کد خبر: 472816
تاریخ انتشار: ۳۰ خرداد ۱۳۹۱ - ۰۹:۱۷
11 ماه زندگي شهيد چمران به روايت سرهنگ سيدكاظم فرتاش
به گزاش جوان، از سوي رهبر معظم انقلاب در آن زمان به سمت فرماندار سوسنگرد منصوب شده و ۱۱ ماه را با چمران زندگي كرده است. «سيد كاظم فرتاش»، سرهنگ بازنشسته ارتش جمهوري اسلامي ايران با سابقه‌اي كه از او ذكر شد در گفت‌وگويي صميمانه، ابعاد شخصيتي چمران و خاطرات خود با او را به زبان مي‌آورد.

چمران را چگونه ديديد؟
در ابتداي امر دكتر چمران را نمي‌شناختم اما در برخوردهايي كه اوايل جنگ تحميلي با هم داشتيم، متوجه شدم كه فردي بسيار فهيم هستند. در مدت همراهي ايشان كم كم پي به حسنات ايشان بردم.
دكتر چمران شخصيتي با صدها بعد و در هر بعدي سرآمد بود. چمران نقاش بود و البته آماتور نبود و آثار زيبايي خلق مي‌كرد. دانشمند بزرگي كه كرسي استادي در دانشگاه ناساي امريكا داشت. خطاط بود و رزمنده‌اي پرتوان و فوق‌العاده و يك فرمانده خوب. من سال‌هاي سال به فرماندهان مختلف خدمت كرده‌ام اما ايشان سرآمد تمامي فرماندهان من بود. آنچه كه يك فرمانده خوب بايد داشته باشد، داشت. ۱۴ هزار نفر رزمنده را به اسم مي‌شناخت و به محض ديدن مي‌دانست با چه كسي سخن مي‌گويد. كافي بود يكبار با كسي صحبت كند و او را ببيند. اگر جايي گرفتار بوديم و نياز به نيروهاي خوبي داشتيم با چمران مشورت مي‌كرديم و ايشان بلافاصله مي‌گفت فلاني و فلاني در فلان اردوگاه مناسب هستند. او با اينكه فرمانده بود براي همه پرسنل خود ايثار مي‌كرد. نيروهاي چمران اگر در خط بودند خوراك خوب مثلاً چلوكباب مي‌خوردند، نفراتي كه عقب و در ستاد بودند ظهر عدسي مي‌خوردند، شب نان و پنير و هندوانه. 

خودش بسيارمقيد بود كه خوراكش با ساير نيروها فرقي نداشته باشد. يكبار دكتر مريض شده بود و من از پول خودم فرستادم مرغ خريدند، به آشپزخانه دادم سوپ درست كردند و براي ايشان بردم اما سوپ را نخورد. از او پرسيدم چرا نمي‌خوريد؟ گفت مگر به همه رزمنده‌ها سوپ داديد؟من خجالت كشيدم و از اتاق بيرون آمدم.
در خاطرم هست در هواي گرم تابستان در يك اتاق كوچك مي‌نشست. يك پنكه كوچك داشت. گاهي كه مجبور بودم چند ساعتي را در كنار ايشان باشم و برنامه‌ها را بررسي كنيم متوجه مي‌شدم كه خيلي گرم است. به شهيد چمران گفتم نزديك به ۲۰۰ كولر اينجا هست چرا اجازه نمي‌دهيد يك كولر را اينجا نصب كنيم؟ فرمود مي‌تواني داخل سنگرها هم كولر نصب كني؟ ديگر حرفي نزدم. 

انساني بود عارف، اهل نماز شب، اكثر روزها روزه مي‌گرفت، هميشه به خدا توسل مي‌كرد. دست خطي از دكتر چمران هست كه نوشته است «خدايا به سوي تو مي‌آيم، تو مرا در كنف حمايتت جاي ده» و بلافاصله بعد از يك ساعت از نوشتن اين مطلب چمران به شهادت رسيد يعني اينقدر در پيشگاه خداوند اجر و قرب داشت. بسيار سكنات داشتند كه در گفتار من نمي‌گنجد. 

از ابتكارات شهيد مصطفي چمران در جبهه‌هاي جنگ و روش مبارزه او بگوييد.
نيروهايي كه براي پيوستن به چمران مي‌آمدند همگي از بچه‌هاي مساجد بودند. اردوگاهي در جايي به نام «درب خزينه» درست كرده بود كه نيروها را به آنجا مي‌آورد و دوره فشرده نظامي مي‌ديدند و آماده مي‌شدند. سپس آنها را به پشت نيروهاي ارتش مي‌آورديم تا مقداري از ترس‌شان بريزد. مرحله بعد آنها را به خط مقدم مي‌برديم و جلوي نيروهاي ارتش مستقر مي‌كرديم. آنها جنگجوهايي مانند پولاد آب‌ديده مي‌شدند. تعدادي از نيروها به مرخصي مي‌رفتند، تعدادي شهيد يا زخمي مي‌شدند. آنهايي كه بعد از سه ماه سالم مي‌ماندند از نيروهاي خوب چمران مي‌شدند. 

ايشان در اوايل جنگ دستور داده بودند كه اگر مي‌خواهيد دشمن جلو نيايد جلوي او كانال حفر كنيد. زماني كه ارتش در حال تجديد سازمان بود سپاه هم در حال تجديد سازمان بود. در نتيجه ما از هرگونه امكاناتي كه لازم بود استفاده مي‌كرديم. زير دشمن آب رها مي‌كرديم هدف‌هاي فريبنده درست مي‌كرديم تا تيراندازهاي دشمن اشتباه كنند، كمي به سمت دشمن تيراندازي مي‌كرديم و آنها ساعت‌ها اين هدف‌هاي فريبنده ما را مي‌زدند. 

نفرات انتحاري مي‌فرستاديم، مي‌رفتند و به دشمن مي‌زدند. طوري دشمن را مرعوب كرده بود كه يكبار وقتي با يكي از افسران دشمن در بازجويي صحبت مي‌كردم مي‌گفت ما از دست سربازان خميني(ره) شب خواب نداشتيم. با انواع اين نوع عمليات‌ها جلوي دشمن را مي‌گرفتيم تا وقتي كه سپاه و ارتش سازماندهي خود را كامل كردند و وارد جبهه شدند و ما خطوط را تحويل نيروهاي سپاه و ارتش داديم. 

از نحوه حضور شهيد چمران در جبهه‌ها بگوييد. 
در مرحله اول كه جنگ‌هاي نامنظم بود و چه در مرحله دوم كه جنگ منظم در شكست حصر سوسنگرد بود هميشه جلوي نيروهاي خودش حركت مي‌كرد، با دشمن درگير مي‌شد در عمليات سوسنگرد يك نفربر به سمت ايشان شليك كرد و گلوله به پاي ايشان خورد و مجبور شديم ايشان را به عقب ببريم. در ساير جبهه‌ها نيز جايي مي‌رفت و مي‌ايستاد كه هيچ كس جرأت نمي‌كرد برود و آنجا بايستد.
بين خطوط ما و دشمن با اينكه فاصله كم بود روي بلندي مي‌ايستاد تا به رزمنده‌ها بگويد نمي‌ترسد و شجاعت حاصل از ايمان را به ساير رزمنده‌ها نيز منتقل كند. در مأموريت‌هايي كه قسمت مي‌شد و با چمران مي‌رفتم ايشان با چنان سرعتي حركت مي‌كرد كه مجبور بودم دائم براي رسيدن به قدم‌هاي او بدوم. براي عمليات‌ها اگر طرحي ارائه مي‌كرديم با دقت مي‌خواند و تصحيح مي‌كرد، از نظر بعد نظامي هم سرآمد بود، او تيرانداز بي‌نظيري هم بود. 

يكي از عمليات‌هايي كه نقش شهيد چمران بارز بوده است را براي ما شرح دهيد.
در عمليات شكست حصر سوسنگرد كه بنده هم حضور داشتم نقش دكتر چمران بسيار برجسته بود. ابتدا كه سوسنگرد در محاصره بود، من با تعدادي از نيروها از سمت شمال سوسنگرد عمليات كرديم چون پشتيباني نداشتيم نتوانستيم وارد سوسنگرد شويم، برگشتيم.
يك روز بعد بالگرد آمد و من سوار شدم. به خلبان گفتم در ميدان فوتبال فرود بيايد، دو، سه بار تلاش كرد اما نتوانست، پشت‌بام مسجد خواست بنشيند باز هم نتوانست. از روي پشت‌بام‌ها و از همه طرف به سمت بالگرد تيراندازي مي‌شد. خلبان گفت نمي‌توانيم فرود بياييم و مجبور شديم و برگشتيم روز بعد با هماهنگي سرهنگ شهبازي فرمانده تيپ۲ لشكر ۹۲ زرهي قرار شد همراه گروه‌هاي مردمي وارد عمل شويم. همينطور شد و تمام نيروهاي چمران با خود دكتر ۵۰۰ متر جلوتر از تانك‌ها حمله كردند و قبل از اينكه تانك‌ها به خط دشمن برسند موفق شدند تعداد زيادي از تانك‌هاي دشمن را بزنند و دشمن فرار كند. خوشبختانه نيروهاي خودي هم به سرعت آمدند مواضع مهم را گرفتند. دكتر چمران آنجا زخمي شد و ايشان را به اهواز برديم. 

چطور زخمي شدند؟
من از دور نگاه مي‌كردم. انگار يك لباس روي جاده ديدم كه باد آن را جابه‌جا كند. چمران و همراهان او با نفربر دشمن روبه‌رو مي‌شوند. نفربر اينها را زير آتش مي‌گيرند، ستوان معصومي كه از نيروهاي مخصوص بود شهيد شد، دكتر چمران هم ابتدا به پايين جاده خود را پرتاب مي‌كند آنجا دو تا افسر عراقي بودند چون لباس چمران شبيه عراقي‌ها بود، چمران شروع به عربي صحبت كردن مي‌كند. آنها لحظه‌اي بعد متوجه مي‌شوند اما قبل از اينكه بتوانند كاري كنند چمران آنها را مي‌زند. 

برخورد دكتر چمران با زيردستان چگونه بود؟
ايشان به نحوي برخورد كرده بود كه همه نيروها او را دوست داشتند به محض اينكه وارد اردوگاهي مي‌شد او را روي دست بلند مي‌كردند. به چمران علاقه داشتند. چهره نوراني خوبي داشت كه در دل‌ها نفوذ مي‌كرد. كافي بود يك مرتبه با شما برخورد و همكلام شده باشد شما شيفته اخلاق او مي‌شديد. بسيار منظم و مرتب بود. تمام نيروهايش را به اسم كوچك مي‌شناخت و صدا مي‌زد.
واحد نامنظم جنگ با اينكه اسمش نامنظم بود از منظم‌ترين واحدها در طول جنگ بود. هيچگونه حركت خطايي نداشت. نيروها كل مأموريت‌ها را با جان و دل قبول مي‌كردند، براي اينكه نشان دهيم ما ايراني‌ هستيم و آنها بترسند و جلو نيايند. 

شهيد چمران خصوصيات اخلاقي والايي داشت. او بين نيروها مي‌آمد دست دور گردن بچه‌ها مي‌انداخت و مانند رفيق با آنها سخن مي‌گفت، در كنار بچه‌ها غذايش را مي‌خورد. 

در جنگ‌هاي نامنظم شكست هم خورديد؟
در دوراني كه شهيد چمران زنده بود اصلاً شكست نخورديم و هيچ نيرويي از دشمن نتوانست بر ما مستولي شود. اينقدر بچه‌ها خوب مي‌جنگيدند. در طراحي‌ها دقت بيشتري مي‌شد شهيد چمران هم به دقت آنها را بررسي و اصلاح مي‌كرد.
اگر ۱۰ تا طرح داده مي‌شد همه را با جزئيات مي‌خواند، ما طرح‌ها را شرح مي‌داديم اگر نكات مثبت مي‌ديد دستور اجرايش را مي‌داد.
رزمنده‌ها وقتي مي‌ديدند خود چمران در عملياتي خطرناك خودش حضور دارد ترس‌شان مي‌ريخت. نيروي ايمان هم كمك مي‌كرد و پيروزي را خداوند هديه مي‌داد. ما مي‌فهميديم كه شهيد چمران مرد با‌خدايي است، هميشه همه ما را به صبر و توسل به خدا توصيه مي‌كرد كه رمز پيروزي ما بود. 

گمان مي‌كنيد طي سال‌هاي پس از شهادت چمران كدام يك از ابعاد شخصيتي شهيد چمران ناگفته مانده است؟
به نظر من از كارهاي تخصصي دكتر كمتر صحبت شده است. كارهاي نظامي ايشان كار كوچكي نبود با كمترين نيرو جلوي سه، چهار لشكر نيروي عراقي ايستادگي كرد. بلايي سر ارتش عراق آورد كه شب تا صبح خواب نداشتند. همه جا فقط صحبت از عرفان و اسلام دكتر مي‌شود در حالي كه چمران علاوه بر اينها يك فرمانده و طراح نظامي و جنگي فوق‌العاده بود، مي‌شود گفت مصطفي چمران يك ناجي براي اين مملكت بود. اگر وجود دكتر در صحنه جنوب نبود هيچ نيرويي كه بتواند جلوي عراق را بگيرد نبود و دشمن تا تهران پيشروي مي‌كرد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار