
صابري عناوين برجستهاي از جشنواره بينالمللي تئاتر فجر و ساير جشنوارههاي متعدد دريافت نموده است كه از آن جمله ميتوان به دريافت بهترين نويسنده و كارگردان از جشنواره اول، دوم و دوازدهم بينالمللي تئاتر فجر و بهترين كارگردان از پنجمين جشنواره بينالمللي تئاتر ايران زمين براي نمايشهاي «خانات»، «مظلوم پنجم»، «شنا در آتش» و «باز نيامدي باستان» اشاره داشت.
تاكنون از اين نويسنده و كارگردان تئاتر بيش از ۱۸ نمايش در جشنوارههاي بينالمللي تئاتر فجر به اجرا درآمده است. صابري در سال ۱۳۶۳ موفق به دريافت لوح زرين دستخط مبارك حضرت امام (ره) از كانون ادبيات دفاع مقدس براي اجراي نمايش «مظلوم پنجم» شده است. اثر فعلي وي، خون رقصه است كه در تالار چهارسوي تئاتر شهر به اجراي عموم درآمده و اين گفتوشنود به بهانه اجراي همين نمايش صورت گرفته است.
چرا دفاع مقدس آن هم در شرايطي كه متأسفانه نمايشي با مضمون دفاع مقدس دارد. به سايه ميرود؟ رخداد هشت سال دفاع جانانه و مقدس آن در پي يك انقلاب سنگين لطمات جبرانناپذيري بر پيكره جامعه ما زد و بهترين فرزندان ما را از ما گرفت. از سويي دفاع مقدس آزمون موفقي براي ملتي بود كه يك تنه در برابر موجي جهاني ايستادگي كرد تا از اعتقادات و باورهايش پاسداري كند. با اين وصف پرداختن به اين مضمون عميق ملي و انساني و ديني، كمترين وظيفه يك هنرمند دغدغهمند ايراني است.
شما نگاه كنيد به ساير كشورها كه جنگهاي سنگيني را تجربه كردند و در پي آن آثار ماندگاري از خود به يادگار گذاشتند كه هنوز پس از سالها ديدني و با طراوتند، ولي متأسفانه ما با اين حجم سنگين و با اين كيفيت عالي انساني هنوز پس از اين همه سال موفق نشدهايم آثاري در حوزههاي دفاع مقدس از خودمان به يادگار بگذاريم و اما در نمايش «خون رقصه» اگر چه پيرنگش به دفاع مقدس اشاره دارد ولي نمايش در محور زني دور ميزند كه سنتشكني كرده و به خواستگاري جانبازي ۸۰ درصد ميرود تا خودش را قرباني معتقداتش كند؛ زني كه تمام ثروت معنوي خودش را هزينه مردي ميكند كه روي هم به نوعي جسم و جانش را كف دست گذاشته تا از اين كيان وطن و ملتش دفاع كند، پس هر دو به يك ميزان در پي باورها و معتقداتشان از جسم و جانشان گذشتند، اما طرح يك نكته ضروري است كه متأسفانه در اين سالها به نمايشهاي مرتبط با دفاع مقدس آنقدر بد پرداخته شده كه تماشاگر بدون اينكه نمايش را ببيند با يك پيشداوري پس ميزند! بس كه اين نوع نمايشها شعار زده و غيرقابل باورند.
چه كنيم كه نمايشهاي دفاع مقدس فارغ از شعارزدگي را هم ديدني كنيم و هم باورپذير؟ بعضي از تماشاگران جنگ را هم از نزديك لمس و درك كردهاند و هم خودشان درگير جنگ بودهاند، بدين ترتيب بايد به سراغ جلوههاي پنهاني برويم كه تماشاگر تشنه تماشايش ميباشد. هنرمند موظف به طرح و شرح و تحليل جلوههاي پنهاني اين رخداد عظيم انساني است؛ آن هم رخدادي كه آميخته به باورها و معتقدات ديني يك ملت بزرگ است. «خون رقصه» جلوه ديگري است كه از درون دفاع مقدس ما جوشيده است؛ زناني كه از دامن دفاع مقدس ظهور كردند و جريان ايثارگري و فداكاري را به وجود آوردند.
نام «خون رقصه» از كجا سرچشمه گرفته است؟ نمايش خون رقصه براساس مصاحبه مطبوعاتي خانمي به نام «راضيه فدايي» است كه ايشان در مصاحبهاش ادعا كرده بود به خواستگاري جانبازي ۸۰ درصد رفته و تا لحظه شهادت همسر جانبازش، هست و نيست خود را هزينه او كرده است. مضمون مصاحبه براي من آنقدر جذاب بود كه نزديك به هفت ماه، من به اتفاق گروهم درگيرش شديم. متن در طي تمرينات به صورت كارگاهي قوام پيداكرد. چند نوبت با خانم فدايي به گفتوگو نشستيم تا اينكه نسخه اول نمايش آماده اجرا شد. نمايش در ارتباط با تماشاگر مسير واقعي خودش را پيداكرد و هر بار كه اين نمايش به صحنه رفت، به نكات تازهاي برميخوريم؛ نكاتي كه كمبودهايي احتمالي به نمايش را جبران ميكرد.
نمايش «خون رقصه» نسخه كامل اجراهاي گذشته است و اينبار با يك گروه حرفهاي تئاتر به لحظههاي مرده متن و موضوع جان تازه بخشيدند. «خون رقصه» يكي از آثار موفق من ميباشد اگرچه نسخه اول اين نمايش در جشنواره سراسري انيار در اصفهان به نام بهترين نمايش معرفي شد اما نسخه دوم هم به اسم «خون رقصه»در سيامين جشنواره بينالمللي تئاتر فجر موفق به دريافت بهترين بازيگر نقش اول مرد، بهترين بازيگر نقش اول زن و تقدير شده بهترين بازيگر نقش مكمل زن، نويسنده و طراحي صحنه شد و اين همه توفيق نتيجه پاكي و صداقت نمايش و پرهيز از شعارزدگي و پرداختن به جلوههاي پنهاني و آشكار واقعهاي است كه تماشاگر خودش را در آن رها كرده است. من سعي كردم از همان اول تكليفم را با تماشاگر روشن كنم و پيشداوري او را بگيرم كه او با يك نمايش دفاع مقدس پر از شعار و حرفهاي قلمبه سلمبه طرف نيست.
تعريف شما از سيستم اجرايي نمايش همان سيستم مستند داستاني است؟ بله، نمايش در قالب مستند داستاني اجرا ميشود.
چرا تجربه اين نوع نمايشها به ظاهر در بدنه تئاتر كشور ما كمي بيگانه است و چرا سيستم مستند- داستاني براي اين موضوع انتخاب شده؟
هر مضمون و محتوايي در عموم، سيستم اجرايي نمايش را تضمين ميكند. جنس واقعه گزارشي از زندگي يك زن است كه واقعي است و در جامعه ما دارد زندگي ميكند، بديهي است كه چنين اجرايي را ميطلبد. تركيب يك واقعه مستند و داستان واقعي يك زن كه برايش اين اتفاقات رخ داده البته به طور پراكنده به صورت منسجم اين نوع تجربيات در تئاتر ما تجربه شده اما به صورت مستمر و دغدغهمند نشده است.
آيا شما در نمايش «خون رقصه» هيچ نقشي در ساخت و پرداخت مضمون داشتيد؟ اشاره درستي كرديد. بديهي است آنچه شما در نمايش «خون رقصه» ميبينيد به طور صرف نمايش همه وقايع زندگي خانم فدايي نيست. من به عنوان نويسنده در بخش عمدهاي از وقايع و حوادث نمايش دخالت مستقيم داشتم يعني براي كشاندن مضمون به سمت جلوههاي بصري و دراماتيك بايد دخالت ميكردم، وگرنه تماشاگر با يك مضمون خشك و خستهكننده طرف بود كه ممكن بود خستهاش كند، به هر حال هر مضمون و بنمايهاي چه واقعي، چه ساخته ذهن خلاق يك نويسنده باشد، نيازمند يكسري راهبرد است كه نمايش را به سوي يك متن و يك اجراي دراماتيك ببرد يعني موضوع را لطيف و شاد و دوستداشتني به ويژه باورپذير كند، البته با طرح مفاهيم نو كه در اين نمايش به خصوص هم بار سنگين اندوهش را كم كند و هم انديشه و خردش را درگير كند. در نمايش «خون رقصه» اندوه، تزكيه نفس و خردورزي توأمان ماجرا را به پيش ميبرد.
و كار بعدي شما؟ گفتوگوهايي صورت گرفته است، درگير بازنويسي كار جديدم هستم و به محض اينكه تمام شود.... موفق باشيد.