کد خبر: 1092082
تاریخ انتشار: ۲۰ خرداد ۱۴۰۱ - ۲۱:۱۰
«سیره امام خمینی و نسبت آن با اکنونِ نظام اسلامی» در گفت‌وشنود با ابوالفضل توکلی بینا- بخش پایانی
ادعای «امام‌زدایی» 
نوعی بهانه‌جویی سیاسی است کسانی که در خصوص امام زدایی بهانه جویی می‌کنند، در واقع درصدد این هستند که نظر سیاسی خود را به کرسی بنشانند و امام را وسیله کار سیاسی کرده‌اند! آن‌ها برای اینکه کارشان را راه بیندازند، به این حرف‌های پوچ، بی‌اهمیت و بی‌ربط روی آورده‌اند. نظام اسلامی بدون امام بی‌معناست و ادعای تبعیت از امام بدون توجه به دستورات آقا و اطاعت از آن هم غیر قابل قبول است. عملاً هم کسی این ادعا‌ها را باور نخواهد کرد
سمانه صادقي

آغازين بخش از گفت‌وشنود حاضر را روز گذشته از نظر گذرانديد. اينك واپسين بخش از آن پيش‌روي شماست. اميد آنكه مفيد ‌آيد.

شما پيش از ورود امام خميني به ايران، به كشور بازگشتيد. علت اين بازگشت چه بود و چرا در زمره مسافران پرواز انقلاب نبوديد؟
وقتي شاه از كشور فرار كرد، تقريباً اوايل بهمن ماه با مشورتي كه با شهيد مهدي عراقي داشتم، تصميم گرفتم براي تشكيل ستاد استقبال از حضرت امام(ره)، زودتر به ايران بازگردم تا زمينه‌هاي كار را فراهم كنم. در اين باره، يك سابقه ذهني هم داشتم. وقتي مرحوم آيت‌الله كاشاني از تبعيدگاه بيروت به ايران برگشتند، در آن استقبال عجيب حضور داشتم و ديده بودم كه چه جمعيتي، براي ديدار با ايشان آمده بود. مي‌دانستم حالا كه جمعيت36 ميليون نفر شده، طبعاً استقبال پرشورتري از حضرت امام صورت خواهد گرفت. بنابراین من از ايشان اجازه گرفتم و دو هفته زودتر به تهران آمدم. از آنجا كه ما مدرسه رفاه را خودمان و با سهم امام ساخته بوديم، در آنجا مستقر شديم و كار را شروع كرديم. از طرفي هر شب، توسط برادراني كه در مخابرات بودند، ارتباط مستقيم با نوفل لوشاتو برقرار بود. نيمه‌هاي شب، اين دوستان ارتباط تلفني ما را با پاريس برقرار مي‌كردند و ما تمام بيانات حضرت امام را در آن روز با دستگاه ضبط مي‌كرديم. قبل از اذان صبح هم نوار بيانات حضرت امام پياده مي‌شد و به دست يكي از برادران در دفتر كميته حقوق‌بشر - كه پشت حسينيه ارشاد بود- مي‌رسانديم. شهيد حاج طرخاني با ارتباطي كه با يكي از برادران اين دفتر داشت، بيانات امام را به دست آنها مي‌رساند و به سرعت تكثير و به اقصي نقاط تهران فرستاده مي‌شد. لذا مردم صبح هر روز، سخنان شب قبل حضرت امام را در دست داشتند و تكليف خود را مي‌دانستند.

گويا در آن دوره، مخالفت‌هايي هم با زمان بازگشت امام خميني به كشور وجود داشت. ارزيابي شما در اين باره چيست؟
بله. با وجود آنكه حضرت امام مصمم بودند به ايران بازگردند، اما برخي به عنوان دلسوزي به ايشان مي‌گويند در چنين موقعي و شرايطي، مصلحت نيست شما به ايران برويد. حضرت امام وقتي اصرار اين عده را مشاهده مي‌كنند، مي‌فرمايند: «من از اينكه عده‌اي نهي مي‌كردند كه به ايران نروم، فهميدم كه بايد هرچه زودتر به ايران بروم و در بين مردم باشم!» اين بود كه تصميم قطعي خود را براي بازگشت به كشور گرفتند و اعلام كردند.
از روز ورود تاريخي امام خميني به ايران و حاشيه و متن رويداد استقبال از ايشان چه خاطراتي داريد؟
شب قبل از ورود حضرت امام به كشور، نهضتي‌ها مسعود رجوي را پيش ما آوردند كه او هم مي‌خواهد با ما در ستاد استقبال همكاري كند. از مسعود رجوي پرسيدم خب براي حضور در ستاد استقبال چه برنامه‌اي داري؟ او گفت: «يك اسلحه كلت دارم، مي‌آيم كه باديگارد امام شوم.» با شنيدن اين حرف، سريعاً احساس خطر کرده و يك صفحه ضدگلوله تهيه كرديم و روي سقف ماشين انتقال حضرت امام كار گذاشتيم. گروهي از بچه‌هاي انقلابي را هم كه مورد اعتماد بودند روي ماشين مستقر كرديم. به رجوي و نهضتي‌ها هم اجازه نداديم در ماشين و كنار حضرت امام حضور داشته باشند. بچه‌هاي نيروي هوايي هم دوبار مرا به فرودگاه مهرآباد بردند كه از آنجا كروكي بردارم. صبح روز 12بهمن كه حضرت امام وارد فرودگاه مهرآباد شدند، برنامه ما اين بود كه عده‌اي از شاگردان برجسته ايشان مثل شهيد آيت‌الله مطهري، شهيد آيت‌الله بهشتي، شهيد دكتر باهنر و ديگر شخصيت‌هايي كه در ستاد مسئوليت داشتند، به حضرت امام خوشامد بگويند. پس از آن هم حضرت امام سخنراني كوتاهي انجام دهند و از همان سالن اصلي فرودگاه خارج شوند. اما جمعيت آنقدر زياد بود كه ديديم امكان اجراي اين برنامه وجود ندارد. لذا به شهيد عراقي گفتم: «بهتر است امام را به پاويون دولت ببريم كه از آنجا خارج شوند.» يك ماشين بنز آمد كه حضرت امام را به پاويون دولت ببرد. از طرفي نزديك به40 افسر نيروي هوايي با لباس فرم و مسلح كه در سطح فرودگاه ايستاده بودند، دور اتومبيل امام حلقه زدند. وجود اين افسران باعث وحشتم شده بود كه يكدفعه اتفاقي نيفتد. با اين حال درِ عقب ماشين را باز كردم كه ايشان سوار شوند اما حضرت امام در حالي كه دستشان را روي درِ ماشين گذاشته بودند، به يكباره به افسرها گفتند: «شما افسران شريف تا كي نشسته‌ايد كه بختيار خائن، شرف شما را ببرد! به خودتان بيایيد...». با اين سخن ايشان، افسران چند قدم عقب رفتند. امام خيلي موقعيت شناس بودند و با اين سخنان توانستند با آن جمع ارتباط برقرار و آنها را جذب كنند. افسران صلواتي فرستادند و ماشين حامل امام را تا پاويون دولت همراهي كردند. بلافاصله حضرت امام را به آنجا برديم و سپس حاج احمدآقا هم به ما ملحق شدند. سخنراني كوتاهي انجام شد و ايشان سوار بليزر شدند و به سوي بهشت زهرا حركت كردند. طول مسير فرودگاه تا بهشت زهرا، 33كيلومتر بود كه ما براي حفاظت از امام در طول مسير، 65هزار نفر نيروي انتظامات را سازماندهي و مستقر كرديم. مديريت بخش به بخش اين مسير هم به افراد معتمد محلي سپرده شد. حتي احتياطاً از بچه‌هاي نيروي‌ هوايي هم خواستيم دو هليكوپتر در اختيارمان بگذارند. يكي از همين هليكوپترها در منطقه ورودي بهشت زهرا قرار داشت كه خيلي هم به كارمان آمد. چون به محض اينكه ماشين حضرت امام به بهشت زهرا رسيد، صفحه كلاجش از كار افتاد و متوقف شد. بنابراین حضرت امام را با هليكوپتري كه در محل بود، به محل سخنراني منتقل كرديم. در بهشت زهرا هم ما 8‌هزار نيروي انتظامات را در محل سخنراني حضرت امام مستقر كرده بوديم. با توجه به جمعيت زيادي كه به بهشت زهرا آمده بود، اطراف محل سخنراني را هم فنس‌كشي كرده بوديم. بعد از سخنراني حضرت امام در قطعه شهدا قرار بود ايشان به ديدار مجروحان انقلاب، در بيمارستان هزار تخت‌خوابي بروند. پس از ديدار با مجروحان هم چون منزل يكي از منسوبينشان نزديك آنجا بود، به ديدار آنها رفتند و چند ساعتي آنجا بودند، اما بنا نبود بمانند. ما تدارك ديده بوديم كه حضرت امام در مدرسه رفاه مستقر شوند. بنابراین در نزديكي‌هاي غروب، ايشان به مدرسه رفاه تشريف آوردند و در اتاقي كه برايشان تدارك ديده شده بود، استراحت كردند. هر سال12بهمن در همان اتاق برنامه‌اي به ياد ايشان برگزار مي‌شود. پس از مدتي هم به دليل مشكل بودن تردد مردم به مدرسه رفاه به مدرسه علوي منتقل شدند و تا پيروزي انقلاب آنجا حضور داشتند.

بلافاصله پس از حضور امام خميني در مدرسه علوي، سيلي از مردم براي ديدار با ايشان به سوي آن مدرسه سرازير شد. اين ديدارها را چگونه توصيف مي‌كنيد؟
احتمالاً اطلاع داريد كه بعد از ورود حضرت امام به مدرسه علوي، از صبح تا نماز ظهر، آقايان و بعد از يك استراحت كوتاه و از ساعت 3 بعدازظهر به بعد، خانم‌ها براي ديدار با ايشان مي‌آمدند. در اين ميان برخي خانم‌ها به دليل ازدحام و فشردگي جمعيت، در اين ديدارها بيهوش مي‌شدند و طبعاً در انتقال آنها از مدرسه، مشكلاتي وجود داشت. روزي شهيد محلاتي به حضرت امام گفت: «اكثر اين خانم‌ها جوان هستند و از شدت ازدحام جمعيت بيهوش مي‌شوند، به نظر شما اشكال شرعي ندارد كه اينجا چنين شرايطي پيدا مي‌كنند؟» امام لبخندي زدند و فرمودند: «خيال مي‌كنيد كه شما مردها شاه را از تخت پایين كشيديد، خانم‌ها سهمشان در اين انقلاب از شما بالاتر است، براي اينكه اينها بچه به بغل به راهپيمايي‌ها آمدند و مرگ بر شاه گفتند...». در همان دوره، يك شب به اتفاق اعضاي اصلي ستاد استقبال، يعني آقايان شهيد حاج مهدي عراقي، مرحوم حبيب‌الله عسگراولادي، علي‌اصغر حقيقت، ابوالفضل حاج حيدري، محسن رفيق دوست و بنده، خدمت حضرت امام رفتيم. در آن جلسه ايشان خيلي به ما محبت كردند. امام در آن ديدار، خطاب به ما فرمودند: «من خادم شماها هستم....» بعد هم از ما خواستند هيئت مديره‌اي تشكيل دهيم و مسئله ورود خانم‌ها و مشكلاتشان را حل كنيم. ما هم از ميان خودمان، چند نفري را به عنوان هيئت‌مديره انتخاب كرديم. بنده، شهيد عراقي، شهيد رجايي، مرحوم حبيب‌الله عسگراولادي و محسن رفيق‌دوست، اعضاي اصلي هيئت مديره بوديم. در اداره مدرسه هم هر كس مسئوليت يك قسمت را بر عهده داشت. من مسئوليت حياط را داشتم. آن روزي هم كه افسران نيروي‌ هوايي براي ديدار با حضرت امام آمدند، براي آنكه چهره‌هايشان مشخص نشود، اجازه ندادم كه عكاس از رو‌به‌رو عكس بگیرد. چون آنها آمده بودند كه به رهبر انقلاب اعلام وفاداري كنند، ولي هنوز و به شكل قانوني، در ارتش مشغول كار بودند و شناسايي آنها برايشان مي‌توانست مشكل ساز باشد. مسئوليت امنيت ساختمان با حاج محسن رفيق دوست و كنترل بيرون ساختمان هم برعهده مرحوم آقاي عسگراولادي بود. در دو اتاق بزرگ وروديه مدرسه هم دو اكيپ پزشكي مستقر كرديم. به تعدادي از خانم‌ها هم براي جابه‌جايي برانكاردها مأموريت داديم. الحمدلله مشكل خانم‌ها را بعد از دو سه روز حل كرديم.

در خلال سخنانتان به تغيير محل ديدارهاي امام خميني از مدرسه علوي به مدرسه رفاه اشاره كرديد، لطفاً درباره علل اين تصميم توضيحات بيشتري دهيد.
قبل از ورود حضرت امام به كشور، پايگاه فعاليت‌ها و حتي نشست‌هاي مخفي ما مدرسه رفاه بود، اما بعد از استقرار حضرت امام در آنجا متوجه شديم تردد مردم به آن مدرسه مشكل است، چون جمعيتي كه به ديدن امام مي‌آمدند، بايد از يك طرف وارد و از طرفي ديگر خارج مي‌شدند. خدمت شهيد آيت‌الله مطهري در مدرسه علوي رفتيم. ايشان پيشنهاد كردند: «چون مدرسه علوي به كوچه سه راه امين حضور راه دارد، مكان مناسبي براي ديدار مردم با حضرت امام است...». با بررسي بيشتر موضوع، مسلم شد كه مدرسه علوي براي ديدار عمومي با امام بهتر است و مردم با سهولت وارد مي‌شوند و انتهاي حياط آن هم راه خروج دارد، لذا مشكلي ايجاد نخواهد شد. در مدرسه علوي، يك اتاق كوچك هم براي اداره كارها در اختيار من بود. در شب 22بهمن حضرت امام اعلام كردند حكومت نظامي خلاف شرع است و بايد شكسته شود و مردم به خيابان‌ها بريزند. اما پيش از آن مرحوم آيت‌الله طالقاني، شهيد آيت‌الله مطهري و شهيد آيت‌الله بهشتي به اتاق من در مدرسه رفاه آمدند كه با حضرت امام صحبت كنند تا امام اعلام اين مسئله را به تأخير بيندازند. ابتدا آيت‌الله مطهري و بعد آيت‌الله بهشتي با حضرت امام صحبت كردند ولي حضرت امام نپذيرفتند. نهايتاً آيت‌الله طالقاني از ايشان خواستند موضوع را به تأخير بيندازند، اما حضرت امام فرمودند اگر دستور حضرت صاحب الامر(عج) باشد چه؟... در اين لحظه آيت‌الله طالقاني به گريه‌ افتادند و پذيرفتند! در آن روزها اغلب سران دستگيرشده رژيم پهلوي هم آنجا بازداشت بودند. يك شب آقاي خلخالي ليستي از 24 نفر از سران رژيم را كه بايد تيرباران مي‌شدند، خدمت حضرت امام آورد. حضرت امام از ميان آن ليست، چهار نفر را انتخاب كردند و اجازه اعدام آنها را به دليل افساد في الارض و كشتار مردم صادر فرمودند. اين چهار نفر عبارت بودند از: نعمت‌الله نصيري(رئيس سازمان اطلاعات و امنيت رژيم)، مهدي رحيمي(فرماندار نظامي تهران)، منوچهر خسروداد (فرمانده نيروي هوايي) كه از همه قوي‌تر بود و در راه پشت‌بام به شاه فحش مي‌داد و مي‌گفت: «فلان فلان شده همه ما را به كشتن داد!»، تنها كسي كه زمين را مي‌جويد و كاملاً خودش را باخته بود، سرلشكر ناجي(فرماندار نظامي اصفهان) بود.

بعد از پيروزي انقلاب و در دهه نخست، رابطه شما با امام خميني چگونه و از چه طريق برقرار بود؟ احياناً اگر مأموريتي از سوي ايشان به شما ارجاع مي‌شد، از چه طريق انجام مي‌گرفت؟
بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، من همان مسئوليت قبلي‌ام را داشتم. نماينده مؤتلفه اسلامي بودم و هر كاري را كه حضرت امام از اين جمعيت مي‌خواست انجام مي‌دادم. در جلسات هم راجع به شرايط نظام و حوادثي كه پيش مي‌آمد، با حضرت امام صحبت مي‌كرديم. از طرفي در همان روزهاي اول سال1358، به عنوان عضو هيئت امناي شوراي عالي سازمان حج و زيارت انتخاب و مشغول خدمت شدم.

با توجه به اينكه در اين روزها از سي‌وسومين سالروز آغاز زعامت حضرت آيت‌الله‌العظمي خامنه‌اي رهبر معظم انقلاب اسلامي عبور كرديم، مناسب است در اين بخش از گفت‌وشنود، قدري نيز به اين مناسبت بپردازيم. مبدأ آشنايي و چگونگي ارتباط خود با ايشان را براي خوانندگان نقل كنيد.
من از سال1339 كه به مشهد مي‌رفتم، آشنايي دورادوري با حضرت آقا داشتم. آن زمان مي‌گفتند ايشان از اُدباي خراسان هستند و بيان و قلم بسيار دلنشيني هم دارند. با شروع نهضت اسلامي و در جريان هماهنگي‌هاي مربوط به مبارزات، ارتباطمان بيشتر شد. حتي زماني كه در جريان اين فعاليت‌ها حضرت آيت‌الله خامنه‌اي از مشهد به تهران آمدند، به ايشان پيشنهاد دادم در دفتري كه در پاركينگ خانه‌ام دارم، ساكن شوند. ايشان هم آمدند و مدت كمي آنجا ساكن بودند. مي‌دانيد كه در كميته مشترك ضدخرابكاري، آقا را خيلي شكنجه كردند. شرح بخشي از خاطرات زندان و شكنجه‌هاي ايشان در كتاب «شرح اسم» آمده است. ايشان مي‌گفتند: «در زندان، اول شايعه بود كه ريشمان را خشك خشك مي‌تراشيدند! من محسانم را مي‌كشيدم تا پوست صورتم به درد عادت كند! اما از قضا ريش مرا با ماشين زدند و خوشحال شدم. پس از آن، روزي رئيس شهرباني مشهد ايشان را مي‌خواهد و مي‌گويد چطور شد؟ آقا هم مي‌گويند بد هم نشد، براي اينكه من از جواني تا به‌حال صورتم را نديده بودم!...» به خاطر دارم يك روز كه به مشهد رفته بودم، در ديداري آقا به من گفتند: «رئيس فرش مشهد و دوستانش مي‌خواهند 20 نفر شده و هر نفر 50 هزار تومان روي هم بگذارند كه جمعش يك ميليون تومان بشود. اينها مي‌خواهند با اين پول، فعاليتي اقتصادي راه بيندازند و از عوايد آن براي انقلاب و مبارزه با رژيم هزينه كنند.» ظاهراً خود آقا هم در اين كار مشاركتي داشتند. من هم50 هزار تومان به حضرت آقا دادم كه با آن دوستان شريك شوم. سال‌ها گذشت و بعد از آنكه ايشان به رهبري انتخاب شدند گفتند: «پول مرا به كسي ديگر بدهيد!...»، چون نمي‌خواستند هيچ‌گونه شائبه‌اي وجود داشته باشد.
در خصوص مسئله انتخاب حضرت آقا به رهبري هم بايد بگويم وقتي آيت‌الله خامنه‌اي در ارديبهشت 1368 به چين و كره شمالي رفتند، حضرت امام وقتي ايشان را در تلويزيون مي‌بينند كه چطور با صلابت رفتار و سخنراني مي‌كنند، به احمدآقا مي‌گويند: «احمد، آقاي خامنه‌اي براي رهبري مناسب است...». در همان دوره و پيش از رحلت حضرت امام، اين سخن در شعاعي محدود پخش شده بود و ما از آن اطلاع داشتيم. اينكه عده‌اي مدعي مي‌شوند اين تنها آقاي هاشمي بود كه به روايت اين سخن امام پرداخت، درست نيست. بنابراین بعد از رحلت امام، وقتي جلسه خبرگان رهبري تشكيل شد و آيت‌الله خامنه‌اي انتخاب شدند، از آيت‌الله خرم‌آبادي كه از دوستانم بود، پرسيدم كه در جلسه چه اتفاقي افتاد؟ ايشان گفت: «مدتي بحث از شوراي رهبري بود، نام آيت‌الله گلپايگاني هم در جلسه به ميان آمد، اما يك وقت ديديم كه با اصرار حاضران، آقاي هاشمي به بيان نظر امام درباره آقاي خامنه‌اي پرداخت. البته ايشان به شدت مخالفت كرد و بحث درگرفت، اما نهايتاً و با رأي بالا رهبري آقاي خامنه‌اي تصويب شد و همه هم آن را پذيرفتند...».
خوب است به عنوان نكته‌اي اخلاقي در باره منش حضرت آقا، اين مسئله را هم مطرح كنم. آيت‌الله خامنه‌اي با تمام وجود و از عمقِ جان، به حضرت امام ارادت داشتند. حتي زماني كه در مورد انتخاب ميرحسين موسوي اختلاف پيش آمد، روزي آقاي ناطق به آقاي هاشمي مي‌گويد: «آقاي خامنه‌اي گفتند من نزد خود و خدا، مجوز شرعي ندارم كه موسوي را انتخاب كنم، اما اگر امام به من حكمتُ بگويند، قطعاً مي‌پذيرم...». آقاي هاشمي از آقاي ناطق مي‌خواهد، كه خودش برود و اين نكته را به حضرت امام بگويد. وقتي خدمت حضرت امام مي‌رسند و ماجرا را تعريف مي‌كنند، امام سه مرتبه مي‌گويند: «من حكمتُ نمي‌گويم، اما بهتر است كه موسوي بماند!» پيغام حضرت امام را كه به آقاي خامنه‌اي مي‌دهند، ايشان مي‌گويند: «اين خودش يك حكمتُ است كه حضرت امام مي‌گويند، بنابراين تكليف از من ساقط است و خود امام مسئوليت آن را مي‌پذيرند...». براي حضرت آقا تحمل عواقب اين تصميم بسيار دشوار و تلخ بود. حتي ايشان الان هم از آن دوره به تلخي ياد مي‌كنند، اما مهم اين است كه نهايتاً اطاعت خود را از اوامر حضرت امام نشان دادند و جا دارد كه همه اين مسئله را از ايشان ياد بگيرند و نصب العين خود قرار دهند.
شما با مرحوم آيت‌الله هاشمي رفسنجاني هم دوستي نزديكي داشتيد و في الواقع از بسياري از اسرار او مطلعيد. رفتار ايشان در دهه پاياني حيات را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟
بله، من وكيل رسمي مرحوم آقاي هاشمي رفسنجاني بودم. حتي بعد از درگذشت ايشان، روزي بچه‌هاي خبرگزاري فارس مرا دعوت كردند و گفتند ما شنيده‌ايم شما وكيل آقاي هاشمي هستيد، امكان دارد كه مدارك مربوط به اين وكالت و اقدامات خود را به ما بدهيد تا منتشر كنيم؟ البته چون ايشان به رحمت خدا رفته بودند، گفتم بايد از خانواده‌اش اجازه بگيرم. با محسن آقاي هاشمي كه صحبت كردم، اتفاقاً او هم اين مدارك را نداشت! موافقت كرد، ولي گفت اگر امكان دارد مدارك را براي ما هم بفرستيد كه فرستادم. البته من هم ديدگاه‌هاي آقاي هاشمي در مورد برخي مسائل سياسي را قبول نداشتم، اما در مورد ارتباط حضرت آقا با آقاي هاشمي، بايد بگويم كه رابطه‌شان تا پايان برقرار بود. همچنان با هم دوستي نزديك داشتند. همانطور كه اطلاع داريد، حضرت آقا با آقاي هاشمي رفسنجاني هر هفته يا نهايتاً هر دو هفته يك‌بار از عصر تا آخر شب، مي‌نشستند و در خصوص مسائل مختلف صحبت و تبادل نظر مي‌كردند. خاطرم است حتي حضرت آقا گفته بودند: «من با همه چند دقيقه صحبت مي‌كنم و بحث تمام مي‌شود....» اما گپ و گفت ايشان با آقاي هاشمي از عصر تا آخرشب ادامه پيدا مي‌كرد! حتي در يكي از روزهايي كه آقاي هاشمي نزد حضرت آقا مي‌رود، آقا گزارشي را درباره رشوه گرفتن آقا محسن به ايشان مي‌دهد! آقاي هاشمي به ايشان مي‌گويد چرا اين گزارش را به من مي‌دهيد؟ خودتان از طريق دفتر بازرسي رهبري دنبال كنيد و بفرستيد تحقيق كنند. حضرت آقا هم مي‌گويند مي‌خواهم يك نسخه هم شما داشته باشيد و دنبال كنيد. آقاي هاشمي هم تا آخر مسئله را دنبال مي‌كند و مي‌بيند كه گزارش خلاف است و نتيجه را به آقا منتقل مي‌كند. به هرحال همه مي‌دانيم كه حضرت امام هم خيلي به آقاي هاشمي علاقه داشتند. به‌طوري كه هر وقت او به مسافرت مي‌رفت، ايشان يك گوسفند نذر مي‌كردند كه سالم برگردد. امام اواخر عمر، به حضرت آقا و آقاي هاشمي رفسنجاني مي‌گويند: «من زماني براي انقلاب نگران مي‌شوم كه بين شما دو نفر اختلاف بيفتد!...» البته حضرت آقا هم به امام مي‌فرمايند: «يقين داشته باشيد كه اين اختلاف، به هيچ‌وجه از جانب من نخواهد بود...».

عده‌اي مدعي شده‌اند كه در حال حاضر، بخش‌هايي از نظام اسلامي، نوعي امام‌زدايي را در پي گرفته است! با اشاره به اينكه مثلاً در برخي جلسات، تصوير ايشان نيست يا از ايشان نامي برده نشده است. ديدگاه شما در اين باره چيست؟
اينگونه ادعاها، به هيچ وجه صحت ندارد. كساني كه در خصوص امام‌زدايي بهانه جويي مي‌كنند، در واقع درصدد اين هستند كه نظر سياسي خود را به كرسي بنشانند و امام را وسيله كار سياسي كرده‌اند! آنها براي اينكه كارشان را راه بيندازند، به اين حرف‌هاي پوچ، بي‌اهميت و بي‌ربط روي آورده‌اند. نظام اسلامي بدون امام بي‌معناست و البته ادعاي تبعيت از امام بدون توجه به دستورات آقا و اطاعت از آن هم غير قابل قبول است. عملاً هم كسي اين ادعاها را باور نخواهد كرد.

از ديدگاه شما مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام تا چه اندازه به وظيفه خود عمل كرده است؟
تا آنجايي كه اطلاع ‌دارم، مسئولان اين مؤسسه خوب عمل كرده‌اند و بايد از زحماتشان در انتشار آثار حضرت امام تشكر كرد. البته بزرگي امام مانع از آن است كه يك نهاد، بتواند اين كار را به طور كامل انجام دهد. شايد برخي از انتقاداتي كه از اين مؤسسه مي‌شود، به اين مسئله مربوط باشد.

به عنوان يك مبارز پر سابقه نهضت اسلامي، آينده نظام جمهوري اسلامي را چگونه پيش‌بيني مي‌كنيد؟
آينده نظام جمهوري اسلامي، به وضوح روشن است. حتي همين يك ماه پيش، ژنرال كنت مكنزي فرمانده سابق نيروهاي امريكا(سنتكام) در منطقه خاورميانه و شرق آفريقا اعتراف كرد: «كشورش برتري هوايي در خاورميانه را به دليل برخورداري ايران از پهپادهاي مدرن از دست داده و همين امتياز ايران، آن را شكست ناپذير كرده است...». ما همين چند روز پيش به روسيه هم پهپاد فروختيم! حتي وقتي در يمن جنگ شروع شد و سعودي‌ها ادعا كردند كه دو سه روزه به آن خاتمه خواهند داد، ما با تكنولوژي‌اي كه به آنها داديم، توانستند تا امروز مقاومت كنند. حضرت آقا در همان روز نخست، به آقاي محسن رضايي گفته بودند: «تمام فرمانده‌هاي قَدر و باتجربه را جمع كنيد و برويد به اينها آموزش دهيد...». جمهوري اسلامي در حال حاضر، چنين قدرتي دارد و نظامي با اين قدرت، هيچ‌وقت شكست نمي‌خورد. در مورد گراني‌هايي هم كه پيش آمده، ما در نشريه حزب مؤتلفه اسلامي نوشتيم كه دولت بايد درباره بانيان وضع موجود و مديران سالم اما ناكارآمد، چاره‌انديشي كند. جوان سالم را آورده‌ايم، ولي او تجربه لازم را ندارد و اين مردم را اذيت مي‌كند! در شرايطي كه اين قيمت‌هاي كذايي كالاها ايجاد شده، با سه‌شاهي كه به مردم داده مي‌شود، به آنها كمك چنداني نمي‌كند. از طرفي دولت اصناف را هم كنار گذاشته است. در حالي كه سران اصناف خيلي برنامه دارند و نبايد آنها را رها كرد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار