کد خبر: 451214
تاریخ انتشار: ۰۶ مهر ۱۳۹۰ - ۱۹:۰۲
مروري بر خاطره‌نويسي دفاع مقدس در گفت‌وگو با سيدقاسم ياحسيني
حسين رضواني
بسياري از آثار داستاني كه در حوزه دفاع مقدس خلق شده است، الهام گرفته از خاطرات رزمندگان است. هرچند تلاش‌هاي اندكي براي ثبت خاطرات رزمندگاني كه در دوران دفاع مقدس حضور داشتند، صورت گرفته است، اما گذر زمان و از دست رفتن بسياري از رزمندگان دوران دفاع مقدس سبب شد گنجينه بي‌پاياني از خاطرات براي هميشه از دست برود.
سيد قاسم ياحسيني در حوزه خاطره‌نويسي بيش از يكصد اثر را به رشته تحرير درآورده است. آنچه در پي مي‌آيد مجملي گفت‌وگوي مفصل ما با ايشان است.

آقاي ياحسيني پيش از هر چيز مي‌خواستم درباره آثاري كه تاكنون در حوزه خاطره‌نويسي منتشر كرده‌ايد توضيح دهيد.
بنده در سال ۱۳۴۴ در شيراز متولد شدم و بزرگ شده بندر بوشهر هستم. از سال ۱۳۷۰ به طور حرفه‌اي كار نويسندگي را شروع كردم و در سه حوزه تاريخ معاصر ايران و روشنفكري، بوشهرشناسي و خاطره‌نويسي جنگ هشت ساله به نويسندگي مشغول هستم. تاكنون حدود ۸۵ جلد كتاب تأليف كرده و به چاپ رسانده‌ام كه حدود ۲۴ كتاب مربوط به جنگ و ساير آنها در زمينه تاريخ معاصر و مسائل بوشهرشناسي است.
كتاب‌هايي مثل «رو در روي شيطان»، «پشت سنگر موج»، «خرمشهر پايتخت جنگ»، «يك دريا ستاره»، «آخرين شليك»، «زيتون سرخ»، «سهام خيام»، «برادرم نادر»، «تركش خورشيد»، «از بوشهر تا خواف»، «جزيره ليلك‌ها» و چند مورد ديگر كتاب‌هايي هستند كه در حوزه خاطره‌نويسي تأليف كرده‌ام.
آنگونه كه مي‌دانيد، متن ادبي داراي ويژگي‌هايي است و ما زماني متني را متن ادبي تلقي مي‌كنيم و ادبيات آن را مي‌پذيريم كه در بردارنده اين ويژگي‌ها باشد. حال از اين منظر كه به متن بنگريم، جايگاه خاطره و خاطره‌نويسي در اين ميان چيست و آيا مي‌توان خاطره‌نوشته‌ها را متن ادبي به شمار آورد؟
در مورد خاطره و خاطره‌نويسي، دو مكتب و دو نحله فكري در ايران وجود دارد. مكتب اول بر اين باور است كه خاطره و زيرمجموعه‌هاي خاطره‌نويسي بخشي از ادبيات است و گونه‌اي ادبي به شمار مي‌آيد. استدلال اين مكتب آن است كه چون خاطره‌نوشته‌ها با زبان و ساخت آن سروكار دارند، جزو ادبيات تلقي مي‌شوند. مكتب فكري ديگر بر اين باور است كه خاطره‌نويسي زيرمجموعه تاريخ است و از آنجا كه خاطره يكي از منابع اصلي تاريخ‌نگاري تلقي مي‌شود، لاجرم زيرمجموعه تاريخ به حساب مي‌آيد. تا به امروز جمع‌بندي نهايي در اين مورد صورت نگرفته است و هنوز معلوم نيست حق با كدام طرف است. وقتي به سنت ادبيات كلاسيك رجوع مي‌كنيم، مي‌بينيم بسياري از متون ادبي ما هم صبغه ادبي دارند و هم تاريخي و نمونه اعلاي اين نوع متن‌ها تاريخ بيهقي است كه در وهله اول متني ادبي است و مي‌توان نگاهي اديبانه به لحاظ ساختار متن، تأويل متن، كاربرد واژه‌ها و مباحث نقد ادبي به آن داشت و در وهله دوم مي‌توان آن را يك منبع تاريخي دست اول به شمار آورد كه درباره سلطان محمود و سلطان مسعود و ساير شخصيت‌هاي تاريخي، اطلاعات تاريخي مفيدي به خواننده مي‌دهد. در اينجا اين سؤال پيش مي‌آيد كه بالاخره ما «تاريخ بيهقي» را كتابي تاريخي به شمار مي‌آوريم يا ادبي؟ من شخصاً به اين دليل كه رويكردم به مقولات، رويكردي تاريخي است و از منظر ادبيات وارد قضيه نمي‌شوم، بر اين باورم كه خاطره في‌نفسه زيرمجموعه تاريخ است، اما مي‌تواند به ادبيات هم نزديك شود و از آن بهره‌هاي فراوان برد يا اينكه متن نهايي توليد شده از ديدگاه ادبي هم مورد نقد و بررسي و كنكاش قرار گيرد. ما خاطره نمي‌نويسيم كه متن ادبي توليد كنيم، خاطره مي‌نويسيم تا واقعه‌اي تاريخي را روايت كنيم و همين مسئله نشان‌دهنده آن است كه خاطره از جنس تاريخ است، با اين تفاوت كه روايتي زيبا از تاريخ است كه بعدها مي‌توان در جايگاه يك متن ادبي بدان نگريست، براي نمونه سعدي «گلستان» مي‌نويسد تا ادبيات خلق كند اما بيهقي اگرچه زيبا نوشته است، قصد او روايت يك واقعه از ابتدا تا انتها و در حقيقت نگارش تاريخ بوده است، بنابراين به عقيه من خاطره زيرمجموعه تاريخ است و از اين منظر نوعي تاريخ به شمار مي‌آيد كه به دو بخش تقسيم مي‌شود؛ خاطرات خودنوشت و تاريخ شفاهي.
بنابراين شما معتقديد اگر ما بخواهيم متني را ادبي تلقي كنيم و جزو‌ ادبيات به شمار آوريم، اين متن بايد واجد شرطي بزرگ باشد، آن هم اينكه نويسنده از آغاز به قصد خلق اثري ادبي به نگارش آن اقدام كند.
بله همينطور است. مثلاً خلق رمان، كاري ادبي محسوب مي‌شود، ولي روايت خاطره فلان شخصيت في‌نفسه به قصد خلق ادبيات يا اثر ادبي نيست، بلكه مقصود از اين روايت، بيان واقعه‌اي تاريخي است، اما در عين حال مي‌تواند داراي ويژگي‌هاي ادبي نيز باشد.
با اين تعريف منتها درجه ادبيات يك متن خاطره‌اي، فقط در حوزه زبان قابل مشاهده است زيرا عنصر غالب ادبيات، تخيل و تخييل است.
بله از اين منظر كه بنگريم، تخيل در خاطره به مثابه سم مهلك است. در سال‌هاي اخير ما شاهد گونه‌اي به نام زندگينامه‌هاي داستاني هستيم كه متأسفانه به شدت ادبيات خاطره‌نويسي و رمان‌نويسي را تهديد مي‌كند. اين نوع اخير برزخي بين داستان، خاطره و تاريخ است، به اين معنا كه نه داستان است و نه خاطره. به دليل سهل و ممتنع بودن آفرينش اين آثار، افراد متوسط و ضعيف به خلق اين آثار اقدام مي‌كنند و روز به روز بر تعداد آنها افزوده مي‌شود و اين نوع آثار هم به تاريخ ضربه مي‌زند و هم به داستان. من اين جريان را آفتي بزرگ براي خاطره‌نويسي و رمان‌نويسي و به طور كلي ادبيات به حساب مي‌آورم.
