گفتوگو با استاد داریوش پیرنیاکان مدرس دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهرانتعریف غلطی از موسیقی پاپ شایع شده استکورش ایلخانیاشاره: داریوش پیر نیاکان، (متولد ۱۳۳۴)، نوازنده تار، سهتار و پژوهشگر موسیقی میباشد. وی نزد محمد حسن عذاری و علی اکبر شهنازی به فراگیری تار پرداخت و مدتی از آموزشهای مرکز حفظ و اشاعه موسیقی و دانشکده هنرهای زیبا بهره برد. پیرنیاکان استاد دانشگاه تهران، عضو هیأت مدیره خانه موسیقی و سرپرست گروه شهنازی میباشد و هماینک در کانون فرهنگی عارف و آموزشگاه چاووش به تدریس تار و سهتار مشغول است. پیرنیاکان در تجربیات خود سابقه بیش از 200 شب کنسرت را در کشورهای جهان دارد . پیرنیاکان در نوازندگی تار از شیوه فاخر علی اکبر شهنازی بهره میجوید اما در نوانس، صدادهی و رنگآمیزی صوتی به تجربیاتی نو دست یافتهاست. او همچنین نت نگاری ردیف میرزاحسینقلی را به روایت علیاکبر شهنازی انجام داده و توسط موسسه فرهنگی هنری ماهور به چاپ رسانیده است. مجموعه قطعاتی از ساختههای پیرنیاکان نیز با نام جلوه یار توسط همین موسسه منتشر شده است.برخی از آثار او عبارتند از:آسمان عشق،یاد ایام،آرام جان، آسمان و...
* استاد! با توجه به تجربیاتی که در عرصه بینالملل در زمینه ارائه موسیقی سنتی ایران داشتهاید میخواستم بدانم در تمدن جهانی جدید جایگاه موسیقی و نواهای ایرانی کجاست؟موسیقی ایرانی و سایر نواهای موسیقی متأسفانه در شرایط برابری در داخل و خارج کشور ارائه نشدهاند و به همین دلیل نمیتوانیم برداشت درستی از بضاعت موسیقی ایرانی در مقابل سایر موسیقیهای جهان داشته باشیم.
* این شرایط نابرابر از کجا ایجاد شده است؟ما در کشورمان و بعد از آن در سایر عرصهها چند مشکل فرهنگی برای موسیقی داریم . اول این که موسیقی ما دارای استقلال لازم نیست. یعنی اکثراً در رسانههای تصویری موسیقی به عنوان فاصله بین سایر برنامهها استفاده میشود. یعنی از آن جا که رسانه دیداری و شنیداری سکوت ندارد . موسیقی برای مارش اخبار، برای صحنههای فیلم و ... مورد بهره برداری است. این در حالی است که اکثر کشورها برای موسیقی ملی خود یک شان مستقلی قائل هستند و شبکههای مستقلی برای گوش کردن موسیقی و ارتقای تخصصی این هنر وجود دارد.موضوع دیگر ،نبرد نابرابر موسیقی ایرانی در برابر موسیقیهای بی ریشه وارداتی است.در حالی که فرزند ما در شبکههای ماهوارهای به راحتی میتواند گیتار و ساکسیفون را ببیند و طبعاً به آن علاقه مند شود بر اساس یک قانون نانوشته نمایش ساز در کشور ما در رسانهها دچار محدودیت است.که فکر نمیکنم این محدودیت صرفاً فقهی و شرعی باشد. زیرا فیلم کنسرتها و برنامههای خصوصی موسیقی به وفور و با مجوز ارگانهای ذی صلاح تکثیر و توزیع میشود .در چنین شرایطی نوجوان ما از تصویر و صدای کمانچه و تار و قانون و سایر سازهای سنتی بی بهره است و قاعدتاً کمتر به سمت این سازها که میراث هنری و فرهنگی ماست گرایش پیدا میکنند و جنگ مغلوبه میگردد.این در حالی است که ما معتقدیم میتوانیم که با گفتوگو و بر اساس مبانی علمی و در نهایت احترام به موازین اسلامی با تشکیل یک کارگروه فقهی اگر مشکلی در این زمینه هست حل نماییم. چون به نظرم فقه اسلامی ما بن بست ندارد.
* به نظر شما آورده فرهنگی موسیقی ملی برای جامعه ما چیست؟در این زمینه که جامعه چه بهره هایی میتواند از موسیقی بگیرد پژوهش های زیادی شده است. نه تنها جامعه انسانی بلکه ثابت شده که موسیقی یک تأثیر بسیار مهم در نباتات و حیوانات دارد. اما اگر بخواهیم بدانیم که موسیقی چه باری را از دوش فرهنگ کشور بر میدارد باید به گذشته خود توجه نماییم که موسیقی ایرانی با روح اخلاق و رفتار ما عجین بوده و هست.موسیقی یک جنبه از عرفان و صفای باطنی ما محسوب میشده و اساتید قدیم موسیقی زبدگان اخلاقی زمانه خود بودهاند.موسیقی نه به عنوان یک هنر حاص بلکه به عنوان پایه بسیاری از سنتهای دیگر نقش داشته است.یعنی اگر بخواهیم در قاری خوب قرآن کریم داشته باشیم .اگر بخواهیم تعزیه خوان خوب داشته باشیم باید آموزش نواهای موسیقی جزو آموزشهای عمومی ما باشد.اکثر جنبههای آیینی و مذهبی ما با نوا و موسیقی پیوند خورده است .شما تاریخ موسیقی را نگاه کنید افرادی را مانند سید احمد خان ساقی را میبینید که به رغم جایگاه بلند در موسیقی افتخار تعزیه خوانی دارد یا مرحوم اقبال السلطان که سرآمد اساتید موسیقی است یک معین البکاء است و سر دسته تعزیه.پدر خود من گرچه یک فرد اداری بود اما تسلطی که در زمینه تعزیه خوانی در ایام محرم و صفر داشت از موسیقی بود که از دوران کودکی فرا گرفته بود.
* برای یا همین در موضوع مداحی که در سالهای گذشته رهبر معظم انقلاب فرمودند که مداحان به جای تقلید از نواهای غربی در نوحه و مدیحه بروند آهنگ بسازند!همین طور است. نوحه خوانها به واسطه نداشتن علم به نوا و دستگاه نمیتوانند شورهای ماندگار بسازند مانند قدیم و بالاخره همه چیز را اشتباه میخوانند.بگذارید من یک مثالی بزنم که در این ایام برای ما ملموس تر است. وقتی یک تیم ورزشی در جام جهانی حاضر میشود. اگر دقت کنید در زمان خواندن سرود ملی، برخی کشورها آن صلابت ملی شان را بیشتر به رخ مردم جهان میکشند. اینها از کودکی درس سرود داشتهاند و همخوانی را تمرین کردهاند .اما در همین مسابقات بین المللی اکثر تیمهای ملی ما صداهای ناهماهنگ و بدی را در هنگام خواندن سرود ملی به گوش افراد دیگر میرسانندکه گاه باعث مضحکه دیگران میشود.* خب امروز بیشتر علاقهها به سمت موسیقی پاپ معطوف شده است؟به نظرمن موسیقی داخلی و خارجی ندارد. بلکه باید اصالت داشته باشد. اتفاقاً یکی از اشتباهات مصطلح همین است که شما هر موسیقی بی ریشهای را پاپ بنامید.موسیقی پاپ یعنی موسیقی مردمی و ما مردمی ترین نغمهها را در دستگاهها و گوشههایمان داشتیم و داریم.کارهای مرحوم بدیع زاده کارهای به اصطلاح امروز پاپ بوده است. نغمههای عروسی ما که از میراث درخشان فرهنگی ما به شمار میرود همین طور .ما هر موسیقی بی هویتی را به اشتباه پاپ مینامیم در حالی که این طور نیست. وقتی ما آموزش موسیقی و رسانهای شدن موسیقی علمی را جدی نمیگیریم، بسترهای چنین سوء تفاهم هایی ایجاد میشود و شکارچی هایی هم پیدا میشوند و بچههای ما را به سمت محفلهای زیرزمینی موسیقی و هزار و یک فساد تباهی میکشند و علاقه یک جوان به یک هنر به جای تعالی او باعث نابودی خود او و دیگرانی که در معرض تولیدات او قرار دارند، خواهد شد.