
باران ببار كه كویر دلتنگ و تشنه، منتظرت نشسته
باران ببار، كویر دلتنگ توست
بعد از ظهر یك روز پاییزی كنار میز كارم نشسته بودم و داشتم به این روزها فكر می كردم كه ناگهان صدای شادی بچه ها را از خانه همسایمون شنیدم با عجله خودم را به حیاط رساندم قطرات باران مثل مروارید به صورتم خورد از شادی به گریه افتادم هنوز زمین حیاطمون خیس نشده بود كه باران بند آمد .
با خودم گفتم سهم ما از پاییز و باران همین بود به یاد كشاورزی افتادم كه منتظر و چشم به آسمان است و در ذهنم به ابرهای فراری گفتم شماها خبر ندارین كه ما محتاج و نیازمند هستیم كاش می شد یك لحظه هم كه شده با ما اسیران كویری رفیق باوفا شوید.
دلتنگ بارانم و آرزویم آمدنتان است.
مگر شما با خدای خود عهد نبستید كه اگر زمین تشنه را دیدید سیراب كنید چه شده كه بدعهدی می كنید .
كجا رفت آن كوچه های كاهگلی نمناك ، درختان سر به فلك كشیده ، بازی گرگم به هوا .
ببار باران كه روزها و شب ها ریشه های خشك به دنبال قطره ای از تو می گردند و كلاغ های باغ خشكیده با قار قار خودشان از تنهایی بوته گلی كه به آخرین لحظات عمرش رسیده است خبر داده و گریه می كنند.
ای باران بكوب به شیشه پنجره من كه شاید برگ های وجودم بیدار شوند .
وقتی تو نباری فكر می كنم جنگل ها سوخته اند ، كوه ها آتش گرفته اند و خاكستر شده اند ، آسمان مرده است و ستاره دیگر نمی درخشد .
شنیده ام عهد و پیمانی با همسایمون بسته ای و برای من تو خالی شده ای ولی بدان كه شاد كردن دل هر موجودی پسندیده است.
ببار باران كه زیباترین ترانه از آن توست و با آمدنت سراب بیابان ها را سرنگون كن.
دلم تنگ است ... دلم می سوزد از باغی كه می خشكد...
دلم تنگ است دلم برای كودكی ام تنگ است كه با رویاهای كودكانه در روز های بارانی در كوچه ها می دویدیم و با صدای بلند ترانه 'باز باران با ترانه، می خورد بر بام خانه' رو سر می دادیم.
روزهایی كه هر روز كه شهرمون به سوی صنعتی تر شدن پیش رفت در صفحه خاطراتمون كمرنگ تر شد و به زمانی رسیدیم كه برای باریدن بارون باید نماز بخونیم و دعا كنیم ...
دلم می سوزه برای كودك هفت ساله ام كه هرگز مثل من اون روزهای زیبای پاییزی رو كه من درش سر كردم روزهایی كه از شدت بارون تو كوچه های تنگ و باریك شهرمون آب راه می افتاد تجربه نمی كنه ... كودكم كه حالا به یك باد ملایم سرما می خوره و وقتی یه تیكه ابر كوچولو جلوی خورشید رو می گیره باید بره زیر پتو و.... پاشو از خونه بیرون نزاره.
حالا منتظریم تا 'باز باران با ترانه... برخورد بر بام خانه'.
منبع:ایرنا