گاه ممكن است خاطره واقعه‌اي تاريخي باشد، مثلاً واقعه ۱۷ شهريور، در اينجا موضوعيت از آن واقعه تاريخي است، بنابراين به نظر مي‌آيد راوي چندان نقشي در خاطره ندارد.
هميشه هم اينگونه نيست و اين مسئله بستگي به عوامل متعددي دارد. زماني ما با سوژه‌محوري سروكار داريم و زماني با شخص‌محوري، براي نمونه بنده در «زيتون سرخ» از آغاز زندگي خانم يوسفيان شروع كرد‌ه‌ام و بعد او را آورده‌ام به ميدان ژاله و خانم يوسفيان قضاياي ميدان ژاله را براي من روايت مي‌كند. در اينجا خانم يوسفيان است كه براي من موضوعيت دارد و ميدان ژاله فرعي است، اما اگر اتفاقي كه در ميدان ژاله افتاده است براي من موضوعيت داشت، مي‌‌آمدم و با ۱۰۰ نفر كه آن روز در ميدان ژاله حضور داشتند و شاهد ماجرا مي‌بودند، صحبت مي‌كردم و در اين صورت ديگر هويت اين افراد براي من مهم نبود بلكه مهم به يادمانده‌هاي ذهن اين افراد در آن روز خاص بود، بنابراين اين مسئله بستگي به نوع نگاه دارد.
در خاطره‌نويسي هم مي‌توان طولي كار كرد و هم عرضي. من خودم براي اينكه بتوانم همذات‌پنداري ايجاد كنم، به گونه‌اي كه خواننده بتواند خود را جاي شخصيت اصلي بگذارد، از ابتداي تولد فرد آغاز مي‌كنم و ماجراي زندگي او را تا واقعه مورد نظر بيان مي‌كنم.
گاه ممكن است نهادي بيايد و به من سفارش كند كه مثلاً تاريخ شفاهي دو روز انقلاب يعني ۲۱ و ۲۲ بهمن يا ماجراي ۱۷ شهريور يا تظاهرات مشهور عاشورا و تاسوعا در تهران را به نگارش درآورم، در اين صورت به دليل اينكه به آغاز و پايان واقعه آگاه هستم، نوع كار من فرق خواهد كرد، بنابراين بسته به هر يك از اين نگاه‌ها، نوع كاري كه انجام مي‌شود متفاوت خواهد بود. همچنين در خاطره‌نويسي، مجموعه‌ها و زيرمجموعه‌هاي متنوعي وجود دارد كه برخي از آنها عبارتند از: روايت، بازنگاري، بازنويسي، تاريخ شفاهي، خودنگاشت، يادداشت روزانه و... بعضاً در كتاب‌هاي كلاسيكي كه درباره خاطره و خاطره‌نويسي تأليف شده، اين دسته‌بندي‌ها صورت گرفته و معرفي شده است.
معروف است كه مي‌گويند رمان زندگي است. حال در تأييد اين سخن و پيرو، صحبت‌هاي شما وقتي قرار است رماني تأليف شود، اين رمان هم مي‌تواند از تجربه و زندگي خود صاحب قلم نشأت گيرد و هم زندگي و تجربه فرد ديگري را دستمايه قرار دهد، ضمن اينكه كل زندگي يا مقطعي از زندگي همين فرد ممكن است به صورت خاطره مكتوب شده باشد و در اين صورت مي‌توان در آفرينش رمان از آن استفاده كرد. نظر شما در اين مورد چيست؟
بله همينطور است. بسياري از رمان‌هاي بزرگ براساس خاطرات نويسنده يا خاطرات شخص ديگري تأليف شده است و هيچ مانعي در اين زمينه وجود ندارد، اما چون خاطره‌نويسي زيرمجموعه تاريخ است بايد واقعيت‌ها را بازگو نمايد. رمان سرشار از تخيل است اما در خاطره‌نويسي تخيل جايي ندارد و خاطره سرشار از واقعيت است. اصلي‌ترين عنصر داستان، تخيل است اما اصلي‌ترين عنصر تاريخ، روايت منطبق بر واقعيت است، گرچه خود اين روايت نيز گزارشي از واقعيت و پديده و نموداري از آن است. كانت مي‌گويد:«استكاني كه دست من است يك واقعيت خارجي دارد و يك وجود ذهني و آن وجود ذهني در برابر واقعيت خارجي نمودي است از يك نمودار» روايت هم همينگونه است، هيچ راوي‌اي صددرصد يك واقعه را روايت نمي‌كند و ملاحظات اخلاقي، اجتماعي، سياسي، شخصي، فيزيكي و حسي را در نظر مي‌گيرد. بسياري از خاطراتي كه امروزه روايت مي‌شوند، مربوط به ۳۰، ۴۰ سال پيش است و كمترين چيزي كه بدان دچار شده است، آفت نسيان است. بعضاً‌ فرد در طول روايت خاطره مرتكب اشتباه نيز مي‌شود و هم‌اكنون هم بيان برخي از اين خاطرات به لحاظ سياسي و اجتماعي به صلاح او نيست، بنابراين قسمت زيادي از اين خاطرات به دلايل مذكور حذف مي‌شود.
نظر شما در مورد خاطرات خودنگاشت چيست، آيا اين خاطرات در مقابل خاطرات ديگرنگاشت موفق‌تر نيستند؟
خير، اينگونه نيست، خاطرات خودنگاشت معمولاً از هزار و يك صافي ذهني خاطره‌گو مي‌گذرد تا به نگارش درآيد، زيرا هيچ فردي دوست ندارد چهره خود را سياه جلوه دهد، ولي در ديگرنوشت‌ها يا تاريخ شفاهي، خاطره‌نويس سعي مي‌كند سراغ نقطه ضعف‌ها هم برود، حال آنكه در خودنگاشت نويسنده سراغ نقطه‌ضعف‌هاي خود نمي‌رود. كمتر خودنگاشتي مثل «اعترافات» ژان ژاك روسو وجود دارد كه خود فرد سراغ نقطه‌ضعف‌هايش برود و از آنها سخن بگويد اما در پرسش و پاسخ‌ها اين فرصت پيدا مي‌شود كه فرد سراغ نقطه‌ضعف‌ها هم برود. بيان نقطه‌ضعف‌ها و نقطه‌قوت‌ها كنار هم به دليل عرضه روايت انساني از يك واقعه است. ما نمي‌خواهيم قهرمان‌پروري و اسطوره‌سازي كنيم؛ روايت انساني هم توأم با آزمون و خطا و اشتباه و صواب است.
به هر حال در كشور ما تحول اجتماعي بزرگي به نام انقلاب رخ داده و مباني انديشه‌اي ديگري متولد شده است و اين تحولات قطعاً در تمام حوزه‌ها و شئون جامعه از جمله ادبيات تأثير داشته است. سؤال من اين است كه آيا در اين ۳۰ سال حق خاطره‌نويسي و ثبت ر خدادها و وقايع ادا شده است و آيا حجم و كيفيت اين آثار قابل دفاع است يا خير؟
به گمان من درصد خاطرات توليدشده در زمان جنگ- هم به لحاظ محتوايي و هم به لحاظ ساختاري- فاقد ارزش است. همچنين نسبت جنگ به انقلاب نسبت صد به يك است. بر اين باورم انقلاب كه خود بزرگ‌ترين واقعه و موجد جنگ بود، قرباني جنگ شد و تحت‌الشعاع آن قرار گرفت. در اين مدت تمام نظرها معطوف به جنگ هشت ساله شد و ماحصل آن، اين بود كه در حال حاضر نه مي‌توانيم از چيزي به نام داستان و داستان‌نويسي انقلاب و خاطره‌نويسي انقلاب نام ببريم و نه از چيزي به نام ادبيات انقلاب، دليلش هم جز اين نيست كه انقلاب بي‌صاحب است، حال آنكه جنگ صاحباني دارد، اما انقلاب با بافت اوليه‌اش كه بعدها منجر به تشكيل احزاب و گروه‌هاي مختلفي شد، صاحب ندارد. هم‌اكنون مي‌توان از چندين نهاد و مركز نام برد كه متولي توليد آثار مربوط به خاطره‌نويسي در حوزه جنگ هستند، حال آنكه يك مركز وجود ندارد كه متولي توليد آثاري در زمينه انقلاب باشد، بنابراين در همين جا پيشنهاد مي‌كنم تا نسل انقلاب وجود دارد، دفتر ثبت خاطرات انقلاب تشكيل شود و شروع به كار كند، البته در جاهايي مثل دفتر ادبيات و هنر انقلاب اسلامي، دفتر ادبيات و مقاومت و نيز حوزه هنري، ذيل روايت جنگ، انقلاب هم روايت شده است، اما انقلاب در آنها موضوعيت تام و مستقل نداشته است و تابعي از جنگ بوده است. متأسفانه شمار خاطراتي كه مربوط به انقلاب است يعني از سال ۱۳۵۶ تا ۱۳۵۸ بسيار كم است و در برخي زمينه‌ها دچار خلأ مطلق هستيم. ۳۲ سال از انقلاب گذشته است و در اين مدت تاريخ شفاهي ۲۱ و ۲۲ بهمن تأليف نشده است. همه اين مشكلات به دليل ماهيت دولتي بودن امور است، متأسفانه در ايران همه چيز به دولت منتهي مي‌شود و دولت بنا به دلايل مختلفي انقلاب را موضوع كار خاطره‌نويسي قرار نداده است. فقط جنگ موضوع اين كار قرار گرفته است و نتيجه آن هم تأليف حدود شش هزار كتاب درباره دفاع مقدس است، حال آنكه درباره انقلاب ۶۰ جلد كتاب هم نداريم و دليلش جز اين نيست كه دولت متولي اين كار نشده است. جنگ براي حفظ انقلاب بود. بچه‌هاي ما رفتند و جنگيدند تا انقلاب را حفظ كنند و حال خود انقلاب مورد غفلت واقع شده است.
وقت ما اندك است و بايد به سرعت وارد عمل شويم. نسل انقلاب هم‌اكنون در مرز ۸۰- ۷۰ سالگي قرار دارند و در معرض نسيانند و اگر ظرف پنج، شش سال آينده كاري انجام ندهيم، بخش عظيمي از بزرگ‌ترين انقلاب قرن بيستم براي هميشه نابود خواهد شد.
كدام كشورها در زمينه خاطره‌نويسي و توليد رمان در حوزه انقلاب كشورشان پيشتاز بوده‌اند و موفق عمل كرده‌اند؟
روسيه و فرانسه و نيز امريكاي لاتين در اين زمينه بسيار موفق عمل كرده‌اند ولي بهترين نمونه روسيه و فرانسه است كه هم به لحاظ توليد رمان و هم به لحاظ خاطره‌نويسي موفقيت‌هاي زيادي به دست آورده‌اند. بنده نكته‌اي را خدمت شما عرض مي‌كنم كه شنيدن آن خالي از لطف نيست. در جنگ امريكا و عراق، يك خانم امريكايي ۲۴ ساعت اسير عراقي‌ها مي‌شود. بعد از آزاد شدن اين خانم، نشريه‌اي در امريكا خاطرات ايشان را به مبلغ يك ميليون دلار مي‌خرد و دو نويسنده ماهر و زبردست را در اختيار اين خانم قرار مي‌دهد تا اين ۲۴ ساعت را بازسازي كنند و بعدها مشخص مي‌شود كه كل اين قضيه ساختگي و دروغ بوده است، حال آنكه ما در زمينه نوشتن و ثبت حقايق نيز تزلزل داريم. ۳۲ سال از انقلاب ما گذشته است و هنوز نتوانسته‌ايم خاطرات برجسته انقلاب را ثبت كنيم. سازمان‌هاي دولتي مي‌توانستند به مناسبت سي‌امين سالگرد پيروزي انقلاب دست‌كم ۳۲ خاطره مهم را ثبت نمايند اما اين كار را نكرده‌اند. انبوه كتاب‌هايي هم كه در سازمان‌هاي دولتي توليد مي‌شود، شخصيت‌نگاري‌هاي متوسطي است كه بعضاً بعد حماسي و تبليغاتي بر آن غالب است. بر اين باورم كه بسياري از قضاياي مربوط به انقلاب به لحاظ فلسفي حتي از سوژه به ابژه تبديل نشده است. در فلسفه مي‌گويند اين قضايا اول بايد تاريخي شود و بعد به تاريخ تبديل شود، بنابراين ما بايد نخست اين قضايا را تاريخي نماييم و پس از آن است كه مي‌توانيم تاريخ بنويسيم. بسياري از ارگان‌هاي دولتي در اين ۳۲ سال ميلياردها تومان خرج كرده‌اند، حال آنكه مي‌توانسته‌اند با چند ميليون تومان خاطرات را ثبت كنند.
واقعيت اين است كه متأسفانه در ۳۲ سال گذشته كاري جدي و برجسته در زمينه ادبيات انقلاب صورت نگرفته است و زماني هم كه دانشجويي مي‌خواهد پايان‌نامه‌اي در اين حوزه تأليف نمايد با كمبود منابع مواجه مي‌شود. اگر هم منبعي وجود دارد، اطلاع‌رساني به قدري ضعيف است كه پژوهشگران از وجود آن مطلع نيستند.
بر اين باورم كه مراكز توليد آثار مربوط به جنگ بايد با انقلاب آشتي كنند و بخشي از فعاليت‌هايشان را به انقلاب معطوف نمايند چراكه جنگ هم براي حفظ انقلاب بود و جنگ و انقلاب به لحاظ محتوايي و درونمايه‌اي همگونند، بنابراين يكي از پيشنهادهاي من اين است كه دفتر ادبيات و هنر مقاومت بخشي از فعاليت‌هايش را به انقلاب اختصاص دهد و به خاطرات انقلاب توجه كند، البته كارهايي در اين زمينه انجام شده است، مثلاً آقاي محسن كاظمي چند كتاب درباره انقلاب تأليف كرده‌اند اما حجم اين آثار نسبت به عظمت انقلاب بسيار كم است.
بلوغي كه در خاطره‌نويسي جنگ مشاهده مي‌شود، از آن بچه‌هاي انقلاب است. اگر اين توانايي‌ها معطوف به انقلاب بود، چنين بلوغي مشاهده نمي‌شد. در زمينه خاطره‌نويسي جنگ، كتاب‌هايي توليد شده كه با معيارها و استانداردهاي جهاني پهلو مي‌زند. آثاري كه در چند سال اخير از سوي دفتر ادبيات و هنر مقاومت چاپ و منتشر شده است، بسيار قوي است. اين دفتر با بسياري از مراكز خاطره‌نويسي خارج از كشور در ارتباط است و با اين مراكز تبادل اطلاعات مي‌كند و كتاب‌هايي كه در اين مركز توليد مي‌شود به لحاظ جذابيت، كيفيت و زيبايي اثر چيزي از فرم‌هاي خاطره‌نويسي دنيا كم ندارد.
شاهد اين مدعا آن است كه كتاب منتشر شده در سال ۱۳۸۷ هم‌اكنون به چاپ هفتم رسيده است. اين كتاب‌ها را مردم خريده‌اند و اين نشان‌دهنده اقبال مردم نسبت به اين آثار است.
ما بايد بپذيريم كساني كه در خلق آثار مربوط به جنگ چنين قدرت و خلاقيتي داشته‌اند، توانايي نوشتن در مورد انقلاب و خلق آثار انقلابي را نيز دارند، اما سياست روز به آنها مجال نداده است.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار