کد خبر: 983984
تاریخ انتشار: ۰۹ دی ۱۳۹۸ - ۲۲:۳۵
«تارانتینو» تاریخ امریکا و هالیوود را بدون شعارزدگی هجو می‌کند فیلم «روزی روزگاری در هالیوود» آخرین ساخته کارگردان جنجالی هالیوود، «کوئنتین تارانتینو» در بطن فضای درام و کمدی خود دارای نکات مهمی از منظر‌های گوناگون خصوصاً تاریخ تحلیلی سینمای امریکاست. این فیلم دربردارنده یکی از فجیع‌ترین داستان‌های قتل‌های زنجیره‌ای در غرب است که عامدانه توسط تارانتینو به هجو و طنز کشیده شده است.
سرویس فرهنگ و هنر جوان آنلاین: محمدرضا مافی در گفتگو با تسنیم به این نکته اشاره می‌کند که تارانتینو فرد بسیار باهوشی است و در عین حال بازیگوشی خاصی نیز دارد. تلفیق این هوش و بازیگوشی باعث می‌شود که او فیلم «روزی روزگاری در هالیوود» را بسازد. او با ساخت این فیلم چند کار می‌کند، در بخش داستانی ضمن آنکه آن مسائل را بیان و هجو می‌کند، داستان شارون تیت همسر پولانسکی را تعریف می‌کند که توسط منسن‌ها به صورت فجیعی به قتل رسیده است، اما شارون تیت فیلم نمی‌میرد و اتفاقاً در غیاب پولانسکی مهمانی گرفته است، یعنی او تاریخ را هجو می‌کند.

این منتقد سینمایی می‌افزاید: در واقع به نظر من کار او بیش از آنکه تأیید یا رد تاریخ سینمای امریکا باشد هجو آن است. تارانتینو ماجرای شارون تیت را با پایانی مسخره تمام می‌کند در حالی که تمام مدت فیلم تماشاگر منتظر است او به قتل برسد. در واقع قاتلان به جای آنکه به خانه شارون تیت بروند به خانه «دی کاپریو» می‌روند و آن خشونت فراواقعی آنجا شکل می‌گیرد یا مثلاً صحنه‌هایی از بروس‌لی که هجو اسطوره‌ای اوست. فیلم نقد جدی به نظام سرمایه‌داری می‌کند تا این حد که بروس لی را بازیچه این نظام کرده‌اند، بنابراین تارانتینو با هوش و بازیگوشی فراوانی که دارد سال‌های طلایی هالیوود را نقادانه هجو می‌کند؛ تاریخ را هجو و شرایط استودیو‌ها را به سخره می‌گیرد. او هم به سنت هالیوود استودیویی ادای دین می‌کند و هم می‌خندد. در مسیر شیطنت خودش خطوط داستانی فیلم را به صورت موازی پیش می‌برد و بدون اینکه منطقاً به هم برسند، در پایان بندی موهوم آن‌ها را سر هم می‌کند. در واقع تنها نقطه اتصال این روایت‌ها هم‌محله بودن مارگو رابی (شارون تیت) و دی کاپریو است.

به اعتقاد این کارشناس سینما فیلم سرخوشی احمقانه هم دارد که از شیطنت همیشگی خود تارانتینو سرچشمه می‌گیرد. او می‌خواهد با یکی از جدی‌ترین اتفاق‌های تاریخ سینما یعنی قتل شارون تیت و تأثیر مهمی که در فضای فرهنگی و هالیوود داشته است شوخی کند و حتی مردن را هم مثل همیشه مسخره می‌کند. او مثل همیشه قتل و خشونت را خیلی کاریکاتوری‌تر از فیلم‌های قبلی‌اش ارائه می‌کند. نکته مهم این است که او در واقع در حال هجو کردن تاریخ است. چه اینکه بخواهد سال‌های طلایی هالیوود را نقد کند چه بخواهد تأیید کند. تارانتینو برای این کار نقطه‌هایی را گذاشته است تا ضمن نقد بتواند به این مهم اشاراتی داشته باشد، مثل حضور دختربچه که به لحاظ فلسفی به دی‌کاپریو تمام شده، آینده‌ای روشن را نشان می‌دهد، یعنی ضمن نقدی که می‌کند آینده امیدواری را هم نشان می‌دهد که با حضور دختربچه برای وی تأیید می‌شود.

نام فیلم را به روزی روزگاری در هالیوود ترجمه کرده‌اند در حالی که می‌توان نام آن را به یکی بود یکی نبود در هالیوود ترجمه کرد و قصه‌ای از سال‌های پایانی هالیوود ارائه داد. اینکه ماجرای قتل شارون تیت را روایت می‌کند خیل مهم و عجیب است. او با انتخاب این موضوع و پایان آن در حقیقت بازیگوشی بزرگی می‌کند. آنچه برای ما باید در این میان اهمیت داشته باشد رویکرد او است و نگاه تاریخی او به وقایع تاریخی. از این جهت آثار او قابل دیدن است نه هیاهوی فیلم‌هایش که برای جوانان و نوجوانان بسیار جذاب شده است. در پایان باید گفت که فیلم «روزی روزگاری در هالیوود» جزو کار‌های مهم او است، اگرچه علاقه‌مندان او فیلم‌های قبلی را جذاب‌تر می‌دانند، اما فکر می‌کنم که حداقل از سال ۲۰۱۰ به بعد و به جز فیلم «جانگوی آزاد شده» این فیلم بهترین فیلم او به لحاظ معنایی است که ساخته است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار