کد خبر: 458228
تاریخ انتشار: ۲۶ دی ۱۳۹۰ - ۱۷:۰۹
 خودشيفتگي يكي از آفت‌هاي مهم سياسي جامعه ما و به خصوص آنهايي است كه به شدت خود را به طريق حق نزديك مي‌بينند و از اين رو در پاسخ به پيام رهبر معظم انقلاب خود را جلوتر از همه فرض مي‌كنند. اين نوشتار پاسخي به نياز فرهنگ عمومي به تبعيت بيشتر است.
۱- «علي» روي عمار حساب ويژه‌اي باز مي‌كرد، در فتنه «حسبنا كتاب الله» راه را گم نكرده بود، ترسي هم نداشت كه به دليل دوستي با «علي» جواب سلامش را هم ندهند!
نه بذل و بخشش‌هاي خليفه و نه پيراهن خونينش نتوانسته بود چشم تيزبين پسر ياسر را دچار دوبيني كند. تو گويي نوري كه خدا برايش برافروخته بود خاموشي نداشت و قلب فتنه را برايش روشن مي‌كرد. حتي اگر مي‌ديد در مقابل «بوتراب» يكي از فداييان پيامبر (پسر عوام را مي‌گويم، همان كه شمشيرش چه غم‌ها از چهره پيامبر نزدود!) هم ايستاده است ابايي نداشت تا در برابرش بايستد و شمشير بكشد. شاخص را مي‌شناخت «علي مع الحق» را از عمق جان فهميده بود!
مي‌رزميد و مي‌رزماند، مي‌شناخت و مي‌شناساند. بي‌خود نبود كه مولايش هرگاه اسم «عمار ياسر» را مي‌شنيد بي‌اختيار اشك مي‌ريخت و از سوز دل صدايش مي‌زد «أين عمار!»
عمار ياسر نمادي شد براي بصيرت، نماد استقامت در برابر طوفان فتنه‌ها و پس از ۱۴۰۰ سال باز هم «علي» عمار را مي‌طلبيد!
۲- آتش فتنه سياه «سبز» روشن شد و خواست تا خانه و آن‌كه در خانه است را بسوزاند. «علي» يك تنه به ميدان آمده بود، «عمار» لازم بود. «علي» چشم فتنه را با كمك همين عمار و عمارها بيرون آورد اما...
اما بعد از فتنه خيلي‌ها فراموش كردند كه اگر «علي» عمار داشت؛ مالك، حذيفه، محمد بن ابي بكر، ابوذر و مقداد هم داشت. عمار براي اين عمار شد كه چشم به امر مولايش باشد و باري از دوش «علي» بردارد نه اينكه سر بار شود. همانقدر كه عمار بودن خوب است، «عماربازي» بد است! عماربازي يعني اينكه طرفداران فلان مكتب خودشان را عمار بنامند و مخالفان و دشمنان همان مكتب نيز بر خود نامي با پيشوند و پسوند عمار بگذارند و روي هم شمشير بكشند و آن وقت آن بيچاره‌اي كه چشمش را به عمارها دوخته است بماند وسط كه دنبال كدام عمار راه بيفتد!
عمار بصير بود اما «خودعمارپندارها» كه عمار بودنشان تنها همان نام‌هاي مشتق شده از عمار همانند «عماري، عماردوست، عمارزاده، عمارنيا، عمارنژاد و...!» است از بصيرت عمار، شعاري با خود حمل مي‌كنند براي تأمين منافع خودشان و حزبشان و فرقي هم نمي‌كند حزبشان و مطامعشان چه باشد، تو بگو حزب سقيفه !
البته نبايد جفا كرد و حقيقت را نگفت. بسياري كه دچار خود عماربيني هستند واقعاً مي‌خواهند عمار باشند اما عمار بودن را نشناخته‌اند، به همان بيماري معروف دستگاه‌هاي دولتي و شبه دولتي دچار شده‌اند كه با نامگذاري هر سال به عنواني خاص راه مي‌افتند و سلسله كنفرانس‌ها و همايش‌هاي بي‌خاصيت بر پا مي‌كنند تا بگويند كه ما هم كار كرديم!
عمار شدن با اسم به دست نمي‌آيد، راه و روش و سلوك دارد كه هر كس بايد طي كند تا عمار واقعي شود و الا اگر بخواهد يك شبه و با يك اسم‌گذاري ره صد ساله را طي كند به جاي اينكه بصيرت عمار را عائد گردد، به حماقت «ابوموسي اشعري» منتج مي‌شود!
۳- اينها را بيش و پيش از همه براي خودم گفتم تا بدانم اگر دوران پر آشوب فتنه را با سلامت نسبي بيرون آمدم به خاطر بصيرت ژنتيكي خودم نبوده بلكه «علي» و «عمار»‌هاي واقعي‌اش نجاتم داده‌اند كه اگر اين را فراموش كنم دچار آفت بزرگي خواهم شد به نام
«خود عمار‌پنداري» يا «ابوموسي شدگي!» راستي يادم رفت «علي» علاوه بر اينكه عمار، مالك، حذيفه، ابوذر و مقداد داشت، «قنبر» هم داشت براي «علي»مان كمي «قنبر» باشيم!
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار