رسالت روانشناس یک رسالت امدادی و کمکی است. به تعبیری، نقش معلمی و پیامبری دارد و متعهد به خانوادههاست تا یاریرسان باشد. مهارتهای یاورانه به او کمک میکند خانوادهها به دستانداز و مشکل نیفتند و اگر افتادند بدانند چهکار کنند و چطور نجات پیدا کنند جوان آنلاین: دکتر ابوالقاسم عیسیمراد، روانشناس و عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی با تأکید بر اینکه روانشناسان با انتخاب مسیری «دگرخواهانه و انسانگرا»، فراتر از مادیات و درآمد، متعهد به نجات خانوادهها از مشکلات زندگی هستند، میگوید اصل «پیشگیری بهتر از درمان»، خانوادهها را به سمت یادگیری مهارتهای زندگی و ساختن پایههای محکمتر هدایت میکند.
با توجه به چالشهای زیادی که در زندگیهای امروزی مواجه هستیم، چرا تأکید بر مشاورههای «قبل»، «حین» و «بعد از ازدواج» ضروری است و چگونه میتوانیم با کمک آنها، پایههای خانواده را محکمتر کنیم؟
ابتدا اشارهای کنم به اهمیت داشتن خانواده سالم چراکه با داشتن خانوادهای سالم، جامعه و کشور سالمی خواهیم داشت، بنابراین ما یک نگاه اجتماعی به خانواده داریم. وقتی میگوییم خانواده، شکل اساسی و بنیادینی دارد که متأسفانه برای تحکیم آن تصمیم جدی نگرفتهایم. باید بتوانیم اصالت را بر اساس فرهنگ بومی حفظ کنیم. در کلینیک، مشاوره در سه مرحله «قبل از ازدواج»، «حین ازدواج» و «پس از ازدواج» انجام میگیرد. اگرچه گاهی مشاوره قبل از ازدواج انجام میشود و استقبال بیشتری دارد، اما وقتی زندگیها به بنبست میکشد، افراد به روانشناس مراجعه میکنند. واقعیت این است که بسیاری از افراد هزینههای سنگینی برای مراسم عروسی میپردازند، اما کنار همه کارهای متفرقه، وقتی نوبت به مناسبتهای شخصیتی، موقعیتی، نگرانیها و آسیبها میرسد، بیتفاوت هستند، البته اخیراً استقبال بالا رفته، اما نیاز است این فرایند جدیتر گرفته شود. جا دارد بگویم، دو سال اول ازدواج بسیار آسیبپذیر است. ۵۰ عامل طلاقساز وجود دارد که باید حواسمان به این موارد باشد و از مشاور کمک بگیریم. بیشترین بحثها در خانواده حول محور خیانت، طلاق، طلاقهای عاطفی، پرخاشگری، خشونت و اختلالات شخصیتی میچرخد که آمار آنها خیلی بالاست.
مراجعینی که داشته و دارید در برابر مشاورهها سخت هستند یا همکاری دارند؟
برخی مراجعان سخت و برخی آسان هستند. اگر یک روانشناس ماهر باشد، میتواند اختلالات را بیرون بکشد، اما برخی موارد تخصصی است و باید ارزیابی دقیقی از خانواده داشته باشیم. تقریباً بالای ۵۰درصد از ازدواجهایی که از مشاور استفاده کردهاند، موفق بوده و طلاق کمتری داشتهاند، البته تأکید من بر مشاوره در تمام مراحل قبل، حین و بعد از ازدواج است.
چگونه یک روانشناس میتواند از بروز بحرانهای بزرگ پیشگیری کند؟
مشاور هر چه در مصاحبه ماهرتر باشد، دقیقتر به ریشه مشکل میرسد. اغلب مسائل مالی در خانوادهها یک موضوع جدی است. اینکه پروتکل مالی، برنامهریزی و توافق مالی چطور باشد، بسیار مهم است. مثلاً بحث کارمند بودن زن، ارث و سایر موارد مالی باید شفافیت داشته باشد، همچنین عدم آشنایی به موضوعات اختلالات زناشویی و جنسی، زندگی را به مشکل میرساند. افرادی که مهارتهای زناشویی را خوب بلد نباشند، به طلاق و تنش منجر میشوند. پرخاشگری، کشمکشهای خانواده طرفین، به میان کشیدن افراد دیگر، وابستگیهای جدی دختر یا پسر به خانواده پدری، انواع مهاجرتها، اضطراب، افسردگی و گرایش به خودکشی از مواردی هستند که باید در سوابق بیمار چک شوند. توصیه میشود، خانوادهها یک روانشناس با تجربه را برای خود داشته باشند تا زمانبندیشده مراجعه کنند. مانند یک «پزشک خانواده» باید یک «روانشناس خانواده» هم داشته باشیم، آن هم روانشناسی که فاکتورهای لازم برای قابل اعتماد بودن را داشته باشد. هم به تعهد روانشناس و هم به تخصص او توجه کنیم. سازمانهای تعریفشده حتی هیئت دولت هم میتواند مصوب کند هر کسی که قرار است ازدواج کند، با چه چارچوبی بیاید. بسیاری از اختلالات، خلق و خوی مردم را در بحرانهای اجتماعی و فردی درگیر میکند. آدمی را که دچار یأس است، نمیشود شتابزده درمان کرد. بعضی پروتکلها زیر ۱۰ جلسه جواب نمیدهد، بنابراین نمیشود عجولانه بود. باید بر اساس چارچوب علمی و حرفهای باشد. باید تکنیک، چارچوب و تضمین داشته باشیم.
کار با خانوادههایی که در بحران هستند، بار عاطفی سنگینی بر دوش روانشناس میگذارد. شما به عنوان یک راهنمای امین، چگونه از فرسودگی شغلی جلوگیری میکنید و به مراجعان خود امید باز میگردانید؟
همانطور که اشاره کردید، بسیاری از روانشناسها دچار فرسایش شغلی میشوند. بعضی چند جا کار میکنند و گاهی درک متقابل کافی وجود ندارد. شنیدن غم و اندوه، فرسودگی شغلی و حرفهای برای روانشناس میآورد. وقتی خانوادهای را از طلاق حتمی نجات میدهیم، سخت است. گاهی بیمار برای درمان ناامیدی میآید، پس درمانگر باید امیدوار باشد، وگرنه دچار مشکل میشود. در مقطع دکترا درسی به نام «روانشناسی معنوی» تدریس میکنم که میگوید باید امیدوار بود. وقتی فردی که خیانت کرده را برمیگردانیم اینها نشانه امید است و لذت میبریم که انسان و خانوادهای را نجات میدهیم. رسالت روانشناس یک رسالت امدادی و کمکی است. به تعبیری، نقش معلمی و پیامبری دارد و متعهد به خانوادههاست تا یاریرسان باشد. مهارتهای یاورانه به او کمک میکند خانوادهها به دستانداز و مشکل نیفتند و اگر افتادند، بدانند چهکار و چطور نجات پیدا کنند. به هر حال، حرفهای دگرخواهانه و انسانگرا را انتخاب کردهایم. این زحمات با مادیات و درآمدهای حاصله از آن قابل مقایسه نیست و زحمت زیادی دارد.
در این مدت کاری، سختترین لحظه برای شما چه لحظهای بوده است؟
سختترین لحظات من لحظاتی است که یک زوج میخواهند از هم جدا شوند، دچار بحران میشوند، خیانت میکنند. خیانتها آمار نگرانکنندهای دارند و پنهانکاری و اختلالات شخصیتی در آن دخیل است. مردها پنهانکاری بیشتری دارند و بیشتر هم از ترس است.
این مشکل به تفاوت زن و مرد ارتباطی دارد؟
بله. زن عاطفی است و اگر زن و مرد تفاوت هم را ندانند، به مشکل میخورند، بنابراین تفاوت فردی را اگر از قبل بدانند و این موضوع از سوی روانشناس منتقل شود جلوی مشکلات گرفته میشود. زن و مرد باید بر اساس چارچوب منطقی به یکدیگر میدان دهند، به همین دلیل، وقتی راه برونرفتی نباشد، پنهانکاری میآید. اکثر مردم نمیخواهند با واقعیت مواجه شوند.
در دنیای امروز که آسیبهایی مانند اعتیادهای مجازی و فشارهای اقتصادی خانوادهها را تهدید میکند، چگونه میتوانیم فرهنگ «مراجعه به روانشناس» را به عنوان یک نیاز اولیه و نه یک تجمل، در جامعه رواج دهیم و سلامت روان را مانند سلامت جسمی اهمیت بخشیم؟
اعتیادهای اینترنتی، خودآزاری و انواع نگرانیهای سوءمصرفهای مجازی، طبق معمول بیشتر است. بدتر اینکه خانوادهها و بیشتر هم در نسلهای جدید و آنهایی که ازدواجشان زیر ۴۰سال است، میگویند نمیخواهیم هزینه کنیم، در حالی که با مراجعه به مشاور، مهارت یاد میگیرند. آنها حتی یک کتاب ساده هم خریداری نمیکنند تا راهکار یاد بگیرند، البته باید به این نکته اشاره کرد که بهداشت روان مانند سلامت جسمانی هم باید تأمین بیمه شود چراکه انواع مشاغل نیاز به بهداشت روانی دارد و از واجبات است. باید مهارتهای زندگی فردی و اجتماعی را یاد داد و این موضوع در بعضی موارد نیاز به پشتوانه مالی دارد.