سازمان جهانی بهداشت تخمین میزند هزینه نادیده گرفتن سلامت روان حدود ۴درصد تولید ناخالص داخلی هر کشور است، یعنی اگر اقتصاد دچار مشکل است، بخشی از آن به خاطر سلامت روان نادیده گرفته شده مردم است جوان آنلاین: دکتر فریبرز درتاج، رئیس انجمن روانشناسی تربیتی و عضو شورای مرکزی سازمان نظام روانشناسی ایران و استاد دانشگاه علامه طباطبایی در گفتوگو با «جوان» نقش مشاور و روانشناس را مهم ارزیابی کرده و معتقد است: روانشناس به مردم یاد میدهد چطور در برابر تکانهای مکرر روانی نه فقط دوام بیاورند، بلکه رشد هم بکنند و روانشناس امروز یک «راهنمای بقای روانی» در طوفانهای اجتماعی است. مشروح گفتوگو با وی را در ادامه میخوانید.
با توجه به شرایط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی که این روزها با آن روبهرو هستیم، نقش روانشناس و مشاور در زندگی فردی و اجتماعی افراد چگونه برجستهتر از گذشته شده است؟
در چنین فضایی، نقش روانشناس دستخوش یک تحول اساسی شده؛ ما دیگر فقط درمانگر اختلالات بالینی مثل افسردگی و اضطراب نیستیم. امروز روانشناس به «تسهیلگر تابآوری جمعی» تبدیل شده است، یعنی به مردم یاد میدهیم چطور در برابر تکانهای مکرر روانی نه فقط دوام بیاورند، بلکه رشد هم بکنند. نقش دوم ما «بازسازی سرمایههای روانی- اجتماعی» است. وقتی اعتماد اجتماعی بین مردم کاهش پیدا میکند، روانشناس وارد میشود پیوندهای عاطفی را بازسازی کند. سوم، ما به مردم کمک میکنیم در بحران هویتشان را بازتعریف کنند. سؤال «من کیستم؟» در شرایط عادی ساده است، اما وقتی شغلت را از دست دادهای و آینده مبهم است، این سؤال خیلی سخت میشود. روانشناس امروز یک «راهنمای بقای روانی» در طوفانهای اجتماعی است.
چرا، هنوز روانشناس و مشاور بهعنوان یک نیاز ضروری در زندگی فردی و اجتماعی در نظر گرفته نمیشود؟ آیا هنوز موانع فرهنگی و اجتماعی برای توجه به این حرفه وجود دارد؟
متأسفانه موانع فرهنگی همچنان بسیار قدرتمند عمل میکنند. اولین مانع، «اسطوره خوداتکایی افراطی» است. در فرهنگ ما هنوز این باور ریشه دارد که «آدم قوی خودش مشکلش را حل میکند» و مراجعه به دیگری یعنی اعتراف به ضعف. این باور کاملاً اشتباه است؛ قویترین انسانها کسانی هستند که بدانند چه زمانی نیاز به کمک دارند. دومین مانع، «انگ اجتماعی» یا همان ننگ است. در بسیاری از خانوادههای ما، اگر کسی به روانشناس مراجعه کند، برچسب «دیوانه» یا «ضعیفالنفس» میخورد. این ننگ آنقدر سنگین است که مردم ترجیح میدهند سالها در سکوت رنج بکشند تا یک بار به مطب روانشناس بیایند. سومین مانع، «تصور تقلیلگرایانه» است؛ خیلی از مردم فکر میکنند روانشناسی فقط برای بیماران شدید روانی حاد است و نمیدانند که ۹۰درصد مراجعان ما افراد کاملاً عادی هستند که فقط نیاز به راهنمایی و مهارتآموزی دارند. چهارمین مانع، «مرجعیت عمو و خاله» است؛ در فرهنگ سنتی ما، هنوز بسیاری از مردم به جای مراجعه به متخصص، پای حرف بزرگترهای فامیل مینشینند و از آنها مشاوره میگیرند. تا وقتی این موانع فرهنگی از بین نرود، روانشناسی در جامعه ما از یک «خدمت لوکس» به یک «نیاز پایه» تبدیل نخواهد شد.
با توجه به تحولات سریع زندگی روزمره، چه عواملی باعث شده است افراد نیاز به مشاوره و روانشناسی را در سطح وسیعتری احساس کنند؟
سه عامل کلیدی در اینجا نقش دارد. اول، «گسست نسلی ارزشها» است. در گذشته، ارزشهای والدین و فرزندان تا حد زیادی شبیه بود، اما الان در کمتر از یک دهه، فاصله ارزشی بین یک نوجوان امروزی و پدر و مادرش آنقدر زیاد شده که عملاً دو نسل از دو سیاره متفاوت حرف میزنند. این گسست باعث سردرگمی، تعارض و احساس تنهایی در هر دو طرف میشود. عامل دوم، «انقلاب دیجیتال و تنهایی متصل» است. پارادوکس عجیبی داریم؛ مردم هرگز به این اندازه به هم متصل نبودهاند، اما هرگز به این اندازه تنها هم نبودهاند. شبکههای اجتماعی به جای ارتباط واقعی، یک ارتباط سطحی و نمایشی ایجاد کردهاند. نوجوانان هزاران فالوور دارند، اما یک دوست واقعی نه. این قضیه باعث افزایش افسردگی، اضطراب و احساس پوچی شده است. عامل سوم، «عدمقطعیت مزمن» است. ما در دهه اخیر کرونا را تجربه کردیم، جنگها، تورمهای افسارگسیخته. زندگی در چنین فضایی یعنی هیچ چیزی قابل پیشبینی نیست.
در شرایط فعلی که با بحرانهای اقتصادی و اجتماعی روبهرو هستیم، چگونه روانشناسان و مشاوران میتوانند به بهبود وضعیت روحی و روانی افراد کمک کنند؟ آیا مشاوره میتواند در حل مشکلات فعلی خانوادهها مؤثر باشد؟
کاملاً. روانشناس در شرایط بحران اقتصادی دو سطح مداخله دارد: سطح فردی و سطح خانواده. در سطح فردی، ما از روشهای مبتنی بر شواهد استفاده میکنیم. در این روش، به مراجع کمک میکنیم باورهای فاجعهآمیز را بازسازی کند. همچنین «ذهنآگاهی» را آموزش میدهیم تا افراد بتوانند استرس لحظهای را مدیریت کنند بدون اینکه به آیندهای که وجود ندارد فکر کنند. در سطح خانواده، نقش ما حتی حیاتیتر است. فشار اقتصادی بزرگترین عامل تخریب ارتباطات خانوادگی است. ما مهارتهای ارتباطی در شرایط کمبود منابع را آموزش میدهیم. تحقیقات نشان میدهد مشاوره میتواند ضریب طلاقهای عاطفی ناشی از فشار مالی را تا ۳۰ تا ۴۰درصد کاهش دهد، بنابراین پاسخ من قاطعانه بله است؛ مشاوره نه فقط میتواند، بلکه باید بخشی از بسته حمایتی خانوادههای در بحران باشد.
چگونه میتوان نقش روانشناس را در حل مشکلات خانوادگی، شغلی و تحصیلی افراد بیشتر از پیش برجسته کرد؟
برای برجستهسازی نقش روانشناس در این سه حوزه، باید بازتعریف اساسی انجام دهیم. در حوزه خانواده، موافق «اجباری کردن مشاوره پیشازدواج مبتنی بر شواهد» هستم. نه یک جلسه تشریفاتی، بلکه حداقل شش تا هشت جلسه جدی که در آن سبکهای دلبستگی زوجین بررسی شود، مهارتهای حل تعارض آموزش داده شود و مهمتر از همه «سواد مالی عاطفی» به آنها یاد داده شود. در حوزه شغلی، مشکل ما این است که مشاوره شغلی را فقط مختص دانشآموزان و انتخاب رشته دانشگاهی میدانیم. در حالی که در شرایط فعلی، افراد در میانسالی مجبور به تغییر شغل میشوند، یک روانشناس شغلی خوب میتواند به این افراد کمک کند مسیر دوم شغلی خود را پیدا، انگیزه خود را بازسازی و بین کار و زندگی تعادل برقرار کنند. در حوزه تحصیلی، بزرگترین آسیبی که داریم «مشاور رتبه» است. متأسفانه بسیاری از مشاوران مدارس تبدیل شدهاند به رباتهای نمره و رتبه که فقط به دانشآموز میگویند بیشتر بخوان، تست بزن، رتبهات باید فلان باشد. نتیجه این رویکرد، فرسودگی تحصیلی، اضطراب امتحان مزمن و در موارد شدید، خودآسیبی و حتی خودکشی در نوجوانان است. ما به «مشاور انگیزش خودمختار» نیاز داریم؛ کسی که به دانشآموز کمک کند چرا خواندن برایش مهم است، چه اهدافی فراتر از قبولی در کنکور دارد و چگونه بدون استرس مخرب درس بخواند. تا وقتی روانشناس به عنوان «مربی بقای روانی» دیده نشود، برجسته نخواهد شد. ما باید این تصویر را در اذهان عمومی تغییر دهیم.
چرا در بسیاری از موارد، مردم به جای مراجعه به روانشناس و مشاور، مشکلات خود را نادیده میگیرند یا با روشهای غیراصولی اقدام میکنند؟ چه آسیبهایی از این بیتوجهی به روانشناسی متوجه افراد و جامعه میشود؟
این سؤال بسیار مهمی است. مردم به پنج روش غیراصولی عمده روی میآورند: اول «سرکوب هیجانی»، یعنی فشار دادن احساسات به درون و وانمود کردن اینکه مشکلی نیست. دوم «خوددرمانی» با قرصهای خوابآور، آرامبخشهای بدون نسخه، الکل و مواد مخدر. سوم «پناه بردن به اینترنت» یعنی جستوجوی علائم در گوگل و تشخیص دادن خودشان که معمولاً فاجعهبارتر از بیماری اصلی است. چهارم «فال و دعانویسی و طلسمگشایی» که متأسفانه در فرهنگ ما هنوز رایج است. پنجم «مشاوره با افراد غیرمتخصص» مثل سالن دار زیبایی، مربی باشگاه، همکار سر کار یا فامیلی که یک کتاب روانشناسی خوانده است. چرا این کار را میکنند؟ به دلیل همان موانعی که گفتم: انگ اجتماعی، ترس از قضاوت شدن، هزینه مشاوره و نبود دسترسی آسان، اما آسیبهای این بیتوجهی فاجعهبار است. اول: «مزمن شدن اختلالات ساده». یک دلشوره ساده که با چند جلسه مشاوره قابل حل است، تبدیل به اختلال پانیک میشود که سالها درمان میخواهد. دوم: «افزایش خشونت خانگی و بین فردی». وقتی افراد راه درست مدیریت خشم را بلد نباشند، خشونت جایگزین گفتوگو میشود. سوم: «افت بهرهوری ملی». سازمان جهانی بهداشت تخمین میزند هزینه نادیده گرفتن سلامت روان حدود ۴درصد تولید ناخالص داخلی هر کشور است، یعنی اگر اقتصاد دچار مشکل است، بخشی از آن به خاطر سلامت روان نادیده گرفته شده مردم است. چهارم و مهمتر: «انتقال بیننسلی الگوهای ناسالم». پدری که یاد نگرفته با استرسش کنار بیاید، همان الگوهای ناسالم را به فرزندش منتقل و آن فرزند به فرزند خودش و این چرخه معیوب ادامه پیدا میکند. شکستن این چرخه نیازمند مداخله حرفهای است.
در زمینه کودک و نوجوان، روانشناسی چه نقشی میتواند ایفا کند؟ (بهویژه در شرایطی که اکنون با فشارهای روانی و دشواری تحصیلی مواجه هستند).
در شرایطی که نظام آموزشی ما به کارخانه تولید استرس مزمن تبدیل شده و نوجوانان در گیرودار همزمان فشار والدین، رقابتهای سمی مدرسه و اغوای فضای مجازی گرفتار است، روانشناس نقش «معمار تابآوری عصبی- شناختی» را ایفا میکند. اولین وظیفه او «واکاوی منبع واقعی فشار» است: تمایز قاطع بین اضطراب فراگیر امتحان، اختلال نقص توجه که درمان دارویی میخواهد و ناتوانیهای یادگیری خاص که سالها با برچسب تنبلی سرکوب شدهاند. دوم، مداخله در «پاندمی خاموش خودآسیبی آنلاین» که در گروههای تلگرامی و اینستاگرامی نوجوانان عادیسازی میشود. سوم، «بازآموزی الگوی تعامل معلم- شاگرد» از طریق پروتکلهای ذهنآگاهی و تنظیم هیجان در کلاس درس، اما مهمترین نقش او، «درمان والدین کمالگرای خودشیفتهوار» است که هویت خود را در نمره و رتبه فرزند گره زدهاند. بدون حضور روانشناس در مدرسه، تمام این فشارها به «نشانگان جسمانیشکل» بدل میشود.
مشاوره و روانشناسی در زمینه سالمندان همواره نادیده گرفته میشود. آیا توجه به سلامت روان سالمندان در جوامع ما کافی است؟
سلامت روان سالمندان در جامعه ما یک فاجعه خاموش است و به شدت نادیده گرفته میشود. سالمندان ما با «سوگ چندگانه» دست و پنجه نرم میکنند: سوگ همسر، دوستان، از دست دادن نقشهای اجتماعی و کاهش تواناییهای جسمی. افسردگی آنها اغلب «پنهان» است و به جای غم و بیحالی، با شکایات جسمی و تحریکپذیری تظاهر میکند. انزوای ناشی از شهرنشینی و مهاجرت فرزندان و فرسودگی مراقبتی در همسری که از بیمار دمانس مراقبت میکند، از دیگر معضلات است. متأسفانه در بیشتر شهرهای ایران، حتی یک مرکز تخصصی روانشناسی سالمندان وجود ندارد. نه مرکز روزانه، نه گروه حمایتی، نه خط تلفن مخصوص سالمندان. این یعنی ما نسل طلایی جامعه را به حال خود رها کردهایم. این یک بیعدالتی آشکار است و باید هرچه سریعتر برای آن چارهاندیشی شود.
چه ویژگیهایی را در یک روانشناس یا مشاور خوب باید جستوجو کرد؟ و چطور میتوان تشخیص داد مشاور یا روانشناس انتخابی، مناسب و کارآزموده است؟
یک روانشناس خوب سه ویژگی محوری دارد: «همدلی دقیق» یعنی حرفهای قالبی و شعاری نزند، واقعاً بفهمد مراجع چه میگوید؛ «صلاحیت فرهنگی» یعنی باورها و ارزشهای بومی جامعه ما را بشناسد و در درمان به کار بگیرد و «شفافیت در رویکرد»، یعنی صریح بگوید که از کدام روش درمانی مثل CBT، ACT یا طرحوارهدرمانی استفاده میکند. مردم برای تشخیص یک مشاور کارآزموده میتوانند چند کار ساده انجام بدهند: پروانه نظام روانشناسی را چک کنند، رزومه آموزشی و درمانی فرد را ببینند و در جلسه اول از او بخواهند فرایند درمان را شفاف توضیح بدهد.
در نهایت، چه تغییراتی باید در سطح آموزش و فرهنگ عمومی ایجاد شود تا مردم بیشتر به اهمیت روانشناسی و مشاوره در زندگیشان پی ببرند و از خدمات آن بهرهمند شوند؟
در سطح آموزش و فرهنگ عمومی، چهار تغییر ضروری است. اول، گنجاندن «سواد سلامت روان» از پایه چهارم دبستان به عنوان بخشی از برنامه درسی اصلی. دوم، رسانه ملی باید تولید سریالهایی با شخصیت روانشناس واقعی را در دستور کار قرار دهد، نه آن کاریکاتورهای فرنگی بیربط. سوم، بیمه مشاوره را برای همه کارکنان دولت و کارخانهها اجباری کنیم، همانطور که بیمه سلامت جسمی اجباری است و چهارم، انگ مراجعه به روانشناس را از بین ببریم. تا مردم ندانند که مراجعه به روانشناس نه نشانه ضعف که نشانه هوشمندی در دنیای پیچیده امروز است، وضعیت به همین منوال باقی میماند.