بعد از اینکه خبر تفحص و شناسایی پیکر شهید مدافع حرم لشکر فاطمیون محمدمهدی مالامیری رسانهای شد، با هماهنگی رسانه فاطمیون با پدر شهید تماس گرفتم. صلابت ایشان در گفتار از پشت خطوط تلفن هم حس میشد. احمد مالامیری پدر شهید با طمأنینه و آرامش پاسخ سؤالاتمان را داد. او از عشق محمدمهدی به جهاد برایمان گفت تا رسید به شهادت و مفقودالاثری پسرش. ایشان در ۳۱ فروردین ۱۳۹۴در منطقه بصر الحریر استان درعای سوریه به آرزوی دیرینهاش رسید و جامه فاخر شهادت را بر تن کرد سرویس ایثار و مقاومت جوان آنلاین: بعد از اینکه خبر تفحص و شناسایی پیکر شهید مدافع حرم لشکر فاطمیون محمدمهدی مالامیری رسانهای شد، با هماهنگی رسانه فاطمیون با پدر شهید تماس گرفتم. صلابت ایشان در گفتار از پشت خطوط تلفن هم حس میشد. احمد مالامیری پدر شهید با طمأنینه و آرامش پاسخ سؤالاتمان را داد. او از عشق محمدمهدی به جهاد برایمان گفت تا رسید به شهادت و مفقودالاثری پسرش. ایشان در ۳۱ فروردین ۱۳۹۴در منطقه بصر الحریر استان درعای سوریه به آرزوی دیرینهاش رسید و جامه فاخر شهادت را بر تن کرد. با پدرش احمد مالامیری که این روزها بعد از گذشت شش سال میزبان پیکر فرزندش بود، به گفتگو نشستیم.
شما شش سال پس از شهادت فرزندتان پیکرش را تحویل گرفتید، سالهای چشمانتظاری چطور گذشت؟
دقیقاً در اولین شب ماه محرم بود که مسئولان سپاه علیبنابیطالب (ع) به منزل ما آمدند و در جمع خانواده ما خبر شناسایی پیکر شهید را در استان درعای سوریه دادند. همه خانواده اعم از مادر و همسر و فرزندان ایشان حضور داشتند. محمدمهدی فروردین ماه سال ۹۴ به شهادت رسید و ما از شهادتش اطمینان داشتیم. شهید خودش آرزوی شهادت و مفقودالاثری داشت. در آخرین صحبتهایی که با هم داشتیم به این موضوع اشاره کرد و گفت: «میرویم تا با داعش امریکایی بجنگیم که اگر انشاءالله کشته شدیم، چیزی از بدن ما نماند و زحمت تشییع جنازه هم به گردن کسی نیندازیم.»
در مورد چشمانتظاری صحبت کردید، اما حقیقتش ما چشمداشتی به آنچه در راه خدا داده بودیم نداشتیم. الحمدلله فضای خانواده ما به گونهای است که احساسات بر دین و عقل اعتقادات غلبه ندارد. ما به فرموده قرآن ایمان داشتیم که شهدا زندهاند. نیامدن پیکر و حالا آمدنش برای آنچه در راه ایمان و اعتقاداتمان دادهایم، تفاوتی ایجاد نمیکند. خوشحال بودیم که شهادت افتخار ما شد. مادرش میگفت: روزی که خدا محمدمهدی را به من داد گویا دنیا را به من دادهاند و همان روزی هم که خبر شهادتش را شنیدم، به اندازه روز تولدش خوشحال شدم.
محمدمهدی در خانوادهای روحانی متولد شده و خودش هم یک طلبه اهل عمل بود. کمی از خانوادهتان بگویید.
در زمان انقلاب من در دوران راهنمایی تحصیل میکردم و در تظاهراتهای مردم تهران شرکت داشتم. بعد از اینکه طلبه شدم و به چالوس رفتم و دوشادوش مردم چالوس به خیابان آمدم تا با مردم همصدا شوم. با آغاز جنگ تحمیلی الحمدلله توانستم هفت مرتبه به جبهه اعزام و در کنار برادران رزمنده حضور داشته باشم. آن زمان ۱۹ سال داشتم. محیط خانواده ما یک محیط مذهبی بود که خودمان عامل به دستورات دینی بودیم. از پرداخت خمس و زکات گرفته تا مسائل شرعی دیگر. مادر شهید هم بسیار به دستورات دینی واقف بودند. در دوران بارداری و شیردهی محمدمهدی دائمالوضو بود. ما بایدها و نبایدها را به بچهها میآموختیم و الحمدلله که آنها هم اهل عمل بودند. محمدمهدی هنوز به سن مدرسه نرسیده بود که نمازهایش را میخواند و از سن هشت سالگی روزههایش را گرفت. در زمانی هم که مدارس تعطیل میشد، خودمان روزی دو ساعت برخی از احادیث کوتاه و اشعار را با بچهها کار میکردیم و در مورد موضوعات به بحث و تبادلنظر میپرداختیم. با آنها بازی میکردیم و محیط شاد و خوبی را برایشان فراهم میکردیم. بچهها هم آنچه از ما میآموختند را با دوستان و همسالانشان مطرح میکردند.
محمدمهدی چطور روحیهای داشت؟
شاخصه مهمی که در وجود محمدمهدی برای ما هم بسیار قابل توجه بود، انجام کامل دستورات دینی بود. یک بار متوجه شدیم که شهید در غیر ساعات نماز هم وضو میگیرد و نماز میخواند. این را ما به محمدمهدی یاد نداده بودیم. بعد متوجه شدم که ایشان به این فرموده خداوند رسیده است که هر کسی محدث شود و وضو نگیرد، به من بیاعتنایی کرده است. (حتّی بعضی روایت را اینطور معنا میکنند که به من ظلم کرده است!) و اگر کسی وضو بگیرد و پس از وضو دو رکعت نماز نخواند، باز هم به من بیاعتنایی کرده است. همچنین اگر کسی وضو بگیرد و دو رکعت نماز هم بخواند، اما دعا نکند، باز به من بیاعتنا بوده است. سپس میفرماید:، اما اگر کسی وضو بگیرد و بعد از آن دو رکعت نماز بخواند و سپس دعا کند و از خدا چیزی بخواهد، ولی خدا به او عنایت نفرماید، خداوند به او ظلم و بیاعتنایی کرده است و مسلماً خداوند رحمان به کسی ظلم نمیکند و در نتیجه دعای او مستجاب است. محمدمهدی دائمالطهاره بود برای همین وسعت رزق بالایی پیدا کرده بود.
علاقهمند به طلبگی بود برای همین بعد از اتمام دوران راهنمایی وارد حوزه شد. درسش بسیار خوب بود. در سن ۲۷ سالگی کتاب کفایهالاصول را تدریس میکرد. از اساتید سطح عالی حوزه و جامعهالمصطفی بود. از ویژگیهای بارز شهید خوشرویی و آراستگی ظاهری و پرداختن به ورزش بود و همین امر در تواضع و اخلاص، ایشان را محبوب دل جوانان میکرد. پرهیز از ریا، شاخصه دیگر ایشان بود؛ چنانکه بعد از شهادت نیز خانواده و نزدیکان وی از برخی مدارج و مراتب علمی ایشان بیاطلاع بودند. در یک کلام، زندگی شهید طبق سفارش مقام معظم رهبری، آمیختهای از تحصیل، تهذیب و ورزش بود.
محمدمهدی متأهل بود؟
بله. ایشان در سن ۱۸ سالگی ازدواج کرد و دو فرزند دختر از ایشان به یادگار مانده است.
محمدمهدی زندگی آرام و خوبی داشت و از اساتید سطح عالی جامعهالمصطفی بود. چطور سر از میدان معرکه و جهاد درآورد؟
یکی از خصوصیات والای محمدمهدی اخلاصش بود. یعنی هر چه خوبی بود به آن عمل میکرد و هرچه بدی بود از آن دوری میکرد. جهاد هم یکی از اعمال خوبی بود که مورد توجه محمدمهدی قرار گرفت. همانطور که امام علی (ع) فرمودند: «إنَّ الجِهادَ بابٌ مِن أبوابِ الجَنَّه فَتَحَهُ اللَّهُ لِخاصَّه أولیائِهِ. جهاد دری از درهای بهشت است که خداوند آن را روی اولیای خاص خود گشوده است.» ایشان میدانست که جهاد در راه خدا عظمت بالایی دارد. برای همین همیشه به دنبال این بود که در جهاد شرکت کند. محمدمهدی وقتی ۱۷ سالش شد تصمیم گرفت که برود لبنان و با اسرائیل بجنگد. ابتدا به ارومیه و بعد به سمت مرز رفت. تا جایی که میشد با ماشین رفت و بعد از آن مسیر زیادی را با پای پیاده طی کرد. میخواست خودش را به ترکیه و از آنجا به سوریه و لبنان برساند.
شما در جریان تصمیم ایشان بودید؟
ابتدا در جریان نبودیم، اما بعد از اینکه از سفر بازگشت، موضوع را با ما در میان گذاشت. محمدمهدی بعد از آن به حوزه رفت تا اینکه مدتی بعد بحث داعش و تکفیریها پیش آمد.
سال ۹۳ مسئولان سپاه قدس با اساتید انقلابی حوزه تماس گرفتند و گفتند نیروهای ما در سوریه نیروی تبلیغی و تهاجمی ندارند. ما میخواهیم همانطوری که در زمان جنگ طلبهها و روحانیون در کنار رزمندهها حضور داشتند و تبلیغ میکردند در این میدان جهاد هم از حضورشان بهره ببریم. برای همین به اعزام طلبههای انقلابی که مسلط به زبان عربی هستند نیاز داریم. محمدمهدی و برادرشان و چند طلبه دیگر اعلام آمادگی کردند که به سوریه بروند. محمدمهدی همراه تعدادی از طلبهها آموزشهای لازم را شروع کردند و همانطور که از آنها خواسته شده بود خانواده را در جریان قرار ندادند. بعد از اتمام دوران آموزشی یک روز مادرش رو به محمدمهدی کرد و گفت: ما که میدانیم شما میخواهید برای جهاد بروید، اما بگو کجا تا ما هم بدانیم. محمدمهدی در پاسخ مادر گفته بود ما در حوزه آموزشهای زیادی دیدهایم که باید به آن عمل کنیم. نمیتوانیم در مورد آنها با مردم صحبت کنیم و ناقل حدیث و روایات باشیم و خودمان به آن عمل نکنیم.
از پیامبر حدیث داریم که فرمودند هر کس ندای استغاثه مسلمی را بشنود و پاسخ نگوید، مسلمان نیست. محمدمهدی به مادرش گفت: داعش امریکایی به سوریه آمده، حسینیه و مسجد و خانهها را خراب میکند. اگر تعلل کنیم حرمین آلالله را خراب میکنند. جبهه مقاومت مقدمهساز ظهور امام زمان (عج) است نمیشود مدعی و منتظر ظهور امام زمان (عج) باشیم و برای آمدنش کاری نکنیم.
با توجه به سابقه حضور خودتان در جبهههای جنگ و نوع نگاه اعتقادی و فضای معنوی خانواده بعید به نظر میرسید که شما مخالف تصمیم محمدمهدی باشید. خانواده چه عکسالعملی را در خصوص اعزام محمدمهدی به سوریه داشت؟
محمدمهدی دانشآموخته حوزه علمیه بود. عالم به دین بود و اهل عمل. خودش دلبستگی و علاقه زیادی به جهاد داشت.
وقتی صحبتهای محمدمهدی با مادرش تمام شد گفتم زمان جنگ تحمیلی آیتالله مشکینی (ره) در مسجد اعظم قم درس اخلاق میدادند. در میان صحبتهایشان گفتند طلبهها از ما میپرسند که در حال حاضر که جنگ است وظیفه ما طلبهها چیست؟ باید درس بخوانیم یا جبهه برویم؟ ایشان پاسخ دادند به نظر من اگر میدانید بروید درس بخوانید به درد اسلام و مسلمین میخورید، وظیفه این است که درس بخوانید. به محمدمهدی گفتم: نمیدانستیم آن زمان به درد میخوریم یا نه؟! برای همین گاهی میرفتیم جنگ گاهی هم درس میخواندیم. ولی شما که الحمدلله استاد حوزه هستید و تدریس میکنید، وظیفه دارید در حوزه باشید. محمدمهدی گفت:نه، تمام آیات و احادیثمان میفرماید که اگر به سرزمین مسلمانان تجاوز بشود جهاد لازم است. فرقی هم نمیکند بیسواد باشید یا باسواد. برادرش هم که حضور داشت به کمک آمد و گفت امام خامنهای فرمودند اگر مسئولان امر اعلامنیاز کنند، رفتن به جبهه لازم است. کمی فکر کردم و دیدم بچهها درست میگویند. گفتم برو، اما آنجا دیگر حوزه نیست! باید مردانه بجنگی. اگر محاصره شدی اسلحه نداشتی نباید اسیر شوی. برای اینکه داعش نه حکومت دارد و نه رحم و مروت که بخواهد اسیر نگه دارد و بعد آزاد کند. اسیر شوی تو را اذیت میکنند و میکشند. نباید اصلاً اسیر شوی. اگر گلوله نداشتی با سر نیزه، اگر سر نیزه نداشتی با سنگ و چوب اگر نبود با یک مشت خاک هم که شده باید از خودت دفاع کنی.
چند بار اعزام شد؟
ایشان یک بار همراه با نیروهای لشکر فاطمیون اعزام شد. ۱۹ اسفند ماه ۹۳ رفت و ۳۱ فروردین ماه سال ۹۴ به شهادت رسید. ۴۰ روز در منطقه حضور داشت. از آنجا با خانواده در تماس بود. اما فقط از حال و هوای خودش صحبت میکرد. محمدمهدی در حالی که ۳۰ سال داشت، در عملیات بصر الحریر جانانه دفاع کرد و به شهادت رسید و حالا بعد از شش سال بخشی از پیکر ایشان تفحص شد و در مراسمی در ۲۱ مرداد سال ۱۴۰۰ در حرم حضرت معصومه تا گلزار شهدای علیبنجعفر (ع) تشییع و به خاک سپرده شد.