سیره زندهیــاد ســـیدعلیاکــبر ابوترابی، نمــاد مقاومت آزادگان ایرانی در زندانهای صـــــدام، دارای جــــذابیتهـا و درسهای فراوان دینی و اخلاقی است. در دو دهه اخیر برخی یاران و معاشران آن بزرگ، به مکتوبکردن بخشهایی از سیره وی پرداختهاند. «حجت اسلام» عنوان یکی از این آثار است که به بررسی سیره سیدآزادگان اختصاص دارد سیره زندهیــاد ســـیدعلیاکــبر ابوترابی، نمــاد مقاومت آزادگان ایرانی در زندانهای صـــــدام، دارای جــــذابیتهـا و درسهای فراوان دینی و اخلاقی است. در دو دهه اخیر برخی یاران و معاشران آن بزرگ، به مکتوبکردن بخشهایی از سیره وی پرداختهاند. «حجت اسلام» عنوان یکی از این آثار است که به بررسی سیره سیدآزادگان اختصاص دارد. مؤلف در دیباچه این اثر –که انتشارات آزادگان آن را روانه بازار نشر ساخته است- در اینباره مینویسد:
«حجتالاسلام والمسلمین حاج سیدعلیاکبر ابوترابی ملقب به سیدآزادگان از شاگردان حضرت
امام خمینی بود که با آغاز نهضت اسلامی، به صف مبارزان و مجاهدان راه خدا پیوست و در این راه سختیهای زیادی را بر خود هموار ساخت. پیش از انقلاب، چندین بار به دست دژخیمان ساواک پهلوی گرفتار شد و به زندان افتاد. رنج و شکنجه و حبس، خللی در عزم پولادین او پدید نیاورد و هر روز که میگذشت، مقاومتر و آبدیدهتر میشد. با پیروزی انقلاب اسلامی، مرحله تازهای از زندگی او آغاز شد. او در راه خدمت به مردم و تحکیم پایههای نظام نوپای اسلامی، سر از پا نمیشناخت و آرام و قرار نمیگرفت. هنگامی که انتخابات شورای شهر برگزار شد، مردم قدرشناس شهر قزوین، او را به عنوان نماینده خود در شورای شهر انتخاب کردند و پس از تشکیل شورا، ایشان به عنوان رئیس شورای شهر کار خود را آغاز کرد. شروع جنگ تحمیلی رژیم صدام علیه ایران، سبب شد که آن روح بیقرار و آن سر پرشور، راهی جبههها شود و به ستاد جنگهای نامنظم که شهید دکتر چمران آن را فرماندهی میکرد، بپیوندد و با حضور خود حماسهها بیافریند. او در یکی از مأموریتهای شناسایی در نزدیکی تپههای اللهاکبر، در منطقه دهلاویه سوسنگرد توسط دشمن دستگیر شد. به تعبیر بسیاری از آزادگان، خداوند ابوترابی را به عنوان فرشته نجات، روانه اردوگاههای اسرای ایرانی کرد تا در آن شرایط طاقتفرسا با خلق نیکو و بردباری مثالزدنی و تدبیر عالی خود، اسرا را رهبری کند و خطرات را از آنان دور سازد. او در طول ۱۰ سال اسارت خود، ملجأ امیدبخش اسرایی بود که در زندانهای صدام با شرایط سختی روبهرو بودند.
آن سیدجلیلالقدر هم رنج اسارت و دربهدری خود را میکشید و هم رنج مصائب دیگران را. او هرگز خسته و نومید نمیشد و لحظهای از پای نمینشست. همه به صداقت او ایمان داشتند و از عمق جان به او عشق میورزیدند. حضورش در زندانها امید میآفرید و روحیهها را بالا میبرد. مرجع همه اقشار در بند بود، پیر، جوان، ارتشی، سپاهی، بسیجی و اسرای غیرنظامی، مثل پروانه گرد وجودش میچرخیدند و از پرتو وجودش نور میگرفتند. هنگامی که آزاد شد، با تمام وجود به ساماندهی امور آزادگان پرداخت. گویی تقدیر، زندگی ابوترابی را با مشقت رقم زده بود. در دو دوره نمایندگی مردم تهران در مجلس شورای اسلامی، در شمار پرکارترین نمایندگان بود. او با جسمی رنجور و بلادیده از زندانهای رژیم صدام بعثی آزاد شد و پس از ۹ سال تلاش بیوقفه در عرصههای مختلف، با همان جسم رنجور و نحیف، زندان دنیا را به سوی آزادی و وسعت بیانتهای وصال دوست و همنشینی با اولیای خدا ترک کرد و همگان را در سوگ از دست رفتنش نشاند. در کتاب پیشرو، خاطراتی از زبان دوستان آزاده، بستگان و برخی از اعضای کمیته بینالمللی صلیبسرخ، درباره آن شخصیت والا و کمنظیر گفته شده است که بسیاری از این خاطرات برای اولین بار بیان میشود. البته برخی از خاطرات نیز از قول خود آن بزرگوار نقل شده است....»