کد خبر: 1150147
تاریخ انتشار: ۲۱ فروردين ۱۴۰۲ - ۰۵:۰۰
شهید سیدمرتضی آوینی، مجموعه «روایت فتح» و پایه‌گذاری مکتبی نوین در ثبت وقایع
داستانگوی فتوحات آسمانی درمیدان جنگ‌های زمینی! روز‌هایی که بر ما می‌گذرد، تداعی‌گر آغاز جاودانگی سیدمرتضی آوینی است. او که پیش از بسیاری، جنگ شناختی را دید و در مواجهه با آن، به روایت دشت‌های پر از مین فکه شتافت و در همان حال به رستگاری رسید! با این همه، اما مکتب روایتگری او، همچنان مهجور، اما گره‌گشا می‌نماید. مقال پی آمده با استناد به پاره‌ای از خاطرات و تحلیل‌های همراهان آن بزرگ، به تبیین این مهم پرداخته است.
احمدرضا صدری

راه‌حل آوینی، خودش است!
شهید سیدمرتضی آوینی سینما و بسا ابزار تبلیغ و تبیین نوین را بیش از آنکه نزدیک به اندیشه دینی بداند، در تقرب به کفر می‌دید! چه اینکه خاستگاه هیچ یک از ایشان، ربطی به امر قدسی نداشته است. او معتقد بود باید این ابزار‌ها را تسخیر کرد و به خدمت اندیشه خودی گرفت! اما این موضوع چگونه میسر است و راه آن چیست؟ زنده‌یاد دکتر محمد مددپور در این فقره معتقد است:
«راه‌حل شهید آوینی، خودش است! یعنی راهی که او رفت، فروکاسته‌ترین صورتش، همان مقاومت اسلامی در مقابل جهانی شدن، اومانیستی شدن و یهودی شدن جهان است. به نظر من اگر کسی جنایتی را بدون اینکه در تصویر آن تصرف کند، نشان بدهد، می‌شود هنر اسلامی! هنر اسلامی، همان نمایاندن حقیقت است که ریشه‌اش به حقیقت اصلی عالم بازمی‌گردد. وقتی انسان معنوی شد، تکنولوژی هم دگرگون می‌شود. موضوع اصلی، معنوی شدن انسان است. در گذر زمان و با معنوی شدن انسان، تکنولوژی هم معنوی می‌شود. این هم کار یک سال و دو سال نیست، کار آدم‌های پوست‌نازک هم نیست. به مردان قدرتمند و قوی نیاز است که بتوانند خلاف جریان آب شنا کنند. شهید آوینی چنین انسانی بود و ما برای نجات هنرهای‌مان، به هزاران آوینی نیازمندیم. متأسفانه در اکنونِ ما، این افراد کمتر ظهور می‌کنند و مشکل نیز از همین است. آوینی ساحت غیبی و قدسی جنگ را می‌دید و نماد‌های آن را برای مردم واگویه می‌کرد، این مجموعه برای خانواده‌ها زنده بود و خود را در آن می‌دیدند. تفکر آوینی اعتلا پیدا کرده بود و لذا به این عوالم روحانی می‌اندیشید، یعنی همان کاری که حافظ در ادبیات ما کرد و شعر مادی را تبدیل به شعر روحانی کرد. این سیر و سلوک و جهش، برای رسیدن به آن ساحت معنوی و حقیقی است و سینمای اشراقی، این گونه محقق می‌شود. سینمای اشراقی، مبتنی است بر حق‌بینی و حق‌شناسی. در این عالم، نشانه‌ها و نهاد‌هایی برای حرکت وجود دارد و این همت انسان است که تعیین می‌کند چقدر می‌توان خود را اعتلا بخشید...».

