کد خبر: 1097317
تاریخ انتشار: ۲۷ تير ۱۴۰۱ - ۲۱:۰۰
در حاشیه انتشار واپسین یادنامه زنده‌یاد آیت‌الله حسن‌زاده آملی
اجتماع مطلق اندیشه و عمل به بزرگداشتنامه‌ای که در روز‌های اخیر از سوی انجمن آثار و مفاخر فرهنگی و برای زنده‌یاد آیت‌الله حسن حسن‌زاده آملی نشر یافته است، می‌توان واپسین یادنامه آن بزرگ صفت داد. در این دفتر اوصاف آن دانشی مرد، از سوی تنی چند از فرهیختگان روایت و تحلیل گشته که خواندنی می‌نماید
محمدرضا کائینی

به بزرگداشتنامه‌ای که در روز‌های اخیر از سوی انجمن آثار و مفاخر فرهنگی و برای زنده‌یاد آیت‌الله حسن حسن‌زاده آملی نشر یافته است، می‌توان واپسین یادنامه آن بزرگ صفت داد. در این دفتر اوصاف آن دانشی مرد، از سوی تنی چند از فرهیختگان روایت و تحلیل گشته که خواندنی می‌نماید. حسن بلخاری قهی، رئیس آثار و مفاخر فرهنگی در بخشی دیباچه خویش بر این اثر چنین آورده است:
«مرحوم استاد حسن‌زاده آملی از جمله عالمان ذوفنونی است که در ذات حکمت او، اجتماع مطلق اندیشه و عمل نهفته بود. او در حیات اجتماعی و علمی خویش این اجتماع را محقق ساخت و به‌ویژه در عرصه عرفانی، سلوک عبادی و اخلاقی را بستر تحقق و تعالی اندیشه نظری خود قرار داد. در حوزه تأمل، تحقیق و تتبع در علوم، عناوین آثار آن حکیم نشان می‌دهد که در علوم ریاضی، نجوم، حدیث، فقه، فلسفه، عرفان، کلام، تفسیر، شعر، ادبیات، اخلاق و تسلط به زبان‌های عربی و فرانسه استاد بود.
سه سال پیش که انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، مراسم بزرگداشت آیت‌الله جوادی آملی را برگزار کرد، حقیر در آن مراسم و در شرح خصال جناب آیت‌الله جوادی آملی هم مقالتی نگاشتم و هم مطلبی را در سخنرانی خود ارائه کردم که مهم‌ترین نکته آن، مؤانست ذاتی سه گوهر بی‌نظیر در اندیشه و تمدن اسلامی بود. یکی گوهر تقوا و دیگری گوهر عقل و سوم گوهر حکمت. بین این سه، بنا به تعریفی که در لغت از این سه گوهر وجود دارد، مؤانستی هست. گرچه در قلمروی مفهوم، فضا‌های متفاوتی را شامل می‌شوند، لیکن در قلمروی ریشه و لغت، نسبتی جوهری با هم دارند و همان نسبت جوهری از دیدگاه این حقیر، عامل مؤانست ذاتی این سه گوهر و همنشینی جوهری آنهاست. مسئله‌ای که این‌ها را به هم پیوند می‌دهد و این مؤانست را ایجاد می‌کند، این است که هر سه در لغت، به معنای منع‌اند. بدین معنا که اگر یک عالمِ علمِ لغت به بطن این سه واژه نظر کند، متوجه می‌شود که هر سه واژه اشاره به منع دارند: نگاه داشتن (تقوی)، بند بر پای نهادن (عقل) و لگام زدن (حکمت). معتقد هستم نسبتی که از لحاظ لغوی بین این سه واژه وجود دارد، می‌تواند مبنای یک استنتاج جوهری شود، به این معنا که «تقوا» در ذات خود اگر به حقیقت باشد، عقل و حکمت را در بطن خود دارد، اگر حکمت به حقیقت، حکمت باشد در ذات خود تقوا و عقل را هم دارد و اگر عقل به حقیقت، روحانی باشد (به همان معنا که در قرآن هم‌ردیف نقل و سمع آمده، وَقَالٌوا لَوْ کنَّا نَسْمَعٌ أوْ نَعْقِلٌ مَا کنَّا فِی أصْحَابِ السَّعیرِ، ملک، ۱۰) در ذات خود، هم حکمت و هم تقوا را دارد. البته اینجا بحثی وجود دارد که در آن جلسه هم به آن اشاره کردم که چرا این سه مفهوم بنیادین و گوهرین، هر سه از سر منع و عقال و وقایه معنا پیدا می‌کنند. شاید از این رو که در خلقت انسان، ابتدا فجور بر انسان الهام شد: وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا فَالْهَمَهَا فٌجٌورَهَا وَ تَقْوَاهَا. (شمس، ۷) و کسی تا به تزکیه نرسد و فجور را نزداید، منع از بنابراین نامشروع نفس نکند، به حقیقت رستگار نمی‌شود و این داستانی برای خود دارد که بماند برای فرصتی دیگر. این نکته را عرض کردم تا بگویم عالمان حقیقی در تمدن اسلامی، صاحب این سه گوهرند و بر بنیاد حکمت جوهری‌شان، عقلانیتی در اندیشه و تعلیم‌شان وجود دارد که مثال‌زدنی است و بر بنیاد این حکمت، تقوایی در گفتار و کردار و خصال و سیره و حیاتشان وجود دارد که این هم مثال‌زدنی است و این را یکی از مصادیق مؤانست جوهری عقل و حکمت و تقوا می‌دانیم.»

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار