کد خبر: 1112645
تاریخ انتشار: ۰۸ آبان ۱۴۰۱ - ۲۱:۰۰
«جستار‌ها و تأملاتی در کارکرد بی‌بی‌سی فارسی در ایران- بخش پایانی» در گفت‌وشنود با قاسم تبریزی
اعضای ارشد بی‌بی سی را نخست‌وزیر انگلیس تعیین می‌کند آغازین بخش از این گفت‌وشنود را در شماره پیشین از نظر گذراندید. اینک واپسین قسمت از آن پیش‌روی شماست. امید آنکه مفید و مقبول آید.
سمانه صادقی

آغازین بخش از این گفت‌وشنود را در شماره پیشین از نظر گذراندید. اینک واپسین قسمت از آن پیش‌روی شماست. امید آنکه مفید و مقبول آید.

نقش رادیو بی‌بی‌سی در نهضت ملی ایران و کودتای ٢٨ مرداد ۱۳۳۲، فراوان مورد بررسی قرار گرفته است. در این باره و پس از سپری شدن هفت دهه، چه نکاتی قابل اشاره هستند؟
با آغاز نهضت ملی ایران، رادیو بی‌بی‌سی فعالیت علیه این نهضت را آغاز کرد، به طوری که از سال ۱۳۲۷ تا سال ۱۳۳۲ که کودتا صورت می‌گیرد، رادیو بی‌بی‌سی دائماً علیه این حرکت و ملتی که برای استقلال اقتصادی و کوتاه کردن دست استعمار از منابع نفتی‌شان فعالیت می‌کردند، صحبت می‌کند. بعد هم در رساندن پیام رمز کودتا علیه نهضت و دولت دکترمصدق، همراهی نشان می‌دهد، چراکه حکومت محمدرضا پهلوی برای انگلیسی‌ها در حکم دستیابی به اهدافشان است. در نهایت پس از کودتا، قرارداد کنسرسیوم به نفع انگلستان امضا می‌شود. در واقع انگلستان تا سال ۱۳۵۷، مدافع محمدرضا پهلوی است. حتی وقتی سال ۱۳۵۳ که محمدرضا پهلوی به این کشور سفری دارد، خبرنگاری از او در مورد سیستم امنیتی- اطلاعاتی ایران و ساواک سؤال می‌کند و اینکه این سیستم مردم را شکنجه می‌کند، اما او در پاسخ آن خبرنگار می‌گوید: «بله، ما با همکاری همین سیستم اطلاعاتی شما، این کار‌ها را انجام می‌دهیم!» حتی در یکی از گزارش‌های ساواک آمده است این سازمان، چند عضو برجسته خود را برای بررسی شرایط زندان‌های انگلیس به آنجا می‌فرستد، چراکه در ۹۰ کیلومتری لندن، زندانی مخفی بود که ساواک کارمندانش را به آنجا می‌فرستاد.
بی‌بی‌سی فارسی در طول عمر خود، چگونه توانست جای خود را در میان رسانه‌ها باز کند؟
این نفوذ، به‌خاطر نقش اخبار است. نقشی که به واسطه سیستم اطلاعاتی که پشت این رسانه وجود دارد، شکل گرفته است. متأسفانه امروزه هم در جامعه، این مسئله را شاهد هستیم. سیاست بی‌بی‌سی این است که اخبار راست و دروغ را درهم بیامیزد. در خطبه ۲۱۰ نهج‌البلاغه آمده که فردی نزد حضرت امیر (ع) آمد و گفت: هنوز از زمان رحلت پیغمبر (ص) خیلی نگذشته، چطور آنقدر احادیث دروغ و شبهه‌ناک جعل شده است؟ حضرت امیر (ع) به او می‌گویند: «چهار دسته برای تو حدیث می‌گویند: ۱- منافقین، ۲- مشرکین، ۳- ملحدین و ۴- بی‌دین‌ها. این افراد مطالبی را به دروغ مطرح می‌کنند، به این استدلال که ما زمان پیغمبر را درک کرده‌ایم. در آن میان راست و دروغ را نیز در هم می‌آمیزند....» در واقع آنچه این رسانه مطرح می‌کند، مستند به مشاهده، مطالعه و فهم مردم است و این یک نوع روانشناسی سیاسی است. این نوع روانشناسی سیاسی، در میان نوشته‌های مورخان هم به چشم می‌خورد. مثلاً همایون کاتوزیان که وابسته به سیاست انگلیس است، در انتهای مطالبی که می‌نویسد، همواره انگلستان، تقی‌زاده و قرارداد ۱۹۳۳ نفت و کلاً جریان انگلیسی تبرئه شده است، ولی در میان همان نوشته‌هایش گاهی یک انتقاد سطحی هم از سیاست‌های انگلستان می‌کند! این نوع روانشناسی سیاسی، در میان مطالب یرواند آبراهامیان یا عباس میلانی هم به چشم می‌خورد. مثلاً همین عباس میلانی می‌گوید من ۲۵ ساعت با پرویز ثابتی گفتگو کردم، اما او حرف‌های ثابتی را بدون راستی آزمایی، تدوین کرده و آورده است! حضرت امیر (ع) در این خصوص می‌فرمایند: اگر حق عریان آنگونه که هست تجلی کند و باطل آنگونه که هست خود را نشان دهد، کسی سراغ باطل نمی‌رود. از آمیخته شدن حق و باطل است که جامعه فریب می‌خورد. ما در اسلام هم داریم خبری را که فاسق، فاجر، کاذب، کافر و منافق می‌آورد نپذیرید. من اگر ماهیت استعماری انگلستان را بدانم، عادی است که از او خبری را نپذیرم، اما هستند عده‌ای که بگویند بی‌بی سی رسانه آزاد است و مربوط به دولت و حکومتی نیست. انتقادهایش را هم پای آن می‌گذارند که یک مؤسسه خصوصی و بی‌طرف است! در حالی که من باید متوجه باشم که بی‌بی‌سی مصداق فاسق، فاجر و منافق است. روزی دو امریکایی نزد حضرت امام در پاریس رفتند و به عنوان تاجر، شروع به صحبت کردند که اوضاع ایران چطور است. حضرت امام می‌گوید: «صحبت‌هایشان را گوش کردم و متوجه شدم این افراد به جای تاجر، فاسق و فاجر هستند....» این بینش حضرت امام است که موجب می‌شود ایشان بداند چه کسی در برابرش صحبت می‌کند. اگر جامعه ما به این بینش و بصیرت برسد، ما در برابر دشمنانمان پیروز خواهیم شد. من مسلمان اگر بدانم انگلستان دشمن حربی مسلمین است و نه مخالف و منتقد یا معارض، آن وقت نگاهم به او تفاوت پیدا خواهد کرد. حال اگر من یک ایرانی باشم و منافع، اقتدار و وحدت ملی برایم اهمیت داشته باشد، می‌دانم که انگلستان در طول تاریخ، همواره دشمن ایران بوده و هست، لذا نمی‌توانم حرف‌هایش را بپذیرم. به عنوان یک انسان مستقل هم اگر دشمن ظلم و ستم و بهره‌کشی و تجاوز و تعدی باشم نیز اخبار رسانه انگلیس - که در دنیا جنایت‌های بسیاری انجام داده- را نمی‌پذیرم. هرچند متأسفانه شاهدیم که برخی، اخبار رسانه‌های اسرائیلی را هم می‌پذیرند! می‌توان گفت کسانی که صحبت‌های رسانه‌های انگلیس، امریکا، اسرائیل یا فرانسه را می‌پذیرند، بینش لازم را ندارند. براین اساس معتقدم تاریخ ایران را منهای استعمار نمی‌توان بررسی کرد. هر کسی چنین بررسی‌ای داشته باشد، به بیراهه رفته است. مشکل دانشگاه ما هم همین است که استعمار را نمی‌بینند. دانشگاهیان ما رضاخان را شاید دیکتاتور بخوانند و چند انتقاد سطحی هم به او داشته باشند، ولی مشکل ما با رضاخان این نیست که فقط دیکتاتور بود و چند تکه زمین هم از مردم به جبر گرفت، مشکل ما مأمور انگلیس بودن اوست. به همین دلیل با او مخالف هستیم. به شهید آیت‌الله مدرس می‌گویند چرا با سردار سپه مخالفت می‌کنید؟ ایشان می‌گوید: «او دزد خانگی است، اگر انگلیس‌ها رهایش کنند، آدمش کرده و از او استفاده می‌کنم!» شاه یک کشور، ابتدا باید مستقل و بعد قانون‌گرا باشد. کار‌های دیگری که انجام می‌دهد، در مراحل بعدی قرار دارد. کسی که وابسته به استعمار است نمی‌تواند برای منافع ملی کشور کاری انجام دهد، چراکه او برای تأمین منافع استعمار، مرتکب هر جنایت و خیانتی می‌شود. کما اینکه استعمار انگلیس در هندوستان نیز چنین کرد؛ بنابراین ما اگر ماهیت استعماری انگلیس را بشناسیم، متوجه این دروغ بزرگ می‌شویم که نه دانشگاه آنجا مستقل است و نه مطبوعات آن و نه رسانه‌ای، چون بی‌بی‌سی، چراکه آن رسانه هم ابزار استعمار است. سیستم استعماری جاسوس خود را گاهی در قالب خبرنگار، عکاس یا حتی پزشک و ایران‌شناس می‌فرستد. جلال آل احمد یکی از ایران شناس‌های امریکایی را در سمنان ملاقات می‌کند و به او می‌گوید اینجا بوی نفت شنیدی؟ آن فرد می‌گوید چرا نفت؟ من ایران‌شناس هستم. آل‌احمد به او می‌گوید من که می‌دانم تو چه کسی هستی! پروفسور پوپ را یک عده عوام، به عنوان ایران‌شناس و باستان‌شناس بزرگ می‌شناسند و حتی به خاطر خدمت به تاریخ ایران می‌خواستند کنار زاینده‌رود دفن شود، اما در اسناد ساواک آمده که او عضو سازمان سیا است! خانم لمبتون هم همین وضعیت را داشت. بله، او شاید بهترین کتاب را در مورد زراعت یا ایل‌های قشقایی و بختیاری‌نوشته است، اما نکته این است که او تحقیق و ایران‌شناسی کرده، ولی قبل از هر چیز جاسوس بوده است. اتفاقاً در خاطرات یک جاسوس آلمانی مربوط به سال ۱۳۲۰ آمده است: «به من دستور داده شد که به باکو بروم و مراکز و انبار‌های اسلحه اتحاد جماهیر شوروی را شناسایی کنم. وقتی به تبریز رسیدم، با تاجری هماهنگ کردم که می‌خواهم به باکو بروم. او دفتری در باکو داشت، لذا هماهنگ کرد و به باکو رفتم. وارد باکو که شدم، خانمی از سیستم اطلاعاتی اتحاد جماهیر شوروی (کا گ ب)، به عنوان راهنما به من ملحق شد و علت سفرم را پرسید. به او گفتم در مورد زرتشت تحقیق می‌کنم و قصد دیدن مزارش را دارم. بعد شروع به صحبت در خصوص زرتشت کردم. آن خانم دائم مسائل دیگر مطرح کرد، ولی من همچنان در خصوص زرتشت می‌گفتم. او قصد داشت ذهنم را به جا‌های دیگر ببرد. نهایتا ً‌از مسیری مرا برد که احساس کردم انبار‌های شوروی همانجاست. آن خانم وقتی احساس کرد که متوجه اطراف شده‌ام، اظهار کرد که اینجا کارخانه صنعتی شوروی بوده که به دلیل جنگ تعطیل شده است. من دوباره در خصوص زرتشت صحبت کردم. زمان برگشت از مسیر اول عبور نکردیم. وقتی به هتل برگشتم، پتو را روی سر کشیدم و با چراغ قوه، نقشه مسیر انبار‌ها را ترسیم کردم و به دفتر آن تاجر تحویل دادم. آن‌ها هم فوراً آن را به مسئول مربوطه تلگراف کردند. من همان موقع سوارکشتی شدم. به بندر انزلی نرسیده، تمام انبار‌های اسلحه توسط آلمان بمباران شد....» بنابراین باید روش‌های جاسوسی در ابعاد علمی، سیاسی، اقتصادی، رسانه‌ای، نظامی و... را بشناسیم و به دیگران هم معرفی کنیم.

گفته می‌شود رادیو بی‌بی‌سی در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی، اخبار آن را پوشش می‌داد تا جایی که عده‌ای آن را نوعی حمایت از این حرکت قلمداد کرده‌اند. از منظر شما، این اقدام با چه اهدافی انجام می‌شد؟
سیاست رادیو بی‌بی‌سی در دوران پهلوی، این بود که موضوعات را به گونه‌ای مطرح کند که گاهی پهلوی مورد نقد قرار گیرد و گاهی هم جبهه ملی که در آن مقطع ظاهراً هنوز مذهبی بود. نقد‌های رادیو بی‌بی‌سی، خاکستری بود. نه سفید می‌گفت و نه سیاه! به قولی حرف را دو پهلو بیان می‌کرد که خود را بی‌طرف نشان دهد؛ بنابراین گاهی پهلوی دوم هم از نقد‌های رادیو بی‌بی‌سی عصبانی می‌شد، اما این نقد برای بی‌بی‌سی موقعیتی ایجاد می‌کرد و یک هفته بعد علیه جبهه ملی یا جریان مذهبی و روحانیت و فعالیت‌های اسلامی هم برنامه می‌ساخت. در واقع به‌گونه‌ای حرکت می‌کرد که هم بتواند جریانات مختلف را با خود همراه داشته باشد و هم مستقل بودن خود را نمایش دهد. این حرکت انگلیس ادامه داشت تا سال ۱۳۵۶ که انگلیسی‌ها متوجه قریب الوقوع بودن سقوط رژیم پهلوی شدند. به همین دلیل ابتدا تمامی اسناد روابطشان با ساواک را تحویل گرفتند. همانطور که می‌دانید انگلیسی‌ها زودتر از امریکایی‌ها متوجه سقوط رژیم پهلوی شدند. امریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها پس از قیام ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ متوجه موضوع شده و قصد داشتند اسناد همکاری‌شان را پس بگیرند. هرچند موفق به باز پس‌گیری همه اسنادشان نشدند. بخش اعظم اسناد همکاری اسرائیلی‌ها با شاه، باقی مانده که مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، بخشی از آن‌ها را چاپ کرده و احتمالاً پنج، شش جلد دیگر از این اسناد باقی مانده است. البته امریکایی‌ها در سال ۱۳۵۵ گزارش مفصل ارائه می‌دهند که رژیم شاه در حال سقوط است. اسناد آن گزارش هم در لانه جاسوسی موجود است ولی گویا خودشان هم چندان به این موضوع باور نداشتند و فقط آن را در حد تحلیل می‌دانستند. میان وزارت امورخارجه، سازمان سیا، دفتر ریاست جمهوری امریکا اختلاف عمیقی بود و این مسئله در خاطرات ویلیام سولیوان، رابرت هایزر، جیمی کارتر و دیگران آمده است.

با این همه ادعا می‌شود که رادیو بی‌بی‌سی در جریان انقلاب اسلامی، به نفع این حرکت صحبت و اطلاع رسانی می‌کرده است؟
اینکه برخی به غلط می‌گویند رادیو بی‌بی‌سی از انقلاب ایران دفاع می‌کرد، به‌خاطر آن است که اولاً: ماهیت استعماری انگلستان را نمی‌شناسند، ثانیاً: حداقل بدون مطالعه این مطالب را بیان می‌کنند. همانطور که اشاره شد در این دوره، بی‌بی‌سی به ظاهر گاهی از جریان ملی و مذهبی تعریف می‌کرد. گاهی هم به موازات آن تلاش می‌کرد که جریانات غیر مذهبی را برجسته کند. به عنوان مثال با برنامه‌هایش به گونه‌ای القا می‌کرد که رهبری جبهه ملی (دکتر کریم سنجابی) با رهبری انقلاب اسلامی (حضرت امام خمینی) در حال مذاکره و توافق هستند. یا اعلام می‌کرد به دلیل توافقی که بین مذهبی‌ها و جبهه ملی‌ها صورت گرفت، راهپیمایی تاسوعا و عاشورا آنگونه باشکوه برگزار شد. این در حالی بود که در سال‌های ۱۳۵۷- ۱۳۵۶، مطبوعات داخلی تعطیل و دیگر رسانه‌ها هم چیزی از انقلاب نمی‌گفتند؛ بنابراین رادیو بی‌بی‌سی برای تیپ بچه‌های مذهبی، قابل استفاده بود، هرچند کاملاً قابل اعتماد نبود. چون گاهی رهبر تراشی کرده و سعی داشت برخی رجال پهلوی یا احزاب ملی‌گرا را به عنوان چهره‌های مستقل و مخالف شاه مطرح کند. گاهی هم اختلافات میان روحانیت را برجسته می‌کرد. درست مثل کتاب ناسیونالیسم که چهار جریان جبهه ملی، دربار شاه، حزب توده و آیت‌الله کاشانی را مضر در شکست نهضت ملی نفت معرفی می‌کند! همان زمان رادیو بی‌بی‌سی اعلامیه‌های حضرت امام را در اختیار داشت، اما در برنامه‌هایش از آن‌ها صحبتی نمی‌کرد. به عنوان مثال فقط به این خبر اکتفا داشت که آیت‌الله خمینی دیداری داشتند یا بیانیه‌ای داده‌اند، اما در همین مقطع، بخشی از اعلامیه یا بیانیه جبهه ملی یا گروه‌های چپ را در برنامه‌های خود می‌خواند.
ارزیابی شما از کارنامه بی‌بی‌سی، در دوران برقراری نظام اسلامی چیست؟
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و به قول امروزی‌ها، رادیو بی‌بی‌سی شمشیر را از رو بست، چراکه برنامه‌هایش عمدتاً علیه نظام اسلامی بود؛ بنابراین در این ۴۳ سال، اگر بخواهیم عملکرد رادیو بی‌بی‌سی را ارزیابی کنیم، باید بگوییم که کاملاً علیه جمهوری اسلامی بوده است. در حالی که رادیو بی‌بی‌سی در ابتدا، کار خود را به عنوان اینکه می‌خواهد صرفاً اطلاع‌رسانی انجام دهد، آغاز کرد. بی‌بی‌سی پس از آن، کانال تلویزیونی‌اش را راه‌اندازی کرد و از ۱۹۹۱، برنامه‌های خود را به‌صورت ۲۴ ساعته درآورد و سال ۱۹۹۸، سایت اینترنتی خود را نیز راه‌اندازی نمود، اما کاملاً در جهت اهداف خود، چراکه دوباره طیف‌های طرفدار خود و آن بخش از سلطنت‌طلب‌ها به خصوص فراماسون‌ها و حتی ساواکی‌هایی را که در دوران سلطنت پهلوی وابسته به سیاستشان بودند در انگلستان گردآوری کردند. عمدتاً هم با این افراد مصاحبه یا احیاناً محتوای خود را از آن‌ها تهیه می‌کردند. ازجمله این افراد، سرلشکر منوچهر هاشمی رئیس اداره کل هشتم ساواک بود که پیش از پیروزی انقلاب، علیه امریکایی‌ها و به نفع انگلیسی‌ها فعالیت می‌کرد. این مسئله به‌خوبی در کتاب خاطرات او، یعنی «داوری» مشخص است. مصطفی الموتی هم از روزنامه نگاران فراماسون بود. علینقی عالیخانی نیز از جمله وزرای وابسته به سیاست انگلیس و کارمند ساواک بود که همراه ده‌ها فرد سست عنصر دیگر همچون مسعود و مصطفی مصباح زاده، به لندن پناهنده شده و با برنامه‌ریزی اینتلیجنت سرویس، هرکدام نقش خاص خود را عملی کردند. کوچک‌ترین این افراد، علیرضا نوری‌زاده است.

شاید مناسب باشد به عنوان واپسین سؤال، قدری به ساختار برنامه‌سازی انگلیس بپردازید.
بی‌بی‌سی به دروغ، خود را مستقل معرفی می‌کند، در حالی که اعضای هیئت مدیره یا اعضای ارشد آن توسط نخست‌وزیر انگلیس انتخاب می‌شوند. اگر یک تشکیلات مستقل باشد، نیازی نیست که نخست‌وزیر مدیرانش را انتخاب کند. همانطور که می‌دانید، در ساختار سیاسی انگلستان، نخست‌وزیر تقریباً همه کاره است؛ بنابراین اعضای هیئت مدیره، سالانه توسط وزارت امور خارجه معرفی و بودجه هم از طریق آن وزارتخانه داده می‌شود. چه بودجه محرمانه و چه بودجه علنی. حال بخشی از این بودجه، قاعدتاً محرمانه است و در برخی گزارشات هم آمده که از بودجه محرمانه استفاده می‌شود، اما آنچه علنی است، اینکه بی‌بی‌سی کار خود را با بودجه ۲۳ میلیون پوند در سال ۲۰۱۴ شروع کرد و با راه‌اندازی تلویزیون و تشکیلات سایت تا ۴ میلیارد پوند گسترش یافت. بخش فارسی آنچه ذکر شده هم حدود ۱۵ میلیون پوند بود. علاوه بر این اداره تحقیق و اطلاعات وزارت امورخارجه انگلستان، بخشی از اطلاعات پنهان و آشکار را هم در اختیار آن‌ها قرار می‌دهد. چون وزارت امور خارجه انگلستان، یک بخش امور سرزمین‌های ماوراء بحار (کشور‌های مشترک‌المنافع) دارد و تبلیغات هم عموماً با روانشناسی سیاسی و شناخت اجتماعی نسبت به هر منطقه انجام می‌شود. مثلاً در واقعه سیل افغانستان، اطلاعاتی را در اختیار مردم گذاشت که بسیار جانبدارانه بود. اتفاقاً چند روز پیش، بخش عربی بی‌بی‌سی را نگاه می‌کردم که حوادث زاهدان را مطرح می‌کرد. در واقع با زبان عربی سعی می‌کرد تا علیه نظام ما سخن بگوید که هم کشور‌های خلیج همراه شوند و هم ضدیت آن با اهل سنت را مطرح کند. در واقع مطالبی که بی‌بی‌سی مطرح می‌کند، گاهی نیمی از حق و نیمی از باطل است. در واقع استعمار انگلیس برای انحراف افکار عمومی، از این شیوه استفاده می‌کند. در گذشته از مجتبی مینوی و امروزه از امثال مسعود بهنود و امثالهم استفاده می‌کنند که در کار ادب، هنر، تاریخ و روزنامه نگاری باشند. اگر ما سیاست کلی بی‌بی‌سی را بنگریم، در جنگ جهانی دوم لبه تیز نقدش علیه فاشیسم بود و کسانی که با آلمان مرتبط بودند. از اواسط دهه ۲۰، علیه کمونیسم و خطر نفوذ آن در جهان مطالبی را مطرح می‌کرد. در زمان اجرای عملیات آژاکس هم خطر نفوذ کمونیسم را مطرح کردند با این ادعا که امکان دارد دین و فرهنگ مردم به خطر بیفتد. از سال ۵۷- ۵۶ هم سیاست بی‌بی‌سی دوپهلو شد و نوعی تشتت در رهبری و اهداف و مبانی انقلاب اسلامی را مطرح می‌کرد. پس از پیروزی انقلاب هم خطر اسلام و اسلام‌هراسی را مطرح کردند. در جریان تبلیغ اسلام هراسی، حمله به سفارت جمهوری اسلامی ایران، حمله به مساجد، مدارس و مجامع اسلامی در انگلستان صورت می‌گیرد. آیا سیستم اطلاعاتی این کشور، از این رویکرد و تبعات آن اطلاع ندارد؟ واقعاً اینتلیجنت سرویس نمی‌تواند متجاوزان را شناسایی کند؟ یا این‌ها با مدیریت خودشان انجام می‌شود؟ همانگونه که در آلمان، فرانسه، هلند، امریکا و... حملات به مسلمانان و مجامع اسلامی را مدیریت می‌کنند. بی‌بی‌سی از زندان‌های بحرین اطلاع ندارد؟ از زندان‌ها و اوضاع عربستان سعودی مطلع نیست؟ از آنچه امروز در یمن و مصر می‌گذرد، بی‌اطلاع است؟ چرا از جنایات انگلیس در افغانستان و یمن چیزی نمی‌گوید؟ به نظر می‌رسد ما باید روی موضوع «استعمارشناسی»، «اروپاشناسی»، «امریکاشناسی» و در نهایت تاریخ جهان، تاریخ جهان اسلام، تاریخ ایران و نقش استعمار در عقب نگه‌داشتن بشر کار کنیم. آیت‌الله سیدابوالقاسم کاشانی، امام خمینی و امروز مقام معظم رهبری، روی «دشمن‌شناسی»، «بینش و نگرش صحیح داشتن» و «بصیرت داشتن» و نهایتاً مطالعه تاریخ تأکید می‌کنند. البته نه تاریخی که هاروارد، کمبریج و عوامل آن‌ها می‌نویسند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار