کد خبر: 460273
تاریخ انتشار: ۰۹ اسفند ۱۳۹۰ - ۱۵:۳۲
سال‌هاي اول جنگ در گفت‌وگوي «جوان» با سردار احمد ذوالقدر
ابتدا از شرايط مناطق مرزي غربي كشورمان قبل از پيروزي انقلاب اسلامي بگوييد.
استان‌هاي مرزنشين كشور ما قطعاً در زمان طاغوت با پايتخت قابل قياس نبود. توزيع ثروت، رفاه، آسايش و فرهنگ بسيار متفاوت بود. قبل از انقلاب تمام ثروت در پايتخت متمركز بود. مگر در بعضي از شهرهاي صنعتي يا ويژه. به همين خاطر عنوان منطقه «محروم» براي نقاط دورافتاده متداول بود.
وضعيت اقتصادي در غرب كشور بسيار بسيار ضعيف بود. بعد از ماجراي شهر پاوه و فرمان حضرت امام (ره)، من به پاوه و اورامانات رفتم، آن زمان در جوانرود سطح زندگي مردم شهر ابتدايي‌ترين زندگي و در حد روستايي بود. آنجا خودرو نبود، پمپ بنزين نبود بلكه شهر يك شهر روستايي بود با جمعيت زياد. مردم روستايي زندگي مي‌كردند حتي متمكنان آنها داراي خودروي شخصي نبودند. با اينكه شهر بزرگي بود شايد در كل شهر ۱۰ خودرو هم نمي‌ديديد.
لذا ثروت به طور عادلانه در كشور توزيع نشده بود. امروز اگر بخواهيد شاخص ثروت را در ساختمان، بنا و رفاه عمومي ببينيد حتي در روستاهاي ما ساختمان‌هاي چند طبقه هست چه برسد به شهرها. بعضي از آنها حتي نماي سنگ و تجهيزاتي مانند پكيج و شوفاژ و... دارند.
عمده راه‌هاي بين‌شهري ما شني و شوسه يا آسفالت سرد داشت. امروز همه روستاها به جاده آسفالته دسترسي دارند. يا اينكه وزارت نيرو اعلام مي‌كند روستاي بالاي چند خانوار بدون برق نداريم. بدون مخابرات نداريم.
محروميت مردم مرزنشين نه تنها در بحث اقتصادي بلكه در سياست و فرهنگ هم وجود داشت. قبل از انقلاب آنجا اصلاً دانشگاهي نمي‌ديديد كه بخواهد علم و صنعت را رشد و گسترش دهد، همه دانشگاه‌ها در تهران و پايتخت متمركز بود. مردم براي ادامه تحصيل فرزندشان اين ريسك را نمي‌كردند كه آنها را به جاي دور بفرستند و البته نمي‌توانستند هزينه تحصيل فرزندشان را تأمين كنند. در گذشته دورتر حتي آنجا را استان هم نمي‌دانستند و نام استان نمي‌گذاشتند. مي‌گفتند فرمانداري كل، مثلاً به ايلام مي‌گفتند فرمانداري كل. استان‌هاي دور از مركز به اين صورت بودند. يعني از لحاظ جغرافياي سياسي آنجا را استان هم نمي‌دانستند. ايلام، سمنان و... جزو اين نقاط بودند.
كار و تلاش منحصر به شرايط بومي منطقه بود يعني اصلاً آنجا صنعتي ديده نمي‌شد. تمام توليدات مثل كشاورزي، پيله‌وري و... بومي بود. نهايتاً امكان مبادله كالا با برخي شهرهاي همسايه و گاهي هم به صورت قاچاق با كشور مجاور كالا رد و بدل مي‌كردند كه اصلاً به سيستم مركزي كشور مرتبط نبود.
نوع توزيع جمعيت ما در مرزها را انگليسي‌ها طراحي كرده بودند و ميله‌هاي مرزي را به گونه‌اي قرار داده بودند كه هميشه ما داراي درگيري باشيم. يعني طراحي ميله‌هاي مرزي هميشه مورد اختلاف بود. يكي از ريشه‌هاي اختلاف ايران و عراق نيز همين مكان قرارگيري ميله‌هاي مرزي بود. به شكلي كه دسترسي‌هاي مهم را قطع مي‌كرد. مثلاً دره شيلر كه ارتباط بين بانه و مريوان را قطع مي‌كند. در حالي كه اين دو تا شهر هر دو اهل سنت و كرد ايراني هستند اما اگر بخواهند تردد كنند بايد حدود هفت، هشت ساعت مسافت را طي كنند يعني بايد ابتدا به سنندج بيايند، بعد از آنجا به ديوان‌دره، سقز و نهايتاً به بانه بروند. البته كوره راه‌هايي دارد كه مستقيم به سقز بروند ولي آن راه هرگز قابل استفاده نبوده و نيست. مسلماً انگليسي‌ها اهداف ديگري هم از اين كار داشتند. ممكن است عمق نفوذ عراق به داخل خاك ما از دهانه شيلر به خاطر اين باشد كه بتوانند برد هوايي‌شان را افزايش دهند.
تركيب جمعيتي ما در غرب كشور به گونه‌اي بود كه سه تا شهر اهل سنت در كرمانشاه و دو تا شهر شيعه‌نشين در كردستان بودند يعني قروه و بيجار شيعه‌نشين هستند. اين اهدافي را دنبال مي‌كند.
بنابراين، مشكل اختلاف فرهنگي وجود داشت. حاكميت مركزي هميشه سعي مي‌كرد اختلاف قومي بين اينها را برجسته كند تا اين قوم‌ها را به جان هم بيندازد.
در مياندوآب آذربايجان غربي، بين بوكان و مهاباد يك شهر آباد و داراي سيمينه‌رود، زرينه‌رود و سرچشمه‌هاي مختلف است ولي شتر در آنجا زياد مي‌بينيم. فلسفه وجودي شتر در آنجا چيست؟ مي‌گويند كه عده‌اي از يزد به اينجا تبعيد شدند. اين نشان از ايجاد فرهنگ‌هاي متفاوت در نقاط مرزي توسط رژيم شاه دارد.
در اروندرود هم طبق مقررات بين‌المللي خط وسط و خط قعر رودخانه را نقطه مرزي مي‌دانيم اما اينجا هم مورد اختلاف است. يا ورودي آب‌ها و رودخانه‌ها، اكثراً آب‌هاي غرب كشور ما از كوه‌ها به رودخانه‌هاي عراق سرازير مي‌شود هيچ سدي هم ما در آنجا نداريم با اينكه خودمان نيازمند آب هستيم.
در شمال‌غرب كشور نيز منطقه «آرارات» با «دالامپر داغ» به اين صورت بود كه كشور همسايه آرارات را داد و دالامپر داغ را گرفت. اين مبادلات مرزي موجب شد آنها به نزديك‌ترين استان ما مسلط شوند.
يا مثلاً عمده جمعيت ما در خوزستان را در آبادان و اهواز مي‌بينيد كه از بيرون مرز قابل رؤيت است به شكلي كه پالايشگاه آبادان در طول جنگ با سلاح سبك مورد حمله قرار مي‌گرفت.
نفت شهر، سر پل ذهاب، قصر شيرين، اشنويه، سردشت و حتي پاوه مراكز جمعيتي ماست كه همگي به مرز نزديك هستند. در خوزستان عشاير عرب‌نشين در حاشيه مرزها ساكن هستند كه در دوران دفاع مقدس دشمن بعثي اولين اقداماتش را با نفوذ در بين همين عشاير شروع كرد. بمب‌گذاري و تخريب خطوط لوله نفت و گاز يكي از مشكلاتي بود كه قبل آغاز جنگ گروه‌هاي خلق عرب با پشتيباني عراق ايجاد مي‌كردند.
از بعد نظامي وضعيت كشورمان چگونه بود؟
نوع آرايش دفاع نظامي كشورمان هم به گونه‌اي بود كه ارتش شاه تصميم نمي‌گرفت كه كجا، چه داشته باشيم. چون ارتش ايران به عنوان ژاندارم منطقه معرفي شده بود امريكايي‌ها دكترين نظامي ايران را تدوين مي‌كردند، همانطور كه مي‌دانيم در شمال كشور هيچ يگاني وجود نداشت يا در تبريز همينطور. در آذربايجان غربي يك لشكر بود كه توپخانه‌اش در مراغه مستقر بود ولي در كردستان يك لشكر عملياتي موجود داشت. يا اينكه بهترين پايگاه‌هاي هوايي ما در جايي قرار گرفته بود كه به استدلال امريكايي‌ها براي مقابله با شوروي طراحي شده در حالي كه اين هم نبود كه بخواهند در مقابل شوروي پدافند كنند.
با وقوع انقلاب اسلامي شرايطي در غرب كشور ايجاد شد كه شهيد بروجردي، شهيد چمران و... راهي آنجا شدند. آن شرايط و منشأ آن چه بود؟ ماهيت مخالفان و منافقان چه بود؟
سه روز بعد از پيروزي انقلاب، بحث تجزيه‌طلبي در كردستان شروع شد كه با حمله به پادگان لشكر سنندج و باشگاه افسران و خلع سلاح پادگان‌هاي بانه شدت گرفت و گروه‌هاي كردي اعلام وجود كردند. گروه‌هاي كومله، دموكرات، رزگاري و... به عنوان مدافع خلق كرد جنگ مسلحانه را شروع كردند كه عمدتاً در مناطق اهل سنت بودند. يعني در كردهاي تشيع اين گروه‌ها شكل نگرفت، اگر هم بود بسيار ناچيز بود و مطرح نشد.
هنوز جمهوري اسلامي اعلام موجوديت نكرده بود كه بگويد چه مي‌خواهد و چه آرمان‌ها و اهدافي دارد. قانون اساسي‌اش چيست، رئيس‌جمهور و نمايندگان مجلس چگونه انتخاب و كشور اداره خواهد شد. آنها به عنوان مخالفت با جمهوري اسلامي سر برآوردند و اولين درگيري‌ها در سنندج آغاز شد.
اينها گروه‌هايي بودند كه از قبل پيش‌بيني شده بودند و دست‌آموز دشمن بودند. جمله معروف شاه ملعون را يادمان هست كه گفت: «اگر من بروم ايران تبديل به ايرانستان مي‌شود.» يعني تجزيه مي‌شود، گروه‌هاي مختلف عرب، كرد، لر، ترك، بلوچ و... هر كدام يك استان جدا مي‌شود. خود اين جمله حاكي از اين است كه تجزيه ايران طراحي شده و آماده بود كه اگر روزي در ايران تغيير و تحولي ايجاد شد چه كسي رهبر آنها شود، كجا، كي و چه كاري انجام بدهد.
گروه‌هاي ضد انقلاب در جاهاي مختلف مقر زدند، اعلام حضور كردند و شروع به جمع‌آوري نيرو كردند. نيرو جذب كردند، به آنها سلاح دادند، آموزش دادند و در ورودي جاده‌ها ايست و بازرسي زدند. تقريباً تمام نهادهاي دولتي ما را بيرون كردند و شهر را تصرف كردند. مي‌توان گفت يك بار كردستان به طور كامل در اوايل انقلاب سقوط كرد.
اورامانات، پاوه، نوسود، نودوشه، جوانرود، باينگان، روانسر و ثلاث باباجاني و تازه‌آباد امروز كه دهنه ورودي و ابتداي درگيري‌ ما در كردستان از سمت كرمانشاه است سقوط كردند.
شهيد چمران با اينكه فردي شناخته شده بود يگان و لشكري همراه خود نبرد، او با تعداد افراد كمي به آنجا رفت ولي با كمك مردم بومي و سازماندهي آنها از شهر دفاع كرد. با مردمي محلي كه بعدها به پيشمرگان مسلمان كرد معروف شدند.
زماني كه آنها در درگيري‌ها به محاصره دشمن افتادند خبر محاصره به امام (ره) رسيد. امام معمولاً در طول جنگ توصيه مي‌كردند اما دوبار دستور دادند كه ادبيات متفاوتي دارد. يكي كه فرمودند: من به عنوان فرمانده كل قوا دستور مي‌دهم ارتش و سپاه حمله كنند و نگذارند اين فاجعه در پاوه اتفاق بيفتد و ضد انقلاب آنجا را پاكسازي كند. تأثير اين سخن به گونه‌اي بود كه قبل از اينكه نيرويي به غرب كشور اعزام شود دشمن عقب‌نشيني كرد.
شهيد صيادشيرازي از اصفهان آماده رفتن شدند، گروهي از پادگان وليعصر(عج) تهران به فرماندهي شهيد محمد بروجردي به منطقه رفتند. براي وارد شدن به كردستان، مقر خودشان را كرمانشاه انتخاب كردند يا بايد به همدان مي‌رفتند يا به آذربايجان و اروميه يا به كرمانشاه اما در نهايت كرمانشاه را انتخاب كردند و سپاه منطقه هفت آنجا شكل گرفت.
شهيد بروجردي دوتا كار را در غرب بنا گذاشت كه رمز پيروزي در آن دو بود. يعني با تجهيز سلاح و امكانات جور درنمي‌آيد. ابتدا صف مردم را از ضدانقلاب جدا كرد. شهيد بروجردي را چون با او كار مي‌كردم مي‌دانم كه باور قلبي داشت كه ضد انقلاب، مردم نيستند. اگر بتوانيم جمهوري اسلامي را به اثبات برسانيم خود مردم كرد، اشرار را بيرون مي‌كنند.
لذا اولين منشي كه به كار برد اين بود كه مردم كردستان را قبول كرد و به آنها ايمان داشت. الان دستنوشته‌هاي فراواني گير ما مي‌آيد كه شهيد بروجردي نوشته است. برادري، يك عشيره‌اي از مريوان، چناران، نوسود، سقز و بانه آمده است و در كرمانشاه از بروجردي خواسته كه سلاح بدهند تا خودشان ضدانقلاب را بيرون كنند. شهيد مي‌پرسد چند نفر هستيد مي‌گويد ۱۲۰ نفر، دستور مي‌دهد كه به همين تعداد سلاح به آنها بدهند. يعني به آنها اعتماد مي‌كرد.
از لحاظ نظامي موقعي كه مي‌خواهيد به يك سرزمين حمله كنيد بايد عمليات خطي پاكسازي كنيد و جلو برويد، نه اينكه در نقاط مختلف و به صورت پراكنده نيرو بچينيد. آن هم افرادي كه آموزش كافي نديده‌اند، توان پشتيباني و رساندن جيره غذايي و مهمات را بدهي ولي شهيد بروجردي ايمان داشت اگر مردم را مسلح كنيم خود مردم در مقابل آنها مي‌ايستند. اين يك استراتژي دقيق و صحيح راهبردي بود كه در كردستان شكل گرفت.
دومين عامل پيروزي ما اين بود رزمندگاني كه به آنجا اعزام مي‌شدند تا متوجه نمي‌شدند كه حتماً فرد مقابل ضدانقلاب است به سمت او شليك نمي‌كردند. ما ده‌ها شهيد داديم اما به مردم روستا شليك نكرديم. به اين دليل كه از آن روستا به سمت ما شليك مي‌شود هرگز از طرف ما شليك نشد. اين باعث سوءاستفاده دشمن مي‌شد هرگاه دشمن در ميان جمعيت مي‌رفت و سلاح خودش را پنهان مي‌كرد اصلاً قابل شناسايي نبود. حتي اگر به ميان ما مي‌آمد غذايش را تهيه مي‌كرد و مي‌رفت. ما با آنها كاري نداشتيم، مگر مشخصات آن فرد را مي‌داشتيم و بچه‌هاي اطلاعات از قبل به ما گفته بودند و با چهره‌زني مي‌توانستيم پيدايش كنيم.
دشمن زماني كه از روستاها و مردم جدا شد و رفت، شكست خورد. چون در كوه و بيابان توان مقابله نداشت بايد به نوعي پشتيباني مي‌شد. دشمن زماني كه جمعيت را از دست داد، شكست خورد. در سنندج، مريوان، بانه و... مردم او را نپذيرفتند.
موقعي بود كه به مريوان مي‌گفتند «قم» كردستان، يعني چه قم كردستان؟ يعني مردم مريوان از وفادارترين مردم به انقلاب اسلامي هستند. چنانچه از آنها يك جمع ۴۰ نفره به نام دارورزين، برنامه به مجلس خبرگان تهران آمدند و تحصن كردند و گفتند چرا دولت ما را مسلح نمي‌كند. ما را مسلح كنيد خودمان آنجا مي‌جنگيم.
از تهران با بالگرد به منطقه هلي‌برد شدند و از داخل پادگان شروع به پاكسازي كردند و محاصره سپاه را شكستند. يعني سپاه مريوان را خود مردم بومي آزاد كردند.
در پاوه و بانه نيز همينطور شد. مردم ساختمان ساواك را تصرف كردند و سپاه تشكيل دادند.
در سردشت وقتي كه سپاه پاسداران وارد شد فقط در همانجا كه بالگرد ما نشست در اختيار ما بود. بقيه همه دست ضدانقلاب بود. با اولين مقر ضدانقلاب فاصله‌اي نداشتيم. ما توپخانه، لشكر و يگاني نبرديم، به مردم محل سلاح داديم.
يك عامل ديگر هم عامل پيروزي رزمندگان بود. اينكه هر جا مي‌رفتند همراه حضورشان در آنجا خدمات را مي‌برند كه امروز به عنوان سازندگي، كميته امداد، بهزيستي و... نام مي‌بريم. رزمندگان به هر روستايي وارد شدند چون مهاجر بودند مردم آن روستا به آنها كمك مي‌كردند.
وقتي مردم ارزيابي مي‌كردند و مي‌ديدند اين بچه‌ها نماز‌خوان هستند، روزه مي‌گيرند، هرگز بچه‌ها از روستاييان پشتيباني نمي‌خواهند، گرسنه ماندند ولي هرگز نان و گوشت از روستا نگرفتند. اگر چيزي نياز داشتند پول مي‌دادند و مي‌خريدند. برعكس هرچه دارايي داشتند تقسيم مي‌كردند. هرچه در توان بچه‌ها بود به مردم كمك مي‌شد. مثلاً اگر چشمه آب آنها مشكلي داشت حتماً در موقع بيكاري رزمنده‌ها جمع مي‌شدند و چشمه را احيا مي‌كردند.
اگر لازم بود بيماري درمان شود حتماً پزشك ما مي‌رفت. يعني مردم روستا را در جمع خودمان مي‌دانستيم.
اين را مردم مي‌ديدند. اگر ترابري انجام مي‌شد اهالي هم همراه خودرو جابه‌جا مي‌شدند. در بين راه اگر خانواده‌اي در حال تردد بود حتماً راننده آنها را سوار مي‌كرد. حتي اگر ضدانقلاب بود و ما شناختي نداشتيم او را سوار مي‌كرد و به مقصد مي‌رساند.
عقل داوري اهالي اين را متوجه بود. ضدانقلاب آذوقه خودش را از مردم مي‌گرفت. در خانه آنها مي‌ماند. گاهاً به خانواده آنها تجاوز مي‌كرد. ضدانقلاب به عنوان خلق كرد آمد ولي دارايي، امكانات و... را برمي‌دارد، مي‌برد. خيلي داوري راحت بود.
همه اين عوامل دست به دست هم دادند و مناطق جزئي از مملكت اسلام ما ماند.
اگر شهداي كردستان را بشماريد، چقدر از ساير شهرها هستند و چقدر خودشان شهيد دادند. شهيد محمد بروجردي زماني كه سازمان پيشمرگان مسلمان كرد تشكيل داد، اداره آن دست خود مردم بود. يعني فرمانده، لجستيك و... همه از خودشان باشد.
وقتي نام را انتخاب مي‌كردند، گفتند سازمان پيشمرگان كرد مسلمان، دقيق يادم مي‌آيد خود شهيد بروجردي گفت: نه، سازمان پيشمرگان مسلمان كرد، در نگارش اينها هيچ فرقي نمي‌كند اما شهيد بروجردي فرمود ما اول مسلمان هستيم بعد ايراني يا كرد. اين ادبياتي بود كه قبل از سلاح، مهمات و... موضوع وحدت را پيش مي‌برد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار