کد خبر: 1081106
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۱۴ اسفند ۱۴۰۰ - ۲۱:۰۰
گفتاوردی منتشر نشده از زنده‌یاد استاد علی ابوالحسنی (منذر) - بخش پایانی
بهائیت و رژیم‌صهیونیستی به‌هم پیوسته بسان حلقه‌های زنجیر! آغازین بخش از گفتاورد پی‌آمده را روز گذشته از نظر گذراندید. در قسمت پیشین، زنده‌یاد حجت‌الاسلام والمسلمین علی ابوالحسنی (منذر) به خاستگاه‌ها و نیز عوامل بسترساز برای توسعه فرقه‌های بابیت و بهائیت، اشارت برده و برای آنها، شواهد تاریخی ذکر کرده است
به کوشش: محسن ابوالحسنی

آغازین بخش از گفتاورد پی‌آمده را روز گذشته از نظر گذراندید. در قسمت پیشین، زنده‌یاد حجت‌الاسلام والمسلمین علی ابوالحسنی (منذر) به خاستگاه‌ها و نیز عوامل بسترساز برای توسعه فرقه‌های بابیت و بهائیت، اشارت برده و برای آنها، شواهد تاریخی ذکر کرده است. اینک واپسین فصل از این سخنرانی پرنکته را به شما تقدیم می‌داریم. ضمن طلب رحمت برای آن مورخ فقید، امید می‌بریم که پژوهشگران و علاقه‌مندان را مفید و مقبول آید.

دولت عثمانی علیه ایران در دوره‌ای خطیر
به هر روی، نباید از یاد برد که سیدکاظم رشتی، تحت‌الحمایه عثمانی است، همان عثمانی‌ای که تکیه‌اش به انگلیس است و با ایران، شدیداً سر ناسازگاری دارد. در خلال جنگ‌های اول ایران و روس، مخفیانه با روس‌ها و علیه ایران پیمان می‌بندد و در فترت میان جنگ‌های اول و دوم ایران و روس نیز رسماً وارد جنگ با ایران می‌شود و البته از عباس‌میرزا، شکستی سخت می‌خورد. در زمان محمدشاه قاجار که ایران اسلامی با ده‌ها مشکل دست و پنجه نرم می‌کند، زمانی که انگلیسی‌ها مانع اقدام بحق دولت ایران (جهت تصفیه مرز‌های شرقی کشور از لوث آشوبگران و تجزیه‌طلبان) می‌شوند و برای دولت مرکزی وقت این کشور، در ایالت خراسان، مدعیانی، چون آصف‌الدوله و پسرش حسن‌خان سالار را می‌تراشند و حتی در مقطعی، کار را به اشغال نظامی نقاط جنوب ایران می‌کشانند، آری در چنین دوران سخت و مشکل‌باری، عثمانی‌ها نیز در غرب ایران، دست به کار می‌شوند و همسو با سیاست ضدایرانی بریتانیا در سال ۱۲۵۳، توسط علی‌رضا پاشا به خرمشهر حمله می‌کنند یا در ۱۲۵۸ توسط سردار دیگرشان نجیب پاشا، دست به اشغال نظامی و قتل عام شیعیان در کربلا می‌زنند و جان و مال هزاران ایرانی را در این سو و آن سوی مرز‌های غربی کشورمان، تباه می‌سازند!
بعد‌ها هم که برخی از سران بابی‌ها، نظیر میرزا حسینعلی بهاء- در پی ترور نافرجام ناصرالدین شاه در شوال ۱۲۶۸ ق. به دست بابیان- به خاک عراق تبعید می‌شوند، باز دولت عثمانی (به لجِ ایران و جهت بهره‌برداری سیاسی از این فرقه نوظهور و برانداز)، بابی‌ها را سال‌ها زیر بال و پر خود می‌گیرد و در واقع برای شکستن قدرت تشیع و ایران اسلامی وارد بازی خطرناکی می‌شود نیز ده‌ها سال بعد تازه می‌فهمد کلاه سرش رفته و بابی‌ها و بهایی‌ها، قرار اصلی‌شان را با دولتین روس و انگلیس گذاشته و عثمانی را از این نمد، کلاه چندانی نصیب نمی‌شود! (مثل روس‌های کمونیست که در فرآیند تأسیس رژیم اسرائیل، برای درخدمت گرفتن صهیونیسم در جهت پیشبرد اهداف سیاسی خود و قاپیدن آن از چنگ غرب، به آن‌ها روی خوش نشان داده و حتی جزو اولین دولت‌هایی بودند که اسرائیل را به رسمیت شناختند، اما به‌زودی فهمیدند که اسرائیل، بیشتر تخم مرغ‌های خود را در سبد امریکا و اردوگاه کاپیتالیسم غرب ریخته است و در حقیقت، چیز دندانگیری از صهیونیست‌ها به بلوک شرق نمی‌رسد و لذا سیاست‌شان را عوض کرده و به تضاد با اسرائیل و صهیونیسم رو آوردند!)

