علي خدايي بيجاري: امرالله احمدجو نويسنده و كارگردان اين سريال تلخك را «بسيم بيك» سريال روزي روزگاري ميداند كه محمد فيلي ايفاگر هر دو نقش «بسيم بيك» و «تلخك» بوده است. وي به موازات كارنامه وزين خود در امر بازيگري در عرصه ورزش ژيمناستيك نيز مسئوليتهايي داشته كه ميتوان به داوري بينالمللي ژيمناستيك و مربي درجه يك فدراسيون ژيمناستيك اشاره كرد. اما به گفته اين ورزشكار هنرمند فعاليت در حوزه فيلمسازي پرداختن به ورزش را از او سلب كرده است. با محمد فيلي گفتوگويي پيرامون شباهتها، تفاوتها، شنيدنيها و گفتنيهاي دو نقش تلخك و بسيم بيك ترتيب دادهايم كه ماحصل آن را در ادامه بخوانيد.
جناب فيلي در ابتدا بفرماييد كه شما چه زماني به كار پشت كوهاي بلند پيوستيد؟ راستش سال ۱۳۸۸ بود كه كار من در «مختارنامه» تمام شد و پيشنهاد كار آقاي احمدجو مطرح شد و زماني كه به تهران آمدم قرار شد اول سال ۸۹ كار را شروع كنيم. فكر كنم ارديبهشت يا خرداد ۸۹ بود كه من به كار وارد شدم.
از كاراكتر تلخك بگوييد.
تلخك شخصيتي است كه در تاريخ و زمانهاي مختلف در دربار پادشاهان و براي سرگرمي پادشاهان زياد داريم، به اين صورت كه نمايشهاي طنزي را براي پادشاه و درباريان اجرا ميكرده و گاهي به پادشاه و درباريان متلك ميگفته و تلخك پشت كوهاي بلند هم از اين خصيصهها برخوردار است.
كاراكتر «تلخك» و «بسيمبيك» در سريال «روزي روزگاري» جزو موارد معدود و شايد بتوان گفت تنها كاراكتري است كه بيشترين شباهتها را به هم دارند و ميتوان پذيرفت كه تلخك امروزي شكل تكامل يافته بسيم بيك روزي روزگاري است، با اين وجود چقدر اختيار شما در اين شباهت نقش دارد؟
البته در ابتدا همه اين كاراكترها و اعمال و رفتارشان خواست آقاي احمدجو بود، همانطور كه گفتيد تلخك پشت كوهاي بلند ادامه همان بسيم بيك روزي روزگاري است و به جز اين مورد كاراكترهاي «سامشاه» ادامه كاراكتر «حسام بيك» روزي روزگاري است كه آقاي پاكنيت ايفاگر اين دو نقش است، اما در مجموع من دوست ندارم در كارهايم يك نقش را دوباره و چند باره بازي كنم و طبعاً بازي بسيم بيك را هم براي تلخك نميپسنديدم اما آقاي احمدجو نظرش غير از اين بود. ايشان انتظار داشتند كه من همان بسيم بيك را بازي كنم و طبعاً من هم تابع نظر كارگردان بودم. براي همين درشخصيت تلخك تغييراتي دادم تا حد قابل توجهي او را از بسيم بيك دور كردم، ضمن اينكه هنوز هم شما رگههايي از شخصيت بسيم بيك را در تلخك ميبينيد.
شما عمدهترين تفاوت ميان دو كاراكتر بسيمبيك و تلخك را در چيزهايي ميبينيد؟ خود بسيم بيك را كه شما در نظر بگيريد ميبينيد او آدمي است با يك جثه و هيكل بزرگ در حالي كه عقل يك كودك چهارساله را دارد با همان خصوصيات يك بچه كوچك، اما تلخك در ظاهر كم عقل به نظر ميرسد اما در باطن او با كارهايي كه ميكند و حرفهايي كه ميزند، ميبينيد او آدم ديگري است و حرفها و كارهايش از دانشي است كه اين آدم دارد و همين خصيصه او را از كودكي دور و مشخصاً بسيم بيك «روزي روزگاري» دور ميكند و روي همه اين موارد فكر شده و حساب و كتاب دارد. من هم سعي كردم در بازي بدن و نگاههايم طوري بازي كنم كه بيشتر اين تفاوت به چشم بيايد.
راه رفتن بسيم بيك در روزي روزگاري راه رفتن و رفتاري بود كه به قول شما از يك كودك چهار ساله و عموماً تحت فشار يك استرس دروني به چشم ميآمد و اين بازي كاملاً با شاخصههاي شخصيتي او همراه و همسو بود و به نوعي مكمل همديگر به حساب ميآمد. با اين اوصاف چرا اين مقوله در اجرا مورد توجه قرار نگرفت؟
راستش من با كلي كلكل كردن با خودم رفتم سراغ تلخك و دوست نداشتم تركيب بسيم بيك را خراب كنم و بيشتر ترجيحم اين بود كه بسيم بيك با همان تركيب و دست نخورده باقي بماند و براي نقش تلخك تا آنجايي كه كارگردان و نقش اجازه ميدهد، خصوصيات رفتاري و بازي ديگري اختيار كنم.
همانطور كه گفتيد در زمانهاي مختلف در دربار پادشاهان وجود تلخك جزء لاينفك دربار به حساب ميآمد و عموماً تلخكها داراي انديشهها و تفكرات خاص و حس وطندوستي بودند و در مجموع به نوعي رفتاري لقمانگونه داشتند كه با زبان تلخ و طنز كجرويهاي شاهان را گوشزد ميكردند. چه اندازه با اين تلخكها نسبت خويشاوندي دارد و چقدر شبيه آنهاست؟ دقيقاً تلخك پشت كوهاي بلند خيلي به مشخصاتي كه شما به آن اشاره كرديد شبيه است، به طوري كه در ظاهر امر تلخك ما شيرين عقل به نظر ميرسد و آدم نرمالي به حساب نميآيد، در حالي كه او از همه كارهايي كه انجام ميدهد، منظوري دارد مثلاً در جاهايي از دربار پادشاه قهر ميكند و ميرود در حالي كه ميداند پادشاه بدون وجود او نمي تواند زندگي كند و اين قهر كردنها زماني است كه پادشاه در آستانه تصميم اشتباهي قرار ميگيرد و تلخك با قهر كردن خود درصدد است پادشاه را سر عقل بياورد.
يكي از مهمترين نقاط قوتي كه تلخك دارد تكيه كلامي است كه ميگويد: «چي نيست» و مدام در ديالوگهاي او تكرار ميشود و به رغم تكرار فراوان اين تكيه كلام، ابداً بازي را دچار ضعف نميكند، با اين وجود بفرماييد كه اين تكيه كلام در فيلمنامه وجود داشت يا بداهه بازي شماست؟ تكيه كلام «چي نيست» به معني چيزي نيست و در هر موردي كه صحبت به ميان ميآيد، تلخك اين تكيه كلام را به كار ميبرد و در مجموع ميخواهد بگويد اين بحث چيز كم اهميتي است. اين تكيه كلام در فيلمنامه وجود داشت كه من گاهي بيشتر آن را تكرار ميكردم، اما زبان و گويش تلخك و پادشاه و اهل و عيالش تركيبي از چند زبان و واژههاي متداول اين زبانها و قوميتها ميباشد. مثل زبان و گويش لري، كازروني، شيرازي، ميمهاي، كرماني، يزدي، قشقايي و... كه از شيرينترين واژهها و اصطلاحات هر زبان در ديالوگ اين آدمها گنجاند شده است.
همين تكيه كلام «چي نيست» مشخصاً مربوط به زبان و فرهنگ خاصي است؟ نه اين تكيه كلام اصطلاحي نيست كه در جايي و در زبانها و لهجههايي كه نام بردم استفاده شود و در اصل اين تكيه كلام برگرفته از خصوصيات برخي آدمهاست كه اتفاقات و خوبي و بديهاي اين دنيا برايشان چيزي نيست كه به آن دل ببندند و اسير ظواهر آنها شوند.
شما سريال پشت كوهاي بلند را در مقايسه با سريال روزيروزگاري چگونه ميبينيد؟ فكر ميكنيد كدام يك از اين كارها قدرت نفوذ بهتر و بيشتري در مخاطب داشته است، ضمن اينكه در پاسخ اين سؤال بازخوردهاي مردمي اين دو سريال را هم در نظر بگيريد.
راستش من وقتي كه با دوستان كه هر كدام به گونهاي دستي بر آتش دارند حرف ميزنم، اكثراً سريال روزيروزگاري را پسنديدهاند و خود من هم همين اعتقاد را دارم.
چرا؟ فقط ميدانم كه در روزي روزگاري اتحاد و صفا و صميميت بود كه در پشت كوهاي بلند نبود. نميدانم فكر ميكنم صداقتي در آن كار بود كه در اين سريال وجود ندارد و آن را گم كردهايم. براي همين به اعتقاد من روزي روزگاري خالصتر، صميمانهتر، درستتر و انسانيتر بود.