
میگفت: با هزار زحمت نشانی پست الکترونیکیاش را پیدا کردم. ناشر هم نداشتش. با اینکه ادعا میکردند این کتاب از این نویسنده را انحصاراً خودشان ترجمه و منتشر کردهاند اما هیچ راه تماسی با نویسنده گویا نداشتند. دست آخر با چند واسطه از یک مترجم قدیمیگیرش آوردم.
میگفت: زبان انگلیسی هم بلد نبودم و به هزار زور و ضرب چند خطی برای آقای نویسنده نوشتم که کتابتان اینجا ترجمه شده و من به عنوان یک خواننده خیلی دوستش داشتم ولی یک سؤال ذهنم را به خودش مشغول کرده است و...
میگفت: ایمیل هم نداشتم. با چه بدبختی متن را با نشانی ایمیل دوستی برای آقای نویسنده ارسال کردم و چند روز بعد خبر دار شدم جوابی رسیده، میگفت: چند خط بیشتر نبوده، «دوست جوان من. از اظهار لطف شما ممنون. برای جوابتان به اظهار نظرهای من در سایت شخصیام به نشانی زیر مراجعه کنید.»
میگفت: جواب سؤالها و ابهامهایم را از سایت شخصی نویسنده پیدا کردم و چند وقتی که گذشت برای موضوعی مشابه در رابطه با کتابی وطنی مجبور به سؤال شدم. به سرم زد از همین اول به سراغ پایگاه اینترنتی نویسنده بروم و خلاص.
میگفت: هر چه گشتم از این نویسنده که از قضا برای خودش یال و کوپالی هم در میان نویسندگان وطنی داشت هیچ سایت شخصی پیدا نشد که نشد. کنجکاو شدم. نام چند نویسنده دیگر را هم جستوجو کردم. باز هم خبری نبود و از طرف دیگر تا دلتان بخواهد مصاحبه و اظهار نظرهای متفاوت در مورد موضوعات مختلف در بقیه سایتها از او می شد پیدا کرد.
میگفت: خیلی به این فکر کردم که چرا نویسندگان ایرانی برای ارتباطگیری مخاطبانشان با خود تا این اندازه به دور از دسترس هستند و نشانی از خود جز برای چند خبرنگار آن هم آشنا لابد، باز نمیگذارند.
میگفت: هنوز نمیدانم هزینه راه اندازی یک سایت شخصی چیست که اهل قلم در دنیای رایانه و اینترنت از آن فراری هستند.
گفتم: بگذریم.