
پيرامون اقتصاد هنر و رونق اين چرخه در کشور ما سخنها بسيار است و همواره هنرمندان در صدد کشف راهي براي آسان نمودن طي طريق اين راه پر پيچ و خم هستند تا شايد بتوان روزگاري را ديد که هنرهاي تجسمي جزء جدا نشدني سبد خريد خانوار ايراني شده باشد.
وقتي كه ما صحبت از اقتصاد ميكنيم در واقع عوامل و عناصري را در بخش فرهنگ و هنر مطرح ميکنيم كه به طرز تفكري منضبطتر، كميتر و سيستماتيك مربوط است؛ برخلاف آنچه كه در هنر با آن روبه رو هستيم.
از سوي ديگر در حوزه توليد و توزيع هنر با وضعيت نامطلوبي روبه رو هستيم که در بسياري از مواقع به دليل درست کار نکردن عناصر سازنده آن شاهد ساختاري نامناسب در عرصه اقتصاد هنرهاي تجسمي هستيم. از اين روي جهت بررسي و صحبت در خصوص بايدها و نبايدهاي اين مهم با مجتبي آقايي مدير هنرهاي تجسمي سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران که يکي از عکاسان پيشكوست کشورمان نيز هست به گفتوگو نشستيم.از نقطه نظر شما به عنوان يک مدير و کسي که در حوزه هنرهاي تجسمي فعاليت دارد شرايط چرخه اقتصاد هنر در کشور ما چگونه است ؟چرخه اقتصاد هنر به خصوص در حوزه هنرهاي تجسمي چرخهاي کند و زنگ زده است؛ چراکه از يک سو شاهد سيل عظيمي از هنرمندان هستيم که آثار خود را توليد ميکنند و انتظار دارند که بتوانند از فروش آثارشان امرار معاش بکنند ولي اين امر محقق نميشود، از سوي ديگر شاهد آن هستيم که جاي خالي آثار هنري در سطح جامعه به طورمحسوسي احساس ميشود. به اين معنا که توليد کننده، آثار خود را توليد ميکند و بازار مصرف نيز نيازمند توليدات او هست اما چرخه توليد و عرضه چرخهاي مناسب نيست تا اين آثار را ارائه کند و به فروش برساند. قيمتهايي که ارائه ميشود قيمتهايي نيستند که يک هنرمند را به توليد آثار هنري دلگرم کنند تا زندگي و تلاش خود را به اين مهم معطوف کند بلکه ناچار است که همواره با دغدغه و دلمشغولي خاصي به اين حوزه نگاه کند و تا زماني که اين دغدغه وجود دارد گمان نميرود که هنرمند بتواند به طور جدي و تمام عيار به هنر خود بينديشد.در سالهاي اخير شاهد برگزاري اکسپوها و نمايشگاههاي متعددي در حوزه هنرهاي تجسمي هستيم به گونهاي که هر ارگاني بنابر رويه و برنامههاي خود اکسپو و نمايشگاهي از آثار هنري برگزار ميکند.اين حجم تعدد برگزاري نمايشگاهها و اکسپوها چه تاثير و نقشي در رونق اقتصاد هنر و معرفي هنرهاي تجسمي به عموم جامعه دارد؟اکسپوها و نمايشگاههايي که در اين حوزه برگزار ميشوند تلاشي هستند براي وارد کردن هنرهاي تجسمي به چرخه فروش آثار تا بتوان هم بازارهاي مناسبي در داخل کشور براي فروش آثار يافت و هم در خارج از کشور به اين مهم دست يافت.در اين ميان شاهد آن هستيم که آثار ارائه شده داراي قيمتهايي هستند که چگونگي تعيين آن براي مخاطب نامعلوم است.چرا شورايي مستقل و متشکل از کارشناسان هنري جهت قيمت گذاري آثار نداريم؟اين موضوع را ميتوان از دو جهت مورد بررسي قرار داد.در ابتدا آنکه به اين بينديشيم که هنرما هنوز وارد سبد خريد خانوار نشده است و اين در حالي است که کشوري مانند چين، با تدابيري که انديشيده توانسته صنايع دستي و هنرهاي تجسمي خود را اقتصادي و در عين حال توليد کند. به اين معنا که اين آثار را در خانههاي مردم ميبينيد و شاهد آن هستيم که آثار هنري با قيمتهايي که مردم ميتوانند خريداري کنند توليد ميشود.اميدوار هستم که مسئولين به اين فکر بيفتند که با توجه به آنکه آثار هنري تک نسخهاي هستند و ارزش خود را دارند ميتوان در کنارآن عمومي سازي هنر را انجام داد. اين درحالي است که در اکثر مواقع فکر ميکنيم که اگر اثر فاخري را کارت پستال کنيم به اثر لطمه ميزنيم درحالي که اينگونه نيست و در دنيا همواره ارزندهترين آثار تبديل به کارت پستال ميشوند و در اختيار مردم قرار ميگيرند. به اين صورت که افراد مسئول و افرادي که قدرت خريد آثار هنري را دارند به قيمت واقعي اثرهنري را خريداري کنند و بعد با رعايت حقوق معنوي هنرمند از طرق مختلف مانند تکثير کارت پستال و پوستر و... آن را با قيمتهاي مناسب در اختيار مردم جامعه قرار دهند. از اين روي و با اقتصادي کردن بازار هنر عرضه و تقاضا به تعادل خود ميرسد و در اين شرايط نيازي به چنين شورايي نيست اما با اين وجود در اکسپوها رسم و سياق کار به اين منوال است که ابتدا رقم پيشنهادي هنرمند داده ميشود و بعد شوراي قيمت گذاري نيز نظر خود را ميدهد اما در نهايت خريدار در تعاملي که با فروشنده دارد قيمت پاياني را در نظر ميگيرند.براي اداره كردن اقتصاد در اين حوزه ما با بحث اندازهگيري روبه رو ميشويم و از زمان توليد ايده تا وقتي كه به يک اثر هنري تبديل ميشود، با فرآيندي روبه رو هستيم كه بايد به نظام مندي پولي برسد تا هنرمند بداند كه در اين نظام مندي پولي، جامعه و مخاطب، حقش را ادا كرده است. منظور از ارزش همان تعيين قيمت است. با توجه به آنکه در هنر ،ارزش از نگاه هنرمند معناي خاص خود را دارد كه بخش عمده آن معنوي، خلاقانه و زيباشناختي است و همين ارزش از ديدگاه خريدار معناي ديگري دارد و همچنين از ديدگاه گذر زمان؛ به طوري كه با گذشت زمان ارزش برخي آثار هنري افزوده و از ارزش برخي ديگر كاسته ميشود، چگونه ميتوان روي اثر هنري قيمت گذاشت؟قيمتگذاري براي بخش صنعتي امکان پذير است به اين معنا که آنگاه که ما آثار هنري را توليد و صنعتي کنيم در آن صورت قيمتگذاري امکان دارد ولي در ذات هنر و اثر هنري تک نسخهاي اين قيمت گذاري توسط شورايي خاص امکان ندارد؛ چراکه هنرمند توليد کننده است و خريدار متقاضي. حال آنکه ممکن است اثري هنري در کشور ما با کمترين قيمت خريداري نشود ولي در حراجهاي خارج از کشور با قيمتهاي بالايي به فروش برسد از اين روي نميتوان بر روي اثر هنري قيمت گذاشت البته ميتوان قيمت پايه را تعيين نمود ولي تعيين قيمت قطعي ممکن نيست.راهکارها و آنچه جهت رونق اقتصاد هنر نيازمنديم چيست؟بحث اقتصاد هنر يک پديده تک وجهي نيست و در اين ميان مباحث مهمي همچون قانون کپي رايت، حمايتهاي دولتي،بسترسازيهاي لازم، ساماندهي بستر و تضمين توليد توزيع و مصرف مطرح است. اين در حالي است که در جامعه ما يا هنر را بسيار گران و دست نيافتني ارائه ميدهيم به گونهاي که عموم مردم قادر به خريد آن نيستند يا آثاري را ارائه ميدهيم که عموم جامعه نميتواند با آن ارتباط برقرار کنند.طي سالهاي اخير شاهد پيگيريهاي هنرمندان جهت تصويب قانون خريد آثار هنري توسط ارگانهاي دولتي هستيم ولي قانونگذار در اين چرخه حمايت خود را از اين حوزه نکرده است و در قوانيني که در اين خصوص وجود دارد بحث خريد آثار هنري و اختصاص نيم درصد بودجه عمراني به خريد آثار هنري ،کلمه «ميتواند» به «بايد» تغيير نکرده است.از اين روي مديران ما که اعتقادي به هنرهاي تجسمي ندارند و براي آن ارزشي قائل نيستند از خريد اين آثار سر باز ميزنند يا پس از خريد، اين آثار را باز ميگردانند مانند اتفاقي که چند سال پيش در اکسپوي تالار وحدت رخ داد.از سوي ديگر با عدم اجرايي شدن قانون کپي رايت در کشورمان هنرمندان در فضاي غير توليدي به سر ميبرند؛ به اين معنا که ناشران عکسهاي عکاساني را که با زحمت و تلاش هنرمند گرفته شده است را تکثير و به قيمتهاي بالا به فروش ميرسانند بدون آنکه ريالي از آنچه که از فروش اين آثار به دست آوردهاند را در اختيار هنرمند قرار دهند. اينگونه است که هنرمند به لحاظ معاش هر روز ضعيفتر ميشود.ما به اين باور نرسيدهايم که هنر ميتواند مولفه اقتصادي پر رنگي باشد و ميتواند در اين راستا کمک شاياني در جهت ارتقاي اقتصادي داشته باشد؛ چراکه اقتصاد هنر زيرشاخه اقتصاد فرهنگ است و دولت و مسئولين با حمايت از آن ميتوانند اقتصاد فرهنگ را ارتقا دهند.