کد خبر: 1354917
تاریخ انتشار: ۰۹ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۴:۴۰
«عبدالله شهبازی، نمادی از ارتجاع نظری و عملی» در گفت‌وشنود با دکتر موسی فقیه‌حقانی
به جای عبرت‌اندوزی از تاریخ خود به عبرت تاریخ معاصر تبدیل شد! در ۱۸ و ۱۹ دی ماه، شاهد یک رشته عملیات تروریستی عوامل سیا و موساد در کشورمان بودیم که آقای شهبازی از آن به‌عنوان «انقلاب ملی» یاد می‌کند! اما هیچ گاه متذکر نمی‌شود که اجزای این انقلاب ملی و افرادی که این آشوب و کشتار را در کشورمان تدارک دیدند، توسط چه نهاد‌ها و جریاناتی تأمین مالی و مسلح شده‌اند؟ در کجا آموزش دیده‌اند؟ و چه کسانی رهبری و مدیریت آنان را بر عهده داشته‌اند؟ به او توصیه می‌کنم که دست از فریبکاری بردارد!
 سمانه صادقی

جوان آنلاین: در سالیان اخیر و همزمان با خروج عبدالله شهبازی از کشور، شاهد تغییر مواضع سیاسی و تاریخی نامبرده در موضوعات گوناگون بوده‌ایم. در ماه‌های اخیر، اما او تمامی ادعا‌ها و ملاحظات گذشته را به کناری نهاده و در قامت تئوری‌پرداز حمله امریکا و اسرائیل به ایران، سقوط نظام جمهوری اسلامی و بازگشت تبار پهلوی به قدرت ظاهر شده است. در بازخوانی زمینه‌های شکل‌گیری تئوری‌های نوین شهبازی و تناقضات آن، با دکتر موسی فقیه‌حقانی، پژوهشگر تاریخ معاصر ایران به گفت‌و‌گو نشسته‌ایم. ریاست پژوهشکده تاریخ معاصر، علاوه بر شناخت شخصی از این نویسنده و تاریخ پژوهِ نادم، با سیر تطور وی نیز آشنایی دقیق دارد و این همه باعث شده است گفت‌وشنود پی آمده، تصویری دقیق از اکنونِ شهبازی به دست دهد. امید آنکه مفید آید. 
 
با عنایت به اینکه شما از پیشینه و کارنامه آقای عبدالله شهبازی شناختی دقیق و جامع دارید، عقبگرد نظری و عملی وی در شرایط کنونی را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

بِسْمِ اللَهِ الرَحْمَنِ الرَحِیمِ. قال الله تعالی: «مَثَلُ الَذِینَ حُمِلُوا التَوْرَاةَ ثُمَ لَمْ یَحْمِلُوهَا کَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفَارًا» (سوره مبارکه جمعه/ آیه ۵). در یک کلام باید گفت، آقای عبدالله شهبازی که باید خود از تاریخ عبرت می‌گرفت، امروز به عبرتی در تاریخ معاصر ایران تبدیل شده است! کسی که روزی علیه دیکتاتوری پهلوی‌ها کتاب می‌نوشت، امروز مزدوری آن خاندان را می‌کند! کسی که روزی افتخار می‌کرد پدرش شهیدِ مبارزه با دیکتاتوری پهلوی بوده، امروز با قاتلان پدر خود همپیمان شده است! کسی که روزی در راستای افشای زرسالاران یهودی مجلدات متعدد به نگارش درآورد، امروز، خود به آلت دست همان زرسالاران مبدل شده است! به‌راستی چگونه می‌شود، فردی به برکت انقلاب اسلامی از ورطه حزب توده خلاص شود و بر اثر لجاجت، بی‌کفایتی و تحلیل غلط، در لجنزار موساد و سیا و پهلویسم فرو رود و برای آنها تئوری‌سازی و تئوری‌نویسی کند؟ و برای سقوط جمهوری اسلامی به آنان راهکار دهد؟ بسیاری از دلسوزان با توجه به شخصیت آقای شهبازی و نمک‌ناشناسی او، از همان ابتدا این گمان را می‌بردند که او اگر به خارج برود، احتمال سقوطش وجود دارد؛ اما اینکه او به مهره‌ای برای نظریه‌پردازی و راهکارنویسی برای سقوط جمهوری اسلامی تبدیل شود، فراتر از حدس‌ها و یکی از عبرت‌های بزرگی است که باید به آن توجه جدی کرد. 

کلان تحلیلِ نامبرده از این قرار است که منافعِ (به تعبیر ما) استکبار جهانی و صهیونیسم بین‌الملل، با منافع ملت ایران در سرنگونی نظام جمهوری اسلامی همسو و یک فرصت طلایی برای ساقط کردن این نظام فراهم شده است! سخن این است که آقای شهبازی! با چه مبنایی و با کدام شواهد به این تحلیل و نتیجه رسیده‌اید؟ از کدام مردم سخن می‌گویید؟ از مردمی که زیر بمباران و موشکباران، در مقابل تجاوز ناجوانمردانه امریکا و اسرائیل ایستاده‌اند؟ در تظاهرات شرکت می‌کنند و برای ممانعت از فعالیت خرابکاران و تروریست‌هایی که شما برای آنها و همچنین برای به خون کشیدن جامعه ایرانی راهکار ارائه می‌دهید، در خیابان‌ها حضور خود را حفظ کرده‌اند؟ شما از چنین مردمی صحبت می‌کنید یا مردمی که در توهمات‌تان آنها را پرداخته‌اید؟ گمان می‌کنم که دلار‌های زرسالاران یهودی، چشم شما را کور کرده است! علاوه بر چشم باطن‌تان که کور شده، چشم ظاهرتان را نیز از دست داده‌اید یا واقعیت‌ها را نمی‌بینید یا بر اساس مأموریت‌هایی که به شما محول شده، قرار است این صحنه خونین را برای کشور ما تئوریزه کنید. این خواب عبثی است که شما، همگنان و دوستان‌تان، آن را به گور خواهید برد. آقای شهبازی! می‌شود شما را مصداق آیه‌ای تلقی کرد که در ابتدای سخنانم به آن اشاره کردم. علمای بنی‌اسرائیل تورات را حمل می‌کردند، ولی دستورات آن را بر عهده نمی‌گرفتند و به آن عمل نمی‌کردند. خداوند عزیز در وصف ایشان، آنان را به چهارپایانی تشبیه کرده است که فقط سنگینی کتاب را تحمل می‌کنند. مطالعات تاریخی شما- اگر واقعاً به مطالعات تاریخی خود و نتایجی که از این مطالعات می‌گرفتید، پایبند می‌بودید- نباید شما را به این منجلاب می‌کشاند. عجیب است سرنوشت کسی که علیه زرسالاران یهودی کتاب می‌نوشت، با احبار بنی‌اسرائیل در عمل نکردن به دستورات الهی یکی شده و همچون چهارپایان، باری از مطالعات تاریخی بر گرده‌های او قرار گرفته، اما هیچ تأثیری در اصلاح رفتار او نداشته است! این خود عبرتی بزرگ برای تاریخ‌نگاران این کشور است که مراقبت کنند تا به چنین سرنوشتی دچار نشوند. 

به کلان تئوری آقای شهبازی درباره مماس شدن منافع امریکا و اسرائیل، با مردمی که از آنها سخن می‌گوید، اشاره کردید. آسیب‌ها و حفره‌های این تصور، چه نکاتی هستند؟

دشمن خارجی در هجومی که به کشور ما انجام داد، تلاش داشت اینگونه وانمود کند که برای رهایی ملت ایران به این مرزوبوم حمله کرده است. متأسفانه برخی از افراد نیز تلاش دارند تا این فریبکاری و رذالتِ بزرگ را تئوریزه کنند. از جمله این افراد، آقای شهبازی مورخِ نادم است. نکته‌ای که او امروز در همسویی با استکبار جهانی و عوامل موساد تبیین و ترویج می‌کند، تلاقی دو جریان «انقلاب ملی» و «حمله خارجی» است. او می‌کوشد اتفاقات ۱۸ و ۱۹ دی ماه سال گذشته در کشور را به رویداد‌های اکنون که در یک کارزارِ بزرگ با استکبار جهانی قرار داریم، متصل کند و از آن به‌عنوان تلاقی دو جریان «انقلاب ملی» و «حمله خارجی» تعبیر کند؛ در حالی که به هیچ وجه اینها دو جریان نیستند و طبعاً تلاقی‌ای هم دیده نمی‌شود. همه این اتفاقات، برنامه‌ریزی یک جریان است؛ استکبار جهانی، صهیونیسم بین‌الملل و عوامل آنان در داخل کشور. بسیار عجیب است که این فرد، شورش و عملیات تروریستی در ۱۸ و ۱۹ دی ماه در کشور را انقلاب ملی می‌نامد و معتقد است که آن انقلابِ به اصطلاح ملی، زمینه‌ساز تهاجم خارجی بوده که البته به یک معنا اینگونه هم هست! واقعیت این است که آن عملیات تروریستی، زمینه‌ساز تهاجم خارجی و کشتار مردم مظلوم ایران به دست استکبار جهانی شد. شهبازی در ادامه این گونه وعده می‌دهد که ایرانیان بسیار خوش‌شانس هستند که اهداف خارجی‌ها (بخوانید صهیونیسم بین‌الملل و استکبار جهانی) با انقلاب مردمی ایرانیان تلاقی یافته و این موضوع می‌تواند منجر به سقوط جمهوری اسلامی و آینده‌ای درخشان برای کشور شود! اما همان گونه که اشاره شد، اینها دو جریان نیستند؛ بلکه تنها یک جریان هستند. باید از آقای شهبازی پرسید: انقلاب ملی‌ای که وی از آن یاد می‌کند، توسط چه کسانی صورت گرفته است؟ آنچه که ما مشاهده کردیم، این بود که عده‌ای تروریست به هیچ کس و هیچ چیز رحم نکردند و کشتاری را با هدف ایجاد جنگ داخلی در کشور ما رقم زدند. آن چیزی هم که امروز شاهدش هستیم، خروش ملت بزرگ ایران در خیابان‌های شهرها، روستا‌ها و اقصی‌نقاط کشور، علیه توطئه شوم خارجی و داخلی‌ای است که توسط عوامل موساد طرح‌ریزی شده است، بنابراین به او توصیه می‌کنم که دست از فریبکاری بردارد و آن چیزی را که تروریست‌ها در ایران به دنبال آن هستند، به‌عنوان انقلاب ملی به مخاطبان القا نکند. مردم ایران بار‌ها و با قدرت، هم در مقابل عوامل داخلی سیا و موساد و هم در مقابل هجوم مستقیم آنها ایستاده‌اند و ان‌شاءالله این توهم که جمهوری اسلامی و ایران عزیز در برابر آنها تسلیم خواهد شد را برای همیشه ابطال خواهند کرد. 

به تصور آقای شهبازی، حال که منافع امریکا و اسرائیل با خواسته ملت ایران یکی شده، مردم باید به کدام نسخه عمل کنند؟

باید مجدداً اشاره کنم که امروزه جهان و منطقه، شاهد تهاجم نظامی استکبار جهانی و صهیونیسم بین‌الملل به کشورمان، از نهم اسفند ماه سال ۱۴۰۴ به بعد است. پیش از آن نیز در ۱۸ و ۱۹ دی ماه، شاهد عملیات تروریستی عوامل موساد در کشورمان بودیم که آقای شهبازی از آن به‌عنوان «انقلاب ملی» یاد می‌کند، اما هیچ گاه متذکر نمی‌شود که اجزای این انقلاب ملی و افرادی که این آشوب و کشتار را در کشورمان تدارک دیدند، توسط چه نهاد‌ها و جریاناتی تأمین مالی و مسلح شده‌اند؟ در کجا آموزش دیده‌اند؟ و چه کسانی رهبری و مدیریت آنان را بر عهده داشته‌اند؟ ایشان در ذهنیت‌پردازی خود، یکسره این مسائل را قلم می‌گیرد و از دیالکتیک انقلاب و جنگ و سنتز آن که می‌تواند موجب سقوط جمهوری اسلامی و روی کار آمدن رژیم منحوس پهلوی باشد، سخن می‌راند. در این توهم‌پردازی، به هیچ وجه این نکته در نظر گرفته نمی‌شود که این رابطه دیالکتیکی ادعایی بین انقلاب و جنگ، اساساً وجودِ خارجی ندارد! ما تنها استکبار جهانی، صهیونیسم بین‌الملل و عوامل آن در داخل کشور را می‌بینیم که درصدد از بین بردن انقلاب شکوهمند مردم ایران و نظامِ برآمده از آن هستند، بنابراین اساساً رابطه دیالکتیکی مورد اشاره امری موهوم است. به علاوه سنتزی که آقای شهبازی از سقوط جمهوری اسلامی و روی کار آمدن رضا پهلوی پیش‌بینی می‌کند، یک توهم بسیار ساده‌انگارانه است. وی چنانکه در گفت‌و‌گو‌های متعدد خود نیز اظهار داشته است، گمان می‌کند که گرایش و اقبال به پهلوی در ایران افزایش یافته و این خاندان، می‌تواند جایگزینی برای نظام اسلامی در ایران باشند. آقای شهبازی فراموش کرده است که ملت بزرگ ایران، هرگز برگردانده خود را دوباره نمی‌خورد! رژیمی که با اعتراض عظیم قاطبه ملت ایران در سال ۱۳۵۷ ساقط شد، به هیچ وجه قابل برگشت نیست؛ نه اقبال عمومی با او همراه است و نه اساساً جامعه ایرانی، بار دیگر چنین ننگی را تحمل می‌کند که رژیم پادشاهی در ایران حاکم شود. آنچه که آقای شهبازی به‌عنوان سنتز معرفی می‌کند، اساساً پدیده‌ای ساخته و پرداخته سیا و موساد است. حکومت پهلوی، یک رژیم وابسته به بیگانگان بود. پهلوی‌ها کسانی بودند و هستند که بدون اتکای به بیگانه، اساساً نمی‌توانستند هیچ نوع حرکتی را در ایران رقم بزنند و امروزه با توجه به آگاهی‌مردم ایران، اساساً هیچ عرصه و ظرفیتی برای آنان وجود ندارد. به آقای شهبازی توصیه می‌کنم وقتی درباره اقبال مردم ایران به پهلوی صحبت می‌کند یا هنگامی که اظهار می‌دارد انقلاب ملی ایرانیان با هجوم خارجی همسو شده است و از این بابت مردم ایران را خوش‌شانس قلمداد می‌کند، حداقل زیر عکس پدر خودش که به دست محمدرضا پهلوی کشته شد، این حرف‌ها را نزند! این هم به لحاظ شخصیتی-، چون او فرزند کسی است که رژیم پهلوی او را کشت- و هم از این جهت که اساساً پدرکشته نباید قاتلِ پدر خود را تبلیغ بکند، یک تناقض بزرگ و آشکار است. نمی‌خواهم همه مسائل و دلایل را به این امر تنزل بدهم، اما در ادامه همه نکات پیش گفته، این امر نیز به عنوان یک متمم می‌تواند مورد توجه قرار گیرد. 

شهبازی با استناد به کدام ادله، جریان برانداز و تروریست داخلی را مستقل و صرفاً همپیمانِ خارجی‌ها قلمداد می‌کند؟

او در تحریفی آشکار، عواملِ پدیدآورنده اتفاقات کنونی کشور را به دو جریان به‌ظاهر «مستقل»، اما «هم‌پیوند» نسبت می‌دهد. «مستقل، ولی هم‌پیوند»، عنوانی است که آقای شهبازی و در تحریفی آشکار، برای هجمه استکبار جهانی (امریکای جنایتکار و رژیم‌صهیونیستی) و عوامل موساد در داخل کشور درست کرده است! به این معنا که: «این‌ها دو پدیده مستقل هستند، ما از یک سو شاهد یک انقلاب ملی در ایران هستیم و از سویی دیگر، شاهد تهاجم خارجی. تلاقی این دو باهم، می‌تواند پدیده‌های مستقل را با یکدیگر پیوند دهد». بی‌شک این دروغی آشکار برای تطهیر جاسوسان سیا و موساد در ایران و تروریست‌هایی است که دست‌شان به خون ملت ایران آلوده است؛ زیرا در این میان، اساساً پدیده مستقلی وجود ندارد. آنچه که ما در داخل کشور شاهد آن هستیم، تحرکات مذبوحانه عوامل موساد و سیا در ایران است که دقیقاً به اراده استکبار جهانی، امریکای جنایتکار و اسرائیلِ متجاوز وابسته‌اند. پول و تبلیغات موساد، همراهی سازمان سیا و ایضاً قدرت نظامی امریکا، پشتِ جریاناتی است که به‌زعم خودشان می‌خواهند در داخل کشور انقلاب به پا کنند؛ اما در حقیقت اغتشاش و آشوبی است که نام انقلاب بر آن نهاده‌اند و البته هیچ زمینه‌ای نیز در میان مردم ایران ندارند. خروش مردم ایران در سراسر کشور علیه این جریان مزدور و وابسته حکایت از آن دارد که اینها عده‌ای مزدور و اجیرشده هستند که با پولپاشی‌های موساد و سیا، مأموریت‌هایی را در داخل کشور علیه نظام اسلامی و مردم انجام می‌دهند. 

