آشنايي با شهيد حسن تهرانيمقدم
شهيد حسن تهرانيمقدم قبلاً در آبادان با مرتضي قرباني بود و ما در سوسنگرد بوديم. براي عمليات آزادسازي بستان شهيد مقدم و قرباني به سوسنگرد آمدند و اولينبار آنجا همديگر را ديديم. در ابوذر غفاري در منطقه شوش دانيال آمده بود يكسري از بچهها را براي آموزش ديدهباني توپخانه انتخاب كند. ۹ نفر داوطلب شديم و براي آموزش همراه شهيد حسن تهرانيمقدم رفتيم، چون قبلاً در دهلاويه در كنار استوار احمدي از ديدهبانهاي توپخانه لشكر ۹۲ زرهي اهواز كم و بيش با ديدهباني آشنا شده بودم، داوطلب شدم. حاج حسن تهرانيمقدم براي راهاندازي تيپ خمپاره آمد پيش سردار قرباني و از آن به بعد من ديدهبان حاج حسن در توپخانه شدم. مدتي بعد آموزش كلاسيك را ديدم و براي عمليات فتحالمبين آماده شديم.
وضعيت توپخانههاي سپاه در زمان جنگ
آن زمان اصلاً توپخانهاي وجود نداشت، درعمليات بستان و فتحالمبين تازه تيپ كربلا، پنج تا توپ ۱۵۲ به غنيمت گرفت كه به آن خمسه خمسه ميگفتند كه همزمان آتشباري شليك ميكرد.
بعد ما اسم آن را توپ ۱۵۲ ولايت فقيه گذاشتيم و شهيد حسن تهرانيمقدم هم فرمانده آن شد. ميتوان گفت شكلگيري و پايهگذاري توپخانه از همين غنيمتيها آغاز شد وگرنه سپاه اصلاً از خودش توپ نداشت.
سپاه از عمليات خرمشهر شروع به خريد كرد، تا قبل از آن فقط غنيمتي داشتيم. لشكر امام حسين و تيپ اميرالمؤمنين هر كدام يك دانه بيشتر آتشبار نداشتند.
بعد از اينكه توپخانه ۱۵۲ ولايت فقيه شكل گرفت. در عمليات فتحالمبين توپهاي بيشتري غنيمت گرفتيم و آقاي مصطفي تقيجراح فرمانده توپخانه شد.
ما با شهيد مقدم به مدرسهاي در اهواز رفتيم و اسم آنجا را ستاد توپخانه گذاشتيم. يادم هست من به او ميگفتم آخر توپ ما كجا بود كه تو ستاد تشكيل دادي؟ ميگفت پيدا ميشود.
البته با ديد بلند، همت بالا و شجاعتي كه داشت توانست در مدت كوتاهي از ظرفيت بچهها استفاده كند و استارت تشكيل گروه خمپاره، توپخانه و... را بزند. با تأسيس گروه ۶۱ محرم شروع كرد و بعد ساير گروهها تشكيل و در ادامه بخش موشكي راهاندازي شد.
ابتدا چون اسم گروه داشتيم، ما را پشتيباني نميكردند و ميگفتند شما يك گروه هستيد، اين همه امكانات و ادوات براي چه ميخواهيد؟
به شهيد حسن تهرانيمقدم پيشنهاد داديم كه اسم گروه توپخانه را به تيپ توپخانه تغيير دهيم كه مثل ساير تيپها به ما تجهيزات بدهند. از آن پس گروه ۶۱ محرم را تيپ توپخانه ۶۱ محرم ناميدند، بعد هم تيپ ۶۳ خاتم، تيپ ۱۵خرداد و... كم كم شكل گرفت.
تأثيرات شهيد حسن تهرانيمقدم روي توپخانه
به نظر من اگر هر كسي غير از حسن تهرانيمقدم بود، هيچ وقت ما نميتوانستيم چنين قدرتي پيدا كنيم و اين به خاطر ابعاد مختلف شخصيتي شهيد مقدم است. طي هفت سال جنگ كه من همراه او بودم هرگز يك كلمه غيبت از او نشنيدم، البته بقيه بچهها هم غيبت نميكردند اما شهيد حسن تهرانيمقدم شاخص بود.
او تحصيلات نظامي نداشت اما در جهت هماهنگي توپخانه بين ارتش و سپاه آنقدر مهارت داشت كه به راحتي ميتوانست از تعصبات گروهي بچهها و هميت آنها در راستاي اهداف جنگ استفاده كند، الان ميدانيم كه روشهاي او در جنگ نظامي سه روش از ۱۱ اصول اصلي جنگ در جهان است. به ديد من كس ديگري نبود كه بتواند پايه و اساس توپخانه را تشكيل دهد.
از ويژگيهاي اخلاقي شهيد تهرانيمقدم
مخلص بود. خيلي پشت سرش حرف ميزدند اما اهميت نميداد. كم پيدا ميشود جواني با سن ۲۲ سالگي اينقدر ظرفيت داشته باشد. مظلوم و در عين حال كاري بود. افق بلندي داشت. اهميت نميداد كي به او چه ميگويد مدام در فكر و تدبير و برنامهريزي بود. اينگونه نبود كه ناگهان بيايد و فرمانده توپخانه شود.
زماني كه فرمانده توپخانه شد همچنان لباس بسيجي به تن داشت. من آن موقع ۱۵، ۱۶ سال داشتم، وقتي به حسن تهرانيمقدم ميگفتم كه پشت سرش حرف ميزنند، ميگفت، «غيبت نكن كريمي. هيچي نگو.» در مباحث ديني روي خودش كار ميكرد، زيارت عاشوراي او ترك نميشد.
با اينكه نيازي نبود فرمانده توپخانه به خط مقدم بيايد، او هميشه به نزديكترين نقطه به خط دشمن ميآمد و همه چيز را زير نظر داشت، به همين خاطر ميتوانست مبتكر فكرهاي نو باشد و صاحبنظر نظامي شود.
در يك مثال ساده بگويم. توپخانه كمك مستقيم سه تا شش كيلومتر بايد عقبتر از خط باشد توپخانه تقويت سه تا شش كيلومتر عقبتر و عمل كلي سه كيلومتر باز عقبتر، اما حسن تهرانيمقدم براي از بين بردن عقبه دشمن توپخانه تقويت را به خط كمك مستقيم ميآورد و عمق دشمن را موقع عمليات هدف قرار ميداد و تمركز آنها را به هم ميريخت، چون ما امكانات و تجهيزاتي كه عراق داشت، نداشتيم. حسن تهرانيمقدم توپخانه ۱۳۰ كيلومتري را به پنج كيلومتري خط ميآورد و اينگونه نظم دشمن در عمق خاكش را به هم ميزد.
فرماندهان پياده ما اصلاً از توپخانه اطلاعاتي نداشتند، حتي نميدانستند آتش تهيه چيست. آقاي تهرانيمقدم براي تمام فرماندهان در قرارگاهها جلسه ميگذاشت و تشريح ميكرد.
خاطرات شهيد حسن تهرانيمقدم من ديدهبان لشكر كربلا بودم ولي گاهي در لشكر عاشورا، لشكر ۲۵ كربلا، لشكر امام حسين(ع)، لشكر ۸ نجف و... هم بودم و كار ميكردم، هر جا ميديدم نياز به آتش هست ميرفتم.
چون سردار قرباني به ديدهباني من اعتماد داشت، ميگفت هميشه در كنار من باش ولي من اين كا را نميكرديم و به هر جا كه آتش تهيه نياز داشتند، كمك ميكردم. ديدگاه را انتخاب ميكردم بر ميگشتم. در عمليات محرم مرا براي تپه ۱۷۵ انتخاب كرده بودند، خيلي روي آنجا آتش ميآمد. آقاي تهرانيمقدم بعد از عمليات تماس گرفت، گفت كجايي؟ گفتم در شرهانيام. گفت ديدگاه خوب پيدا كردي؟
گفتم آره بياييد. شهيد شفيعزاده، شهيد تهرانيمقدم و آقاي زهدي با هم آمدند. هر سه را به تپه ۱۷۵ بردم و گفتم بهترين ديدگاه است. لحظهاي بعد تا آمدند و نشستند يك گلوله خمپاره به ديدگاه خورد و طاق ديدگاه فرو ريخت. آقاي زهدي از يك طرف و من از يك طرف ديگر خودمان را به بيرون پرتاب كرديم، اما نخالهها روي حسن تهرانيمقدم و شهيد شفيعزاده ريخت. حاج حسن داد زد و گفت: «كريمي! تو هم با اين ديدگاه پيدا كردنت. آخه اين چه ديدگاهي است تو پيدا كردهاي؟»
خاكها روي شكم شهيد شفيعزاده ريخته بود و گير كرده بود. دست و پايش بيرون مانده بود، سر و صورت شفيعزاده زخم شد.
نقش توپخانه در مقطع جنگ
بارزترين عملياتي كه توپخانه درآن نقش اساسي داشت عمليات فتح فاو بود. در عمليات والفجر ۸ اسم تيپ توپخانه را نارالله گذاشته بودند و قرار بود پس از شروع عمليات و شكسته شدن خط دشمن، آنقدر آتش سهمگين و گلوله بريزيم تا بالاخره جلوي خط دشمن باز شود. اوج كار توپخانه در والفجر ۸ بود و بعد عمليات كربلاي ۵؛ كه همزمان چندين موشك كاتيوشا را آقاي حسن تهرانيمقدم و شفيعزاده با هم شليك كردند.
به گمانم شب تا صبح ۱۰۰۰ گلوله موشك كاتيوشا زدند. به گونهاي كه ديگر پشت بيسيم ميگفتيم ديگر نزنيد. بهشت و جهنم با هم قاطي شده است. چون به دشمن خيلي نزديك شده بوديم، روي سر ما هم ميخورد. واقعاً توپخانه در عمليات كربلاي ۵ مؤثر و با قدرت وارد شد.
سخن آخر ابعاد شخصيتي شهيد حسن تهرانيمقدم از لحاظ علمي، ديني، معنوي، روانشناختي، نظاميگري، راهبردي و... نمونه بود؛ در عين حال بسيار خودماني بود.
به نظر من هر كسي در دوران دفاع مقدس حضور داشته و چنين افراد بزرگي را از نزديك ديده است، بايد بيايد و تعريف كند. مديون است اگر نگويد. من ۲۵ تا عمليات با شهيد حسن تهرانيمقدم بودم. به نظرم ميشود ۲۵ فيلم سينمايي از آن عملياتها درست كرد. مسائل راهبردي را فرماندهان بايد بگويند، مسائل تخصصي را متخصصان بگويند و ما آنچه ديديم را بگوييم.
بايد زندگينامه و ابتكارات شهيد حسن تهرانيمقدم، ثبت و براي تدريس در دانشگاهها استفاده شود. شخصيت حسن تهرانيمقدم آنقدر والا بود كه هرچه بگويند، بنويسند و فيلم بسازند باز هم كم است. چون در جنگ نادر بود. سردار تهرانيمقدم در طول عمرش تمام تلاش خود را براي نظام و رهبري انجام داد.
سوتيتر:
البته با ديد بلند، همت بالا و شجاعتي كه داشت توانست در مدت كوتاهي از ظرفيت بچهها استفاده كند و استارت تشكيل گروه خمپاره، توپخانه و... را بزند. با تأسيس گروه ۶۱ محرم شروع كرد و بعد ساير گروهها تشكيل و در ادامه بخش موشكي راهاندازي شد.