
وحيد حاجي پور - بايد قبول کرد که صنعت نفت در رسيدن به اهداف منظور شده در سند چشمانداز گامهاي بلندي را برنداشته است. به کسي بر نخورد اما عدم ايجاد جذابيتهاي قوي براي جذب سرمايه يکي از ضعفهايي است که در کارنامه دولتهاي گذشته و حتي همين دولت به ثبت رسيده است. سالانه بايد 25 ميليارد دلار جذب ميشد که آمارهاي موجود در اين زمينه قصهاي ديگر را براي نفت کشور سر ميدهد. نبش قبر، فايدهاي ندارد؛ بايد به آينده فکر کرد. دکتر منصور معظمي، معاون سابق پژوهش و توسعه منابع انساني وزارت نفت و سفير سابق ايران در برزيل که در حوزه انرژي يکي از کارشناسان ارشد اين حوزه به شمار ميرود در گفتوگويي مفصل که بخشي از آن در اين شماره چاپ ميشود به پرسشهاي «جوان» پاسخ ميدهد.
خيلي از اهداف سند چشمانداز عقب ماندهايم.نظر شما چيست؟تقريباً ولي حقيقتاً حجم كارهاي انجام شده هم خيلي است. بالاخره سندي تنظيم شده است و اين ما هستيم كه بايد شرايط و چارچوبها را طوري طراحي و هدايت و اجرا كنيم كه به اهداف مورد نظر برسيم.
چکار بايد کرد؟صنعت نفت در آن واحد بايد دو اقدام را در سرلوحه فعاليتهاي خود قرار دهد. حفظ وضعيت موجود و توسعه؛ براي تحقق حفظ وضع موجود، بايد برنامهريزي اجرايي شود که فشار مخازن نفتي کشور را حفظ كند و از طرفي ديگر افزايش بهرهوري داشته باشد و سوم به گونهاي مديريت عملياتي راهبري شود تا وضع موجود حفظ شود. يادمان باشد مخازن نفتمان مخازني هستند که در نيمه دوم عمر خود هستند و از نظر ساختار هم با ديگر رقيبان متفاوت است. اين موضوع نيازمند سرمايهگذاريهاي کلان است که بايد از طريق دستيابي به دانش روز و تزريق كافي و به موقع گاز و عمليات درست توليدي انجام شود. از طرف ديگر ماجرا، ما رقيبان قدرتمندي در منطقه و جهان داريم كه آنها به سرعت در حال توسعه صنعت نفت خود هستند که محدوديتهايي را که ما داريم ندارند چه از لحاظ تأمين منابع مالي و تكنولوژي چه از نظر تحريمهاي بينالمللي. به ديگر بيان صنعت نفت کشور به مثابه خودرويي است که در جادهاي که ديگر اتومبيلها با سرعت بالا در حال حرکت هستند در حال طي مسير با سرعت ملايم است. براي اينکه سهم خود را در بازار از دست ندهيم و جايگاه خود را در جهان انرژي حفظ کنيم بايد توسعه را در رأس امور اقتصادي کشور قرار دهيم. طبق سند چشمانداز حدود 525 ميليارد دلار سرمايه براي صنعت نفت نياز است که تقريبا بايد سالي حدود 25 ميليارد دلار جذب شود.در طول سالهاي اخير هيچگاه چنين رقمي جامه عمل به خود نديده است. شايد در نگاه اول همه انتقاد کرده باشند و برخيها در جهت تخريب دولت، اين مورد را به چالش کشيده باشند اما کسي نيامده و بگويد براي جذب چنين سرمايه عظيمي به چه پيش زمينههايي نياز است.
بيشترين سرمايهگذاري به چه ميزان بوده است؟فکر کنم بيشترين ميزان جذب سرمايه در طول يک سال حدود 16 ميليارد دلار بوده است. پيش نيازهاي آن حمايت همهجانبه از صنعت نفت و كساني است كه ميخواهند اين صنعت را اداره كنند همينطور فضاي آرام بينالمللي و داشتن اختيارات كافي و همچنين پذيرش اداره يك چنين صنعتي بر اساس استانداردهاي بينالمللي يا مثل شرايطي كه ساير رقباي ما دارند؛ خلاصه بايد بنگاهداري كرد.
در اين شرايط بسيار محتمل است بازار را از دست دهيم. درست است؟بله، عراق را در نظر بگيريد. اين کشور برنامه توليد 12 ميليون بشکه نفت را دارد که حداقل تا چند سال آينده ظرفيت توليد خود را به 5 ميليون بشکه خواهد رساند. بقيه هم همين مسير را ميخواهند طي کنند. اگر عراق با اين ظرفيت به بازار بيايد، همه چيز را تحت الشعاع خود قرار ميدهد و روي کشور اثرگذار خواهد بود. ايران اگر ميخواهد سهم 2/14 درصدي خود را از سهميه اوپک حفظ کند لزوماً بايد ظرفيت توليد را تا سند چشمانداز به 7 ميليون بشکه در روز برساند.فضاي نفت را بايد به گونهاي نگه داشت تا همچنان جذابيتها در اين زمينه موج بزند. من اعتقاد دارم هنوز صنعت نفت جاذبتر از بخشهاي ديگر اقتصادي است.
تحريمها را چگونه ارزيابي ميکنيد؟تحريمها و اتفاقات سياسي دو مقوله را نشانه گرفته است؛ جلوگيري از ورود تکنولوژي و ورود سرمايه. دقيقا همان چيزهايي است که صنعت نفت نيازمندش است. همين تحريمهاي اخير که حقيقتا فاقد منطق است که بروز چنين رفتار بچگانهاي از کشورهايي که ادعاي تمدن و فرهنگ را دارند بعيد است. در اين شرايط استفاده منابع داخلي بسيار مطلوب است. اين منابع بايد چند ويژگي داشته باشد. اولا نبايد نرخ کارمزد بانکي به حدي بالا باشد که نرخ برگشت سرمايه پروژهها را زير سايه خود قرار دهد. دوماً اينکه منابع مالي بانکها بايد تقويت شود كه بتوانند در نفت سرمايهگذاري کنند. بانکهاي ما يک سري منابع تکليفي دارند كه بايد در رديفهايي خاص پرداخت کنند که بيشتر سرمايههاي آنها هم در همان بخشها صرف ميشود. در کل استفاده از اين منابع بانکي در نفت اتفاق خوبي است که وزارت نفت به خوبي از پس آن برآمده است.در حد اطلاعي که من دارم نرخي که تفاهم شده نرخ بالايي نيست.
اگر اين توفيق است چرا سالهاي گذشته از اين منابع استفاده نمي شد؟اين را بايد از مديران قبلي پرسيد.
شما خود به عنوان يکي از اين مديران قبلي؟خوب به نظر من فرصت سوزي کردهايم. ضمن اينكه در گذشته امكان دسترسي به منابع ديگر و شايد ارزانتر هم بوده است ولي در عين حال در شرايط اخير اين يك منبع است كه شرايط استفاده از آن بهتر از گذشته است.
بانکهاي ايراني به اين حد توانايي مالي ندارند که بخواهند رنسانسي بزرگ را در نفت رقم بزنند؟من هم بر اين اعتقادم اما ميگويم که اقدامات صورت گرفته در اين زمينه در جهت اهداف سند چشمانداز گام بزرگي است. ولي ناكافيست بنابراين بايد بانكها را تقويت كرد و شرايط فراهم شدن ساير منابع هم مهيا گردد.
غير موثق اما موثق شنيده ميشود که بانک مرکزي با تغيير نرخ، تنزيل مجدد قدرت مالي بانکها را افزايش ميدهد که مهمترين علت آن برميگردد به عدم توانايي مالي بانکها. درچنين شرايطي ميخواهيم روي بالش منابع داخلي بخوابيم؟من اين اطلاعات را بررسي نکردم، اما ببينيد برخي بانکها مثل بانک ملت و صادرات که در صنعت نفت سرمايهگذاري ميکنند بخشي از سهامشان در بورس عرضه شده و داراي سهامدار ميباشند. در چنين شرايطي، سودآوري در رأس امور سرمايهگذاري بانکها قرار ميگيرد چرا که بايد به سهامدار خود پاسخگو باشند. وقتي چنين بانکهايي به نفت ميآيند يعني اينکه نفت جذابيت بالايي دارد و آنها داراي منابع هستند.اين بانکهايي که اکنون بسيج شدهاند نهايت 30 ميليارد دلار را ميخواهند وسط بياورند. اين پول کافي نيست اما ميتواند گوشهاي از نيازها را تأمين کند. من مطمئنم اگر دولتهاي خارجي در دخالت و برخورد سياسي همراه با مزاحمت براي شركتهاي خودشان نكنند بسياري از شركتهاي نفتي و سرمايهگذاري علاقهسسمند به حضور دربازار صنعت نفت ماست.
اما مثل روز روشن است که به بانکها تکليف شده به نفت کوچ کنند.با نظر شما موافق نيستم و براين باورم که سوددهي بالا و اعتبار پروژههاي نفت باعث حضور بانکها در اين صنعت شده است.