پس شما معتقدید که درباره آشوبگران مورد اشاره آقای شهبازی، اصطلاح «مستقل» بی‌معناست؟

بله. همانگونه که اشاره شد، در این میان پدیده مستقلی دیده نمی‌شود. در واقع پدیده مستقل، همان ملت بزرگ ایران هستند که در برابر استکبار جهانی، عوامل موساد و سیا و مواجب‌بگیران داخلی آ‌نها ایستاده‌اند، بنابراین میدانِ واقعی، برخلاف صحنه‌ای است که آقای شهبازی ترسیم می‌کند. حقیقت این است که ملت قهرمان ایران با تمام ظرفیت‌های خود، پای آرمان‌های انقلاب اسلامی و ولایت فقیه ایستاده است و در برابر تحرکات و تهاجماتی که از سوی استکبار جهانی صورت می‌گیرد، گوش به فرمان رهبر جوانِ خویش است. ان‌شاءالله در این نبرد سرنوشت‌ساز، این ملت ایران خواهد بود که استکبار جهانی را سرکوب و منکوب خواهد کرد. باز هم تأکید می‌کنم که آقای شهبازی باید به این سؤال ساده پاسخ بدهد که این پدیده مستقلی که او از آن به‌عنوان جوانان معترض و انقلابی نام می‌برد که اکنون مسلح شده‌اند، تسلیح آنها توسط چه کشوری و چه جریاناتی انجام شده است؟ کجا آموزش دیده‌اند و منابع مالی آنها از کجا تأمین می‌شود؟ اگر او صادقانه به این سؤالات پاسخ دهد، قطعاً باید تئوری‌پردازی‌های متوهمانه خویش را کنار بگذارد و اعتراف کند که دو جریان که هیچ پیوندی با یکدیگر ندارند، در مقابل هم صف‌آرایی کرده‌اند: جبهه مردم ایران که جریان حق است و جبهه استکبار جهانی به‌عنوان جریان باطل که ان‌شاءالله توسط ملت ایران سرکوب و نابود خواهد شد. 

حال که سخن به اینجا رسید، قدری درباره جریانی که توجیه تبلیغی حمله به ایران را بر عهده گرفته است، توضیحاتی ارائه کنید.

در خصوص اهداف دولت‌های متجاوز به کشور عزیزمان و برنامه‌های آنها برای شکست ملت و نظام اسلامی ایران، افراد مختلف، اعم از مقامات سیاسی و نظامی همان کشور‌ها و همچنین تحلیلگران سیاسی داخلی و خارجی، گمانه‌زنی‌ها و نکاتی را مطرح کرده‌اند. در برنامه‌های اعلامی از سوی دو رژیم متجاوز به کشورمان، تناقضات بسیاری از تأکید بر تجزیه ایران و تغییر نظام گرفته تا اظهار این نکته که درصدد تغییر نظام نیستند، دیده می‌شود. در بین محققان و تحلیلگران سیاسی نیز اظهاراتی از این دست را شاهد هستیم. عبدالله شهبازی در زمره کسانی است که در تشریح سناریوی غربی‌ها و رژیم اشغالگر قدس علیه ایران، اظهاراتی داشته‌اند. او در واقع برنامه‌های امریکا و رژیم اشغالگر قدس علیه ملت ایران را تبلیغ می‌کند و در عین حال مدعی است که فقط وقایع جاری را روایت و تحلیل کرده است. از دیدگاه او مرحله اولِ این حرکت، انقلاب ملی است. منظور او از انقلاب ملی هم، همان شورش تروریستی ۱۸ و ۱۹ دی ماهِ سال گذشته است. شهبازی جنگ را در ادامه انقلاب ملی و برای حذف نیرو‌های حافظ امنیت در کف میادین شهر و به وسیله حملات پهبادی متجاوزین قلمداد کرده است. او در نهایت زمینه‌سازی برای خروج جوانان معترضِ مسلح و عوامل موساد برای از بین بردن حامیان نظام و نهایتاً خروج مردم و تحقق یک انقلاب را پیش‌بینی می‌کند که او و امثال او منتظر وقوع آن در کشور هستند! البته وی در این باره، درِ باغ سبزی را هم نشان می‌دهد؛ با این منطق که منافع امریکا و مردم ایران باهم تلاقی یافته و از آنجا که امریکا می‌خواهد خلیج فارس و کشور‌های واقع شده در آن را به هاب انرژی، تکنولوژی و فناوری تبدیل کند، می‌تواند نویدی باشد برای ایرانی‌ها و توسعه یافتن ایران! البته به شرط روی کار آمدن رضا پهلوی که امریکایی‌ها خاطره خوشی از همکاری خودشان با پدر او دارند و این می‌تواند برای مردم ایران این پیام را به همراه داشته باشد که پس از وقوع جنگی خونین، آینده‌ای همراه با توسعه و پیشرفت در انتظار آنهاست! شهبازی ضمن بیان این مطالب به منتقدین و مخالفین خود ایراد می‌گیرد که من فقط سناریو طرح کرده‌ام و شما هم اگر طرحی دارید و سناریویی به نظرتان می‌رسد، آن را بیان کنید. جا دارد تا به این نکته اشاره کنم که آقای شهبازی! شما فقط سناریوی آنها را مطرح و به عبارت دیگر فقط روخوانی نکردید، بلکه هم تأیید، هم تشویق و هم تحریک کردید! اینکه شما با ارائه ذهنیت آمیخته به توهم خود، این وعده را می‌دهید که با آمدن پهلوی‌ها در پی تجاوز استکبار جهانی و کشتار مردم ایران توسط امریکا و رژیم‌صهیونیستی، در‌های خوشبختی به روی مردم ایران گشوده می‌شود، صرفاً روخوانی سناریوی آنها نیست. باید به شما متذکر شد که سناریوی مردم ایران در این جنگ تحمیلی و در تقابل با سناریوی امریکایی‌ها و رژیم‌صهیونیستی، حضور گسترده در میدان برای خنثی کردن تحرکات تروریستی در کشور است؛ آنچه که در ۵۰ شب اخیر، مردم به رأی‌العین در میدان و خیابان مشاهده می‌کنند و هر شب نیز به گستره آن افزوده می‌شود. در هم شکستنِ مقتدرانه تجاوز دشمن و آتش نیرو‌های نظامی و مسلح ما، مهاجمان را به تنگ آورد و صدای شکستن استخوان هایش به گوش دنیا رسید. خود دشمنان هم اعتراف می‌کنند که توقع این ایستادگی و شجاعت را نه از مردم ایران داشتند و نه از نیرو‌های مسلح آن! بی‌تردید در پایانِ این مقاومت جانانه میهنی و ملی، استکبار جهانی، امریکای جنایتکار و دشمن صهیونیستی، از مردم ایران شکست سختی خواهند خورد، هژمونی امریکا و نظام تک‌قطبی با چالش جدی مواجه شده و از بین خواهد رفت و رؤیای تسلط بر نیل تا فراتِ صهیونیست‌های جنایتکار، نابود خواهد شد. پس از پیروزی ایران، تعیین سرنوشت غرب آسیا به‌عنوان قلب زمین و هارتلند (Heartland)، به دست ایران و جبهه مقاومت شکل خواهد گرفت و بأذن الله تعالی، ملت ما تعیین‌کننده نظم حاکم بر خاورمیانه جدید و گشاینده راه نظام چندقطبی در جهان خواهد بود.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار