کد خبر: 1377432
تاریخ انتشار: ۱۲ شهريور ۱۴۰۵ - ۰۲:۰۰
1 وقتی حرف از کمک کردن می‌شود، معمولاً اولین چیزی که به ذهنمان می‌رسد دادن پول است
 نیره ساری 

 جوان آنلاین: وقتی حرف از کمک کردن می‌شود، معمولاً اولین چیزی که به ذهنمان می‌رسد دادن پول است؛ چند میلیون تومان که دستی به کسی می‌دهیم تا گرهی از کارش باز شود، یا مبلغی که برای مدتی از دوست و فامیل می‌گیریم تا اجاره خانه، شهریه مدرسه، هزینه درمان یا خرج یک کار ضروری را جور کنیم، اما اگر کمی به زندگی‌های خودمان نگاه کنیم، می‌بینیم که خیلی وقت‌ها چیز‌های دیگری را هم به یکدیگر می‌دهیم؛ چیز‌هایی که شاید در حساب‌های بانکی جایی نداشته باشند، اما گاهی ارزششان از پول بیشتر است. 
گاهی یک نفر، یک ساعت از وقتش را به دیگری می‌دهد. یکی برای رساندن سالمند همسایه به درمانگاه وقت می‌گذارد، دیگری چند ساعت از فرزند دوستش مراقبت می‌کند تا مادرش به کاری ضروری برسد. یکی برای تعمیر شیر آب خانه همسایه دست به کار می‌شود و دیگری برای نوشتن یک نامه اداری یا ثبت‌نام اینترنتی به کسی کمک می‌کند که با این کار‌ها آشنا نیست. هیچ‌کدام پول بزرگی جابه‌جا نمی‌کنند، اما چیزی میان آدم‌ها رد و بدل می‌شود که اگر نباشد، زندگی سخت‌تر می‌شود. 
قدیم‌ترها، همسایه فقط کسی نبود که در خانه دیوار به دیوار ما زندگی می‌کرد. اگر نان در خانه‌ای تمام می‌شد، در خانه دیگری را می‌زدند. اگر کسی بیمار می‌شد، چند نفر سراغش را می‌گرفتند. اگر خانواده‌ای برای ازدواج، اجاره‌خانه یا پرداخت بدهی به مشکل می‌خورد، فامیل دورهم جمع می‌شدند و هرکس به اندازه توانش چیزی می‌گذاشت. شاید پول زیادی در کار نبود، اما یک شبکه انسانی وجود داشت که نمی‌گذاشت آدم در سختی احساس کند همه در‌ها به رویش بسته شده است. البته امروز شرایط زندگی تغییر کرده است. شهر‌ها بزرگ‌تر و خانواده‌ها کوچک‌تر شده‌اند و آدم‌ها بیشتر از گذشته درگیر کار و هزینه و گرفتاری‌های خودشان هستند. فناوری هم شکل ارتباط ما را عوض کرده است. در تلفن همراه‌مان صد‌ها اسم و شماره داریم و در شبکه‌های اجتماعی با آدم‌های زیادی در ارتباطیم، اما گاهی از حال همسایه دیوار به دیوارمان خبر نداریم. ممکن است عکس سفر و غذای همدیگر را ببینیم، اما ندانیم کدام‌یک از دوستانمان این روز‌ها برای پرداخت اجاره‌خانه یا هزینه درمان یکی از اعضای خانواده‌اش نگران است. شاید بخشی از مسئله همین‌جا باشد؛ ما بیش از گذشته به هم متصل شده‌ایم، اما لزوماً بیشتر به هم متکی نیستیم. در چنین شرایطی، شاید لازم باشد تعاون را دوباره از یک مفهوم اقتصادی به یک رفتار روزمره تبدیل کنیم. برای شروع هم لازم نیست حتماً صندوقی تشکیل دهیم یا حسابی پر از پول داشته باشیم. کافی است بدانیم هرکدام از ما چیزی برای بخشیدن داریم. یکی پول دارد، یکی وقت دارد، یکی مهارت دارد، یکی وسیله‌ای دارد که ماه‌هاست از آن استفاده نکرده است و دیگری فقط می‌تواند گوش بدهد و پای درد دل یک آدم خسته بنشیند. اینها کم نیستند. 
یک دانشجو می‌تواند به بچه همسایه ریاضی یاد بدهد. یک معلم بازنشسته می‌تواند هفته‌ای چند ساعت به دانش‌آموزان محله کمک کند. یک جوان می‌تواند خرید‌های سالمند همسایه را انجام دهد. کسی که خودرو دارد، می‌تواند گاهی همسایه‌ای را که وسیله رفت‌وآمد ندارد، به مقصد برساند. کسی که کار فنی بلد است، می‌تواند به‌جای اینکه برای هر کار کوچکی دیگران را گرفتار هزینه کند، یک ساعت از وقتش را برای حل مشکل همسایه بگذارد. 
در مقابل، ممکن است همان آدمی که امروز کمک می‌گیرد، فردا دست دیگری را بگیرد. این همان تفاوت مهم میان خیرخواهی و همیاری است. در خیرخواهی، معمولاً یک نفر می‌دهد و نفر دیگری می‌گیرد، اما در همیاری، رابطه دوطرفه است. ممکن است امروز من به تو کمک کنم و فردا خودم به کمک تو یا شخص دیگری نیاز داشته باشم. بنابراین، همیاری فقط حل یک مشکل فوری نیست؛ ساختن شبکه‌ای از اعتماد است که در روز‌های سخت به کار می‌آید. وقتی کتابی را به دوستمان می‌دهیم تا بخواند، ابزارمان را در اختیار همسایه می‌گذاریم، تجربه کاری‌مان را با یک جوان جویای کار در میان می‌گذاریم یا ساعتی از وقت خود را برای آموزش دیگری صرف می‌کنیم، در واقع بخشی از سرمایه شخصی‌مان را وارد یک رابطه اجتماعی می‌کنیم. این سرمایه ممکن است دوباره و دقیقاً از همان مسیر به ما برنگردد، اما در یک شبکه بزرگ‌تر گردش می‌کند. 
فرض کنیم در یک محله، ۲۰ نفر تصمیم بگیرند هرکدام ماهانه فقط دو ساعت از وقتشان را برای دیگران اختصاص دهند. یکی کار فنی بلد است، یکی خیاطی، یکی آموزش زبان، یکی رانندگی، یکی مراقبت از سالمندان و دیگری کار با رایانه. در چنین محله‌ای، ۲۰ نفر فقط ۲۰ نفر نیستند؛ مجموعه‌ای از توانایی‌ها در کنار یکدیگر قرار گرفته است که می‌تواند بخشی از مشکلات زندگی را بدون پرداخت هزینه‌های سنگین حل کند. حتی می‌توان برای چنین همیاری‌هایی اعتبار زمانی در نظر گرفت، یعنی اگر کسی یک ساعت از وقتش را برای دیگری صرف کرد، آن یک ساعت به‌عنوان یک اعتبار اجتماعی برای او ثبت شود تا در آینده، خودش یا یکی از اعضای خانواده‌اش بتواند از کمک یک عضو دیگر استفاده کند. در این مدل، پول از مرکز رابطه کنار می‌رود و زمان و مهارت جای آن را می‌گیرد. 
تعاون می‌تواند از خانواده شروع شود. از اینکه اگر یکی از اعضای خانواده برای راه‌اندازی کسب‌وکار، ازدواج، اجاره‌خانه یا تحصیل نیاز به کمک دارد، همه بار را فقط روی دوش یک نفر نگذاریم. می‌تواند در میان دوستان شکل بگیرد؛ دوستانی که به‌جای اینکه فقط در روز‌های خوش کنار هم باشند، در روز‌های سخت نیز پشت یکدیگر بایستند. می‌تواند در محله شکل بگیرد؛ جایی که سالمندان، خانواده‌های دارای بیمار، کودکان و افراد کم‌توان احساس نکنند در میان انبوه آدم‌ها تنها مانده‌اند. حتی مدرسه هم می‌تواند محل تمرین این فرهنگ باشد. پدر و مادری که در حد توانشان برای حل یک مشکل مدرسه وقت می‌گذارند، والدینی که تجربه یا تخصص خود را در اختیار دیگران قرار می‌دهند یا خانواده‌هایی که برای رفع نیاز یک دانش‌آموز در کنار هم قرار می‌گیرند، در واقع چیزی بیشتر از یک مشکل کوچک را حل می‌کنند؛ آنها به کودکان نشان می‌دهند که زندگی فقط رقابت برای بیشتر داشتن نیست. 
شاید لازم باشد دوباره یاد بگیریم که همیشه قرار نیست همه‌چیز را بخریم. گاهی می‌توانیم چیزی را از دیگری قرض بگیریم. گاهی می‌توانیم چیزی را قرض بدهیم. گاهی می‌توانیم مهارتمان را در اختیار کسی بگذاریم. گاهی فقط باید یک ساعت کنار آدمی بنشینیم که روز‌های سختی را می‌گذراند. جامعه با همین کار‌های به ظاهر کوچک سرپا می‌ماند. «بنی‌آدم اعضای یک پیکرند» فقط یک بیت زیبا برای قاب‌کردن روی دیوار نیست. اگر جامعه را یک پیکر بدانیم، درد یک عضو نمی‌تواند کاملاً بی‌ارتباط با دیگر اعضا باشد. شاید تعاون و همیاری، شکل امروزی همان حرف قدیمی سعدی باشد؛ اینکه حال یکدیگر را بپرسیم، گرفتاری دیگری را فقط مسئله خودش ندانیم و باور کنیم که هیچ‌کس آنقدر بی‌نیاز نیست که روزی به دیگری احتیاج پیدا نکند.

برچسب ها: سبک رفتار ، پول ، سبک زندگی
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار