سر کلاس منبت بودم. یکی از بچهها گلدان کوچکی را خراطی کرد و از پشت دستگاه، سر میز منبتکارها آمد. معلوم بود که برای خروجی کار، احتیاج به تأیید دارد. با ذوق به گلدان کوچک نگاه و براندازش کرد و رو به ما گفت قشنگ شد بچهها؟! خیلی با ذوق استقبال کردم و گفتم: «عالی شده میترا، واقعاً دلبره.» بقیه سکوت کردند و علی عضو کم سن و سالتر گروه، نگاهی به گلدان کرد و گفت: «به نظرم خیلی خوب نشده.»
لبخند روی لبهای میترا ماسید. میترا که از میز کار دور شد به علی گفتم از من به تو نصیحت «ذوق دل آدمارو کور نکن، شاید تمام امید امروز و این لحظه میترا تأیید از طرف من و تو بود و ما هم رسالتی جز تأییدش نداشتیم.»
علی درست گفت که ما باید ایراد کار را گوشزد کنیم تا کار بعدی او بهتر شود، اما به علی گفتم: «استاد میترا من و تو نیستیم، ما فقط اون لحظه دوستی بودیم که باید تأییدش میکردیم.»
در تعاریف آوردند «اشتیاق کسی را از بین بردن» یا «حالت ناخوشایندی در کسی ایجاد کردن»، اما به زبان خودمانی یعنی «تو ذوقش زدن» یا «ضد حال زدن».
هیچ موردی در تاریخ بشریت ثبت نشده که کسی گفته باشد: «چه خوب شد ذوقمو کور کرد، یا اینکه بگوید آنقدر خوب گند میزنه به ذوقم که دلم میخواد تا ابد عاشقش بمونم.»
هربار که ذوق آدمی را کور میکنیم چیزی در او میشکند که با هیچ بندزنی نمیچسبد. شاید بعد از ما هم هزاران نفر هزار بار ذوق او را کور کنند و از ریشه بخشکانند، اما شاید بهتر باشد ما همانی نباشیم که ذوق دل کسی را کور میکنیم. وقتی ذوق کسی را کور میکنیم با همه توان از ما دور میشود و هر بار یک قدم به عقبتر میرود. ما میفهمیم و میدانیم کجا کسی دنبال تأیید گرفتن از ماست، اما با این حال چنان ذوق او را کور میکنیم که اعتماد به نفسش را میگیریم.
ما همانی نباشیم که اعتماد به نفس دیگران را میگیریم. حالا آن دیگری میخواهد یار نزدیک ما باشد یا دوست و رفیق و همکار ما! با کسی که ذوق گفتو شنود کنارمان را دارد بد تا نکنیم! کاری نکنیم که بعد از ما دیگر برای هیچ کس گامی برای گفتوشنود برندارد!
چرا آنقدر خودخواه شدیم؟! چرا حال خوب کسی نمیشویم؟! چرا وقتی میدانیم اکسیر کاربردی و آرام بخشی هستیم خود را دریغ میکنیم؟!
هدیه برایمان میخرند، دوست نداریم؟! اشکالی ندارد. اگر شده دو بار حتی به اجبار مقابل چشم او استفاده کنیم. متنی نوشته و برای ما میخواند. چرا ما باید نقاد آن متن باشیم وقتی او دنبال تعریف شنیدن است.
ذوق حرف زدن دیگران را با «ژست متفکرانه» و «همه چیزدانی» کور نکنیم. ذوق هدیه خریدن آنها را به رغم نبود سلیقه مشترک کور نکنیم. ذوق انجام خدمتی را که از ته دل برای ما انجام میدهند قربانی خودخواهیمان نکنیم. عمد و غیرعمد، شوخی یا جدی توی ذوق دیگران نزنیم و بعدش برای ماستمالی کردن ماجرا نگوییم «شوخی کردم»، مهم این است که به موضوع فکر کردید و طرح آن در قالب شوخی به ذهنتان رسیده است.
قدر پاهایی را که به سمت ما برداشتند بدانیم. به ذوق دیگران ذوق کنیم تا حتی برای لحظهای شاد باشند. بغض را به جای ذوق به دیگران هدیه ندهیم.