ایزد مهرآفریناین روزها حمیدرضا آذرنگ را همه میشناسند. جوانی موفق در عرصه تئاتر خلاق که با تلاش و تمرکز روی تئار مذهبی و دفاع مقدس توانسته در ظرف مدت کوتاهی تعابیر کلیشهای و نگاههای تکراری این نوع نمایش را دگرگون کند. تا آن حد که حتی داوران خارجی جشنواره تئاتر فجر با دیدن آخرین اثر نمایش او در آن زمان، یعنی نمایش «خنکای ختم خاطره» که تمی کاملاً دفاع مقدسی داشت منقلب شده و با چشمان اشکبار از او تشکر کردند و خواستند تا اثرش را در کشور آنها نیز به نمایش بگذارد. حال به بهانه اجرای تازهترین نمایش آذرنگ با نام «خداحافظی نکردی با نجمه سورچی» به سراغ او رفتیم تا نگاهی به فضای خلاقه در نمایشهای مذهبی و دفاع مقدسی داشته باشیم. حاصل این گفتوگوی صمیمی در ذیل از خاطر شما میگذرد.*همانطور که میدانید اغلب کارهای انجام شده یا سفارشی است یا شعاری و همین امر موجب سر خوردگی و بیمیلی مخاطب به این گونه تئاتری شده، حتی در خود هنرمندان هم این بیمیلی به وجود آمده است. با توجه به تجربیات موفقی که شما در حوزه تئاتر مذهبی و دفاع مقدس داشتهاید به نظرتان چرا نوآوری و تجربههای جدید در کارهای ارزشی ما خیلی کم صورت میگیرد؟ جواب دادن به این سؤال در وهله اول مستلزم این است که ببینم آیا واقعاً کارهایی که خودم در این حوزه انجام دادهام تجربیات موفقی بوده یا نه؟ حالا اگر این جوری نگاه کنیم که من ذرهای از این نوآوریها را در کارهایم داشتهام باید یگویم که متأسفانه نبود امکانات بزرگترین لطمه را به نویسندگان و بهخصوص کارگردانهای ما در این خصوص وارد کرده است. مثل سالن مناسب، نور، صدا، جلوههای تصویری و عواملی که بتواند به کمک خلاقیت یک کارگردان بیاید.فکر میکنید مشکل فقط در گروه مسائل فنی و نبود امکانات است؟قطعا نه! ولی واقعاً بخش اعظم مشکلات ما در تئاتر مسأله کمبود در جاهایی، نبود امکانات مناسب فنی برای اجرای یک کار خوب و متفاوت است. اگر قرار باشد تجربیات تازه و جدیدی در این حوزه صورت بگیرد لزومش داشتن امکانات به روز است. الان خیلی از نویسندگان و کارگردانهای ما بزرگترین خیالپردازیهایشان را در ذهنشان مدفون میکنند به خاطر اینکه امکانات اجراییاش را در دسترس نمیبینند.بخش دوم مشکلات وجود خطوط قرمزی است که برای یکسری مفاهیم مقدس که هنرمند میخواهد راجع به آنها کار کند کشیدیم بیآنکه تعریف درستی از این واژگان و مفاهیم مقدس به هنرمند داده باشیم. به همین تئاترهای دفاع مقدس خودمان نگاه کنید. ما در یک دهه پیش دوره عبور از یک اندیشه را داشتیم تجربه میکردیم و به یک نوع تحلیل گرایی از جنگ رسیدیم اما در نهایت اندیشههای تک رو و باری به هر جهت باعث شدهاند که بروز آن اندیشه با مشکل روبهرو شود و آن اندیشه تک رو آن روزها به دلیل بیتوجهی به اندیشهای کج رو تبدیل شد و این کار را به جایی رساند که میبییند امروز از تئاتر دفاع مقدس جز ویرانهای چیزی نمانده است. اشاره مستقیم نمیکنم ولی این تفکر هم در نگاه مدیریتی تئاتر هست و هم ناخودآگاه منتقل شده به نگاه هنرمند ما. اتفاقاً بزرگترین وقایع هنری و به خصوص تئاتری در زمان محدودیتها و محرومیتها شکل گرفته است.خب با این تعریف پس خطوط قرمز و محدودیت چیز بدی برای هنرمند نباید باشد.اصلاً بد نیست. اما به شرطی که من هنرمند پاشنه کفشم را بالا بکشم که کار کنم و درست کار کنم و وام به کسی ندهم برای ماندنم، حرف مطلوب کسی را اگر خودم معتقد به آن نیستم نزنم، اندیشه خودم را در اثر ساری و جاری کنم و کارگراندیشه دیگران نباشم. ولی وقتی میآییم جشنوارهای را مثلاً به نام جشنوارهx برگزار میکنیم و بعد اینقدر به هنرمندی که سالهای سال در بدترین شرایط کار کرده به حضورش و به شأن و منزلتش احترام نمیگذاریم و سر فصل برایش تعیین میکنیم که هنرمند گرامی، جشنواره ما درباره این موضوع است شما لطف کنید و برای ما نمایشنامه بنویسید دیگر چه انتظاری میتوانیم داشته باشیم! در صورتی که این امر بر عکس باید باشد و این هنرمند است که باید جشنواره را تعریف کند که به چه سمتی میرود. وقتی این خطمشیها را تعیین میکنند و میگویند ما ارزش و بهای بیشتری به فلان آثار میدهیم این یعنی پس زدن و دور کردن و سفارشی نوشتن که این روزها تئاتر ما دچارش شده است. فکر نمیکنید این کار برای ایجاد انگیزه در هنرمندان باشد؟اتفاقاً این ایجاد انگیزه نیست. وقتی ما اینقدر بیاعتمادیم به شعور هنرمند چه انتظاری داریم از پرداخته شدن به مقولههای دینی با زاویه دیدهای متفاوت. مگر ما مسیر را باز گذاشتیم که این اتفاق بیفتد. من اصولاً مشکل دارم با این اتفاقی که سالهای اخیر در تئاتر و هنر ما به کرات تکرار میشود. یعنی ظهور و بروز جشنوارههای ریز و درشت با معانی و مفاهیم متفاوت. اگر ما به یگانگی تئاتر که مفهوم مطلق است ایمان داریم که تئاتر چیزی جدا از حقیقت نیست، چیزی جدا از دین نیست، چیزی جدا از اعتقاد و وجدان بیدار انسان نیست که میخواهد باعث بیداری وجدان عمومی شود، اگر ما این مفاهیم را قبول داریم پس وجود این همه جشنواره بدون کارکرد و بدون فایده برای چیست؟ بیاییم آن بودجه کلانی که صرف و خرج این جشنوارهها میشود در طول سال هزینه کنیم برای اجراهای عمومی با کیفیت با مفاهیم مورد نظرمان برای مخاطب عام. مثلاً من نوعی وقتی در فلان جشنواره خواستم یک دکور در شأن کارم بزنم خود مدیران جشنواره به من اعلام میکنند مگر بیکاری برو فلانی را ببین چهارتا گلدان گذاشته، حالا شما چه انتظاری دارید که من بخواهم کار متفاوت و کیفی انجام دهم.اما ظاهراً معاونت هنری تصیم بر محدود کردن جشنوارهها گرفته و میخواهد از جشنوارهزدگی پرهیز کند. پس این بروز و ظهور جشنواره جدید «تئاتر حقیقت» چه توجیهی دارد؟ شما بفرمایید اصولاً مگر نفس تئاتر از حقیقت جداست که حالا ما آمدیم یک گونهای تعریف کردیم به نام تئاتر حقیقت که نفس تئاتر را زیر سؤال میبرد یعنی گونههای دیگر تئاتری که در این جشنواره شرکت نمیکنند حقیقت را بروز نمیدهند! آیا تنها و تنها این جشنواره برای حقیقت است و بعد تازه باید بفهمیم تعریف از حقیقت چیست. این بودجه مگر از کجا آمده که قرار است اینگونه خرج شود و بعد مدیران جشنواره زنگ بزنند التماس بکنند که فلانی برای این جشنواره بیا کار کن. واقعا شأن حقیقت این است؟ واقعاً شأن تئاتر این است؟*آقای آذرنگ، اول لازم میدام که پاسخ گفتههای شما را بدهم، اغلب تئاتریها امروز شما را به خاطر جسارت و نوع نگاهتان قبول دارند. مثلاً همان نمایش خنکای ختم خاطره! بگذارید با هم به جهان آن نمایش سفری کنیم. برای خوانندگان هم جذاب است. خنکای ختم خاطره محصول چه شرایطی است؟من راجع به این کار خیلی حرف دارم. شما و دوستداران تئاتر دیدید کاری که به عنوان کار برگزیده جشنواره فجر انتخاب شده و پنج جایزه از هفت جایزه بخش بینالملل جشنواره را از آن خود کرد با چه بیمهری روبهرو شد. متأسفانه رئیس انجمن تئاتر دفاع مقدس مصاحبهای با یک خبرگزاری داشته و عنوان کرده که خنکای ختم خاطره مشکل محتوایی داشت اما به من اجازه پاسخگویی در همان رسانه را ندادند، این با منطق حرفهای کار مطبوعاتی همخوان نیست! خنکای ختم خاطره اتفاقاً محصول شرایط زمانی و مکانی بسیار بحرانی بود. شما ببینید چه کسانی آمدند از نمایش دیدن کردند؛ مهندس چمران، آقای حداد عادل، آقای قالیباف، سردار صفوی و خیلی دیگر از مسئولان و خانوادههای معظم شهدا، البته نمیخواهم کارم را به این طریق با ارزش جلوه بدهم، نه! اما هیچ کس نمیتواند خانواده شهید بودن این دوستانی را که اسم بردم کتمان کند.این آقایان بدون استثنا با خانواده کار را دیدند و اشک ریختند و گفتند با این کار، شما ما را به یاد شهیدانمان انداختید. این اسمها را میگویم تا به نتیجهای برسم. اگر کار ما کوچکترین بیاحترامی به شهید، خانواده شهید و آن مقدساتی که همه به آن معتقدیم داشت، آیا این بزرگواران آن را نمیدیدند و به ما منتقل نمیکردند. مگر میشود کاری که در جشنواره فجر به عنوان کار برگزیده انتخاب میشود مشکل محتوایی داشته باشد. وقتی کار در جشنواره برگزیده شد فردا تیتر میخورد «خنکای ختم خاطره، آبروی تئاتر ایران». تئاتری با مضمون دفاع مقدس که نظر سه داور خارجی را هم جذب میکند و آنها را سر شوق میآورد.پس قضیه جشنواره تئاتر مقاومت چه بود و چرا با کار برخوردی شد که در شأن نام و حرمت جشنوارهای مزین به نام مقاومت و دفاع مقدس نبود؟سردار محمد جمالپور که به جرأت میشود گفت چکیده جنگ است میشود دبیر جشنواره تئاتر مقاومت، کجا؟ آبادان. من به خاطر شخص ایشان کارم را بردم بدون چشمداشت مالی. میخواهم تقدس آدمهای سالم را بگویم. قرار بود 30 تا اجرا در شش شهر استان داشته باشیم و قرار بود استارت آن اجراها از جشنواره تئاتر مقاومت بخورد. اولین اجرایمان را رفتیم با استقبال بینظیر، اجرای دوم که شروع شد پچپچهایی از پشت صحنه به گوش میرسید که آقا برق سالن خرابه. گفتیم الله اکبر! به ریز اتفاقات کاری ندارم. زنگ زدیم به دبیر جشنواره، گفتند برق مشکلی ندارد.بعد به ما گفتند که کار باید بازبینی مجدد شود. ما گفتیم این کار مورد تأیید مرکز هنرهای نمایشی بوده و اجرا رفته و مجوز دارد اما باز هم بازبینی را پذیرفتیم. تماشاگر موج میزند دم در سالن. کار شروع شد و مسئولان تشریف نیاوردند! اپیزود اول تمام شد در وسطهای اپیزود دوم بود که برق سالن قطع شد! خواستم اجرا را قطع کنم که به یکباره یکی از زیباترین صحنههای عمرم را دیدم حاضران در سالن با نورهای موبایلشان صحنه را غرق نور کردند. من یک لحظه به خودم لرزیدم وقتی این صحنه را دیدم به قدرت تئاتر و رسالت آن بیشتر پی بردم. خب این تماشاگران چه کسانی بودند؟ اصلاً مگر میشود در آبادان و خرمشهر باشی و از خانواده شهدا نباشی. با این حال ادامه اجرا امکانپذیر نبود. محمد جمال پوری که در هشت سال دفاع مقدس اشک به چشمهایش نیامده بعد از این اتفاق سرش را روی شانههای من گذاشت و گریه کرد. میبینید یک تفکر چگونه میتواند به اعتقادات و باورهای دینی و فاخر لطمه بزند.من هشت سال در جنگ بودم البته نه در خط مقدم، ولی در اندیمشک بزرگ شدم. در عرض یک ساعت 54 هواپیما شهر ما را بمباران کرد. سؤال من این است یک نفر از همان مدیران که نمایش برگزیده دفاع مقدس و برتر سال تئاتر کشور را مشمول ضعف محتوایی کرده بیاید و به من بگوید میداند 54 هواپیما در یک ساعت و 45 دقیقه بالای سر شهر و بمباران آنجا یعنی چی؟ من آدمهای آن دوران را دوست دارم برای اینکه اگر یک لباس خاکی میکردند تنشان و میرفتند جلو به خاکی بودن و مرد بودن اعتقاد داشتند. بعد از این برخورد و در شب اختتامیه با وجود این برخورد با نمایش ما از این نمایش تقدیر کردند. شما حالا این پارادوکس را چطور حل میکنید؟ بعد که پیگیر این ماجرا میگردی متوجه میشوی که چون خنکا در دوره قبل از مدیریت ایشان تولید شده است وی به کار ضعف محتوایی گرفته.ماجرای جالبی بود اما وقت ما محدود. برای سؤال آخر بفرمایید کار «زری بانو» که برگزیده جشنواره آیینی و سنتی بود و قرار بود اجرا شود به کجا رسید؟ والله زری بانو نسبت به متنش مشکلاتی گرفته بودند که من هم پذیرفتم و قرار است انشاءلله به زودی در فرصت تازهای اجرا شود.