بر سر شاخه حكومت نشستن و بُن بريدن!
بازخواني فرجام سياستهاي روبنايي رضاخان، از قبيل تغيير لباس و كشف حجاب، نيازمند مروري بر زمينهها و چند و چون اجراي آنهاست. به عبارت ديگر، نخست بايد در يافت كه اين اقدامات، در چه بستري صورت گرفت و نهايتاً به چه نتيجهاي رسيد. سيدهاشم منيري، پژوهشگر تاريخ معاصر ايران در اين باره معتقد است:
«يكي از اعمالي كه حكومت رضاخان به آن دست يازيد، قانون يكسانسازي پوشاك براي مردان و زنان و كشف حجاب بود كه به ترتيب در سالهاي 1307 و 1314، آن را عملياتي نمود و نسبت به قانونشكنان، شيوه سختگيرانهاي در پيش گرفت. سؤال اصلي مقاله پيشرو اين است كه اين نوع قوانين، چه تأثيري بر شرايط دروني حكومت و نيز عرصه بيروني آن برجاي گذاشت. به نظر ميرسد قوانين سكولاريستي حكومت پهلوي، باعث دو دستگي و نيز جدايي دولت از ملت شد و اينكه حكومت نتواند از ذخيرههاي ملي خود براي مقاومت و پايداري مقابل متفقين و اشغالگران خارجي به سرزمين ايران استفاده كند و سرآخر فروپاشد. با روي كار آمدن رضاشاه و وضعيت تطبيقي سياستهاي شبهمدرنيستي در منطقه كه افغانستان و تركيه نمونههاي بارز آن بودند، پروژه غربي شدن با قوانين و مصوبههاي دولت، در جهت به تضعيف كشاندن قدرت ديني، اجتماعي و سياسي روحانيان موجب شد سياستهاي فرهنگي در جهت تغيير سنتها، ارزشها و آداب كهن، سمت و سو پيدا كند و ظواهر نمادين و روبنايي جامعه دگرگون شود. رضاشاه فكر ميكرد با تغيير ظاهر و تغيير در پوشش ميتواند جايگاه و وضعيت مردان و زنان را تغيير دهد و با مذهبزدايي، مؤلفههاي سكولاريسم (عرفيسازي) را به نظام آموزشي و سنتهاي فرهنگي تزريق نمايد. اين جهتگيري فكري، دولت را رو در روي جامعه قرار داد، به اين بهانه كه بنيانهاي كهن و جاافتاده حاضر، مانع و سدي در برابر نوسازي و روند دولتسازي و ملتسازي است. او با اجراي قوانين مخالف اصول عرف و شريعت كه بسياري از آنها حتي قبل از اسلام نيز وجود داشت، قصد از جا بركندن هويت اجتماعي مردان و زنان را نمود تا نه تنها هر ايراني از فرق سر تا نوك پا غربي شود، بلكه نيروي محرك و بسيجكننده روحانيت تضعيف گردد و موجب شود عرصه حضور اجتماعي آنان با مدرنيزاسيون محدود گردد. اسلامستيزي حكومت پهلوي و بهويژه حجابستيزي و حجابزدايي از زنان مسلمان ايراني و اسلامگرايي مردم، پارادوكسي را بهوجود آورد كه به شكست سياستهاي رضاشاه منجر شد. قانون كشف حجاب، متخلفان از آن را به جزاي نقدي از یک تا 5 تومان، يا حبس از یک تا هفت روز محكوم ميكرد. در مجموع به سياق رفتارهاي ديكتاتورمآبانه شاه، اولين نشانههاي بيحجابي خانواده اعم از زن و فرزندان وي، ظاهر شدن آنها با چادر رنگي به جاي چادر مشكي بود كه با اعتراض برخي روحانيان مواجه شد. شاه آهسته و بهتدريج و به گونهاي محتاطانه، به روند اجتماعي كردن زنان ايران و آماده كردن ذهن مردم براي بيحجابي اقدام كرد. رضاشاه به پليس دستور داد به زنان اجازه دهند تا بيحجاب در انظار عمومي ظاهر شوند. در پي آن معلمان زن كه بعضي از آنها خارج از كشور بيحجاب شده بودند، اولين كساني بودند كه چادرهاي خود را برداشتند و سپس مدارس ارمنيان، زرتشتيان و بهائيان، نقش پيشگام را بهعهده گرفتند. در تابستان 1309، تعداد 35 خانم اشرافزاده، از رضاشاه درخواست كردند تا به آنها اجازه داده شود كه چادر از سر برگيرند. در 1311 مجله عالم نسوان، شمارههايي را ضد حجاب به چاپ رسانيد و در همين سال نيز كنگره جهاني زنان مسلمان در تهران، قطعنامهاي را در جهت مساعد نمودن زمينهها براي بيحجابي به تصويب رساند! با تقليدهاي بيحكمت در همپوشي و يكساني البسه و پوشاك براي مردان و زنان، موج اعتراضها از طرف واعظان و روحانيان بالا گرفت كه نقطه اوج آن را در حادثه مسجد گوهرشاد مشهد، ميتوان مشاهده نمود. در اين مرحله، به دليل انزجار شديد مردم نسبت به حمله شاه به دين و كشف حجاب، قيام بزرگي شكل گرفت كه بهلول مياندار آن بود. با دستور رضاشاه مبني بر ورود نيروهاي مسلح به صحن حرم براي پراكنده كردن مردم، حدود 400 تا 500 نفر به شهادت رسيدند! مقابله تند و خشن رضاشاه با مخالفان ديني اقداماتش، دو دستگيهايي را حتي درون هيئت حاكمه بهوجود آورد. از آنجا كه اسدي در زمان حادثه، نيابت توليت آستان قدس را برعهده داشت و نتوانست اين بحران را به صورت مسالمتآميز حل كند، مورد سوء ظن شاه قرار گرفت و محاكمه و اعدام شد! در نظر بگيريم كه پا درمياني فروغي نيز كه با اسدي قوم و خويش بود، نتوانست به نجات او بينجامد. بنابراين اجراي سياست نوسازي آن هم به شكل آمرانه، اجراي قوانين ضد اسلام و مخالف با مناسك و شعائر اسلامي و تبعيد و سركوب روحانيان و حتي عزل و نصب طرفداران خود حكومت، ملت و حكومت را روياروي هم قرار داد و تارو پود آن را از هم گسست. تغيير لباس و كشف حجاب يك مسئله نبود، بلكه مشكلهاي بود كه پيامدهاي مضر اقتصادي، اجتماعي و درنهايت سياسي برجاي گذاشت كه آنها را ميتوان در دو وجه داخلي و خارجي آن بررسي كرد. اين جدايي كه بر اثر دستورالعملهاي شبهمدرنيستي رضاشاه و نيروي اجبار شهرباني و قواي نظامي، در درون جامعه بين دو طبقه اشراف و سنتي رخ داد، باعث شد حكومت حمايت داخلي خود را از دست دهد...».
پويش نگارش رسالههاي حجابيه در برابر قزاق!
تغيير لباس و كشف حجاب، نخست در ساحت نظريهپردازي و فرهنگسازي خودنمايي كرد. از اين روي واكنشهاي اوليه و البته گسترده نسبت بدان نيز در همين عرصه بروز كرد. حجم فراوان «رسالههاي حجابيه» كه پس از بسترسازي روشنفكران براي مدرنيزاسيون فرمايش شده به رشته تحرير درآمد، شاهدي بر اين مدعاست. به واقع اينگونه روشنگريها علاوه بر اعتقاد ديرين مردم و به ويژه زنان مسلمان به حجاب اسلامي، زمينههاي ناكامي نهايي رضاخان در اين پروژه را مهيا ساخت. سيدمرتضي حسيني، پژوهشگر تاريخ معاصر ايران در اين فقره مينويسد:
«واكنش روحانيان و نويسندگان متدين نسبت به ايده و عمل كشف حجاب را ميتوان در دو محور كلي خلاصه كرد، اول: فعاليتهاي سياسي و اجتماعي كه با اعلان مخالفت آشكار در محافل ديني و منابر انجام ميشد و به برخورد سياسي با حكومت و درگير شدن با مأموران حكومتي ميانجاميد. اينگونه واكنشها بهويژه با آغاز اجبارآميز قانون كشف حجاب، پررنگ شد و نمونه عيني آن حادثه قيام مسجد گوهرشاد مشهد بود. رويكرد دوم، بر اقدامات علمي و فرهنگي مبتني بود. انتشار مباحثي در مطبوعات آن دوران كه ترقي كشور و نقشآفريني مؤثر زنان در جامعه را مستلزم برداشتن نقاب، رفع حجاب، پوشيدن البسه اروپايي و حضور فعالانه و دوشادوش مردان ميدانست، سبب شد برخي نويسندگان متدين و روحاني، به فكر نگارش رسالهها و كتابهايي براي مقابله علمي و فرهنگي با اين پديده بيفتند و آثار شايان توجهي پديد آورند. اين آثار با نامها و حجمهاي گوناگون به زبانهاي فارسي و بهندرت عربي منتشر ميشد. حجتالاسلام رسول جعفريان مجموعه اين نوشتهها را با عنوان: رسائل حجابيه، شصت سال تلاش علمي در برابر بدعت كشف حجاب، گردآوري كرده و با توضيحات كامل درباره مؤلفان و مضمون رسائل منتشر ساخته است. اين اثر دو جلدي كه نخستينبار در سال 1380 به چاپ رسيد، مستندات دست اولي از فضاي فكري و فرهنگي اوايل سلطنت رضاشاه تا دهه 1330ش، تلاش برخي روشنفكران و فعالان مطبوعاتي غربگرا براي جا انداختن ايده كشف حجاب و درنهايت مجاهدت برخي نويسندگان متدين و دغدغهمند در قبال اين پديده را ارائه ميدهد. رسالههاي مندرج در اين اثر، 33 عنوان است كه در كنار مقدمه 38 صفحهاي مؤلف و شش پيوست، در 1450 صفحه به چاپ رسيده است. جعفريان در آغاز هر رساله، معرفي كوتاه اما گويايي از نويسنده اثر و همچنين محورهاي مورد تأكيد رساله ارائه كرده است. از بعد زماني، نخستين رسالهاي كه در اين مجموعه به چاپ رسيده، رساله وجوب حجاب نوشته محمدصادق ارومي، ملقب به فخرالاسلام است كه در سال 1290 نگاشته شده و آخرين آنها نيز كتاب معروف شهيد آيتالله مرتضي مطهري، يعني فلسفه حجاب است كه در سال 1348ش منتشر شده است. وجود آثار چشمگيري كه پيش از قانون كشف حجاب و حتي قبل از روي كار آمدن رضاشاه پهلوي نوشته شده است، نشان ميدهد تبليغات و زمينهسازي گسترده براي كشف حجاب، محدود به اين دو مقطع زماني نبوده است و ريشههاي آن به آشفتگي فكري و فرهنگي پيش و پس از مشروطه ميرسد. فضايي كه تعدادي از روحانيان و نويسندگان متدين را به تكاپو واداشت تا پاسخهايي در خور و در حد توان، در قبال ترويج انديشه كشف حجاب و پيامدهاي منفي سبك زندگي غربي زنان فراهم آورند. از سوي ديگر بيشترين تعداد رسالههاي حجابيه در سال 1307ش (همزمان با تصويب قانون اتحاد البسه و هفت سال پيش از تصويب قانون كشف حجاب) نوشته شده است. اين موضوع نشاندهنده اين است كه پيش از اقدام رسمي حكومت پهلوي براي كشف حجاب، تبليغات فرهنگي گستردهاي با شدت و ضعف از سوي روشنفكران، نويسندگان و برخي روزنامههاي تجددگرا، ضد حجاب وجود داشته است، تبليغاتي كه با حمايت از روي كارآمدن رضاشاه و رويكرد فرهنگي او زمينههاي لازم را براي رسميت يافتن قانون كشف حجاب در دي 1314 فراهم کرد. پويش نگارش رسالههاي حجابيه پس از سال 1307 و تا اجراي قانون كشف حجاب نيز ادامه داشت، تا آنكه فشار استبداد، مانع از فعاليت علمي آزاد علما شده و تا رفتن رضاشاه، علما و فضلا تنها در انديشه حفظ كلي روحانيت و دين، در برابر تهاجم متجددان مستبد بودند. رسول جعفريان معتقد است، طي قريب به 60 سال (1290 تا 1348ش) و همزمان با فرآيند توسعه غربگرايانه حكومت وقت، حركت علمي گستردهاي در خصوص تبيين حجاب در ايران انجام شد، در حالي كه پيش از آن هيچ رساله فقهي مستقلي در اين موضوع، در ميان علماي شيعه نبوده و در ميان اهل سنت نيز تنها تقريباً در همين مقطع زماني، كتابها و رسالههاي فراواني در اين خصوص نوشته شده است. يكي از ويژگيهاي مهم رسائل حجابيه، تفاوت شكل و محتوايي اين آثار، با متون مذهبي و فقهي پيش از خود است. نويسندگان اين نوشتهها شرايط زمانه را درك و به اين نكته توجه ميكردند كه هواداران كشف حجاب با زباني پويا، بهروز، ساده، عامهپسند، نافذ و خالي از واژگان تخصصي، به تشكيك در ضرورت حجاب ميپردازند، ازاينرو در مقايسه با متون فقهي تخصصي و حتي متوني كه پيش از اين براي عموم مردم نوشته ميشد، از زبان سادهتر و همهفهمتري استفاده ميكردند. سادهسازي آيات و روايات، پرهيز از تفاسير تخصصي، ذكر مثالها و حكايات و بيان نمونههاي منفي آزادي افراطي زنان در كشورهاي اروپايي كه گاه حتي ويژگي عوامانه شدن نثر را نيز به ذهنها متبادر ميسازد، از جمله اين روشهاست. همچنين بهرهگيري از قالب داستان و مناظره بين دو فرد با زباني ساده نيز در چند مورد از رسائل ديده ميشود...».
عقبنشيني از قانوني كه از اعتبار افتاده بود!
همانگونه كه اشارت رفت، بسترهاي منسوخ شدن كشف حجاب، پيش از خلع و اخراج رضاخان از كشور پديد آمد. به واقع جامعه ايراني منتظر عاملي بود كه از سايه استبداد بر سر آنان بكاهد و منويات و مكنونات آنان را علني سازد، فضايي كه با وقايع شهريور 1320 فراهم آمد. رضا سرحدي، پژوهشگر تاريخ معاصر معاصر ايران ماجرا را به ترتيب ذيل روايت كرده است:
«متفقين در 3 شهريور 1320، به ايران حمله كردند و تنها با مقاومت اندك ارتشي مواجه شدند كه رضاشاه آنهمه توجه و پول صرف آن كرده بود. قواي بريتانيا و اتحاد جماهير شوروي، در مركز ايران به هم رسيدند و در 26 شهريور 1320، وارد تهران شدند. محمدرضا پهلوي به جاي پدر بر تخت سلطنت نشست. پس از اين رويداد، بيشتر ايرانيان از كنار رفتن رضاشاه استقبال كردند. پس از روي كار آمدن محمدرضا پهلوي و فراهم شدن آزاديهايي در عرصه سياسي و فرهنگي كشور، سياستگذاران وقت در اعمال سرسختانه قانون لباس متحدالشكل (1307)، عقبنشيني كردند. اين عقبنشيني معلول نارضايتي افراد جامعه و پايبند نبودن آنها به قانوني بود كه به سنّت ريشهدار آنان هجوم آورده بود. در گزارشهاي متعددي كه به حكومت در خصوص لباس متحدالشكل و قانون كشف حجاب داده ميشد، زمزمههاي شكست پروژه تغيير در حوزه پوشاك جامعه ايراني به گوش ميرسيد. گزارشي به تاريخ اول بهمن 1322، بهصراحت از عقبنشيني اجباري دولت در قبال مقاومتهاي جامعه و مخالفت با قانون لباس متحدالشكل پرده برميدارد. در اين گزارش آمده است: تا شهريور 1320 و با توجه به سختگيريهاي دولت، اجراي قانون كشف حجاب رعايت ميشد و متخلفان هم به دادگاه صالحه احاله ميشدند، اما بعد از سقوط رضاشاه و در روزهايي كه محمدرضا پهلوي بر تخت سلطنت نشسته است، جامعه ايراني، مقررات قانون يادشده را رعايت نميكند. در ادامه گزارش آمده است: اگر اين روش ادامه پيدا كند، تمامي قوانين مربوط به لباس متحدالشكل و كشف حجاب، رنگ خواهد باخت! خود دولتيان علت اين امر را اعتراض سايرين و جرايد ميدانستند. براي مقابله با اين شرايط نيز پيشنهاد ميكردند كه بايد براي اجراي اين قانون، سختگيري لازم اعمال شود و حتي در راديو براي محسنات اين كار، لااقل هفتهاي يكمرتبه صحبتهايي شود. در اين گزارش بهوضوح مشاهده ميشود كه بعد از سقوط رضاشاه، متأثر از فضاي باز سياسي و در پي آن فشار افكار عمومي و روشنگريهاي گسترده، دولت بهناچار از اعمال سختگيري بر اجراي قانون لباس متحدالشكل و كشف حجاب، عقبنشيني كرده است. پيش از سقوط رضاشاه علما دهها رساله و كتاب در فوايد حجاب و لزوم آن نوشته بودند و با سقوط او نيز اين اقدام ادامه پيدا كرد و فعاليتهاي گسترده علما در قالب رساله و كنش آغاز شد. آيتاللهالعظمي حاجآقا حسين قمي كه پيش از سقوط رضاشاه و به دليل روشنگري و مبارزه با كشف حجاب در تبعيد بود، در سال 1322 به ايران آمد و با استقبال پرشور مردم روبهرو شد. در همين سال بود كه نامهاي به علي سهيلي نخستوزير وقت، درباره حجاب نوشت و درخواست كرد قانون اجباري بودن كشف حجاب لغو شود. آيتالله بروجردي هم تلگرافهايي به مركز ارسال و از درخواستهاي وي حمايت كرد. دولت در يكي از جلسات خود، اين درخواست و برخي درخواستهاي ديگر ايشان را تصويب كرد. تغيير رفتار سياستمداران ايران، به دليل نفوذ روحانيت در جامعه و گزارشهاي متعددي بود كه از نافرماني مدني جامعه در برابر قانون كشف حجاب خبر ميداد. در آن برهه زماني، آيتالله بروجردي به دليل نفوذ ميان عشاير بروجرد و هراس حكومت از اين امر، توان تأثيرگذاري بر روندهاي تصميمگيري سياستمداران را داشت. در متن مصوبه دولت درباره لغو قانون كشف حجاب آمده بود: آنچه راجع به حجاب زنان تذكر فرمودهاند، دولت عملاً اين نظريه را تأمين نموده است و دستور داده شده كه معترض نشوند. گزارشهاي نگرانكننده براي حكومت و درنتيجه لغو قانون كشف حجاب، حاصل تلاشها و روشنگريهاي علما و افرادي بود كه بهنوعي به كار ديني و فرهنگي مشغول بودند. در آغاز رهايي از قيد استبداد، شماري از عالمان و متدينان غيرروحاني در ارتباط با مرجعيت يا بدون آن، تلاش خود را براي از ميان بردن فضاي غير مذهبي حاكم بر جامعه آغاز كردند. اينان اندكي بعد، وارد عرصه سياست شدند و تلاش كردند در سياست كلي كشور نيز مؤثر باشند. اين فعاليتها در قالبهاي مختلف سياسي و بر اساس نوعي بازنگري فكري در مسائل مذهبي و ارتباط آنها با سياست انجام شد. روشنگري درباره لزوم حجاب و تحكيم جايگاه آن در جامعه بعد از لغو قانون كشف حجاب نيز ادامه يافت. روشنگريها از اين هراس جامعه ايران و پيشگامان مذهبي ناشي ميشد كه محمدرضا پهلوي پس از استحكام قدرت، در مسير پدر و مخالفت با جريان مذهبي و سنتي جامعه ايران گام بردارد. حجتالاسلام والمسلمين شيخ عباسعلي اسلامي در سال 1324، در نامهاي سرگشاده به مجلس شوراي ملي، حجاب را يكي از حقوق مشروعه ملت دانست و از مجلس خواست از افعال، رفتار و گفتارهايي كه مخالف قوانين اسلام است جلوگيري كند، همچنين كساني را كه برخلاف قوانين مذهبي چيزي ميگويند يا مينويسند، جداً تعقيب و قانون حجاب را به حكم قرآن و شرع و اجماع علماي اسلامي، اجرا كند...».