کد خبر: 920058
تاریخ انتشار: ۱۳ مرداد ۱۳۹۷ - ۲۲:۰۱
حسن روانشید*
بیش از نیم‌قرن با شنیدن قصه‌های شب رادیو ایران که آخرین یادگار به جا مانده از نوستالژی‌های جعبه جادویی است و هنوز عطر و بوی قدیم‌ها را داشت و درنهایت زمزمه آیت‌الکرسی به رختخواب می‌رفتیم که شبی آرام را به صبح برسانیم. این‌ها ورد کلام فرهیختگانی است که این روز‌ها زیر درختانی که در پارک‌ها و فضا‌های سبز برگ‌هایشان از فرط بی‌آبی و عطش رو به زردی و خشکیدن می‌رود و دلشان پر است که حقوقشان کفاف هزینه‌های آبروداری در این سنین که قدرت و توان کار کردن ندارند را نمی‌دهد و نمی‌توانند گاه‌گاهی برای نوه‌ها و نتیجه‌هایشان چند بستنی یا کتاب داستان بخرند یا حداقل ماهی یکبار سفره‌ای بیندازند تا کنارشان به‌صرف غذا‌های مورد علاقه آن‌ها بپردازند تا چشم در چشم از حضور یکدیگر لذت ببرند، سعی می‌کنند هر آنچه می‌توانند هزینه‌های به نظر زائد شخصی را کاهش داده و از خود کم بگذارند تا آبرویشان در مقابل عروس و داماد و یادگار‌هایی که از آنهاست نرود. دلشان لک‌زده تا یکی از بعدازظهر‌های گرم تابستان را به سالن خنک سینما‌های سطح شهر بروند و درحالی‌که فیلم سینمایی را روی پرده عریض ایستمن کالر مشاهده می‌کنند گاه‌گاهی چرتی بزنند و از این خواب نشسته در محیطی آرام و هوای مطبوع لذت ببرند. آرزویی که در ۳۰ سال تلاش به دلشان مانده و وعده اجابت آن را به دوران بازنشستگی واگذار کرده بودند! اما این روز‌ها وسعشان به خرید بلیت سینما‌ها هم نمی‌رسد و ترجیح می‌دهند پول آن را صرف تهیه تنقلات و بستنی برای نوه‌هایشان نمایند. ایام را این فرهیختگان که افتخار بازنشستگی را با خود یدک می‌کشند همانگونه می‌گذرانند که سالیان دراز به خاطر تأمین اقساط خرید خانه، جهیزیه دختران، شهریه مدارس و دانشگاه‌ها و درنهایت روند زندگی سپری کردند. شاید القابی، چون فرهیخته یا استاد بتواند بعد معنوی ذهنشان را تا حدودی ارضا نماید، اما بعضی وقت‌ها پیش خود فکر می‌کنند هنوز هم می‌توانند با یک تلفن هر آنچه را که برای خود و خانواده که امروز بزرگ و بزرگ‌تر شده‌اند فراهم نمایند، اما بلافاصله یادشان می‌آید سال‌هاست تاریخ مصرفشان تمام‌شده و نه‌تن‌ها آن اعتبار مادی و معنوی گذشته را ندارند بلکه بعضی از جفاکاران و نمکدان‌شکن‌ها به تماس تلفنی آن‌ها که صرفاً به‌منظور احوالپرسی است جواب نمی‌دهند! بنابراین بهتر می‌بینند هر آنچه می‌توانند خودشان را از آحاد جامعه دور نگه دارند و به جمع هم‌مسلکان بازنشسته در پارک‌ها بپیوندند و با خاطرات گذشته و نوستالژی‌های به جا مانده خوش باشند! اکثر اوقات را در چهاردیواری خانه که دیوارهایش رنگ عوض کرده و کابینت‌هایش پوسیده و شیر‌های آبش چکه می‌کند به‌تن‌هایی سپری می‌کنند و مونس آن‌ها حل جدول‌های قدیمی در رسانه‌های مکتوب است تا آلزایمر نگیرند و گوش دادن به رادیو که این روز‌ها با گران شدن کاغذ و هزینه‌های چاپ و توزیع، صفحاتشان را تقلیل داده یا به جذب آگهی برای تأمین نقدینگی اختصاص داده‌اند و مبرهن است جدول اولین گزینه برای حذف می‌باشد تا جایش را به تبلیغ پوشاک آقایان از ما بهتر بسپارد! نوستالژی‌ها تنها آثار تاریخی و بدیعی نیست که هرروز یکی از آن‌ها به نام مینی کشور‌های حاشیه خلیج‌فارس از طریق یونسکو سند می‌خورد بلکه دانشمندانی یگانه و بزرگ هستند که شرح و تصویرشان از کتاب‌های درسی و روی جلد دفاتر بیمه سلامت رخت برمی‌بندد و برنامه‌های سرگرم‌کننده و آموزنده رسانه ملی را نیز هدف قرار می‌دهد تا جایشان را با لودگی‌های بی‌هویت تحت عنوان طنز عوض نمایند و قصه شب رادیو سراسری که آرام‌آرام از نوستالژی بودن در قالب افتخارات کشور خارج می‌شود و درحالی‌که هزاران سرگذشت آموزنده از سال‌های دفاع مقدس را در بایگانی دارند به‌سوی مکاتب رئالیستی و آرمان‌گرایی در پناه مادیات می‌روند تا بدین گونه اهداف مادی و دنیوی را با معنویات و اصول قوانین تهاتر نمایند! آخرین داستان ارائه‌شده که در قالب نمایش تدوین شده بود با ساختاری تماماً عاطفی و تهی از عقل و درایت و خردورزی از این شبکه شنیداری ملی بین شب‌های ششم تا دهم مردادماه جاری گویای شروعی تلخ از واقعیات انکارناپذیر می‌باشد که اگر به دیگر برنامه‌های آن نیز سرایت کند به مرور زمان علاقه‌مندان حرفه‌ای و دیرینه خود را نیز از کف خواهد داد.
*روزنامه‌نگار پیشکسوت
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار