پدیده بازازدواج یا همان ازدواج دوباره با توجه به رشد میزان طلاق در جامعه، به اندازه ازدواج اول دارای اهمیت است و باید در برنامهریزیها مورد توجه قرار گیرد. در واقع قوانین و مصوبات مربوط به ازدواج و متعاقباً ابعاد اجرایی آن صرفاً نباید معطوف به افرادی باشد که هنوز ازدواج نکردهاند، بلکه طیف وسیع افرادی که به هر دلیلی همسر خود را از دست داده یا متارکه کردهاند نیز باید مدنظر قرار گیرد. در واقع در بررسی نرخ تجرد در جامعه باید نرخ «افراد بدون همسر» را مورد بررسی قرار داد چراکه استناد به میزان افراد هرگز ازدواجنکرده انحرافی در تبیین وضعیت جامعه ایجاد میکند و با توجه به روند رو به رشد طلاق در جامعه این شاخص (بازازدواج) در فهم وضعیت نهاد خانواده دارای اهمیت خواهد بود. از سوی دیگر یکی از شاخصهای مهم در شناخت وضعیت خانواده میزان بازازدواجهای رخ داده در جامعه است که به نوعی به بازیابی نهاد خانواده کمک میکند.
الگوی بازازدواج در جامعه نشان میدهد در سه سال ۱۳۹۲، ۱۳۹۳ و ۱۳۹۴ بالای ۹۰ درصد ازدواجها تجربه اول زن و مرد بوده است، در حالی که از سال ۱۳۹۵ تا ۱۳۹۷ میزان ازدواجهای زن و مرد در اولین تجربهشان نسبت به کل ازدواجهای هر سال حدود ۸۰درصد بوده است. به عبارتی میتوان گفت میزان ازدواجهای دوباره (بازازدواجها) نسبت به ازدواجهای بار اول در حال رشد است، البته طی سالهای ۱۳۹۲ تا ۱۳۹۷ بازازدواج مردان با زنان هرگز ازدواجنکرده نسبت به بازازدواج زنان با مردان هرگز ازدواجنکرده، حدود ۲درصد اختلاف دارد و مردان بیشتر ازدواج کردهاند، اما در این میان بررسی نسبت جنسی بازازدواجها نشاندهنده رشد بازازدواج زنان نسبت به بازازدواج مردان بوده است، به گونهای که نسبت جنسی بازازدواجها* از سال ۱۳۹۲ تا ۱۳۹۷ از ۲/۱۳۸ به ۱۱۳ رسیده است. این روند در جهت کاهش جامعه آماری زنان سرپرست خانوار و چالشهای مترتب بر آن قابل توجه است و بر اساس سیاستهای کلی خانواده باید مورد توجه سیاستگذاران و مسئولان اجرایی کشور قرار گیرد.
رخداد بازازدواج از جهت ایجاد فرصت احیای نهاد خانواده و بهرهمندی جامعه از کارکردهای خانواده کامل از قبیل جامعهپذیری، تربیت فرزندان، رفع نیازهای عاطفی و ... دارای اهمیت است، اما باید به این نکته توجه داشت که تسهیل ذهنی و شکسته شدن تابوی فرهنگی بازازدواج نباید بر دقت در انتخاب آگاهانه و همچنین سازگاری خانوادهها در ازدواج اول تأثیر بگذارد. به عبارتی میتوان گفت مقاومت فرهنگ سنتی جامعه در مقابل بازازدواج در حفظ ازدواج اول کارکرد داشته است. توزیع جغرافیایی بازازدواج مردان با زنان هرگز ازدواجنکرده به گونهای است که استان البرز با ۹/۲درصد در صدر و سمنان با ۴/۰درصد پایینترین رتبه را به خود اختصاص داده است. این توزیع جغرافیایی در مورد بازازدواج زنان با مردان هرگز ازدواج نکرده نیز تکرار شده است، به گونهای که در استان البرز ۷/۳درصد و استان سمنان ۹/۰درصد بوده است. بیشتر بودن بازازدواج زنان با مردان هرگز ازدواجنکرده در استان البرز را میتوان در ارتباط بالایی با مهاجرپذیری و وضعیت گمنامی در این استان دانست. به عبارتی این نوع از ازدواج در جوامعی که درصد بیشتری از افراد بومی هستند با مخالفت بیشتری روبهرو میشود و به نوعی یک تابوی فرهنگی است. از سوی دیگر بررسی میانگین سنی زنان و مردان بازازدواج کرده نشاندهنده افزایش سن افراد در بازازدواج است که تحت تأثیر مستقیم افزایش سن ازدواج در مرتبه اول است. افزایش سن، کارکردهای مورد انتظار از خانواده تشکیل شده و به نوعی پایداری خانواده را کاهش میدهد. یکی از کارکردهای مهم تشکیل مجدد خانواده تداوم و تربیت نسل است که با افزایش سن در بازازدواج با چالش روبهرو میشود. در نهایت میتوان گفت تشکیل دوباره خانواده به رغم اینکه به احیای نهاد خانواده و تحقق کارکردهای آن و جلوگیری از رشد گروههای اجتماعی با آسیبپذیری بالاتر از قبیل زنان سرپرست خانوار و فرزندان آنان کمک میکند، اما با چالشهایی روبهرو است که سیاستگذاران باید در میزان و چگونگی حمایت از آن توجه کافی داشته باشند.
*سرپرست گروه زنان و خانواده مرکز پژوهشهای مجلس
پینوشت
نسبت جنسی بازازدواج به صورت حاصل تقسیم تعداد ازدواجهای مردان با مرتبه ازدواج دوم و بیشتر با زنان در اولین تجربه ازدواج بر ازدواجهای زنان با مرتبه ازدواج دوم و بیشتر با مردان در اولین مرتبه ازدواج که در ۱۰۰ ضرب میشود، تعریف و محاسبه میشود.