او روشنفکر بود، اما متفاوت
خاستگاه راوی فتح، اما روشنفکری بود. او پس از آشنا شدن با گفتمان امام خمینی و انقلاب اسلامی، پیشینه خویش را وانهاد و تنها از آن در حدی بهره گرفت که مددکار او در طی طریق نوین بوده باشد. این بود که در روایتگری، نگاهی نافذ یافت و توانست در این حوزه، مکتبی نوین را پایه گذارد. سیدعلی میرفتاح از یاران او، ماجرا را چنین بازمی‌گوید:
«او به معنای واقعی‌اش، یک روشنفکر بود. یک جنبه از روشنفکری این است که انسان نسبت به اتفاقات موضع‌داشته باشد و ایشان این گونه بود. آوینی معتقد بود که نمی‌توانیم نسبت به وقایع جامعه بی‌تفاوت باشیم و با اعتقاد به مبانی انقلاب، باید از هر راهی که ممکن است، نسبت به اتفاقات موضع‌گیری و اعلام نظر کرد. هدف اصلی‌اش، ترویج تفکر انقلاب اسلامی بود و در این راه از حدیث نفس خودداری می‌کرد و در دوره‌ای به حدی در این پرهیز زیاده‌روی کرد که معتقد شد احتیاجی نیست انسان کتاب‌های زیادی بخواند، همین که قرآن، نهج‌البلاغه یا کتاب مصباح‌الهدایه امام خمینی را بخواند کافی است، ولی به مرور نظرش عوض شد و به مطالعه کتب مختلف در حوزه‌های گوناگون پرداخت. پس از مدتی وارد عرصه فیلمسازی و روزنامه‌نگاری هم شد، اما او همه این رشته‌ها و فعالیت‌ها را به عنوان ابزاری در جهت تکامل به کار می‌گرفت. ایشان به اصلِ «فرزند زمان خویشتن باش» توجه زیادی داشت. او این را می‌فهمید که در هر مسئله‌ای، باید به اقتضای زمان خودش برخورد کرد. در مواجهه با هر پدیده‌ای، ابتدا باید آن را تعریف کنیم. خاستگاه، جایگاه و نظام آن را بشناسیم و در ادامه فکر کنیم که چطور می‌توانیم آن را در خدمت انقلاب و مبانی آن قرار دهیم. این نوع نگاه آوینی، به مقولات مختلف از جمله سینما و نقاشی هم وجود داشت. مثلاً ادبیات برای آوینی فقط یک وسیله برای بیان مطلب نبود، بلکه مقام و منزلت خودش را داشت. به دقت متوجه بود که غلط ننویسد و اصول نگارش را رعایت کند. گفتار آوینی روی فیلم‌ها نیز یک سبک شاعرانه داشت. ایشان از نثر روان و در عین حال ویژه‌ای برخوردار بود که خواننده حتی بدون اینکه نام نویسنده‌اش ذکر شده باشد، متوجه می‌شد این اثر متعلق به آوینی است. علت آن هم این بود که او ضمن تأثیر از دیگران، سبک خاصِ خودش را داشت. نثر ایشان چه در نریشن و مقالات و چه در نقد‌هایی که با نام مستعار در باب فیلم و طنز نوشته، به نحوی است که خواننده به‌راحتی متوجه مطلوب و هدف او از بیان مطلب می‌شود و در فهمیدن آن، دچار سردرگمی نمی‌شود...».

او هنرمند بود، اما متفاوت
قهرمان داستان ما پیش از انقلاب اسلامی، در زمره اهالی هنر بود. او خویش در این باره اذعان دارد که با شیوه متظاهران به روشنفکری و هنر، آشنایی کامل دارد و از یک راه طی شده با مخاطب سخن می‌کند. مصطفی دالایی از همکاران شهید آوینی، در این باره تحلیلی به این شرح دارد:
«باید به این موضوع توجه کنید که شهید آوینی قبل از بروز همه این اتفاقات، یک هنرمند بود. در دانشکده هنر‌های زیبا و در رشته معماری درس خوانده بود. اهل قلم و شعر و داستان‌هایی هم گفته و نوشته بود، اما هدفش صرفاً فیلمسازی نبود بلکه می‌خواست از دریچه هنر و فیلمسازی، به روستاییان و محرومان خدمت کند، البته ابتدا تخصصی در فیلمسازی نداشت و با آموزش کوتاهی که دیده بود، وارد این حیطه شد و رفته رفته کار‌های اثرگذاری ساخت. شهید آوینی متوجه شد می‌تواند از ابزاری به اسم دوربین و سرمایه‌های هنری که از دانشکده هنر‌های زیبا به یادگار داشت، در راستای رسیدن به آرمان‌های خود- که همانا آرمان‌های انقلاب بود- استفاده کند. چیزی که سبک مستندسازی ایشان را از بقیه متمایز می‌کند، این است که او از همان ابتدا و با توجه به همه آنچه از سبک و سیاق غرب در این حوزه می‌دانست، تلاش می‌کرد آرمان‌های انقلاب‌از جمله توجه به محرومان و دفاع مقدس- که قرار بود حول محور ساخت مستندهایش باشد- آلوده به نگاه و سبک غربی نشود. در کار برای محرومان سعی می‌کرد، مستقیماً با خود کسانی که درگیر این محرومیت هستند، صحبت کند و به‌جای حرف زدنِ صرف درباره این موضوع، زندگی و درددل آن‌ها را به تصویر بکشد و بیان کند. در حقیقت سعی داشت راه را از دلِ خودِ موضوع پیدا کند. در مورد روایت جبهه‌های جنگ هم، همین طور بود. روایت فتح در واقع روایت زندگی آدم‌هایی است که به ارزش‌های والای انسانی رسیده‌اند، نه فتوحات زمینی. ایشان جنگ را از این جهت مبارک و مقدس می‌دانست که صفات والای انسانی در یاران وفادار امام خمینی، در جبهه‌ها متجلی شده است. شاید خیلی‌ها فکر کنند که شهید آوینی، هر بار با ما به منطقه می‌آمد، اما این طور نبود. در بعضی جاها، ایشان همراه‌مان نبود و صرفاً کار تدوین را انجام می‌داد، ولی تأثیری که ما از تفکرات و منش ایشان می‌گرفتیم، باعث می‌شد هنگام فیلمبرداری، حضور ایشان را در کنار خودمان حس کنیم. در مدتی که بنده در گروه بودم، فقط یک بار در منطقه عملیاتی کربلای ۵، با من به جبهه آمد. در این سفر، یکی از بچه‌های صدابردارمان هم شهید شد. در همان روزها، چند بار پیش آمد که به ایشان گفتم: خودتان بگویید که از چه چیز‌هایی و چطور فیلمبرداری کنم. شهید آوینی در جواب گفت: من به هیچ وجه در این کار دخالت نمی‌کنم!... ایشان در آنجا کمک می‌کرد، یعنی صدابرداری می‌کرد و در صورت درخواستِ مشورت نظر می‌داد، ولی جزئیات کار را به عهده خودمان می‌گذاشت. رفتار ایشان، شبیه کارگردان‌های معمول سینما نبود. در واقع او تلاش می‌کرد با عدم‌دخالت در جزئیاتِ کار افرادی که سبک کارشان را تأیید می‌کرد، از آن‌ها یک کارگردان دیگری بسازد. فقط می‌گفت: «این قسمت را خیلی خوب کار کردی یا فلان قسمت را ضعیف کار کردی»، ولی وارد جزئیات نمی‌شد و همین اندک اندک، اعضای گروه روایت فتح را قوی و پرتوان کرد...».

