کد خبر: 418026
تاریخ انتشار: ۳۰ مهر ۱۳۸۹ - ۱۹:۰۸
آیا جایزه‌ای بزرگ در مقابله با نوبل تأسیس می‌شود؟
واکنش‌ها به اعطای نوبل ادبی 2010، دیروز با ارائه پیشنهادی قابل تأمل از سوی یک نویسنده ایرانی ادامه یافت.
روز گذشته، یادداشتی از «محمد میرکیانی» نویسنده کودک و نوجوان منتشر شد که نسبت به دیگر اظهارنظرها درباره جایزه نوبل، برتری ویژه‌ای داشت. این برتری به دلیل ارائه پیشنهادی بود که لابه‌لای نوشته میرکیانی آمده بود. این یادداشت در برگیرنده پیشنهاد برپایی جایزه ادبی کشورهای آزادیخواه است.
در خدمت و خیانت سلطه‌گران
در یادداشت مدیر اسبق گروه کودک و نوجوان شبکه دوم سیما این‌چنین آمده است که:«یکصد و هفتمین جایزه ادبی نوبل، امسال در حالی به ماریو بارگاس یوسا اعطا شد که شاید از نهادی که بر مبنای تفکرات سلطه اداره می‌شود، جز این هم انتظاری نمی‌رفت. چنانکه نه تنها در محافل ادبی دنیا که از سوی نویسندگان و مدیران فرهنگی کشورمان -از جمله محسن پرویز- نیز این قضیه پیش‌بینی شده بود.»
بخش ابتدایی این یادداشت همچون دیگر اظهارنظرها درباره جایزه نوبل 2010، سیری انتقادی دارد. اما نگاه میرکیانی به موضوع «تنوع فرهنگ و اندیشه» ادامه یادداشت وی درباره این جایزه را به مسیر دیگری می‌برد:«به اعتقاد من، جایزه ادبی نوبل، در حال از دست دادن تدریجی اعتبار فرهنگی خود است و سند و گواه این ادعا، نویسندگان و شاعرانی هستند که همه ساله از سوی بنیاد نوبل تشویق می‌شوند و جایزه این بنیاد را با افتخار به خانه می‌برند. در حالی که بنیاد نوبل، با دادن جایزه‌های سالانه خود به آن دسته از افرادی که یا با فرهنگ سلطه کنار آمده‌اند یا حتی درصدد ترویج این فرهنگ هستند، آرام آرام به مرکزی برای مقابله فرهنگی با تفکرات و اندیشه‌های ضداستعماری مردم آزادیخواه جهان تبدیل می‌شود.»
این اظهارات در حالی مطرح می‌شود که جایزه نوبل، جایزه‌ای پرسابقه و شناخته شده در محافل فرهنگی و علمی دنیا و ایران است. ظاهراً همین سابقه و پشتیبانی رسانه‌ای از نوبل است که ضعف‌های آن را بر هنرمندان آزادیخواه جهان پوشانده است، به گونه‌ای که پس از اعطای این جایزه به ماریو بارگاس یوسا، بسیاری از رسانه‌های داخلی به بازتاب با آب و تاب این خبر پرداختند و متأسفانه تریبونی بی‌هزینه برای گسترش رسانه‌ای جایزه نوبل شدند.
در این حال میرکیانی می‌نویسد:«به گمان من به عنوان یک نویسنده ایرانی، این است که آنها می‌خواهند دنیا را به سمت یکسان‌سازی فرهنگی ـ که همان خواست قدرت‌های سلطه‌گر و استعماری است ـ ببرند، بنابراین به وضوح مشاهده می‌کنید که تنوع اندیشه در میان دریافت‌کنندگان نوبل دیده نمی‌شود و این گوناگونی و تنوع، در نوبل در حال رنگ باختن است.»
مقابله فرهنگی با خصومت فرهنگی
این نویسنده کشورمان، به خوبی جدیت برگزارکنندگان جایزه ادبی نوبل در یکسان‌سازی فرهنگ‌ها به نفع نظام سلطه را دریافته و هنرمندان آزادیخواه را به مقابله عقلانی با آن فرا می‌خواند:«اعتقاد دارم که کشورهای آزادیخواه جهان باید به فکر تشکیل یک ستاد اولیه به منظور تأسیس یک بنیاد و سپس اهدای یک جایزه معتبر جهانی باشند.»
البته کشف این جدیت در برگزارکنندگان نوبل، تنها به نام میرکیانی سند نخورده است. چه آنکه مدت‌ها پیش، یک نویسنده ایرانی با آگاهی از این شیوه آکادمی نوبل، سعی داشت با اظهارنظرهای سیاسی تند علیه جمهوری اسلامی، برای خود اعتباری در نوبل کسب کند! البته، این همه نشان از اعتبار کاذب نوبل دارد. اعتباری برآمده از فراگیری رسانه‌ای و حتی ارزش مادی این جایزه. البته این فقط ویژگی نوبل نیست. روز گذشته خبر اعطای جایزه ادبی «هارولد پینتر» هزار پوند انگلیس نیز منتشر شد. برنده این جایزه یک نویسنده پاکستانی‌تبار انگلیسی‌ است.
پیشنهاد میرکیانی در حالی ارائه می‌شود که برخی از اصحاب فرهنگ در کشور ما تصور می‌کنند راه مقابله با یکه‌تازی نوبل، بیانیه دادن و محکوم کردن است. برخلاف این عده در یادداشت میرکیانی می‌خوانیم:«گمان می‌کنم اگر چنین توافقی حاصل شود، گردانندگان و دست‌اندرکاران نوبل دست از یکه‌تازی برخواهند داشت، چون واقعیت این است که هرچه می‌گذرد، اعطای جایزه به کسانی که فرهنگ سلطه را پذیرفته و آن را رواج می‌دهند، آشکارتر می‌شود و من به عنوان یک اهل قلم که نزدیک به سه دهه در حوزه‌های مختلف ادبی، قلم زده‌ام به شدت ‌احساس نگرانی می‌کنم.»
فقدان جایزه آزاد جهانی
بررسی جوایز ادبی مطرح جهان نشان می‌دهد که ردپای مسلمانان و ملت‌های آزادیخواه جهان در اتفاقات مهم ادبی جهان بسیار کمرنگ است. در این میان نام‌های شرقی چون «خالد حسینی» و «حنیف قریشی» در فهرست برندگان جوایز انگلیسی یا امریکا دیده می‌شود. عموم این نویسندگان نیز ساکنان کشورهای غربی‌اند و در آثار خود تصویری شیفته از غرب منتقل می‌کنند.
اولین سؤال پس از خواندن پیشنهاد محمدمیرکیانی می‌تواند متوجه جوایز ادبی وطن‌مان باشد. «آیا تجربه ایرانی‌ها در برگزاری جایزه ادبی موفق بوده است؟» بررسی در میان جوایز ادبی کشورمان نشان می‌دهد که آنها فاقد تأثیرگذاری داخلی‌اند. این جوایز سیر منطقی در داوری و اعطای جایزه ندارند و شفافیت در ساز و کار انتخاب داوران و برگزیدگان آنها، تقریباً نمایان نیست، بنابراین بعید به نظر می‌رسد که سیستم دولتی کشور ما بتواند برگزارکننده جایزه‌ پیشنهادی میرکیانی باشد. چنانکه خود وی می‌نویسد:«این حرکت، ابتدا باید از تشکل‌های غیردولتی شروع شده و با کمک دولت‌های مستقل و آزادیخواه به نتیجه برسد. مسلماً جامعه نویسندگان از دولت انتظار حمایت دارد و اطمینان دارم که دولت جمهوری اسلامی هم به این مقابله فرهنگی کمک خواهد کرد.
نیاز به تنظیم دقیق ساز و کار
میرکیانی در بخشی از نوشته خود تأکید می‌کند که اگر جشنواره‌هایی مانند فیلم فجر و فیلم کودک و نوجوان توانسته‌اند به اعتباری جهانی برسند، قطعاً شاعران و نویسندگان کشورهای آزادیخواه جوان می‌توانند به سرعت جایزه‌ای ادبی با اعتباری جهانی راه‌اندازی کنند. اما باید توجه داشت که جشنواره‌های فیلم به دلیل ماده خام آن (فیلم) برای بین‌المللی شدن راه هموارتری دارند، در حالی که کتاب، تنها در صورت ترجمه شدن قابل فهم است، بنابراین باید برای این موضوع چاره‌ای اندیشید. آیا باید زبانِ محور انتخاب کرد؟ در این صورت، این زبان کدام زبان است؟ و آیا داشتن زبانِ واحد، خود موجب یکسان‌سازی فرهنگی نمی‌شود؟ اگر بله، پس چه بهتر که اندیشمندان مسلمان فرمان چنین جایزه‌ای را با فراست و سرعت در دست بگیرند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار