با کودتا شعارگونه برخورد کرده‌ایم
کد خبر: 966573
لینک کوتاه: https://www.Javann.ir/0043Rt
تاریخ انتشار: ۰۲ شهريور ۱۳۹۸ - ۰۵:۰۹
«نظری بر چالش‌های تاریخ‌نگاری و تحلیل رویداد ۲۸ مرداد ۱۳۳۲» به روایت محمدمهدی عبدخدایی
کودتای ۲۸ مرداد در پرده‏ای از ابهام برای نسل ما باقی مانده است و همیشه ما با آن شعارگونه برخورد کرده‏ایم، نه اینکه مانند یک کارشناس تاریخ، موضوع را کارشناسانه بررسی کنیم. امروز، تقریباً ۵۶ سال از کودتای ۲۸ مرداد می‏گذرد. من آن موقع ۱۷ سال داشتم و زندانی بودم. کودتاچیان ریختند همه زندانیان مثل سرلشکر باتمانقلیچ، دکتر مظفر بقایی‏و... را از زندان آزاد کردند
علی احمدی فراهانی
سرويس تاريخ جوان آنلاين: در ۵۶ سال گذشته، آنچه در ۲۸ مردادماه ۱۳۳۲ روی داد، عمدتاً با چاشنی ملاحظات و دغدغه‌های گروه موسوم به جبهه ملی مورد بازخوانی و تحلیل قرار گرفته است. هم از این روی، شناخت این واقعه از منظر دیگر گروه‌های دخیل در نهضت ملی ایران نیز ضرورت دارد. در گفت‌وشنودی که در پی می‌آید، محمدمهدی عبدخدایی، دبیرکل جمعیت فدائیان اسلام به بیان دیدگاه‌های خویش در این باب پرداخته است. امید آنکه تاریخ‌پژوهان و عموم علاقه‌مندان را مفید آید.

وقایع‌نگاریِ «آسان» جبهه ملی از ۲۸ مرداد!

درباره عملیاتی که در ۲۸ مردادماه ۱۳۳۲ صورت گرفت، هنوز پرسش‌هایی ابتدایی وجود دارد که بدون پاسخ مانده‌اند! به‌واقع این شعبده و چشم‌بندی تاریخ‌نگاری جبهه ملی است که بدون آنکه با اولین چالش‌های مربوط به این رویداد مواجه شود، توانسته است با تبلیغاتی گنگ و مبهم از این واقعه به نفع خویش استفاده کند. دبیرکل جمعیت فدائیان اسلام در آغاز این گفت‌وشنود، برخی از این دست ابهامات را به شرح ذیل به شمار آورده است:

«چرا کودتای ۲۸ مرداد اصلاً به وجود آمد؟ درحالی‌که دکتر مصدق وزیر دفاع ملی، سرتیپ ریاحی رئیس ستاد ارتش، سرهنگ اشرفی فرماندار نظامی و سرهنگ نادری رئیس اداره آگاهی تهران بودند. آیا اصولاً این شیوه کودتایی که انجام گرفته با شیوه‌های کودتا‌های امریکای لاتین، کودتا‌های کشور‌های عربی (کودتای عبدالکریم قاسم، کودتای حافظ اسد یا کودتای سرهنگ شیشکلی یا کودتای عبدالسلام عارف) یا کودتا‌های سودان و آسیای جنوب شرقی (مثل لائوس و کامبوج) انجام گرفته، شباهت دارد یا نه؟ اصولاً زمینه‌ها طوری آماده شده بوده که با پنج تا تانک آمدند و تهران را گرفتند و ظهر آن روز سرلشکر زاهدی سوار بر تانک شد و آمد رادیو را گرفت، بعد هم ساعت ۲ سرود شاهنشاهی پخش کردند و در جامعه این مسئله مطرح شد که مردم ایران مردم مذبذبی هستند؛ صبح گفتند: درود بر مصدق، بعدازظهر گفتند: جاوید شاه! آیا این واقعیت داشته یا نه؟ این خاطرات هنوز هم نقل می‏شود که مردم صبح می‏گفتند: درود بر مصدق، بعدازظهر می‏گفتند: جاوید شاه! چگونه است درحالی‌که رئیس ستاد ارتش، فرماندار نظامی و رئیس آگاهی از یاران دکتر مصدقند، خود دکتر مصدق وزیر دفاع است و سرهنگ نصیری وقتی که ابلاغ عزل دکتر مصدق را می‏آورد، دکتر مصدق همانجا دستور می‏دهد نصیری را دستگیر کنند، وقتی باتمانقلیچ دستگیر می‏شود، قاعدتاً می‏بایست کودتای ۲۵ مرداد خنثی شود و این اتفاق هم می‌افتد، بعد کودتای ۲۸ مرداد پیش می‏آید. بعد‌ها معلوم می‏شود امریکا با خرج ناچیزی کودتا را به وجود آورده است. این کودتا زمینه‌هایش چه بوده؟ مرکز فعالیت مخالفین در کجا بوده؟ چه کسانی به جبهه مخالفین دکتر مصدق پیوسته و از دکتر مصدق جدا شده بودند؟ و چه کسانی به مصدق پیوسته بودند؟ به نظر من باید در این مورد تحقیقات دقیق بیشتری بشود، به اسناد بیشتری مراجعه شود؛ به اسناد وزارت خارجه، اسناد موجود در ارتش، اسناد موجود در وزارت کشور رجوع شود؛ چون تاکنون تحقیق همه‌جانبه‏ای نشده است. به همین جهت، کودتای ۲۸ مرداد در پرده‏ای از ابهام برای نسل ما باقی مانده است و همیشه ما با کودتای ۲۸ مرداد شعارگونه برخورد کرده‏ایم، نه اینکه، مانند یک کارشناس تاریخ، موضوع را کارشناسانه بررسی کنیم. امروز، تقریباً ۵۶ سال از کودتای ۲۸ مرداد می‏گذرد. من آن موقع ۱۷ سال داشتم و زندانی بودم. کودتاچیان ریختند همه زندانیان مخالف دکتر مصدق مثل سرلشکر باتمانقلیچ، دکتر مظفر بقایی‏کرمانی و این‌ها را از زندان آزاد کردند. تنها مخالفی که باز در زندان مانده بود، من بودم. ما با چه دیدی نگاه می‏کردیم؟ سایر مخالفین دکتر مصدق با چه دیدی نگاه می‏کردند؟ خود کودتا یک جنبه درون‏مرزی دارد و یک جنبه برون‏مرزی. جنبه درون‏مرزی‌اش برخورد و تضاد آرا و عقاید است. جنبه برون‌مرزی‌اش مربوط به قدرت‌های بزرگی است که به ایران نظر دارند مثل امریکا، انگلیس و روسیه.»

بازخوانی زمینه‌های ۲۸ مرداد

بی‌تردید آنچه در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ روی داد، رویدادی خلق‌الساعه نبود و ریشه در وقایعی داشت که در ماه‌های پیش از آن روی داده بود. یکی از این رخدادها، ۹ اسفند ۱۳۳۱ اتفاق افتاد. محمدمهدی عبدخدایی درباره ماهیت این واقعه و نقش چهره‌هایی، چون آیت‌الله سیدابوالقاسم کاشانی و آیت‌الله سیدمحمد بهبهانی در آن می‌نویسد:

«قبل از ۲۸ مرداد وقایعی اتفاق افتاده است. ازجمله آن‌ها اختلافات شدید مرحوم آیت‏الله کاشانی با دکتر مصدق است. قطعاً می‏دانید که در نهم اسفند سال ۱۳۳۱ شاه قصد خروج از ایران را داشته است. آیت‏الله بهبهانی و دیگران به دربار می‏روند و از شاه در خواست می‏کنند که در ایران بماند و مرحوم آیت‏الله کاشانی هم نامه‏ای می‏نویسد که صلاح مملکت این است که اعلیحضرت در کشور بمانند. قطعاً، آن‌ها برای خودشان دلایلی داشته‏اند؛ مخصوصاً آیت‏الله کاشانی شاید استدلالش این بوده اگر شاه از ایران بیرون برود، در ایران جنگ قومی راه می‏افتد؛ چون ما یک کشور کثیرالملّه هستیم: ما کرد داریم، لر داریم، ترک داریم، عرب و زابلی و بلوچ داریم، همه این‌ها داعیه استقلال داشتند. آذربایجان، کردستان، اعراب خوزستان، لرستان و بلوچستان هرکدام برای خودش داعیه استقلال داشت. در طول چندصد سال، هر پادشاهی توانسته بود با سرکوب نیرو‌های مخالف، به عنوان مظهر و قدرت ملی جلوه کند. به طور کلی، سلطنت به عنوان مظهر وحدت ملی معرفی شده بود. شاید استدلال مرحوم آیت‏الله کاشانی این بود که اگر شاه از ایران بیرون برود، با وجود حزب توده، با وجود داعیه‌هایی که در کردستان، آذربایجان، بلوچستان و خوزستان وجود داشت، اصولاً مملکت تجزیه می‏شد. به همین جهت، رفتند جلوی خروج شاه از کشور را گرفتند.»

وی در ادامه و در نگاهی کلی‌تر و ورای واقعه ۹ اسفند ماه، اختلافات دکتر مصدق و آیت‌الله کاشانی را بدین شرح برمی‌شمرد و تحلیل می‌کند: «دکتر مصدق در مقطعی از زمامداری خود، بهانه می‏کند که آیت‏الله کاشانی سفارشات زیادی می‏کند. مرحوم آیت‏الله کاشانی روحانی بود، مراجعه‏کننده زیادی داشت، آن روز‌ها مرجع مردم و روحانیون بود. هرکس می‏رفت در خانه‏اش تظلّمی می‏کرد، آیت‏الله کاشانی سفارش برایش می‏کرد. دکتر مصدق همه این‌ها را از ادارات جمع کرده و در گونی برای خود مرحوم آیت‏الله کاشانی فرستاده بود، به عنوان اینکه شما در کار دولت دخالت می‏کنید. درحالی‌که از قدیم هم مرسوم بوده که یک روحانی سفارش می‏کرده اگر به این شخص ظلمی شده، کمکش کنید. اصلاً منحصر به حضرت آیت‏الله کاشانی نبود. این یکی از موارد اختلاف بین مرحوم کاشانی با دکتر مصدق بود. مورد بعدی که اختلاف این دو را تشدید کرد، تقاضای اختیارات بود که دکتر مصدق از مجلس می‏خواهد که مجلس برای شش ماه، اختیار قانونگذاری به دکتر مصدق بدهد تا هر لایحه‏ای که آقای دکتر مصدق امضا می‏کند، قانون بشود و این از نظر مبنای حقوقی کار غلطی بود. این یعنی همان دیکتاتوری محمدرضاشاهی  در قالب قانون. مرحوم آیت‏الله کاشانی می‏گفت: اصلاً مجلس حق این کار را ندارد. وکلای مجلس حق تفویض قانونگذاری‌شان را به یک شخص ندارند. اگر چنین کاری بکند، نقض غرض است. مشروطیت نقض می‏شود. اختلافات در اینجا شدت پیدا می‏کند بین دکتر مصدق و مرحوم آیت‏الله کاشانی. طبیعی است وقتی اختلافات پیش می‏آید، سیاست را می‏دانید که چطوری است، جناح‌های مخالف در کنار هم جمع می‏شوند.   با دربار که در ۳۰ تیر سال ۱۳۳۱ اختلاف افتاد، پس از ۳۰ تیر سال ۱۳۳۱ در سایه عدم اجرای مصادره اموال قوام، درخواست دکتر مصدق برای کسب اختیار قانونگذاری و قدرتی که دکتر مصدق بعد از ۳۰ تیر پیدا می‏کند، به نظر من در دوستان دکتر مصدق نوعی غرور به وجود می‏آورد که آیت‏الله کاشانی هم به درد نمی‏خورد و کنارش می‏گذاریم. این جریانات موجب می‏شود که مرحوم آیت‏الله کاشانی به دربار نزدیک بشود. از ۳۰ تیر سال ۱۳۳۱ تا نهم اسفند همان سال فاصله‏ای نیست، ۹ ماه است. ظرف این ۹ ماه، اختلافات این‌ها زیاد می‏شود.»

فدائیان اسلام در روز‌های پس از ۲۸ مرداد

 پس از ۲۸ مرداد، نیرو‌های اصیل دینی و ملی در برابر شاه و دربار سکوت نکردند و مبارزات قاطع خویش را تداوم بخشیدند. جمعیت فدائیان اسلام در زمره این طیف جریانات قرار می‌گیرد که پیش از آن نیز در وقایع منتهی به ملی شدن نفت و نخست‌وزیری دکتر محمد مصدق، نقشی اساسی داشتند. دبیرکل فدائیان اسلام درباره مواضع طیف متبوع خود پس از کودتا می‌نویسد:

«پنج روز پس از کودتا، نواب صفوی رسماً برضد دربار اعلام موضع می‏کند که برای دومین بار، کیهان و اطلاعات به دستور فرمانداری نظامی توقیف می‏شوند و این در حالی است که عباس مسعودی از درباری‌ها بوده و عبدالرحمن فرامرزی مقالات تندی برضد دکتر مصدق نوشته و جزو مخالفان دکتر مصدق بوده. به هر جهت، این دو روزنامه، که هم روزنامه‌های نیمه‏رسمی کشور بودند و هم روزنامه‌هایی بودند که از دربار حمایت می‏کردند، با وضعی که فدائیان اسلام به وجود می‏آورند کارگران چاپخانه مجبور می‏شوند اعلامیه را چاپ کنند. کار به این صورت بوده که فدائیان، دو نفر را می‏گذارند در اتاق عباس مسعودی و دو نفر را می‏گذارند بالای نگاتیوشان تا این اعلامیه چاپ می‏شود. فردایش دو ساعت این روزنامه‌ها را توقیف می‏کنند که با ملاقات عبدالرحمن فرامرزی و عباس مسعودی در همان روز با شاه، این دو روزنامه از توقیف درمی‏آید؛ از نظر دستگاه صلاح نبوده که کیهان و اطلاعات توقیف بشود. این موضعگیری جمعیت فدائیان اسلام در برابر کودتا، مخالفین کودتا و موافقین کودتا بوده است. نواب صفوی معتقد بوده، خواه ناخواه، یکی از قدرت‌های بزرگ در ایران پیروز خواهد شد، یا شوروی یا غرب. مهم‏ترین مسئله‏ای که مطرح بود پیروزی روس‌ها بود نه پیروزی امریکایی‌ها. درحالی‌که امریکایی‌ها دقیقاً از وضع دفتر سیاسی حزب کمونیست اتحاد شوروی سوسیالیستی باخبر بودند، می‏دانستند آن‌ها قدرت مانور ندارند و می‏دانستند دکتر مصدق پایگاه مذهبی و ملی‌اش را از دست داده است و درحقیقت، با یک تلنگر مثل شیشه نازکی است که خرد می‏شود، درحالی‌که حزب توده سازمان افسران آزادیخواه را در ارتش داشت، رئیس ستاد ارتش با آن‌ها بود، فرماندار نظامی و اداره آگاهی با آن‌ها بود. اما دیدیم که امریکایی‌ها توانستند با چند تانک، کودتای ۲۸ مرداد را به وجود بیاورند. به نظر من، اگر قطعاً همان روز حزب توده می‏توانست خودش را جمع کند، می‏توانست مستقل عمل کند، اگر به حوزه‌های حزبی ارتش، چه در تهران چه در شهرستان‌ها، دستور مقاومت می‏داد و افراد حزب توده، کارگران سیلو، کارگران شرکت نفت، کارگران چیت‏سازی و کارگران راه‏آهن به خیابان‌ها می‏ریختند، زاهدی شکست می‏خورد. نه‏تن‌ها حزب توده نمی‏تواند در برابر کودتاچیان مانور بدهد، نیروی سوم هم نمی‏تواند آن مانوری که می‏خواهد بدهد. جبهه ملی هم نمی‏تواند، حزب ایران هم نمی‏تواند. همه احزاب و گروه‌هایی که از دکتر مصدق حمایت می‏کردند مثل اینکه در عرض چند ساعت فاقد قدرت می‏شوند. به همین جهت، کودتای ۲۸ مرداد پیروز می‏شود. من، بارها، به دوستان نهضت آزادی‌مان گفته‏ام بیایید میزگرد بگذاریم، اصولاً این رویداد ۲۸ مرداد را تحلیل کنیم؛ چون نمی‏شود با پنج ‏تا تانک آمد یک مرتبه یک کابینه ملی را ساقط کرد. ببینیم که پیش‏زمینه‌هایش چه چیز‌هایی بوده. چه وضعی پیش آمده بوده که دکتر مصدق، با اینکه در صبح ۲۵ مرداد بر اوضاع مسلط است، در عرض ۴۸ ساعت همه چیز تغییر می‏کند. دکتر مصدق پیروز تبدیل به یک دکتر مصدق فراری و مخفی در خانه وزیر پست و تلگراف خود می‏شود. من، عقیده دارم که علتش عدم اطلاع دکتر مصدق از نیرو‌های داخلی و توطئه‏چینی‌های خارجی بوده است.»

انشعاب در فدائیان اسلام پس از ۲۸ مرداد
 
بی‌تردید شکست نهضت ملی بر همه جریانات فعالِ آن روزگار، تأثیراتی آشکار نهاد و برخی از آن‌ها را دچار ریزش و انشعاب کرد. فدائیان اسلام نیز در این واقعه یکی از چهره‌های نامدار و موثق خویش را از دست داد. محمدمهدی عبدخدایی ماجرا را بدین ترتیب نقل کرده است:

«در روز‌هایی که نواب صفوی از اینجا رفت به مؤتمر اسلامی، در آخرین شبی که از برادران فدائیان اسلام خداحافظی می‏کرد و جلسه در مسجد کاظمیه در سرچشمه بود، مطالبی راجع به کرباسچیان گفت. امیرعبدالله کرباسچیان، بعد از ۲۸ مرداد، حزب خلق را تشکیل داده بود و معروف بود که با اردشیر زاهدی رفیق است. بعضی از تاریخ‌نگاران، متأسفانه بدون تحقیق، کار‌های کرباسچیان را در جریاناتی که بعد از ۲۸ مرداد از طرف حکومت انجام گرفته بود، به حساب فدائیان اسلام گذاشتند و تهمت‌های ناروایی زدند. آن روز‌ها اردشیر زاهدی ۵۰ هزارتومان خرج کرده و حزب خلق را تأسیس کرده و در خیابان لاله ‏زار جایی گرفته بود. ارگان حزب خلق، همین روزنامه نبرد ملت شده بود و از دستگاه حمایت می‏کرد. آن شب، شب شنبه آخرین هفته‏ای که نواب صفوی می‏خواست به اردن، به شهر قدس  برود، روی منبر رفت؛ در ضمن خداحافظی گفت: متأسفم خبری به برادرانم بدهم: برادرمان کرباسچیان خودش را فروخت، اما ارزان فروخت؛ بیش از این‌ها ارزش داشت. این را نواب صفوی شب شنبه گفت، روز پنج‌شنبه همان هفته، روزنامه نبرد ملت کاریکاتوری از نواب به شکل موش که عمامه‏ای به سرش گذاشته بود، چاپ کرد و تصویر یک مشت را کشیده بود که دارد از حزب خلق می‏آید بیرون به مغز نواب صفوی بکوبد. زیرش نوشته شده بود: آقای فدائیان اسلام را راهی به حزب خلق نیست. رژیم از این حرف نواب صفوی و از اشتباهی که کرباسچیان کرده بود استفاده کرد. کرباسچیان آدمی بود که تا دیروز وقتی به اتاق نواب صفوی می‏آمد، خبردار می‏ایستاد، مثل اینکه به زیارت یکی از اولیای خدا مشرف شده، می‏گفت: السلام علیک یابن رسول‏الله، السلام علیک یابن امیرالمؤمنین؛ آدمی که نواب صفوی را تبلور عینی آرمان‌های سرکوب شده اسلامی ایران می‏دانست، آدمی که روزی که نواب صفوی آزاد شد، با نواب صفوی به دیدن من آمد توی زندان، در روزنامه‏ای که منتشر می‏کرد، عکس نواب صفوی را انداخت و تیتر زد:
آمد آن مردی که زنجیر غلامان بگسلد! این آدم، در هفته اولی که نواب صفوی به اردن رفته بود، به این صورت توهین کرد.»

واسطه‌گری آیت‌الله طالقانی برای آشتی میان شهید نواب صفوی و دکتر مصدق پیش از ۲۸ مرداد

عضو پیشین و دبیرکل کنونی جمعیت فدائیان اسلام، روز‌هایی را به یاد می‌آورد که برخی دلسوزان نهضت ملی درصدد بودند تا رابطه لطمه‌خورده شهید سید مجتبی نواب صفوی با دکتر محمد مصدق را التیام بخشند. یکی از اینگونه افراد، آیت‌الله سید محمود طالقانی بود که ماجرای میانجی‌گری خویش در این فقره را در سخنرانی ۱۴ اسفند ۱۳۵۷، بر مزار دکتر مصدق در احمدآباد ساوجبلاغ بازگفت. محمدمهدی عبدخدایی پس از سال‌ها، اینگونه واسطه‌گری‌ها را به شرح ذیل روایت کرده است:

«در جریان اختلافات نواب صفوی با مصدق، واسطه‌هایی هم بوده‏اند در این میانه که می‏خواسته‏اند این مشکل را حل کنند، مثل مرحوم آیت‏الله طالقانی که بعد از دستگیری نواب صفوی، به زندان قصر می‏رود. خود مرحوم آیت‏الله طالقانی با صراحت می‏گوید. در ۱۴ اسفند سال ۱۳۵۷ سرقبر مصدق هم این حرف را می‏زند. سر قبر کسی دارد سخنرانی می‏کند، به نفع کسی دارد صحبت می‏کند که با نواب صفوی مخالف بوده و نواب صفوی نیز با او مخالف بوده است. در آنجا بیان می‏کند. در آن سخنرانی پسر دکتر متین‌دفتری، مسعود رجوی، دکتر شایگان و مهندس بازرگان هم هستند. اعضای جبهه ملّی هستند و هیچ‏کدامشان صحت سخنان طالقانی را نفی نمی‏کنند. مرحوم طالقانی در آنجا با صراحت می‏گوید: آنها، فدائیان اسلام، یک اقدام انقلابی کردند، وکلای مردم را به مجلس فرستادند؛ یک اقدام دیگر انقلابی کردند که نفت ملی شد... کجا بودند این آقایانی که امروز قلم به دست گرفته‏اند و به عنوان روشنفکر و مورخ می‏نویسند؟ آن روز طالقانی در برابر شایگان، بازرگان، متین دفتری، مسعود رجوی، چریک‌های فدائی خلق، در برابر همه گروه‌ها، دارد صحبت می‏کند و با صراحت می‏گوید: من به نواب صفوی مراجعه کردم؛ گفتم اختلاف را از میان بردارید. مرحوم نواب صفوی گفت: احکام اسلام را اجرا کنند، ما هیچ اختلافی نداریم... شاید مرحوم طالقانی یادش رفته بود که نواب صفوی توی زندان به او گفت: دکتر مصدق به وعده‌هایش عمل کند، ما هیچ اختلافی نداریم. به دکتر مصدق مراجعه کردند؛ گفت: من آخرین کابینه این مملکت نیستم؛ درخواست‌هایشان را بگذارند برای کابینه‌های بعد. نواب می‏گوید: تا دیروز با هم بودیم، دست در دست هم داشتیم، برای روی کار آمدن شما تلاش کردیم، از برادرانمان یکی شهید شد، عده‏ای زندان رفتند، شما نخست‏وزیر شدید؛ ما را دستگیر کردید، حالا که می‏گوییم آرمان‌های ما را اجرا کنید، می‏گویید: بگذارید برای بعد، ما هم مثل دیگران. مرحوم طالقانی خیلی جالب صحبت می‏کند. می‏گوید: من پیش کاشانی رفتم، به کاشانی گفتم: پوست خربزه زیر پای شما گذاشته‏اند. چنین سخنی را طالقانی به نواب صفوی نمی‏گوید، چرا نمی‏گوید؟ یک محقق باید تحقیق کند. این را طالقانی در زمانی گفته که حکومت، حکومت بازرگان است و دکتر شایگان را با هلیکوپتر از تهران به احمدآباد برده‏اند و در احمدآباد پای سخنرانی مرحوم طالقانی نشسته است. دکتر صدیقی، دکتر آذر، سران جبهه ملی، شمس‏الدین امیرعلائی و دکتر متین‏‌دفتری هم بوده‏‌اند. این‌ها را که نمی‏شود انکار کرد، این‌ها نص صریح تاریخند. خب، نواب صفوی معتقد بوده که این ره که ما می‏رویم به ترکستان است. او و یارانش دستگیر می‏شوند؛ روزنامه نبرد ملّت که ارگان فدائیان اسلام بوده، توقیف می‏شود و جلوی میتینگ‌های فدائیان اسلام هم گرفته می‏شود.»
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربازدید ها
مهمترین عناوین
آخرین اخبار