رئیسجمهور کنونی امریکا اگرچه این روزها به دلیل جنایاتش علیه مردم ایران و دیگر کشورهای منطقه به منفورترین چهره در میان جهانیان و حتی در میان مردم امریکا تبدیل شده است، واقعیت این است که این چهره جلاد و خونخوار که این روزها با تصویرسازی از خود به عنوان یک دزد دریایی و یک جنایتکار جنگی علیه مردم ایران افتخار میکند، در واقع ترسیمکننده چهره واقعی امریکاست و تنها تفاوت او با برخی از رؤسای سلف کاخ سفید این است که این هنر را داشته که ماهیت واقعی سلطهگرانه و جنایتکارانه امریکا را برای جهانیان آشکار سازد و نقاب از چهره واقعی این قدرت استکباری بردارد.
مروری بر روند تحولات جهان در نیمه دوم قرن بیستم و ربع اول قرن بیست و یکم بیانگر آن است که سران امریکا در طی این دوران ۷۵ ساله بیش از ۱۰۰ کودتای نظامی و براندازی حکومتها در دیگر کشورهای جهان را طراحی و رهبری کردهاند و به طور مستقیم اقدام به اشغال نظامی چند کشور نموده یا آنها را به مداخله نظامی تهدید کردهاند.
مداخله آشکار از طریق اشغال نظامی نظیر تجاوز به عراق و افغانستان در دو دهه گذشته و تجاوزات اخیر به ایران، تهدید یا توسل به کودتای نظامی، براندازی از طریق جنگ نرم به منظور سرنگون کردن دولتهای ملی و محلی که حاضر نبودند به برنامهها و خواستههای سلطهطلبانه امریکا تن دردهند، با جایگزین کردن آنها توسط دولتهای مجری و دستنشانده امریکا و... از جمله روشهایی است که ایالات متحده امریکا بعد از جنگ جهانی دوم جهت اجرا و پیشبرد منافع خود در کشورهای جهان و خصوصاً جهان سوم به کار برده است.
نکته مهم آن است که این مداخلات امریکا در دیگر کشورها در دوران حاکمیت دموکراتها یا جمهوریخواهان همواره وجود داشته است؛ اگرچه نوع و نحوه آن در زمان تصدی دموکراتها و جمهوریخواهان به لحاظ دخالتهای نظامی یا تحریم و فشارهای اقتصادی یا برنامهریزی برای فروپاشی نظامها از طریق فتنه و آشوبهای داخلی، متفاوت بوده است.
اما دوران ترامپ را میتوان متمایز از ادوار گذشته دانست. چراکه اولاً این دوران به دلیل حمایتهای او از جنایتهای نتانیاهو علیه مردم مظلوم فلسطین در غزه و کرانه باختری یا حملات به لبنان یا جنایاتی که علیه مردم ایران در جنگهای دوم و سوم تحمیلی روا داشته، کمنظیر بوده و دیگر آنکه ترامپ با مواضع سلطهطلبانه، وقیحانه و دروغپردازیهای مکرر علیه دیگر ملتها و دولتها و حتی حکومتهای دستنشانده امریکا نظیر حکام خلیج فارس که با تعابیری نظیر گاو شیرده از آنها نام برده است، ماهیت واقعی سلطهطلبانه امریکا را آشکار ساخته است و نکته مهمتر آن است که این نوع برخوردها صرفاً به کشورهای منطقه مقاومت یا جهان سوم خلاصه نشده و برخوردهای وِقیحانه امریکا علیه اروپاییها و... اعتراض و واکنش آنها را نیز برانگیخته است.
این رفتار ترامپ اگرچه به دلیل شکستهای امریکا و رژیم صهیونیستی در سالهای اخیر از نیروهای مقاومت در منطقه بوده که به رغم هزینه کردن هزاران میلیارد دلار از بودجه امریکا، سرانجام آن شکست و افول هژمونی امریکا بوده است، اما مهمتر آن است که شکستها و ناکامیهای امریکا و رژیم صهیونیستی در برابر مردم ایران و نیروهای جبهه مقاومت را میتوان سرآغاز فصل جدیدی در روند تحولات جهان در شکست هیمنه و سلطه امریکا دانست. زیرا این روند علاوه بر شکست سلطه امریکا در منطقه غرب آسیا و جبهه مقاومت، سبب شده است که کشورهای اروپایی که خود نیز پیشینه استعماری و سلطهگری را دارند، این روند را برنتافته و این جسارت را پیدا کنند که علیه رفتار سلطهگرانه و تمامیتخواهانه کاخ سفید برخیزند؛ که واکنشهای اخیر کشورهای مطرح اروپایی نظیر اسپانیا، فرانسه، انگلیس و... نسبت به سیاستهای امریکا و عدم همراهی آنها با کاخ سفید علیه جنگ با ایران جلوههایی از آن است.
به عبارت دیگر آنچه این روزها در ایستادگی مردم ایران و تحمیل شکست بر این رژیم در جنگ تحمیلی اخیر تبلور یافته را میتوان نویدبخش تحولی جدید در دوران معاصر در برهم زدن نظم ناشی از سلطه امریکا و ورود جهان به دورانی جدید دانست. نکتهای که رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیام خود به مناسبت روز خلیج فارس بر آن تأکید و یادآور شدند: «امروز به عنایات حضرت حق جَلَّ وَعَلا و به برکت خون شهدای مظلوم جنگ تحمیلی سوم علیالخصوص رهبر عظیمالشأن و دوراندیش انقلاب اسلامی (اعلیالله مقامه الشریف)، نه فقط در میان افکار عمومی جهان و ملتهای منطقه، حتی برای سلاطین و حاکمان کشورها نیز ثابت شد که حضور بیگانگان امریکایی و لانهگزینی و آشیانهکردن آنها در سرزمینهای خلیج فارس، مهمترین عامل ناامنی در منطقه است و پایگاههای پوشالی امریکا تاب و توان تأمین امنیت خود را نیز ندارد، چهرسد به اینکه امیدی به تأمین امنیت وابستگان و امریکاپرستان منطقه توسط امریکا باشد. به حول و قوه الهی آینده درخشان منطقه خلیج فارس، آیندهای بدون امریکا و در خدمت پیشرفت، آسایش و رفاه ملتهایش خواهد بود.»