سرویس ایثار و مقاومت جوانآنلاین: مردانی هستند که جوانمردانه، بی ادعا و مظلومانه محافظان آرامش یک میهن اند... همیشه در سایهها پنهان و همچون یک سایه، حامی!
آنان، آن عاشقان از جنس آهن و پَر، محکومند به تعهد عشق خود به وطن، به مردم خود... خود زندگی نمیکنند تا دیگران زندگی کنند...
آنها سربازند و سرباز یعنی، یک قربانی!
قربانی نبرد بی عدالتی، قربانی تعهد، قربانی پاسداری و عشق ...
عاشقانی که عشق خود را به بهای زندگی و خون خود به منصه ظهور میرسانند...
مردان آسمان کشور من، مظلومتر از تمام اسوههای مظلومیت عالم، بی صدا میخندند، بی صدا میجنگند و بی صدا پر میکشند...
هیچ نشانی از آنها نیست، تا اینکه نشانشان از حیات محو شود... دیده نمیشوند تا زمانی که چشمانشان به روی دنیا بسته شود...
عقابهای کشور من، تازه بعد از نیستی، هست میشوند...
لباس تنشان مقدستر از هر لباس دیگر است! بوی مرگ میدهد؛ بوی دلیری، بوی جاودانگی، بوی عشق و ایثار... اینکه سالیان سال نتوانی فردایت را خودت بسازی، امروزت را برای خودت زندگی کنی و همهی عمر، همچون تیلهای معلق بر روی طناب، حائل بین مرگ و زندگی حرکت کنی.
سنگینی اش حتی به واژه نمیگنجد...
لباس مقدس عقابهای این آب و خاک، در آسمان مانا میشود، زمین کم است برایش...
تکههای بجا مانده از آن، چون تکههای گم شده از پازلی ست که لمسشان تنها تار حسرت را در وجود عزیزانشان میتند...
جاویدنام سرتیپ دوم محمدرضا رحمانی، از آسمان، به آسمانها اوج گرفت و مظلومانه در یادها جاودانه شد...
روح بزرگش قرین آرامش و سایه نامیرای روانش، گسترده بر دل داغدار عزیزانش... داغی که به یقین هیچگاه سرد نخواهد شد...
لمس آسمان ساده است!
اما اهل آسمان شدن، هنر و آسمانی ماندن، تنها شایستهی ابرمردانیست که خاضعانه، فدا شده اند تا هموطنانشان فنا نشوند...
تا جاریِ خود در رگهایمان، وامدار کرامت مردان آسمان میهن خود هستیم... و ارج مینهیم وجود پاکشان را...