقتي فيلمهايي كه مستند هستند از سنتها و تكنيكهايي كه بيشتر در فيلمهاي داستاني استفاده ميشود سود ميبرند موضوع باز هم پيچيدهتر ميشود. درست است كه در آثار مستند و در ساختار روايت و تدوين آنها چيزي كه ذاتاً به قصد داستانگويي صرف را به وجود آمده، وجود ندارد و سازندگان آثار مستند معتقدند كه به عكس سينماي داستاني كه يكي از اهداف عمده آن سرگرمي تماشاگر و توجه به درآمد گيشه است، آنها در مستندهايشان سرگرمي را عاملي فرعي ميدانند يا حداقل هدفي فرعي و ادعا دارند كه هدف عمده فيلم مستند طرح مسائل زندگي، بيان و تفسير آن، افزايش ميزان شناخت تماشاگر و آگاهي دادن به اوست، ذكر اين نكته كمي در حل اين مسئله نجاتبخش است كه تفاوت اصلي نه در فرم يا سبك، كه در واقع در منظور و محتواست.
همان طور كه گاهي فيلمهاي داستاني شبه مستند از زمينهها و سنتهاي شبه مستند بهره ميگيرند تا واقعيتر به نظر بيايند، مستندهايي هم كه از ساختار دراماتيك، بازسازي و ساير شيوههاي داستاني استفاده ميكنند در واقع به فكر تشديد كردن تأثير خود هستند.
با اين حال ترس از انحراف از واقعيت هميشه وجود دارد. اينكه موضوع فيلمبرداري را مطابق ميلمان سر و سامان دهيم و سپس آن را طوري فيلمبرداري كنيم كه انگار به طور خود به خودي مقابل دوربين اتفاق افتاده، بزرگترين انحراف است. اما گرچه عموم معتقدند حقيقت تنها از راه ضبط كردن بيواسطه وقايع قابل بازنمايي است، با اين حال صحنهسازي هم همان قدرغير قابل اجتناب است كه تعيين جهت دوربين، تدوين، استفاده از صدا و غيره. . . پس تفاوت در كجاست؟
به نظر ميرسد اين صحنهپردازي و بازسازي دراماتيك نيست كه اهميت دارد بلكه رويكردي است كه نسبت به آن اتخاذ ميشود. بايد بدانيم مستند فرمي است كه ادعاي نشان دادن واقعيت و مردم واقعي در جهان واقعي را دارد گرچه اين كار به شيوههاي متفاوت صورت بگيرد و فرق آن با ژورناليسم خبري هم در اين است كه جبههگيري خاصي نخواهد داشت.
مستند درست مستندي است كه واقعيت را عيني و شفاف و صد البته با بيطرفي و بدون موضعگيري به مخاطب منتقل كند. مستندساز از يك سو مواد خام را ضبط ميكند و از سوي ديگر شكلدهي و تفسير خلاقانه آن را بر عهده دارد اما بايد بر اين موضوع مراقبت كند كه واقعيت بايد متقدم بر پرورش خلاقانه باشد.
در واقع مستند واقعيت را به طور دقيق و خالص و عيني عرضه ميكند و هر پرورش خلاقانه هم در راستاي همين هدف صورت ميگيرد.
اين ترس هم ناگزير و هميشگي است كه اين پرورش خلاقانه به واقعيت صدمه بزند و بر درك مخاطب اثر بگذارد. چون آنچه فيلم مستند را در نهايت مستند ميكند رابطه ميان متن، زمينه، سازنده و بيشتر از همه بيننده است.
مستند مفهوم بازي است كه مرزهاي نامعين دارد. ادعاي واقعيت يا نشان دادن صرف واقعيت هرگز نميتواند قطعي باشد. طبقهبنديها و تعريفها تنها كمك ميكنند كه بتوان مستند را بهتر شناخت. همان طور كه خود مستند هم تنها كمك ميكند تا ما به عنوان مخاطب واقعيت را كه در واقع همان چيزي است كه در اكنون رخ ميدهد بهتر بشناسيم.
منابع:
- مقاله پيشگامان مستند. لوييس جاكوب. ترجمه كامران ناظر عمو
- مستند چيست؟. پل وارد، ترجمه رخساره قائممقامي