تهیهکننده سینما که در حال ساخت مستند «فرزندکشی» است مدعی شده وزارت فرهنگ و ارشاد به دلیل حفظ آبروی خانواده بابک خرمدین اجازه ادامه ساخت این پروژه را صادر نمیکند. این مدعا در حالی مطرح میشود که مشخص نیست علت اصرار برای ساخت نسخه سینمایی حوادث و اتفاقات تلخ و روانفرسایی مثل مثله کردن فرزند یک خانواده به دست والدینش چیست و چرا برای به پرده کشاندن چنین وقایع تلخ و سیاهی که به ندرت هم اتفاق میافتند، اینقدر ابرام و اصرار وجود دارد؟! سیدامیر سیدزاده، تهیهکننده سینما در حال ساخت مستندی تحت عنوان «فرزندکشی» است که قرار است در کنار پرداختن به پروندههایی با این مضمون، در بخشی از آن به موضوع کشته شدن بابک خرمدین کارگردان سینما به دست والدینش هم بپردازد. سیدزاده در خصوص علت مخالفت وزارت ارشاد با ساخت مستند «فرزندکشی» میگوید: متأسفانه در حال حاضر وزارت فرهنگ و ارشاد، نامههای همکاری برای ادامه ساخت این پروژه را صادر نمیکند. آنها به ما اعلام کردهاند به دلیل موضوع مستند و حفظ آبروی خانواده زندهیاد بابک خرمدین این پروژه را پیش نبریم، به همین دلیل منتظر یک جلسه با مدیران سینمایی هستیم تا دلیل اصلی این خواسته را جویا شویم. البته مستند «فرزندکشی» ربط مستقیمی به این پرونده ندارد، اما متأسفانه وزارت ارشاد قبول نمیکند که در این پروژه به مسئله فرزندکشی در کشور اشاره شود و بابک خرمدین یکی از کشتههایی است که در آمار فرزندکشی در کشور قرار میگیرد، تأکید میکنم تا امروز حدود ۳۰ درصد از پروژه «فرزندکشی» جلوی دوربین رفته است.
علت اشتیاق و شوق ورورد عجولانه برخی سینماگران به پروندههای جنجالی که عمدتاً حاوی اتفاقات تلخ و ناگواری هم هستند، همواره یکی از سؤالات ذهنی مردم و مخاطبان سینما بوده و هست. برخی آن را تلاشی برای کسب شهرت، برخی دیگر عاملی برای کسب جوایز جشنوارههای خارجی و برخی هم آن را ناشی از تفکرات خودکمبینی و تحقیر اجتماعی قلمداد میکنند و کمتر کسی به مسئلهمند بودن و دغدغه اصلاح داشتن سازندگان این فیلمها اعتقاد دارد.
شاید جالب باشد که بدانیم پای ساخت فیلمهای سیاه که با تعابیری مثل «نوآر» هم شناخته میشوند، برای نخستین بار در سالهای ۱۹۴۰ به سینمای جهان باز شد؛ اتفاقی که تا همین الان هم آثار و نشانههای آن در هنر هفتم دیده میشود. اگرچه ساخت آثار انتقادی که در آنها به کنج و زوایای پنهان و تاریک کاستیهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی یک جامعه نور میتابانند، امری مقبول و پذیرفته شده است، لکن عدهای از سینماگران و فیلمسازان کشورمان از آن طرف بام این روشنگری که جزو ذات سینما هم محسوب میشود، به حضیض دره سیاهنمایی و تلخیآفرینی سقوط کردهاند. شاید لازم است به این دسته از فیلمسازان یادآوری شود که امیدآفرینی، انتشار احساس خوشبختی و روحیهبخشی به اقشار و لایههای متنوع جامعه با پرداختن به اتفاقات غرورانگیز و قهرمانپروری واقعی هم بخش مهمی از علت ماهوی سینما و صد البته جزو وظایف آن به حساب میآید.
نکته قابلتأمل در این رابطه اشتهای وصفناپذیر برخی سینماگران داخلی و عدهای از کسانی است که جلای وطن کرده و در خارج از کشور مشغول نفرتپراکنی و سیاهنمایی نسبت به جامعه ایرانی هستند که برای ساخت آثاری تلخ و سیاه بر اساس برخی اتفاقات ناگوار که به ندرت هم پیش میآیند، عطشی عجیب نشان میدهند. اینها را باید اضافه کرد به اینفلوئنسرها و سلبریتیهایی که عادت دارند از وایرال کردن درد و رنج مردم برای خود فالوور کسب کنند، اما هرگز حاضر نمیشوند برای همان مردمی که علیالظاهر سنگشان را به سینه میزنند، اثری امیدآفرین تولید کنند.