تهاجم ترکیبی اخیر رژیمصهیونیستی و ایالاتمتحده امریکا، اگرچه از حیث نظامی بیسابقه بوده، اما با یک ارزیابی راهبردی میتوان دریافت که بهرغم آرزوی ائتلاف غربی- عبری، ساختار سیاسی، اجتماعی و نظامی ایران نهتنها دچار فروپاشی نشده، بلکه نیروهای مسلح کشورمان با بهرهگیری از ظرفیتهای ژئوکالچر، ایدئولوژیک و ژئواستراتژیک خود، صحنه را به سمت یک «پیروزی راهبردی» پیش میبرند.
از سویی حضور خودجوش و مکرر مردم ایران در خیابانها در این ماه، فراتر از یک کنش سیاسی، بهمثابه یک «همبستگی تمامعیار» عمل میکند که در آن، مردم برای بازتعریف هویت جمعی در برابر «دشمن متخاصم» به صحنه آمدهاند. جامعه ایرانی به دلیل تجربه زیسته هشت سال دفاع مقدس، دارای یک «حافظه تاریخی جمعی» از مقاومت است که اکنون بازتولید شده و به مرحلهای از «مصونیت در برابر شوک» رسیده؛ چندین دهه مواجهه با تحریم و تهدید، آستانه تحمل روانی را چنان بالابرده که مانع از سرایت هراس به سطح کلان شده است. افکار عمومی ایران به درکی عمیق از «منطق قدرت» دست یافته و مطالبه تداوم جنگ، نه از سر احساسات، که مبتنی بر یک «خرد راهبردی جمعی» است که نبرد فرسایشی را راهی برای فرسودن دشمن میداند؛ نگاهی که ریشه در آموزههای عاشورایی دارد.
این حضور، صرفاً نمادین نبود، بلکه «پشتوانه لجستیکی و روانی» برای رزمندگان جبههها ایجاد کرد و نشانه تبدیل ایران به یک «جامعه تمدنی» است که در آن، قدرت ملی در میلیونها اراده معطوف به مقاومت تجلی مییابد.
در عرصه سیاست داخلی ایران نیز، در سختترین شرایط نظامی، اصرار بر برگزاری باشکوه مجلس خبرگان رهبری، یک پیام راهبردی دوگانه داشت: هم به دشمن که ساختار قانونی ایران حتی در بحران نیز کارآمد است و هم به مردم که آینده کشور بر اساس رأی و نظر منتخبان ملت تعیین میشود. این اقدام، نمادی از «صیانت از حاکمیت ملی» در برابر هرجومرج بود. فرآیند انتخاب رهبر جدید در مجلس خبرگان، بزرگترین نماد «اجماع نخبگان» و «بلوغ سیاسی» نظام بود که دشمن را از تحقق سناریوی «بحران جانشینی» ناامید کرد. این انتخاب، یک «شوک مثبت» و «تزریق انرژی سیاسی» به ساختار حاکمیت و جامعه بود که ضمن حفظ پیوستگی تاریخی، افق امیدوارکنندهای به آینده ترسیم کرد.
در عرصه منطقهای نیز جبههای فراگیر از گروههای مقاومت شکل گرفت که در آن «عقیده» و «دفاع از مقدسات» جایگزین منافع مادی شده و نشاندهنده رهبری ایدئولوژیک انقلاباسلامی ایران است که با وجود تغییر فرماندهان، ساختار اعتقادی آن مستحکم باقی مانده است. تخریب روزافزون پایگاههای امریکایی به دست مقاومت، نشانه «فرسایش هزینههای اشغالگری» و پایان نظریه «هژمونی امریکا در غرب آسیا» است. ایران با ایجاد یک «معادله امنیتی جدید»، بازدارندگی امریکا را از بین برده است. نظم جدید منطقه بر اساس «همکاری همسایگان» ذیل چتر امنیتی ایران در حال شکلگیری است؛ جایی که همسایگان نه بهعنوان پایگاه امریکا، که بهعنوان شریک تجاری و امنیتی تعریف میشوند.
از سوی دیگر، جمهوری اسلامی به مرحلهای از «دفاع شبکهای» دستیافته؛ با وجود شهادت فرماندهان ارشد، ساختار نظامی به دلیل تمرکز بر «تفکر سازمانی» بهجای شخصمحوری، خلأها را سریعاً پر کرد. تجارب اخیر نشان داد که فرماندهی ایران قادر به اجرای یک «جنگ ترکیبی» در چند جبهه بهصورت همزمان است که حاکی از «بازیابی عملیاتی» سریع، بهعنوان یکی از مهمترین شاخصهای قدرت نظامی مدرن است. نیروهای اطلاعاتی نیز با دستیابی به «برتری شناختی» از میدان نبرد، توانستهاند ضربههای پیچیدهای به عمق سرزمینهای اشغالی وارد کنند. در سوی مقابل، رفتارشناسی اپوزیسیون در جریان تجاوز، مصداق کامل «همپوشانی با دشمن» را نشان داد؛ وابستگی ساختاری آنان به غرب و هماهنگی با شبکههای امنیتی اسرائیل، موجب بیاعتباری کاملشان در افکار عمومی شد.
در عرصه حکمرانی نیز مشهود است که فاصله هشتماهه بین دو جنگ، نماد «مدیریت جهادی» و «اقتصاد مقاومتی» در حوزه دفاعی بود؛ جایی که با اتکا به دانش بومی، خطوط تولید موشکی و پهپادی با سرعتی فراتر از پیشبینیها به کار خود ادامه داد.
در نهایت، در نبرد رمضان، جمهوری اسلامی ایران با تکیه بر سه مؤلفه اساسی یعنی انسجام داخلی، قدرت بازدارندگی و رهبری راهبردی، در حال جهش بهسوی پیروزی نهایی است. معادله جدید منطقه، معادله «ایران قوی» است؛ معادلهای که در آن امریکا به بنبست راهبردی رسیده، رژیمصهیونیستی دچار فرسایش عمیق شده و ایران بهعنوان محور نظم جدید، نقش خود را بهعنوان کانون ثبات و قدرت در غرب آسیا تثبیت کرده است. ادامه این مسیر، با رهبری جدید و پشتوانه مردمی، نویدبخش شکلگیری «تمدن اسلامی- ایرانی» در تراز عصر جدید خواهد بود.