او روایتگر بود، اما متفاوت
راوی فتح در گفت‌و‌شنود‌هایی که خود یا عمدتاً دوستانش انجام می‌دادند، تنها نکاتی مهم را می‌جُست و آن را جان کلام خویش قرار می‌داد؛ همان‌ها که دفاع مقدس را از بسا جنگ‌های تحمیلی جدا می‌سازد و جوهره واقعی آن را بازمی‌نمایاند. مرتضی شعبانی ماجرا را از این قرار دیده است:
«ما در هر ماجرایی ناچار بودیم چند آدم اصلی را پیدا کنیم که قصه را از منظر‌های مختلف روایت کنند و بعد این تکه‌های پازل را کنار هم بچینیم و چنانچه نقطه‌ای خالی وجود دارد، آن‌ها را به وسیله افراد جدیدی پر کنیم تا روایت تکمیل شود. شهید آوینی برای تکمیل روایت‌ها، با آدم‌های معمولی هم صحبت می‌کرد و از آن‌ها می‌خواست دقیقاً بگویند در آن زمان چه اتفاقی در شهر افتاده بود؟ متأسفانه اغلب این افراد کلی‌گویی می‌کردند و نمی‌توانستند به جزئیات اشاره کنند، به همین دلیل کار درست و مقبول نمی‌شد. شهید آوینی شیوه منحصر‌به‌فردی، به‌خصوص در مصاحبه‌گرفتن‌ها داشت و بعضی از نکات برایش بسیار مهم بودند. مثلاً تأکید داشت که قطعاً در روایت‌ها مشخص شود، شهید جهان‌آرا کسی را به زور نگه نداشت! شهید آوینی از وقایع روزبه‌روز خرمشهر مطلع بود و در جا‌های مختلف، به راوی‌ها تلنگر‌های لازم را می‌زد. اطلاعات وسیع آقا مرتضی درباره جنگ از سویی و چهره و شمایل بسیجی او از سوی دیگر و پرهیز از تصنع و ریا، باعث می‌شد مصاحبه‌شونده‌ها خیلی زود با او ارتباط برقرار کنند و یادشان برود جلوی دوربین نشسته‌اند و آنچه در دل داشتند، صادقانه بیان کنند. صداقت و تأثیرگذاری مجموعه روایت فتح، بیشتر به این ارتباط صمیمانه برمی‌گردد. او با ما هم که پشت دوربین بودیم، همین تعامل را داشت و باهم به‌نوعی تفاهم ذهنی رسیده بودیم و می‌دانستیم دلش می‌خواهد کدام بخش‌ها ضبط شوند. در دوره جنگ، مسئله نگاتیو و لوازم کار مطرح بود و باید صرفه‌جویی می‌کردیم، ولی موقعی که ویدئو آمد، دیگر چندان مسئله اسراف مطرح نبود، به همین دلیل معمولاً دو دقیقه قبل از اینکه ایشان بگوید، حرکت فیلم می‌گرفتم. در این دوره دیگر سید خیلی به ما نمی‌گفت که از چه چیزی فیلم بگیریم یا نگیریم...».

او آموزگار بود، اما متفاوت
بدیهی است که انجام پروژه‌ای سترگ به سان روایت فتح، نیاز به همکارانی همدل داشت. آوینی، اما این هماهنگی را با منطق سدید و جاذبه کم‌بدیل خویش به وجود می‌آورد. ساعت‌ها برای گفتگو با دوستان خویش وقت می‌گذاشت و انگیزه آنان را برای خلق چنین حماسه‌ای مضاعف می‌ساخت. به این ترتیب دوستانی، چون محمدرضا عباسی به خودی خود می‌دانستند که در جبهه‌ها یا پس از آن در محل انجام عملیات‌ها، باید توجه خویش را به چه معطوف می‌داشتند:
«آوینی برای همه وقت می‌گذاشت و اگر کسی از او سؤالی می‌پرسید، این طور نبود که سر و ته قضیه را هم بیاورد و یک جواب دم‌دستی بدهد. گاه پیش می‌آمد که ساعت‌ها برایت زمان صرف می‌کرد و تا به پاسخ سؤالت نمی‌رسیدی، خسته نمی‌شد! او معتقد بود که باید با همکارانی که تجربه ندارند، حرف زد و همیشه مترصد فرصتی بود که مفاهیم مورد نظرش را برای بچه‌ها توضیح بدهد. موضوعاتی از این قبیل که مثلاً کارگردان باید از چه نگاهی وارد شود؟ چه سبکی را در کارهایش اعمال کند تا بتواند مخاطب را جذب کند؟ و از این قبیل مسائل کلیدی. همیشه توصیه می‌کرد که از واقعیت فرار نکنند و تصاویر را در همان لحظه‌ای که اتفاق می‌افتند، بگیرند، بی‌آنکه چیزی به آن اضافه یا کم کنند، یعنی قرار نبود ما برداشت خودمان را از واقعه بگیریم، بلکه باید چیزی را می‌گرفتیم که واقعاً داشت اتفاق می‌افتاد. همین واقعی و مستند بودن تصاویر، تأثیر خود را می‌گذاشت. تأثیر دوم این روش آن بود که ما خیلی راحت با مخاطبِ خود ارتباط برقرار می‌کردیم. ده‌ها مورد از اینگونه تجربیات و خاطرات وجود دارند. یک بار تصمیم گرفتم از بمباران‌های تهران تصویربرداری کنم. اتفاقاً یکی از موشک‌ها، جلوی سازمان تبلیغات اسلامی خورده بود. من از مأموران آتش‌نشانی و کسانی که مجروحان را نجات می‌دادند، تصویر گرفتم. شهید آوینی درباره همان پنج، شش دقیقه فیلمی که گرفته بودم، کلی با من حرف زد و دو ساعت وقت گذاشت تا چیزی را که مدنظرش بود، بفهمم. رفتارش با بچه‌هایی که به جبهه می‌رفتند، هم اینطور بود، البته هیچ وقت ایراد آدم را طوری نمی‌گفت که بقیه متوجه بشوند، طوری ایراد می‌گرفت که فقط خودِ فرد متوجه می‌شد. ابداً ایراد‌های آدم را تکرار نمی‌کرد و سرکوفت نمی‌زد. همیشه در برابر او این حس را داشتی که خیلی چیز‌ها را کم داری و باید بنشینی و از او یاد بگیری، به همین دلیل هم توانست در کار خود، سبک و حتی مکتبی جدید را ایجاد کند...».

او مدیر بود، اما متفاوت
نظر به شرایط روحی و زیستی همکاران، فصلی در شیوه مدیریت سیدمرتضی آوینی است. او در این موضوع که همکاران باید با چه کسی و چگونه کار کنند نیز نظر داشت و از آنان دست‌گیری می‌نمود. رضا ندافی از همکاران شهید در مجله سوره در این باره خاطره‌ای شنیدنی دارد:
«ایشان هیچ وقت در کار ما دخالت نمی‌کرد، اما روش‌ها، راهکار‌ها و نوع نگاهی را که می‌خواست در مجله ادبیات داستانی اجرا و تولید شود، به بچه‌ها می‌گفت و آن‌ها هم با دل و جان می‌پذیرفتند. ایشان کمتر به دفتر مجله می‌آمد، چون دوست داشت خود ما راه و روش کار را یاد بگیریم. ایشان برخلاف دیگران، ابداً کسی نبود که احساس ریاست کند، پشت میز بنشیند و دستور بدهد، حتی من گاهی از بقیه بچه‌ها می‌پرسیدم: چرا آقای آوینی نمی‌آید از ما بپرسد که داریم چه کار می‌کنیم؟ یکی دو بار هم که به خواهش خانم زواریان به جلسات ما دعوت شد، هرگز از کلمات باید و می‌خواهم استفاده نکرد. همیشه می‌گفت: به نظرم از فلانی هم کمک بگیرید بد نیست یا اگر این شیوه را به کار ببرید، بهتر جواب می‌دهد. من همان موقعی که به حوزه هنری می‌رفتم، برای مجله گزارش فیلم هم مطلب تهیه می‌کردم. یک بار خانم نوشابه امیری، مسئول ماهنامه وقتی فهمید که من برای مجله ادبیات داستانی هم کار می‌کنم، از من خواست درباره کار‌های شهید آوینی یک گزارش تهیه کنم. من نمی‌دانستم که سیدمرتضی دوست ندارد من به آنجا بروم. شهید آوینی وقتی فهمید که من برای مجله گزارش فیلم هم کار می‌کنم، مرا خواست و پرسید: آنجا چه کار می‌کنی؟ گفتم: گزارشگر هستم و گاهی هم نقد فیلم می‌نویسم. پرسید: چرا به آنجا رفته‌ای؟ گفتم: چه کار باید می‌کردم؟ فعلاً کار دیگری پیدا نکرده‌ام و حقوق اینجا هم، کفاف خرج زندگی‌ام را نمی‌دهد! بعد گفتم که از من خواسته‌اند تا درباره کار‌های ایشان هم گزارشی تهیه کنم. به من گفت: «به آنجا نرو، چون اصلاً جای خوبی نیست، من خودم برایت کاری پیدا می‌کنم. شما در آنجا تلف می‌شوی، حیف است...». به هر حال ایشان دستور داد حقوق مرا که قبلاً ۶ هزار تومان بود، بکنند ۱۲ هزار تومان!...».

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار