سردار شهيدمحسن قاجاريان، فرمانده تيپ 21 امام رضا(ع) بود كه 14 بهمنماه 1394 در جريان آزادسازي دو شهرك نبل و الزهرا به شهادت رسيد. قاجاريان از نسل رزمندههاي دفاعمقدس بود كه با احساس مسئوليت نسبت به تداوم خط جهاد، خود را به جبهه سوريه رساند و آنجا آسماني شد. نكته جالب توجه در زندگي شهيد قاجاريان توجه او به مقوله محروميتزدايي بود. بر همين اساس خاطراتي از زبان مجتبي قاجاريان، فرزند شهيد تقديم حضورتان ميكنيم.
پدر تمام عيار
بابا در خانه يك پدر تمامعيار بود. اثري از يك فرمانده نظامي نداشت. لباس سبز پاسداري را كه از تن خارج ميكرد، ميشد يك پدر تمامعيار و با همه بچهها و اقوام گرم ميگرفت. خيلي از مواقع پيش ميآمد ايشان در جمع فاميلها يا خانواده، با يك كودك طوري صحبت ميكرد و گرم ميگرفت كه ديگران باور نميكردند او يك سردار نظامي است و سمت فرماندهي دارد. پدرم با عموم مردم و خصوصاً مستمندان هم مهربان بود و همه او را به مردمداري ميشناختند.
روستاهاي محروم
يكي از خصوصيات شاخص شهيد، توجه به مسئله روستاهاي محروم اطراف نيشابور بود. خيلي وقتها پيش ميآمد به روستاي دورافتادهاي ميرفت تا در يادواره شهدايشان شركت كند. حتي اگر اين يادواره براي تجليل از يك شهيد بود، ايشان بعد از ساعت اداري خودش را به آن روستا ميرساند و در يادواره شركت ميكرد. من هم گاهي همراه ايشان ميرفتم. اهتمامش به كار و احساس مسئوليت باعث ميشد كارهايي مثل شركت در مراسم و يادوارهها را بعد از ساعت كاري انجام دهد تا خللي به كارش وارد نيايد. در حالي كه ميتوانست در همان ساعات كاري برود و زودتر به خانه برگردد. براي همين كمتر در خانه بود و ما خيلي ايشان را نميديديم، اما در همان زمان كوتاه جبران نبودنهايش را ميكرد و باعث ميشد ما مهر پدري را به خوبي درك كنيم.
محروميتزدايي
در تداوم توجهي كه شهيد قاجاريان به روستاي محروم داشت، ايشان سعي ميكرد تا حتیالامكان به مشكلات چنين روستاهايي رسيدگي كند. يك نمونهاش فعاليتهاي محروميتزدايي ايشان در روستاي عطائيه از توابع كاشمر بود. اين روستا در يك منطقه بياباني قرار دارد كه به دليل وسعت و شرايط اقليمي اطرافش غالباً براي رزمايشها استفاده ميشود. پدرم در يكي از همين رزمايشها با اهالي روستاي عطائيه آشنا شده و عمق محروميتهاي اين روستا را درك كرده بود. پيرزني در آنجا بود كه به قول پدرم خانهاش از شدت فرسودگي به بادي بند بود. شهيد قاجاريان با هزينه شخصي خودش خانه پيرزن را تعمير كرد. يكبار من همراه پدرم به روستاي عطائيه رفتيم. مهمان خانوادهاي شديم كه در نهايت فقر به سر ميبردند. دو دختر كمتوان ذهني داشتند. پدرم شخصاً از جا برميخاست تا آنها را در امر پذيرايي كمك كند. وقتي از خانه خارج شديم، زد زير گريه. گفتم چرا گريه ميكنيد؟ گفتند وقتي داخل خانه بوديم متوجه شدم غذاي آنها نان خشكي است كه در يك كاسه خرد كرده و با كمي بادمجان همراهش صرف ميكنند. احساس كردم ما بيشتر از اين ديدارها و كمكها نسبت به چنين افرادي مسئول هستيم. شهيد قاجاريان همان نظامي سختگير و منضبطي بود كه اينطور براي فقر يك خانواده محروم روستايي گريه ميكرد. ايشان از اموال شخصياش براي چنين خانوادههايي هزينه ميكرد و در بين فاميل و آشناها اعلام كرده بود هر كسي قصد كار خير دارد، به مردم اين روستا كمك كند. همين قلب مهربان و روحيه ايثارگري باعث شد تا پدرم پس از سابقه طولاني حضورش در جبهههاي دفاعمقدس، دوباره رخت رزم به تن كند و اينبار به جبهه سوريه برود. ايشان موقع اعزام به سوريه مويي سفيد كرده بود. هيچ كسي هم انتظار نداشت كه او بعد از سالها حضور در دفاعمقدس، دوباره به شرايط جنگي برگردد، اما پدرم خودش خواست و رفت و عاقبت، شهادت مزد سالها جهاد خالصانهاش شد.