
براي مقابله در اين جبهه طبيعتاً بايد از ابزارهاي به روز و آنچه خود دشمن عليه ما استفاده ميكند بهرهبرداري كرد. بهطور حتم سينما يكي از مؤثرترين ابزارهاي تأثيرگذاري و القاي تفكرات مثبت و منفي به مردم جهان است. در اين مسئله تنها به يك جمله از امام خامنهاي در زماني كه بحث افسران جنگ نرم را مطرح نمودند بسنده ميكنيم؛ ايشان فرمودند عزيزان من هاليوود را جدي بگيريد.
آمدن كارگردان و فيلمنامهنويس هاليوودي به ايران بهانهاي بود تا به گپ و گفتي دوستانه با وي در مبحث سينما بپردازيم. فرانك اسكات مدت ۳۰ سال در حرفه فيلمسازي مشغول است كه ۲۲ سال آن در لسآنجلس كاليفرنيا و ۱۰ سال در نيويورك بوده است. وي از مدرسه عالي ديزلي در رشته سينما فارغالتحصيل شد. تاكنون فيلمها و سريالهاي متعددي ساخته و هدايت كرده است ازجمله برنامه خبري معروف«۶۰دقيقه» كه با همكاري بزرگترين ژورناليستهاي بينالمللي ساخته است، همچنين چندين مستند كه برنده جايزههاي بزرگي چون «امي» بوده است. اسكات درمورد سيستم مالي امريكا، تاريخ خودكشي در اين كشور نيز توليداتي داشته است. وي قبل از اين كه مايكل مور اثر مشهور«فارنهايت۹۱۱» را بسازد در مستند «تنامنا» به اين قضيه پرداخته است. فرانك اسكات پيش از اين به دعوت وزارت ارشاد براي حضور در كنفرانس هاليوود درحاشيه جشنواره فجر به ايران آمده بود. اولين حضور او در ايران كافي بود تا اسكات بار ديگر علاقهمندي خود را در ايران و ساخت فيلم نشان دهد كه به سفر كنوني وي براي ساخت فيلمي در مورد اديان الهي منجر شود.
چرا براي ساخت فيلم درباره اديان الهي، ايران را انتخاب كرديد؟ علت خاصي داشت؟
كار ما فيلمسازي است و براي بررسي فرهنگهاي مختلف درقالب فيلم عمل ميكنيم؛ ازطرفي چون بين ملت ايران و ملت امريكا يكسري سوءتفاهماتي وجود دارد كارهاي زيادي براي رفع آن ميتوان دراين عرصه انجام داد. در كمپانيمان سعي داريم تا دركشوري اسلامي كاركنيم تا فرهنگ ديني را به جهان معرفي كنيم و به دليل اينكه ايران كشوري اسلامي است خيلي دوست داشتيم در اينجا كار كنيم تا بتوانيم بين غرب و شرق از طريق فيلمسازي پل ارتباطي بسازيم.
قبل از اين كه به ايران بياييد ذهنيت شما درباره ايران چگونه بود؟
من به كشورهاي مختلفي رفتهام و مسافرتهاي زيادي داشتهام. بهنظرم نبايد پيشداوري كرد، بايد از روي مردم آن كشور حقيقت را تشخيص داد؛ بنابر اين اگر با قلبي باز و سخاوتمندانه بدون ذهنيت قبلي وارد كشوري بشويم آنها ما را با روي باز ميپذيرند. من به اين خاطر به ايران آمدم چون بهرام حيدري را ميشناختم. حقيقتاً ايران جاي خيلي خوب و فوقالعادهاي است. فرصتي پيش آمد تا در ايران كاركنم. درست است كه من فيلمسازي هاليوودي هستم، ولي واقعاً از راهي كه هاليوود عليه ايران پيش گرفته است خوشم نميآيد، به دنبال اين هستم تا آزادانه و مستقل كار كنم و اين شانس را پيدا كردم تا در ايران با آدمهاي واقعي فيلم بسازم و فعاليت داشته باشم.
با توجه به تبليغات منفي و سياهنماييهاي رسانهها بهخصوص در امريكا عليه ايران، نگران نبوديد كه حالا اينجا با كشورهاي ديگر فرق دارد و اتفاقي برايشما ميافتد؟
وقتي براي بار اول ميخواستم به ايران بيايم ديگران خيلي من را ميترساندند كه مگر ديوانهاي؟ از بين اين همه كشور چرا به ايران ميروي؟ تو را ميكشند؛ آنجا ميميري؛ آنها از امريكاييها بيزارند. دوستان و آشنايانم مرتب تلفني با من صحبت ميكردند يا حضوري ميخواستند تا ازسفر به ايران منصرف شوم حتي ميگفتند احتمال خطرحمله اسرائيل خيلي زياد است. ازطرفي چون من يهودي هم بودم اين احتمالات را بيشتر ميكرد ولي من بدون توجه به اين حرفها به ايران آمدم تا حقيقت را از نزديك ببينم و واقعاً اوضاع آن طوري نبود كه مدام به من گوشزد ميكردند.
اتفاقاً يكي از سؤالات من هم همين است كه شما يهودي هستيد؛ وضعيت يهوديان ايران را چطور ديديد؟
خوشبختانه هيچ چيزي عليه يهوديان در كشور ايران نديدم و تجربه نكردم. اتفاقاً براي اثبات اين قضيه و شناخت بيشتر از ۳۰ نفر يهودي در ايران سؤالاتي كردم. همه آنها از زندگي در ايران رضايت داشتند و ميگفتند مشكلي ندارند البته وقتي سالم و خوشحال به كشورم برگشتم مردم هيجان زده و متعجب شده بودند كه توانستم دوباره به امريكا برگردم.
بزرگترين مشكل شما و همكارانتان كه قصد دارند به ايران سفر كنند، چيست؟
مشكل اصلي ويزاست كه از طرف كشور ايران براي ما وجود دارد به اين صورتكه به سختي ويزا داده ميشود؛ البته براي فستيوالها و مسابقات اين سختي نيست ولي براي سايرموارد با مشكلات زيادي روبهرو هستيم.
به عنوان كسي كه ۳۰ سال در عرصه فيلمسازي و فيلمنامهنويسي هستيد و باتوجه به شناختي كه در اين عرصه داريد، سينماي ايران را چگونه ديديد؟
به نظرم سينماي ايران قادراست تا درچند سال آينده يك رنسانس را تجربه كند، زيرا ايران داراي جوانان مستعد و توانايي است بنابراين سينماي ايران با وجود چنين پتانسيلهاي خوبي ميتواند به رشد مناسبي برسد و در دنيا خودش را خوب توزيع كند.
فيلمهاي ايراني هم ديدهايد؟
فيلم « نامههاي خيس» را دريكي از فستيوالها يكبار ديدم كه برايم خيلي جالب بود.
به عنوان يك كارگردان چرا هاليوود فيلمهاي ضد ايراني مثل پرسپوليس يا ۳۰۰ ميسازد؟
دنيا هزاران مسئله پيچيده دارد؛ به نظرم هاليوود به عنوان يك مركز فرهنگي و هنري نبايد وارد مسائل سياسي با اين رويكرد بشود. راستش را بخواهيد خود من هم نميدانم چرا اين فيلمها را عليه ايران ميسازند. من دوست دارم تا از ديد هنري و صنعتي به فيلم نگاه كنم و با سياسي بازي آن را به انحراف نكشانم. فيلم ۳۰۰ از لحاظ محتوا قابل قبول نيست و به نظرم ما ميتوانيم فيلمهايي در مورد ايران بسازيم و به اين شكل فيلمهاي ضدايراني را رد كنيم؛ يعني برخوردي متقابل با هنرسينما داشته باشيم. اينجا وظيفه اهالي رسانه درايران خيلي مهم است تا اين مهملات عليه ايران را رد كنند. درست است كه سينما ايدههاي مردم را تغيير ميدهد ولي من بهعنوان فردي كه سالهاي زيادي در اين عرصه فعاليت داشته و دارم معتقدم سينما نميتواند دنيا را عوض كند.
اما محتوا هرچند موهوم باشد به مرور ميتواند تأثيرگذار باشد و تفكرات قالبي مردم را شكل بدهد؟
هيچ شكي نيست كه اينها تمام تلاش خود را به كار گرفتهاند تا حمله فرهنگي، رواني و مطبوعاتي شديدي ضد ايران به راه بيندازند. آنها برمبناي يك سوءتفاهم بزرگ كار ميكنند مردم هم به عنوان مخاطبان اصلي در اين عرصه نقش زيادي دارند تا درست انتخاب كنند ولي ما بايد اينها را كنار بگذاريم و يك پل ارتباطي فرهنگي بين غرب و شرق درست كنيم و اجازه ندهيم آنها با چنين توليدات تفرقهافكني ميان ملتها به اهداف نادرستشان دست يابند. بايد با فيلمهاي خوب و فعاليت فرهنگي مناسب اين موهومات را رد كنيم.
شما در كنار كارگرداني و تهيهكنندگي، فيلمنامه و سناريو هم مينويسيد. چرا برخي فيلمها مثل «لاست» يا «فرار از زندان» اينقدر در دنيا اثرگذاشتهاند؟
براي اينكه اينها دامهاي سينمايي است كه به فراخور زمان تهيه و ساخته ميشوند تا مردم را جذب كنند. يعني به نوعي در هر دوره يك سبك و موضوع خاصي مد ميشود كه اگر به كليشه و تكرار بيفتد كمتر سراغش ميروند. يك زماني فيلمهاي جنايي و ترسناك مد روزسينما هستند و يك زماني فيلمهاي كمدي و حالا فيلمهايي كه ناشناخته هستند و آيندهاي مبهم دارند. من كاري به نگاه سياسي آنها ندارم، از لحاظ تكنيكي و فني بيان ميكنم. به عنوان سناريست پيشبيني ميكنيم كه چه چيزي مد روز باشد و مردم به عنوان مخاطبان بيشتر مجذوبش ميشوند. من زماني داستان زنداني در شيكاگو را مينوشتم كه كسي كه زندان را ميگرداند، زندانيها را براي كارهاي مختلف ميفرستد. همان موقع كه داشتم اين سناريو را مينوشتم اين ماجرا مد بود و باعث شد تا سناريو توفيق پيدا كند به همين خاطر بايد مراقب باشيم تا در فيلمنامهنويسي در عين اينكه به كليشه و تكرارها گرفتار نشويم نياز بازار را هم درنظر بگيريم تا موفق شويم.
فيلمنامهنويس چقدر ميتواند در نوشتن متن فيلمها و به غير از بحث محتوايي به نمادها و مفاهيم غير مستقيم هم وارد شود يا اينكه چنين نمادسازيها كار كارگردان است؟
فيلمنامهنويس بيشتر اثر دارد چون ما در نوشتن متنهاي سينمايي درابتدا دنبال آن هستيم كه چقدر محتوا ميتواند مؤثر باشد، لذا در بيشتر اوقات سناريستها در خلق نمادها نقش دارند. خود من بعضي اوقات در اين مسئله كارهايي داشتم.
قبول داريد در فيلمهاي امريكايي نمادسازي خيلي زياد است؛ حتي از محتوا پررنگتر است مانند نمادهاي فراماسونري، شيطانپرستي، امپرياليسم و. . . را فيلمها به مخاطبان القا ميكند؟
خب در اين كشور تفكرات متنوع زياد است كه در قالب فيلمهاي خود نمادهايي چون فراماسونري، شيطانپرستي و امثالهم را به تصوير بكشند تا ذهن مخاطب را به سمت و سويي كه مورد هدفشان است هدايت كنند، البته همه فيلمسازان هاليوودي اينگونه نيستند؛ در حقيقت هاليوود آن چيزي نيست كه شما ميدانيد، تنها بخشي از آن اينگونه عمل ميكند بخش ديگر آن فيلمسازان و تهيهكنندگان مستقلي هستند كه فارغ از اين نيات آزادانه و مستقل كارميكنند. من خودم اصلاً در اين فضاهاي سياسي نبودهام، به نظر من ما انسانهايي از اديان الهي هستيم و بايد در توليداتمان مخاطبان را به سمت نور هدايت كنيم، نه اينكه براي منفعتطلبي به تاريكي بكشانيم.