روزگاری رقابت بر سر ساخت فیلمهای خوب بود، اما امروز رقابت بر سر این است که فیلم، فقط بد نباشد جوان آنلاین: روزگاری رقابت بر سر ساخت فیلمهای خوب بود، اما امروز رقابت بر سر این است که فیلم، فقط بد نباشد. استقبال نسبی از «استخر» و «زندهشور» بیش از آنکه نشانه اوج گرفتن کیفیت سینمای ایران باشد، از پایین آمدن سطح انتظار مخاطبان خبر میدهد. مخاطبانی که پس از ماهها تماشای فیلمهای کمرمق، حالا با اثری که فقط قصهای منسجمتر دارد هم آشتی میکنند.
اگر زمانی اکران فیلمهای خوب و باکیفیت، تماشاگران سینما را برای رفتن به سینما راضی میکرد، امروز اکران فیلمهای متوسط هم برای اقناع سینمادوستان کافی است. اکران فیلمهای ضعیف در سینمای ایران به قدری زیاد شده که حالا حتی به اکران فیلمهای متوسط هم راضی هستند. اکران «زندهشور» و «استخر» تا حدودی توانسته رونقی نسبی به وضعیت گیشه سینماها بدهد. گیشهای که تا پیش از اکران این دو فیلم وضعیت نامساعدی داشت و سینماها فروش کمی را تجربه میکردند. «استخر» و «زندهشور» پس از دو هفته فروشی ۳۸ میلیاردی را تجربه کردهاند و به رتبه سوم و چهارم جدول فروش فیلمها رسیدهاند.
استقبال از این دو فیلم، بیش از آنکه محصول یک جهش کیفی در سینمای ایران باشد، نتیجه افت محسوس سطح آثار روی پرده است. وقتی اغلب فیلمهای اکرانشده در ماههای گذشته نتوانستهاند حتی حداقلهای قصهگویی، شخصیتپردازی یا انسجام روایی را حفظ کنند، طبیعی است فیلمی که کمی منسجمتر ساخته شده باشد، بیش از اندازه دیده شود. به بیان دیگر، موفقیت «استخر» و «زندهشور» بیش از آنکه نشانه قدرت آنها باشد، آینه ضعف رقبایشان است.
نکته جالبتوجه در مورد فیلمهای سروش صحت و کاظم دانشی این است که این دو فیلم در مقایسه با فیلمهای قبلی سازندگانشان، فیلمهای ضعیفتری هستند و به هیچ عنوان نمیتوان عنوان فیلمهای فوقالعاده یا خیلی خوب را به آنها اطلاق کرد.
جهان تکراری فیلمهای صحت
فیلم «استخر» صحت به مراتب از دو فیلم قبلی او، یعنی «جهان با من برقص» و «صبحانه با زرافهها» عقبتر و ضعیفتر است و دیگر آن کمدی لطیف و آن فانتزی متفاوت و بامزه را در فیلم «استخر» نمیبینیم. فیلمنامه «استخر» در مقایسه با دو فیلم قبلی صحت، جهان لاغرتر و دنیای دمدستیتری دارد و لحظهای در فیلم نیست که بتواند مخاطب را به وجد بیاورد.
فیلم به نوعی تکرار همان جهان قبلی سروش صحت است و این تکرار دیگر برای تماشاگران جذاب و جدید نیست. اگر در فیلمهای قبلی صحت به لحاظ تماتیک با مضامینی مثل مرگ، رفاقت، بخشش و قدر دانستن لحظههای زندگی طرف بودیم، در «استخر» این مضامین را به شکلی ضعیف شده و تکراری میبینیم.
مهمترین تفاوت «استخر» با آثار قبلی صحت، در از بین رفتن عنصر کشف است. جهان فیلمهای او همیشه بر پایه شخصیتهای غیرمتعارف، دیالوگهای غیرمنتظره و موقعیتهایی شکل میگرفت که مخاطب را غافلگیر میکرد، اما «استخر» بیشتر به بازتولید همان فرمولهای آشنا تبدیل شده است. فرمولی که این بار دیگر نه تازگی دارد و نه قدرت خلق لحظههای ماندگار.
صحت در چند سال اخیر به چهرهای به شدت پرکار تبدیل شده و مدام میان حوزههای مختلف در رفتوآمد است. او از شبکه نمایش خانگی به دنیای نویسندگی و سینما و ورکشاپهایش میرود و قطعاً این میزان از مشغولیت، تمرکز لازم را برای نوشتن فیلمنامهای خوب، قوی و دقیق میگیرد.
فیلمنامهنویسی در همه جای دنیا، امری ذهنی است که بیش از هر چیزی به تمرکز و فضا برای فکر کردن نیاز دارد. «استخر» نشان میدهد که صحت دیگر آن فراغت و تمرکز لازم برای فیلمنامهنویسی را ندارد و در کنار سینما بیشتر زمانش را باید به کارهای دیگر اختصاص دهد.
تکیه بر بار احساسی در زندهشور
از سوی دیگر، کاظم دانشی نیز به سراغ همان ژانر مورد علاقهاش رفته و در میان پروندههای جنایی و دادگاه و زندان داستان فیلمش را روایت میکند. دانشی پیش از «زندهشور» تواناییاش را در ساختن جهان فیلمهایش از داستانهای جنایی با فیلمهای «علفزار» و «بیبدن» نشان داده بود. در «بیبدن» با اینکه او کارگردان نبود، ولی به عنوان نویسنده ردپایش در سراسر فیلم مشخص بود. دانشی در فیلم «اردهبهشت» که در جشنواره سال گذشته به نمایش درآمد هم به عنوان نویسنده به داستانی جنایی و ملتهب پرداخت که علاقهمندی و توانایی او را در این زمینه نشان میدهد.
با تماشای آثار قبلی دانشی، چه در مقام کارگردان و چه در مقام نویسنده و مقایسه آن با «زندهشور»، متوجه عقبرفت این نویسنده و کارگردان میشویم. «زندهشور» به لحاظ منطق دراماتیک از «علفزار» و «بیبدن» عقبتر است و در مواقعی با تکیه بر بار احساسی و عاطفی میخواهد داستانش را جلو ببرد.
دانشی در «علفزار» موفق شده بود میان تعلیق، واقعگرایی و احساس تعادل برقرار کند، اما در «زندهشور» احساسات جای منطق درام را گرفته است. فیلم بارها تلاش میکند با موسیقی، بازی بازیگران و موقعیتهای احساسی، ضعف پیشروی داستان را پنهان کند؛ اتفاقی که باعث میشود تأثیر عاطفی فیلم به مرور رنگ ببازد. دانشی که به ایجاد فضای احساسی در فیلمهایش علاقه دارد، این بار بیش از حد روی این مسئله تکیه میکند و به نوعی میخواهد خلأهای موجود در فیلمنامه را از این طریق پر کند. «زندهشور» دقیقاً از همین نقطه ضربه میخورد و در کلیت با فیلمی سطحی و شعاری روبهرو میشویم.
با وجود ایرادات فیلمنامهای «زندهشور»، این فیلم از دیگر فیلمهای روی پرده بهتر است و آنگونه نیست که تماشاگرش را با دستهایی کاملاً خالی به خانه بفرستد. فیلم حداقلهایش را در داستانگویی دارد و میتواند تا انتها تماشاگر را با خود همراه کند. در فضای فعلی سینمای ایران و با اکران فیلمهایی مثل «بهشت تبهکاران»، «قمارباز» و «خط نجات» باید به فیلمهای متوسطی مثل «استخر» و «زندهشور» اکتفا کرد. فیلمهای اکران شده سال ۱۴۰۵، فیلمهایی کمجان و ضعیف بوده که در فیلمنامه، کارگردانی و داستانپردازی با مشکلات زیادی روبهرو بودهاند.
تجربه اکران «استخر» و «زندهشور» نشان میدهد سینمای ایران در شرایط فعلی به فیلمهای متوسط هم راضی است و اگر فیلمی حداقلها را داشته باشد و بتواند قصهاش را به شکلی سرراست تعریف کند، میتواند مردم را به سالنهای سینما بکشاند.
در این شرایط نباید انتظار ایدهآلها را داشت و فعلاً باید به حداقلها اکتفا کرد، به ویژه زمانی که خروجی جشنواره فیلم فجر در دو سال اخیر را نگاه میکنیم، با انبوهی از فیلمهای ضعیف و شکستخورده روبهرو میشویم.
اگر چند سال قبل فیلمی در سطح «استخر» یا «زندهشور» روی پرده میآمد، شاید اثری متوسط تلقی میشد، اما امروز همین فیلمها به دلیل افت محسوس کیفیت آثار رقیب، به عنوان گزینههای قابلدفاع اکران شناخته میشوند. این تغییر، بیش از هر چیز نشاندهنده جابهجایی معیارهای ارزیابی در سینمای ایران است. این جابهجایی معیارها نشانی از افت و ضعف در کیفیت فیلمسازی در میان کارگردانان به حساب میآید که اگر همینطور ادامه پیدا کند، بنیه سینمای ایران را ضعیفتر از همیشه میکند.