جوان آنلاین: خیلی وقتها افراد، عرفان و آگاهی را با کرامات بازی و نمایش اشتباه میگیرند. در گذشته به یک معنا این دکان بازیها وجود داشته و امروز هم به شکل دیگری ادامه پیدا میکند. سالها پیش با یک استاد یوگا صحبت میکردم. این استاد میگفت خیلی از افراد نه برای تمرین که به خاطر چیزهایی که قرار است به واسطه تمرین به دست بیاورند به یوگا میآیند. مثلاً دنبال این هستند که چشم سومشان باز شود یا چاکراهایشان. آنها دنبال قدرت میگردند در صورتی که این بیراهه است. مولانا در فرازی از «فیه مافیه» به این نوع دکان بازیها و نمایشها میتازد. از اینکه کسی به دنبال طی الارض باشد و کرامت را در چنین چیزهایی جستوجو کند: «یکی از اینجا به روزی یا به لحظهای به کعبه رود، چندان عجب و کرامات نیست. باد سموم را نیز این کرامت هست به یک روز و به یک لحظه هر کجا که خواهد برود. کرامات آن باشد که تو را از حال دون به حال عالی آرد و از آنجا اینجا سفر کنی و از جهل به عقل و از جمادی به حیات، همچنانک اول خاک بودی، جماد بودی، تو را به عالم نبات آورد و از عالم نبات سفر کردی به عالم علقه و مضغه و از علقه و مضغه به عالم حیوانی و از حیوانی به عالم انسانی سفر کردی کرامات این باشد.» متأسفانه برخی از ما به جای حق پرستی، ظاهرپرستی میکنیم و ظاهر در چشم ما جلوه بیشتری دارد. به خاطر همین است که در طول تاریخ، سحر و جادو آدمهای زیادی را اسیر و مفتون خود کرده است. ما گاهی اسیر و جو زده یک فکر یا خیال میشویم. این همه ایسمها که در زندگی بشر گاه فاجعهها و جنگها آفریدهاند به خاطر آن بوده که ظاهر آن ایده یا ایسم توانسته چشمهای ظاهربین را مفتون خود سازد. اینکه شما بتوانی خصلت سوئی را به خصلت نیکی در خود بدل کنی در چشم افراد ظاهربین آن قدر ارج و قرب ندارد که بشنوند کسی به لحظهای از این سوی جهان به آن سوی جهان رفته است. این خرق عادتهای ظاهر در چشم ظاهربینها کار بزرگ تلقی میشود، اما افراد آگاه و روشن بین نظیر مولانا این کارها را کرامت به حساب نمیآورند بلکه کرامت را این طور تعریف میکنند: «کرامات آن باشد که تو را از حال دون به حال عالی آرد و از آنجا اینجا سفر کنی و از جهل به عقل و از جمادی به حیات، همچنانک اول خاک بودی، جماد بودی، تو را به عالم نبات آورد و از عالم نبات سفر کردی به عالم علقه و مضغه و از علقه و مضغه به عالم حیوانی و از حیوانی به عالم انسانی سفر کردی کرامات این باشد.» این به چه معناست. به این معناست که تو به جای این جادو جمبل بازیها اگر به وجود خودت دقیق نگاه کنی میبینی چه معجزهای در تو رخ داده است. تو اول نطفهای بودی و سفر خود را از این نقطه به عالم لختگی خون و از آنجا به پارهای گوشت و از آنجا به عالَم حیوانی و بعد به عالَم انسانی آغاز کردی. ببین که چطور در تو این همه تطور و تحول روی داده که به این نقطه برسی. آیا این همه کرامت نیست؟
«چون جنین بُد آدمی، بُد خون غذا/ از نجس پاکی برد مؤمن کذا/ از فطام خون غذااش شیر شد/ وز فطام شیر، لقمهگیر شد/ وز فطام لقمه، لقمانی شود/ طالب اِشکار پنهانی شود»
آیا آدمی نگاه نمیکند که وقتی جنین بود غذایش خون بود و چطور او را از میان خون بیرون کشیدند و در فضایی بزرگتر، غذایی شیرین و سپید در اختیارش قرار دادند و چگونه دوباره او را از شیر گرفتند و لقمه گیرش کردند. حالا آیا نوبت آن نرسیده است که آدمی، خود را از لقمههای خیال برهاند؟ آیا وقت آن نرسیده که آدمی خود را از لقمههای مسموم کبر و حسد و حرص و آز بازگیرد و به لقمههای لقمانی برسد؟
آیا این کرامت نیست که مقلبالاحوال، قلب تو را از حالی بد به حالی عالی میکشاند و از آن تاریکی و ظلمات اوهام به نور جان میکوچاند و تو را از تنگنا به فراخی سوق میدهد؟
مولانا در تعالیم خود میخواهد به ما خاطرنشان کند که به زمین جان خود برگردیم و در آنجا با خویشتن واقعیمان روبهرو شویم، این هجرت و کوچ عظیم از سرزمین خیالی و منِ کاذب به سرزمین واقعی و من حقیقی همان کرامتی است که آدمی میتواند با عنایت حق به سرانجام برساند: در زمین دیگران خانه مکن / کار خود کن کار بیگانه مکن.
کرامت چیست؟ کرامت، حرکتی از جهل و ناآگاهی به خرد و آگاهی است، در حالی که به آگاهی و خرد خودت تکیه ندادهای. کرامت حرکتی از کین به محبت است، در حالی که به محبت خودت تکیه ندادهای.