بیمارستان سوختگی شهید مطهری تنها مرکز تخصصی درمان سوختگی در کشور و بیمارستانی دولتی است که شاید امید آخر بیمارانی است که با آتش، برق یا اسید دستوپنجه نرم کردهاند. جوان آنلاین: بیمارستان سوختگی شهید مطهری تنها مرکز تخصصی درمان سوختگی در کشور و بیمارستانی دولتی است که شاید امید آخر بیمارانی است که با آتش، برق یا اسید دستوپنجه نرم کردهاند. هر ساله ۳۰۰ هزار نفر در کشور دچار سوختگی میشوند که نزدیک به ۱۰ درصد آنها برای درمان سوختگی به بیمارستان سوانح سوختگی شهید مطهری مراجعه میکنند. این بیمارستان دارای پزشکان و پرستاران متخصص در حوزه درمان سوختگی و تجهیزات خاصی است که بسیاری از بیماران بدحال سوختگی به آن نیاز دارند، اما در جریان حمله دشمنان (رژیم صهیونی و امریکا) در جنگ رمضان به نزدیکی بیمارستان مطهری، این بیمارستان دچار آسیبهایی جدی شد و بخشهایی از آن تخریب شد و جنایت دشمنان، نام این بیمارستان را نیز کنار هفت بیمارستان دیگری قرار داد که در جریان حملات هوایی دشمنان به نقاط مختلف کشور، مجبور به تخلیه شدند. این بیمارستان، پیش از این و در جریان جنگ۱۲روزه نیز بهدلیل حملات دشمنان و وارد شدن آسیب به بخشهای آن، مجبور به تخلیه بیماران شده بود.
بیمارانی که طبق آمارها و روایت متخصصان و مسئولان این بیمارستان اغلب از اقشار فقیر جامعه هستند. اما در میانه جنگ تحمیلی امریکایی- صهیونیستی علیه کشورمان با حمله به مناطق اطراف بیمارستان سوختگی شهید مطهری، این بیمارستانها و بیماران آن هم از تهاجم دشمن جان سالم به در نبردند و بخشهایی از بیمارستان دچار تخریب و آسیب شد و بیمارانی که عفونت میتواند به قیمت مرگشان تمام شود با غبار تخریب و ریزش بخشهایی از سقف و شکستن شیشهها بیش از پیش مورد تهدید قرار گرفتند. حالا ویرانهها و فضای تخریبشده بیمارستان بعد از تخلیه و رساندن بیماران به محلی امن باید تمیزکاری و برای بازسازی و بازگشت بیماران آماده میشد. اینجا بود که مانند تمام بزنگاهها و شرایط سختی که کشور طی سالهای اخیر تجربه کرده است، پای گروههای جهادی به میان میآید. زنان و مردانی که داوطلبانه به صحنه میآیند تا هر کاری بر زمین مانده را انجام دهند؛ از شستوشو و تمیزکاری تا انجام کارهای خدماتی. این بار هم گروه جهادی «نور ولایت علی (ع)» به سرپرستی خانم صبور به بیمارستان شهید مطهری رفتند تا آثار جنگ و تخریب را از این بیمارستان پاک کنند. البته این گروه جهادی سالهاست در حوزههای مختلف فعالیت میکنند و نگذاشتهاند کار انقلاب و کار ایران روی زمین بماند. آنچه در پی میآید حاصل گفتوگوی ما با خانم صبور، مسئول این گروه جهادی است.
خانم صبور، شما یکی از گروههای جهادی فعالی هستید در جنگهای اخیر امریکا و رژیم صهیونیستی علیه کشورمان در رابطه با اقداماتی که گروه جهادی شما در طول جنگ انجام داد، لطفاً توضیح دهید. آیا این اقدامات الان هم ادامه دارد؟ برنامهها چه بوده؟
در جنگ ۲۱ روزه من مسئول پشتیبانی ستاد و روستای آرادان در منطقه گرمسار بودم. در آن مدت، هم برای سربازها غذا میپختیم و هم میزبان تجمعاتی بودیم که در روستا و به میزبانی روستای ما برگزار میشد. آنقدر این فعالیتها بازتاب داشت که از من مصاحبه خبری گرفتند و در رسانههای استان سمنان هم پخش شد.
بعد از پایان آن ۱۲ روز، فعالیتمان را همانجا ادامه دادیم. بعد از آن، همراه با تعدادی از افراد گروه جهادی به تهران برگشتیم و به بیمارستان سوانح سوختگی شهید مطهری رفتیم. آنجا بیمارستان را تمیز کردیم و کارهای لازم را انجام دادیم. در حال حاضر هم اعضای گروه جهادی ما در مناطق مختلف تجمعات در تهران فعالیت کرده و حضور دارند.
درباره بیمارستان مطهری بگویید. بعد از حملههایی که آن حوالی انجام شد، شما به آنجا رفتید؟ با چه صحنههایی مواجه شدید؟ وضعیت آواربرداری و آسیب بیماران چگونه بود؟
صحنهها بسیار سخت و دردناک بود. شیشهها کاملاً شکسته بود و سقفهای کاذب روی تختها ریخته بودند. در بخش کودکان، حتی روی تخت کودکانی که در آنجا بستری بودند، آثار زندگی را میشد دید؛ مثلاً مادرها تخممرغ آبپز کرده یا پاستیل آورده بودند، اما همهچیز روی زمین ریخته بود و نشان میداد این کودکان بیمار چه لحظات سخت و دردناکی را تحمل کردهاند و چقدر وحشتزده بودهاند. واقعاً صحنههای خوبی نبود. هر چند ما بعد از تخلیه بیمارستان از بیماران و برای انجام امور مرتبط با تمیزکاری و آواربرداری به بیمارستان رفته بودیم، اما آثار بهجای مانده از این حملات نشان میداد بیماران در لحظات حمله ددمنشانه دشمن چه شرایط سخت و دردناکی را تحمل کردهاند و دیدن این صحنهها برای ما خیلی سنگین و سخت بود.
چند نفر از گروه شما بودید؟
گروه ما هفت نفره است. معمولاً هفت نفر هستیم.
شاید برای خیلی از ما جارو کشیدن و تمیز کردن خانه خودمان هم سخت باشد و حتی گاهی اوقات از نیروهای خدماتی برای انجام چنین اموری کمک بگیریم. چه چیزی باعث میشود شما و سایر افرادی که در گروههای جهادی فعالیت میکنید با افتخار بروید و در چنین شرایط سختی جارو بکشید، کف زمین را بشویید و کمک کنید؟ این چه حسی است که چنین کاری را ممکن میکند؟
بله، درست است. شاید برای خانه خودمان هم گاهی از کارگر کمک بگیریم. اما آنجا حس دیگری بود. نمیدانم، شاید حس تکلیف، شاید عشق به خدمت. آن صحنهها آنقدر دردناک بود که نمیشد فقط نگاه کرد و رفت. دلمان میخواست حتی با یک جارو کشیدن، گوشهای از آن رنج را کم کنیم. برای ما این کار افتخار بود. همان حسی که باعث میشود آدم در سختترین شرایط هم کنار مردم باشد. راستش این حس در وجودم نهادینه شده. این راه و این حس در وجودم ریشه دارد و نهادینه شده است. حتی امروز یک پیام آمده بود که برای بستهبندی ارزاق نیاز به کمک دارند، من اولین نفری بودم که اعلام حضور کردم. هم من، هم دخترم.
اشاره داشتید که دخترتان هم با شما در کار بستهبندی ارزاق برای نیازمندان همراهی میکند. نظر خانواده درباره این فعالیتهای جهادی و کارهایی که انجام میدهید چیست؟ آیا همسرتان یا فرزندانتان شما را منع نمیکنند یا بقیه اعضای خانواده هم مثل دخترتان با شما همراه و همدل هستند؟
خوشبختانه همه اعضای خانواده ما کاملاً درگیر کار جهادی هستند. همسرم خودش هم در حوزه کارهای جهادی فعال است. به خاطر همین حس نوعدوستی بود که وقتی دیدیم در روستای خودمان خیلی محرومیت وجود دارد، به آنجا رفتیم و خیریهای احداث کردیم به نام گروه جهادی خودمان، به نام حضرت علی (ع).
شما الان تهران ساکن هستید یا روستا؟
ما تهران ساکن هستیم، اما اهل روستا هستیم و پنجشنبه و جمعهها برای کارهای خیریه و کارهای جهادی به روستا میرویم.
همانطور که گفتید خانواده هم در انجام کار جهادی با شما همراه هستند. نقش مادر را در گرایش اعضای خانواده به حرکتهای جهادی و خیریه چطور میبینید؟ اینکه شما به عنوان مادر خانواده در این فعالیتها حضور دارید، چقدر باعث شده دخترتان از شما الگو بگیرد و مشتاقانه این کارها را انجام دهد؟
من الان فراتر از دو دهه است که در حوزه کارهای خیریه و جهادی فعالیت دارم. حتی قبل از اینکه فرزندم به دنیا بیاید، من و همسرم این کارها را انجام میدادیم. جهادگری و حرکت در این مسیر به نوعی در وجود ما نهادینه شده است؛ و خیلی خوشحالم که خانوادگی داریم این کار را انجام میدهیم. حتی دامادم و دخترم – با اینکه تازه ازدواج کرده بودند – در این مسیر با ما همراه هستند. داماد من هم در این راه است. یعنی خانوادگی در حوزه کارهای جهادی فعالیت میکنیم.
چند فرزند دارید؟
سه فرزند.
بچههای کوچکتر شما چطور؟ آیا آنها هم با شما در این مسیر همراهند؟
بله، از بدو تولد بچهها کنارمان بودند و با همین فضا بزرگ شدند.
منزل ما شده بود محل تجمع دوستان. هر مشکلی پیش میآمد، خانه ما پای کار بود. مثلاً میخواستند برای جشن عبادت چادر بدوزند، یا برای کرونا، چرخ صنعتیها را آورده بودند منزل خودمان و خانه را تبدیل به کارگاه دوخت ماسک کرده بودیم به طوری که جا نبود بخوابیم و همسرم شبها به منزل مادرم میرفت تا استراحت کند و همه در کنار هم بودیم تا بتوانیم به کشور و مردم کمکی بکنیم و کاری روی زمین نماند.