بابیت و بهائیت در اندیشه فعالیت گسترده در عراق
زمانی که بابی‌ها در پی ترور نافرجام ناصرالدین شاه در ایران، تار و مار شدند و بقیه‌السیف آن‌ها از ایران به عراق تبعید شدند یا گریختند، نقشه این شد که عراق (به عنوان همسایه دیوار به دیوار ایران اسلامی شیعه و محل عتبات عالیات و حوزه مرکزی نجف) پایگاه اصلی فعالیت این جماعت وابسته و برانداز قرار گیرد، تا از آنجا بتوانند ایران را نیز پوشش دهند، اما خوشبختانه خداوند نخواست و آن توطئه خطرناک استعماری، به دست آیت‌الله حاج‌شیخ عبدالحسین تهرانی (شاگرد صاحب جواهر و وصی امیرکبیر) و با کمک وزیر خارجه دیندار و هوشمند دولت ایران، میرزا سعیدخان مؤتمن‌الملک انصاری (دست پرورده و برکشیده مرحوم امیرکبیر) بر هم زده شد و با فشار مداوم دولت ایران، بابیان و بهائیان به نقطه‌ای بسیار دور از ایران، به قبرس و عکای فلسطین انتقال داده شدند.

سفیر روسیه: اگر به بهاء، کوچک‌ترین آسیبی برسانید، در این شهر خون به پا می‌کنم!
بهائیت در جریان پیدایش و گسترش خود در قرن ۱۹ میلادی، شدیداً نمک‌گیر دولت روسیه تزاری است، چنانکه در قرن ۲۰ نیز وامدار حمایت‌ها و هدایت‌های انگلیس و سپس امریکا و اسرائیل است. دو مأخذ مهم و رسمی فرقه بهائیت، «تاریخ نبیل زرندی» تلخیص عبدالحمید اشراق خاوری و «قرن بدیع» نوشته شوقی افندی پیشوای بهائیت، رسماً و با آب و تاب زیاد، حمایت جدی و رسمی پرنس دالگوروکی سفیر تزاری در زمان ناصرالدین شاه، از حسینعلی بهاء بنیانگذار بهائیت را شرح می‌دهند و هیچ هم فکر نمی‌کنند که با این کار خود، سند وابستگی بهائیت به بیگانه را برای همیشه در تاریخ ثبت کرده و داغی باطله و ابدی، بر پیشانی این فرقه می‌زنند! دیوید روح یکی از سران بهائیت و اعضای بیت‌العدل، کتابی دارد که به نام «قمیص النور»، به فارسی هم ترجمه و منتشر شده است. وی در این کتاب که شرح حالی سخت مُریدانه و شیفتگانه از زندگی حسینعلی بهاء است، می‌گوید: زمانی که بهاء را (به اتهام شرکت در ترور ناصرالدین شاه) گرفتند و محاکمه می‌کردند، آقای پرنس دالگورکی سفیر روس تزاری در ایران، آمد و گفت اگر به این شخص (بهاء)، کوچک‌ترین آسیبی برسانید، من در این شهر خون به پا می‌کنم! آقای دیوید روح، بعد با هیمنه‌ای خاص می‌گوید این سخن دالگورکی را نمی‌شد به راحتی از کنارش گذشت، چون این همان دولتی بود که قفقاز را اشغال کرده بود و خلاصه ایرانی‌ها، ضرب شستش را دیده و چشیده بودند؛ لذا اینکه می‌گفت من خون به پا می‌کنم، مقصودش این بود که تزار دنبال این قضیه است! آقای دیوید روح این مطلب را می‌گوید و ظاهراً این قدر درک ندارد که با این حرف‌ها، گزک به دست منتقدان و مخالفان بهائیت داده و ثابت می‌کند که بهاء تحت‌الحمایه روس‌های متجاوز و ستمگر بوده است! بی‌تردید این وظیفه محققان تیزبین است که با این واقعیات تکان‌دهنده تاریخی در کارنامه سران بهائیت، از خود بپرسند مگر چه منفعتی از سوی بهاء قرار بوده متوجه روس‌های طماع و تجاوزگر بشود و برای این منظور چه قول و قراری بین بهاء و دستگاه تزاری وجود داشته که آن‌ها حاضر بوده‌اند این گونه برای بنیانگذار بهائیت، مایه بگذارند و حتی بر خلاف نزاکت سیاسی، برای حفظ جان او، دولت ایران را تهدید کنند؟! و عجیب است که ۷۰ سال پس از آن تاریخ، همین پیوند و مغازله را میان پسر و جانشین بهاء، یعنی آقای عباس افندی، با انگلیسی‌ها می‌بینیم!

همسویی روس و انگلیس در حمایت از بهائیت
در واقع، زمانی که بابیت شکل می‌گیرد، روس‌ها و انگلیس‌ها به‌رغم تضاد و جنگ قدرتی که بر سر تسخیر انحصاری ایران با هم دارند، به علت ضدیت مشترک‌شان با تشیع و ایران اسلامی شیعه، در حمایت از این جریان ساختگی، با یکدیگر همسویی کلی دارند و هم از این رو است که می‌بینیم بابی‌ها پس از چندی، به دو گروه ازلی و بهایی تقسیم می‌گردند که ازلی‌ها سهم انگلیس‌ها در قبرس می‌شوند و یحیی صبح‌ازل به عنوان حقوق‌بگیر دولت فخیمه بریتانیا، در آغوش آن‌ها خوش می‌خسبد و بهایی‌ها همچنان سهم روسیه باقی می‌مانند و روس‌ها هم با سخاوت تمام، عشق‌آباد واقع در شمال خراسان را در اختیار آن‌ها می‌گذارند، تا اولین مشرق‌الاذکارشان را در آنجا بسازند و تابعیت روسی بگیرند و فامیلی خود را به پسوند روسی «اوف» مزین سازند و صبح و شام، به دعاگویی و ثناخوانی اعلی‌حضرت تزار رطب‌اللسان شوند و همزمان با این رویدادها، افراد برجسته این فرقه در ایران نیز نظیر عزیزالله‌خان ورقا و، ولی الله‌خان ورقا و میرزامحمدتقی افنان و دکتر یونس افروخته و سیدمهدی گلپایگانی (قاسموف)، جزو پیچ و مهره‌های دستگاه تزاری در ایران (بانک استقراضی روسیه در تهران، آگنت و وکیل‌التجاره روس‌ها در یزد، عضو سفارت یا کنسولگری‌های روسیه در تهران و دیگر نقاط و...) به آن امپراتوری درازدست خدمت کنند! روس‌ها دنبال اینند که ایران را ببلعند و از ایران، به سمت هند بروند و نیاز به ستون پنجم دارند و چه کسی بهتر از جماعت بهائیه؟!
وضع بدین منوال است، تا آنکه حکومت تزاری به‌رغم وعده‌ها و نوید‌های رهبران بهائیت، در اواخر جنگ جهانی اول، در اثر حمله آلمان ویلهلم از بیرون و قیام عدالتخواهانه مردم روسیه از داخل، با وضعی بسیار زار از پا درمی‌آید و انگلیس میراث‌خوار او می‌شود و در نتیجه، رهبری بهائیت هم قبله عوض می‌کند و جناب عباس افندی (پسر و جانشین بهاء) در پایان جنگ جهانی اول، رسماً در حیفای فلسطین (که توسط ارتش بریتانیا اشغال شده) می‌نشیند و از دست ژنرال آلنبی اشغالگر انگلیسی قدس، لقب اشرافی «سِر» و نشان «نایت هود» می‌گیرد و می‌شود عضو و شوالیه استعمار بریتانیا! عکاس هم از این صحنه پرافتخار، عکس می‌گیرد و چند سال بعد، آقای شوقی افندی (فرزند و جانشین عباس افندی)، هنگامی که در درگیری بین مسلمان‌ها و بهایی‌ها در بغداد، به انگلیسی‌ها ملتجی می‌شود، تا خانه منسوب به بهاء در بغداد را از چنگ ملت مسلمان و شیعه عراق بیرون بیاورد، در نامه به کمیسر بریتانیا در عراق، خود را عائله «سِر عباس افندی» معرفی می‌کند که یعنی ما عضو امپراتوری بریتانیا و نورچشم دربار لندنیم! و باید داد ما را از مهتر و کهتر بستانید! و همزمان با این اتفاقات، عناصر شاخص بهایی نظیر عین‌الملک هویدا و موقرالدوله، در کودتای انگلیسی حوت ۱۲۹۹ شرکت می‌کنند و در کابینه برآمده از کودتا، وزیر و سفیر می‌شوند.

امریکا و انگلیس، قبله نوین بهائیان!
پس از این دوره، «بریتانیای کبیر» که به اصطلاح، روزگاری آفتاب در مستعمراتش غروب نمی‌کرد، در اثر جنگ جهانی دوم و قیام ملت‌ها از هند تا مصر در مستعمراتش، در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم، سرنوشتی نزدیک به امپراتوری تزاری پیدا کرد و تبدیل به «انگلیس صغیر و پا به گور»! شد. اینک نوبت آن بود که رهبران بهائیت، متناسب با جهت هواسنج جدید، قبله تازه‌ای برگزینند که همان میراث‌خوار استعمار، یعنی امریکا و وَلیدش اسرائیل است و دهم از این روست که خانم روحیه ماکسول در مصاحبه‌ای، صراحتاً بهائیت و اسرائیل را همچون حلقات زنجیر به هم پیوسته می‌داند!

ماه عسل بهائیان در دوران حاکمیت پهلوی‌ها
در ایران معاصر نیز در دوران سلطه امریکا بر این سرزمین، در دهه‌های ۴۰ و ۵۰ شمسی، ماه عسل بهایی‌ها و بهایی‌تبار‌ها با رژیم پهلوی است. سپهبد ایادی در دربار و هویدا در دولت، و در پی آن‌ها تعداد زیادی از وابستگان به فرقه، نظیر سپهبد صنیعی و سپهبد خاتمی و سپهبد شفقت و منوچهر تسلیمی و حبیب ثابت و هژبر یزدانی و...، پست‌های حساس سیاسی و نظامی کشورمان را همراه با شریان اقتصاد آن قبضه می‌کنند. با این همه در پایان دهه ۵۰، طوفان انقلاب اسلامی درمی‌گیرد و رژیم ستمشاهی و زواید آن، از جمله تشکیلات بهائیت را درهم می‌کوبد. در واقع بهائیت در طول تاریخ حیات خود، همواره در آغوش یک قدرت استعماری بوده است، یک روز با روس تزاری، یک روز با انگلستان و امروز هم با امریکا و اسرائیل که آثار این سازش و همکاری شیطانی را کاملاً در تواریخ و حتی در متون خود بهائیت می‌بینیم.

کلام آخر
آنچه گفته شد، همگی اسناد و مدارک قوی و معتبر دارد و بسیاری از آن‌ها توسط منابع مهم فرقه بهائیت (مثل تاریخ نبیل زرندی و قرن بدیع و خاطرات حبیب مؤید و خاطرات ۹ ساله عکا و مجلات آهنگ بدیع و اخبار امری و آثار حسن موقر بالیوزی و...) قابل اثبات است. روشن است که در یک سخنرانی کوتاه و بحث کلان و فشرده، نمی‌توان به تفصیل، به طرح سند و مدرک پرداخت و بیشتر باید شمایی کلی و کلان از مسئله را ارائه داد تا پژوهشگران بتوانند در پرتو آن، با کلیت موضوع آشنا شده و در ظل و ذیل آن، به جست‌وجوی آشنایی تفصیلی با جزئیات برخیزند و با پیگیری‌های علمی و تحقیقی خود، خانه‌های خالی جدول را پر سازند. دوستان، فراوان می‌پرسند چه منابعی را برای آشنایی گسترده و مستند، با این گونه مباحث مورد مطالعه قرار دهیم؟ در پاسخ و نمونه‌وار، به سه مأخذ مهم در معرفی و نقد پرونده فکری و سیاسی فرقه بابیت و بهائیت اشاره می‌کنم که خود، حاوی معرفی بسیاری از منابع خواندنی در این عرصه بوده و مستندات تاریخی بحث من و شرح این مباحث، به تفصیل در آن‌ها آمده است:
۱- بهائیان، اثر استاد سیدمحمدباقر نجفی.
۲- ویژه‌نامه ایام، شماره ۲۹، ضمیمه روزنامه جام جم، مورخ ۶ شهریور ۱۳۸۶، ویژه بهائیت.
۳- فصلنامه تاریخ معاصر ایران، منتشره از سوی مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران (تهران)، شماره‌های ۴۷ تا ۵۰ (در سه مجلد)، تابستان ۱۳۸۷ تا بهار ۱۳۸۸.
والسلام علی من یخدم الحق لذات الحق.

غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۱
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۴:۵۵ - ۱۴۰۰/۱۲/۱۵
0
0
باتشکر مقاله زیبا ودر خور تامل وروشن گرانه ای بود
سوال من اینه که اختلاس گران ودزدان بیت آلمان کنونی درنظام اسلامی که بی شرمآنه شیره جان این مردم رو می مکند و با آبروی کشور بازی میکنند چه دینی دارند
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار