شهيد مرتضي خانجاني، فرمانده گردان كميل از لشكر27 محمدرسول الله(ص) در مقطع پاياني دفاعمقدس بود. او كه پنجم مرداد 1367 در آخرين روزهاي جنگ در منطقه پاسگاه زيد به شهادت رسيد، يكي از زيباترين وصيتنامههاي شهدا را درست روز بعد از پذيرش قطعنامه نوشت و اين چنين حال و هواي رزمندگان را در آن روزها به تصوير كشيد. يادكردي از اين شهيد بزرگوار را پيش رو داريد.
متولد ملاير
شهيد خانجاني متولد 1345 در ملاير بود و موقع شهادت 22سال داشت. با احتساب اينكه جنگ تحميلي هشت سال طول كشيد، او هنگام شروع دفاع مقدس تنها 14سال داشت، اما از همان زمان سعي ميكرد به جبههها برود و حتي پيش از اعزام نيز قلكش را شكست تا پساندازش را براي كمك به جبههها اختصاص بدهد. مرتضي كه شوق حضور در جبههها را داشت، از سنين نوجواني رهسپار مناطق عملياتي شد و زماني كه در 19 سالگي ازدواج كرد به گفته همسرش، يك رزمنده تمام عيار و با تجربه بود.
گردان كميل
فرماندهي گردان كميل از لشكر27 محمدرسول الله(ص) يكي از سمتهايي بود كه شهيد خانجاني پس از مدتها حضور در جبههها عهدهدار آن شد. گردان كميل يكي از دو گردان لشكر27 است كه در عمليات والفجر مقدماتي در كانالهاي منطقه فكه به محاصره دشمن درآمدند و بسياري از نيروهاي در آن ماجرا به شهادت رسيدند. اين گردان بعدها دوباره تشكيل شد و در مقاطع مختلف دفاعمقدس و عمليات گوناگون حضور يافت تا اينكه در ماههاي پاياني دفاعمقدس با فرماندهي شهيد مرتضي خانجاني به حضور پرثمرش در جبههها ادامه داد.
قطعنامه 598
زماني كه قطعنامه 598 از سوي ايران پذيرفته شد، گردان كميل در پادگان دوكوهه بود. در آن ساعات حالتي از يأس و نااميدي رزمندگان را فراگرفته بود. خصوصاً وقتی كه خبر رسيد حضرت امام در پيام پذيرش قطعنامه از اصطلاح «جام زهر» استفاده كردهاند و آنها كه پاي كار جبهه و جهاد بودند، به خوبي ميدانستند چه شرايطي باعث پذيرش قطعنامه از سوي حضرت امام شده است. در چنين شرايطي شهيد خانجاني وصيتنامه عجيبي مينويسد و حال و هواي رزمندگاني چون خودش را در آن توصيف ميكند، اما او كمي بعد با اين عنوان كه صلح حسن(ع) نيز چون قيام حسين(ع) داراي حكمت است، با نيروهايش صحبت كرده و آنها را نسبت به شرايط روز توجيه ميكند. مرتضي خانجاني عاقبت همانطور كه در وصيتنامهاش از خدا خواسته بود، هشت روز بعد از نگارش وصيتنامه، در منطقه زيد با اصابت گلوله توپي در کنارش به شهادت ميرسد.
بخشي از وصيتنامه معروف شهيد مرتضي جانجاني
هماكنون كه اين قلم سياه را به دست گرفته و روي برگه سفيد بيآب و رنگ مينويسم. شب چهارشنبه 28/4/67 است. عددهاي نگاشته شده در تاريخ گوياي شرايط سخت اين برهه براي هر خواننده اين نوشتار ميباشد. غم و اندوه هجر ياران، مظلوميت حزبالله و امام، سقوط افكار چندين و چند ساله بچه بسيجيان نشسته بر بال ملائك، آن عارفان الهي و سالكان طريقت و عشق، همه و همه دردهاي بيدرمان ساعتها و روزهاي تلخ ترك جبهه است كه در واقع بايد گفت روزهاي سخت بدرود گفتن ارزشهاي نهفته در جبهه است. در اين حال و هوا مبادرت به نوشتن وصيتنامه نمودم، كاري كه چندين سال در جنگ بودم، اما هربار كه خواستم وصيتنامه بنويسم ارادهام ياري ننمود. احساس ميكنم هنوز امكان وصول به شهادت ممكن است. در اين لحظات با تمام وجود از خداوند طلب شهادت دارم، چراكه به خداوندي خدا ديگر تاب و تحمل فراق را ندارم. مرا توان زيستن در اين دنياي زشت نميباشد. خدايا به آن بدنهاي قطعهقطعه شده و عشقآلود حسين و ديگر شهدا قسم ميدهم تو را نگذار شاهد نامرديها و خيانتها باشم...