يسنا پاكنهاد: بازي «فرشاد جو» در نقش «باران» در اين نمايش روان و ملموس از آب درآمده و يكي از نكات مثبت كار به حساب ميآيد. فرشادجو كه خودش فارغالتحصيل رشته تئاتر است، كار حرفهاي را از بازي در نمايش «عشقآباد» (داود ميرباقري) در سال ۱۳۷۵ آغاز كرد.
او در كارنامهاش كار با بهرام بيضايي (شب هزار و يكم۱۳۸۲) و علي رفيعي ( عروسي خون ۱۳۷۸ و «در مصر برف نميبارد ۱۳۸۱) را دارد، سال ۸۵ هم نمايش «آرامش از نوعي ديگر» به كارگرداني او به صحنه تئاتر شهر رفت و موفق به دريافت تنديس بهترين كارگرداني از پنجمين جشنواره تئاتر بانوان شد.
فرشادجو براي بازي نمايش شبهاي آوينيون هم موفق شد لوح تقدير بهترين بازيگر زن در سال ۱۳۷۸را كسب كند. وي مديوم تصوير را با «بانكيها»ي مهدي مظلومي در۱۳۸۲ كليد زد و پس از آن همكاري با تلويزيون را با بازي در سريالهاي «چرخ گردون»، «تصادف»، «ميوه ممنوعه» و «آينههاي نشكن» ادامه داد. به بهانه حضور در نمايش اين «تابستان فراموشت كردم» پاي صحبتهاي «شبنم فرشاد جو» نشسته ايم تا از حال و هواي اين روزهاي تئاتر، نقش آفريني جديد و برنامههاي آتياش بپرسيم.
خانم فرشادجو! چه شد كه بازي در نمايش اين تابستان فراموشت كردم را پذيرفتيد؟ من پيش از اين كار هم با خانم رهنما آشنايي داشتم، خانم رهنما نمايشنامه را به من داد و من پس از خواندن نمايشنامه نقش باران را از ميان سه داستان و كاراكتري كه وجود داشت انتخاب كردم. پس از آن تمرين براي جشنواره فجر ۹۰ را شروع كرديم، اما كار به جشنواره فجر نرسيد و خانم رهنما كار را پيگيري كرد تا اينكه بالاخره در ۳۱ ارديبهشت ماه به اجرا رسيد.
شما در صحبت هايتان گفتيد سه داستان، در حالي كه ما در «اين تابستان فراموشت كردم» تنها دو داستان داريم. داستان و نقش سوم چه شد؟
يك داستان و نقش سومي هم بود كه ابتدا خود خانم رهنما بازي ميكردند و پس از آن قرار بود خانم نونهالي آن نقش را بازي كنند، اما نميدانم به چه دليل اين ايپزود سوم به طور كلي حذف شد.
نظرتان درباره كاراكتر باران چيست؟ باران عشقي در گذشته داشته كه الان ديگر آن را پشت سر گذاشته و وارد يك زندگي تازه شده است اما خاطرات آن عشق هنوز هم او را آزار ميدهد. در آخر نمايش باران يك تصميم جديد ميگيرد و از خاطره اين عشق ميگذرد، البته گريم ماريا حاجيها هم خيلي به جسم يافتن شخصيت باران كمك كرد.
پايان بندي اپيزود باران دو پهلو بود و مخاطب متوجه نميشد كه بالاخره باران از اين عشق گذشته است يا نه.
آن دودلي در نوع بازي است و در داستان تصميم نهايي باران فراموشي است، جمله آخر نمايش هم اين است كه داستان يك عشق قديمي در مقابل فرزندم خيلي كمرنگ است كه پس از اين جمله وارد اپيزود دوم ميشويم، البته اپيزود دوم، ابتداي اپيزود اول بود.
چه شد كه جايشان عوض شد؟
نمي دانم! خانم رهنما ناگهان تصميم گرفت كه جاي اين دو اپيزود را با هم عوض كند. من مخالف اين اتفاق بودم و دوست داشتم ايپزود من، دوم باشد.
كار با خانم رهنما چطور بود؟
يكسري با هم كلنجار رفتيم. يكسري اختلاف نظرها داشتيم كه خدا را شكر با خوبي و خوشي حل شد.
شما سابقه كار با آقاي بيضايي و رفيعي را در صحنه تئاتر داشتهايد. به نظرتان تفاوت تئاتر با ساير مديومها چيست؟ از آنجا كه تخصص من و تحصيلاتم در رشته تئاتر بوده و ۱۵ سال هم است كه تئاتر كار ميكنم، قطعا علاقه خاصي به تئاتر دارم كه به هيچ وجه قابل مقايسه با تصوير نيست. در اين ۱۵ سال هم بين پيشنهادات تئاتر و تصوير، هميشه تئاتر را قبول ميكردم. اين شانس را هم داشتم كه در بيشتر كارهاي خوبي كه در اين سالها روي صحنه رفته حضور پيدا كنم، البته با توجه به همه اين حرفها، هيچ اتفاق خاصي نيفتاده است، يعني با اين پيشزمينهاي كه دارم، باز هم تفاوتي بين من و كسي كه به تازگي وارد كار بازيگري شده، وجود ندارد.
چرا؟ نمي دانم. شايد براي شرايط تئاتر اين روزهاست. دلخوشي خاصي ندارم.
دوست داريد ساير مديومها را تجربه كنيد؟ بله. برخي از پيشنهادات را نميتوانم رد كنم، مثلاً آقاي لبخنده يك كار تله تئاتر داشتند كه قبول كردم، البته برخي اوقات هم مجبور ميشويم كه بپذيريم تا از قافله عقب نمانيم و اگر نه دلخوشي من تصوير نيست.
به نظرتان نمايش اين تابستان فراموشت كردم، چرا با استقبال مخاطبان روبهرو شده است؟
فكر ميكنم به خاطر روابط عمومي و اطلاع رساني خانم رهنما باشد و حضور خودشان به عنوان كارگردان.
به نظرتان به دليل تم داستان نبوده است؟ قطعاً، البته خانمها بيشتر از تئاتر ما خوششان ميآيد تا آقايان.
شايد به خاطر اينكه بازيگران كار زن هستند.
بله، خانمها بيشتر ميتوانند با كار ارتباط برقرار كنند.
جز اين كار، نمايش ديگري روي صحنه داريد؟ نه آخرين كارم، نمايش «آمديم نبوديد رفتيم» آقاي حداد بود كه تمام شد. «شبهاي آوينيون» هم آذرماه قرار است روي صحنه برود.