رهبر معظم انقلاب در مردادماه ۸۳ و در دیدار با شورایعالـی و مدیران سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامـی و رایزنان فرهنگی جمهوری اسلامی ایران، مهمترین بخش نقشه راه حرکت آنان را اینگونه تعیین فرمودند: «.. باید با اقدامـات فرهنگی جذاب و در عین حـال مـتفـاوت بـرای مخاطبهای گوناگون، چهره واقعی نظام اسلامـی و پیشرفتهای شگرف آن را به جهـانیـان ارائه کرد.»
سؤالی که امروز متولیان امر و رایزنان فرهنگی جمهوری اسلامی ایران باید خود را در مقابل آن قرار دهند، این است که در مقابل این مطالبه صریح و دقیق رهبری چه کردهاند؟
به عبارت واضحتر، اگر قرار بود اجلاس اخیر رایزنان فرهنگی جمهوری اسلامی ایران به دیدار با رهبر معظم انقلاب منتهی شود، آنان بعد از گذشت قریب ۱۸ سال از مطالبه مستقیم رهبری، آیا گزارش قابل قبولی درباره اتخاذ رویکردهای متفاوت، جذاب و مؤثر برای شناساندن «ایران امروز» به جهانیان داشتند؟ آیا در نزدیک به دو دهه گذشته، یک برند منطقهای فرهنگی ایجاد کردهایم؟ کدام برند صنایعدستی کشورمان را جهانی کردهایم؟ آیا نمیشد در این ۲۰ سال، ۲۰ فروشگاه زنجیرهای در پایتخت کشورهای همسو ایجاد میکردیم تا اینقدر حسرت توسعه برندهای غربی را نخوریم؟ واقعاً راهاندازی یک انتشارات یا یک شرکت فیلمسازی مشترک با قزاقستان، جمهوری آذربایجان، چین، روسیه، ونزوئلا، بولیوی، قطر، کویت، تاجیکستان، هند و پاکستان اینقدر ناممکن بود؟ دفتر گردشگری مشترک چطور؟ جایزه ادبی مشترک چطور؟ آیا امکان راهاندازی یک استارتاپ چند کشوری را هم نداشتیم؟ اگر بگوییم اینها از وظایف رایزنان فرهنگی نیستند، پس وظیفه کیست؟ اصلاً سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی تأسیس شد تا جلوی پاسکاریهای فرهنگی در خارج از کشور گرفته شود و حرف آخر را فقط سفیران فرهنگی بزنند! اگر اینگونه نیست، ضعف از کجاست؟
واقعیت آن است که سالهاست رایزنیهای فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در خارج از کشور - بهرغم تمام زحمات و خدمات انجام شده- فاقد راهبردی متمرکز و پیوسته برای اجابت مطالبه عمیق و حکیمانه رهبری معظم انقلاب در ایجاد «محور مقاومت فرهنگی شرق» میان کشورهای همسو و تبیین گفتمان تمدنی «هویت ایرانی-اسلامی» در مقابل جنگ روایتهای کشورهای غیرهمسو است.
به نظر میرسد مهمترین تحول در سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی به استناد مطالبه ۱۸ سال قبل رهبر معظم انقلاب، طراحی نقشه جدید فرهنگی جهان بر دو محور اصلی «محور مقاومت فرهنگی شرق» در میان کشورهای همسو و محور تبیین گفتمان «ایرانی-اسلامی» در مقابل کشورهای غیرهمسو باشد تا رایزنیهای فرهنگی جمهوری اسلامی ایران با عبور از برنامههای تکراری سالانه- نظیر برپایی نمایشگاهها و رویدادها- راهی برای نوآوریهای مدنظر رهبر معظم انقلاب بیابند تا هم بتوانند تعاملهای فرهنگی ملتهای همسو را شکل مضاعفی ببخشند و دوسویه کنند و هم مقابل تهاجم فرهنگی روزافزون کشورهای غیرهمسو بایستند.
سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی تنها با اتخاذ چنین راهبردی است که میتواند خود را شایسته عنوان «سفیر فرهنگی نظام» بداند و در مسیر ایجاد نظم نوین جهانی که کاملاً بر «جنگ نرم و تهاجم فرهنگی مستمر» استوار است، قویترین بازوی دیپلماسی سیاسی، فرهنگی و عمومی جمهوری اسلامی ایران باشد.
در خاتمه ضمن قدردانی از زحمات و خدمات رایزنان فرهنگی نظام اسلامی در خارج از کشور امیدوارم این وجیزه را به عنوان یک نقد مشفقانه بپذیرند و بدانند که سرعت تحولات جهانی در سالهای اخیر به شکلی بوده که نیازمند بهروزرسانی استراتژیهای دیپلماسی فرهنگی، حتی در مقیاس ماه قبل است و فقدان نوآوری و خلاقیت و تن دادن به تکرار برنامههای ادوار گذشته، چه بخواهیم و چه نخواهیم در حکم کاهش قدرت نرم جمهوری اسلامی ایران در مقابل دوستان و دشمنان دیرین است و عدم توجه و اهتمام لازم به تحکیم محور مقاومت فرهنگی میتواند به چالشی برای آینده محور مقاومت نظامی تبدیل شود.