اگر بتوانیم بخشی از مسیر اقتصادی کشور را به سمت تقویت اقتصاد خانوادگی هدایت کنیم که در چارچوب اقتصاد مقاومتی نیز تعریف میشود، همبستگی میان نسلها تقویت میشود. در این حالت، فرزندان و والدین پیوند اقتصادی و اجتماعی نزدیکتری خواهند داشت و بخش مهمی از نیازهای معیشتی در درون خانواده تأمین میشود جوان آنلاین: با تورم، رکود و سیاستهای پیچیده اقتصادی گاهی فراموش میکنیم ریشهی آرامش یا ناآرامی معیشت خانوادهها، دقیقاً در همان دیوارهای خانه و نوع تربیت نهفته است. وقتی همه به دنبال سود سریع هستند و فرهنگ کار و تولید کمرنگ میشود، راه نجات در دستورهای کلان نیست، بلکه در تغییر سبک زندگی از درون خانه است و باید آغاز شود. دکتر رقیه عبدلینژاد، استاد دانشگاه و کارآفرین معتقد است اقتصاد مقاومتی یک تئوری دور از دسترس نیست، بلکه نتیجه تربیت فرزندان مسئولیتپذیر و مولد توسط مادران است. او میگوید: «خانوادهها اگر کانون تربیت و مسئولیت باشند، اقتصاد مقاومتی از دل خانهها آغاز میشود.» اگر میخواهید بدانید چگونه میتوان با یک تغییر کوچک در نگرش خانوادگی هم از بحرانهای اقتصادی عبور کرد و هم نقش مهمی در پیشرفت کشور ایفا نمود، این گفتوگو را بخوانید.
اگر بخواهیم مهمترین نهاد در نظام اجتماعی و اقتصادی کشور را نام ببریم، با توجه به اسناد بالادستی مانند «الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت»، به کدام نهاد اشاره میکنیم و چرا؟
بنا به تأکیدات کارشناسان، خانواده مهمترین نهاد در ابعاد سیاسی، اقتصادی و فرهنگی است. دلیل این اهمیت آن است که پایههای فکری، جهانبینی و سبک زندگی هر فرد در خانواده شکل میگیرد. به همین دلیل، چه در زمان صلح، چه در دوران جنگ و چه در شرایطی که فضای اقتصادی به سمت التهاب و نوسان میرود، خانواده میتواند نقش بسیار مؤثری ایفا کند. این نقش از طریق نوع تربیت و رفتارهایی نمایان میشود که افراد در بحرانها از خود بروز میدهند. اگر جامعهای به سمت منفعتطلبی و رقابتهای ناسالم برود، نخستین جایی که باید به آن توجه کنیم، خانواده است تا ببینیم چه نوع تربیتی بر فرزندان اعمال میشود.
در سالهای اخیر شاهد تغییراتی در رفتار سرمایهگذاری خانوارها بودهایم، مثلاً توجه بیشتر به بازارهای موازی مانند طلا و ارز شده است. این تغییر رفتار چه پیامدی برای اقتصاد کلان و الگوی تولید دارد؟
در طول سالهای پس از انقلاب، اقتصاد کشور دورههای مختلفی از تورم، رکود و تحولات ارزی را تجربه کرده که ساختارهایی را در اقتصاد شکل داده و مستقیماً بر خانواده اثر گذاشته است. امروز میبینیم سرمایهگذاری در طلا، ارز و برخی بازارهای مرتبط با نفت رونق گرفته است. این در حالی است که در «الگوی اسلامی - ایرانی پیشرفت» توصیه میشود سرمایهها به سمت «تولید» هدایت شوند. این گرایش به سمت بازارهای موازی نشان میدهد که فضای مادی جامعه و خانوادهها به سمتی حرکت کرده که بسیاری از افراد تمایلی به پذیرش ریسک تولید ندارند و خود و فرزندانشان را به سمت فعالیتهایی سوق میدهند که احتمال سودآوری سریعتر و بیشتری دارند. اگر بخواهیم تغییری در جامعه ایجاد کنیم، ابتدا باید الگوی تربیتی خانوادهها را اصلاح کنیم تا حتی در شرایط سخت نیز اقتصاد به سمت مسیر مطلوب هدایت شود.
یکی از نگرانیهای جدی در حوزه جمعیت، پدیده سالمندی و کاهش نرخ رشد جمعیت است. آیا ریشه این مسئله فقط اقتصادی است یا بعد فرهنگی و تربیتی نیز دارد؟
قطعاً بعد فرهنگی بسیار پررنگ است. امروز جمعیت کشور به سمت سالمندی میرود که پیامدهای اقتصادی سنگینی دارد، مانند کاهش نیروی کار، تشدید بحران صندوقهای بازنشستگی و افزایش تعداد سالمندان در شرایطی که نیروی جوان کافی برای حمایت از آنان وجود ندارد. بخشی از این مشکل به فرهنگی بازمیگردد که سالها با شعار «فرزند کمتر، زندگی بهتر» ترویج شد و هنوز کاملاً اصلاح نشده است. همچنین اگر فرض کنیم فرهنگ خانوادهها بهگونهای باشد که فرزندان را برای تحصیل و اشتغال به خارج از کشور میفرستند، سرمایههای انسانی و فکری ارزشمندی را از دست میدهیم. بسیاری از این افراد میتوانستند در کشور فعالیت کنند، اما به دلیل فرهنگی که شکل گرفته، این ظرفیتها هدر میرود. بنابراین هر اصلاحی در اقتصاد کلان میخواهیم، ناگزیر باید نگاهی جدی به فرهنگ خانواده و نوع تربیتی که اعمال میشود داشته باشیم.
در بحث نقش زنان در خانواده و جامعه، معمولاً بر جنبههای اجتماعی یا سیاسی تمرکز میشود، به نظر شما، نقش تاریخی و معنوی زنان چگونه میتواند بر اقتصاد خانواده تأثیر بگذارد؟
اگر به تاریخ نگاه کنیم، میبینیم در لایههای عمیق تحولات، حضور و اثرگذاری زنان نقشآفرین بوده است. از مادر حضرت موسی (ع) که فرزندش را به آب سپرد تا حضرت آسیه که او را نجات داد، و سپس شخصیتهایی، چون حضرت خدیجه (س)، حضرت زهرا (س) و حضرت زینب (س). این نمونهها نشان میدهد زن در اسلام و الگوی پیشرفت، نقش مؤثری دارد، اما این نقش از مسیر «زن بودن» و «مادر بودن» معنا پیدا میکند. مهمترین شخصیت در هر خانواده، مادر است. او بناگذار تربیت، آرامش و تعالی خانواده است. اگر مادری فرزندان مسئولیتپذیر، دارای حب وطن و نگرش مولد تربیت کند، این فرزندان در جامعه نیز همان نگرش را اجرا و ترویج میکنند، اما اگر مادر نقش تربیتی خود را به نظام آموزشی واگذار کند و در تقویت مسئولیتپذیری و حب وطن کوشا نباشد، فرزندان وارد جامعهای میشوند که منتظرند دولت برایشان شغل و امکانات فراهم کند. تداوم این نگاه، جامعه را با بحران مواجه میکند.
با توجه به چالشهای اقتصادی فعلی، «اقتصاد مقاومتی» چه راهکار عملیاتی برای خانوارهای شهری و روستایی ارائه میدهد؟
اقتصاد مقاومتی اقتصادی است که در برابر تهدیدات خارجی مقاوم باشد و این مقاومت باید در خانواده به عنوان هسته اولی اجتماع وجود داشته باشد. خانوادهها میتوانند با کاهش وابستگی و ایجاد زندگی عزتمندانه، به اقتصاد کشور کمک کنند. در عمل، خانوادهها میتوانند بخشی از نیازهای خود را از ظرفیتهای پیرامون تأمین کنند، حتی در آپارتماننشینی، کاشت سبزی، گل یا نهالهایی مانند گوجهفرنگی و کدو میتواند بخشی از نیازها را پوشش دهد. در مناطقی که امکان دارد، پرورش مرغ، گوسفند و دامهای کوچک میتواند به تقویت اقتصاد خانواده کمک کند. فروش محصولات دامی یا کشاورزی در محله میتواند بخشی از درآمد خانواده را تأمین و حتی از مهاجرتهای شغلی بیهوده جلوگیری کند. اعضای خانواده با رفتار صرفهجویانه خود خشت اول اقتصاد مقاومتی را بنا مینهند.
در گذشته ساختار «اقتصاد خانوادگی» و انتقال شغل از پدر به فرزند رایج بود. چرا این ساختار از بین رفت و چه پیامدی برای دوران سالمندی دارد؟
در گذشته سنتی به نام «اقتصاد خانوادگی» وجود داشت. اگر خانواده کفاش بود، فرزند از کودکی با این کار آشنا میشد و در بزرگسالی به یک کفاش ماهر تبدیل میشد و در کنار پدر به تأمین رزق کمک میکرد. وقتی پدر سالمند میشد، فرزند از طریق همبستگی شغلی، هزینههای او را تأمین میکرد. در آن زمان، دولت نیاز نداشت ساختارهای پیچیدهای برای اشتغال طراحی کند. امروز، اما ساختار صنعتی و مدرن اقتصاد، این همبستگی شغلی را از بین برده است. نظام اشتغال کنونی بر پایه استخدام، بیمه و ساختارهای رسمی است. جوان نمیتواند به راحتی وارد مسیر شغلی خانواده شود. این شکاف نسلها بر دوران سالمندی نیز اثر گذاشته است. سالمند امروز نه تنها نگران تأمین هزینههای زندگی است، بلکه از نظر حمایت عاطفی نیز با چالش مواجه است. با کوچک شدن خانوادهها از گسترده به دو یا سه نفره و مشکلات معیشتی فرزندان، بسیاری توانایی تأمین هزینههای درمان و مسکن سالمندان را ندارند. در آینده با «بحران سالمندی» روبهرو خواهیم شد.
راهکار چیست؟ آیا امکان بازگشت به نوعی از «اقتصاد خانوادگی» در دنیای مدرن وجود دارد؟
بله، اگر بتوانیم بخشی از مسیر اقتصادی کشور را به سمت تقویت اقتصاد خانوادگی هدایت کنیم که در چارچوب اقتصاد مقاومتی نیز تعریف میشود، همبستگی میان نسلها تقویت میشود. در این حالت، فرزندان و والدین پیوند اقتصادی و اجتماعی نزدیکتری خواهند داشت و بخش مهمی از نیازهای معیشتی در درون خانواده تأمین میشود. نتیجه این روند دو جنبه مثبت دارد؛ نخست تقویت روابط میان نسلها و دوم برداشتن بخشی از فشارهای اقتصادی از دوش دولت. این امر به دولت فرصت میدهد منابع خود را صرف توسعه و حل مسائل اساسی کشور کند.
نقش رسانهها در این میان چیست؟ آیا رسانهها الگوی درستی از زندگی و تولید را به جامعه ارائه میدهند؟
رسانهها مهمترین ابزار ترویج اقتصاد مقاومتی و افزایش تابآوری اقتصادی هستند. اگر در رسانهها خانوادههای تجملگرا و مصرفگرا به عنوان الگوی موفق معرفی شوند، طبیعتاً سبک زندگی مبتنی بر مصرف در جامعه گسترش مییابد که تابآوری اقتصادی را کاهش میدهد. نکته مهم دیگر، نحوه تصویرسازی از تولیدکنندگان است. متأسفانه در برخی تولیدات، تولیدکنندگان به عنوان افرادی با بدهی، ورشکستگی و مشکلات خانوادگی نشان داده میشوند که ناخودآگاه این پیام را میدهد که تولید مساوی با شکست است. در مقابل، افراد موفق غیرتولیدی به عنوان الگو معرفی میشوند. رسانهها وظیفه دارند اولاً خانوادههای اهل کار، تولید و کارآفرینی را به عنوان الگوهای ارزشمند معرفی کنند. ثانیاً، مسیر تولید و فعالیتهای مولد را به زبان ساده آموزش دهند و ثالثاً، فرصتها و مهارتهای ورود به فعالیتهای اقتصادی مفید را تبیین کنند. اگر خانوادهها به سمت فعالیتهای مولد هدایت شوند، وابستگی اقتصاد کشور به منابع خارجی و نفتی کاهش مییابد و تابآوری اقتصادی جامعه افزایش پیدا میکند. این مجموعه اقدامات میتواند کشور را به جایگاهی برساند که شایسته ظرفیتهای عظیم ایران اسلامی است.