
احمد محمدتبريزي
37 سال پيش در چنين روزي، نيروهاي متجاوز بعثي به قصد اشغال سه روزه خرمشهر وارد اين شهر شدند و هر گام كه پيش ميرفتند، جنايتهاي فجيعي رقم ميزدند. مقاومت مردمي در خرمشهر مانع از اشغال سريع شهر شد و بعثيها تا آبان مشغول نبرد براي گرفتن شهر بودند. افسران بلندپايه ارتش بعث با القاي اين بحث كه خرمشهر به خاك عراق تعلق دارد، به دنبال مشروعيتبخشي به جنايتهايشان در بين مردم خودشان بودند. در عرض دو سال ورق برگشت و عراقيها مجبور شدند خرمشهر را براي هميشه ترك كنند.
صدام در نخستين روزهاي جنگ تمام امكانات و نيروهاي ارتش بعث را جهت اشغال خرمشهر بسيج كرده بود. نيروهاي زيادي آماده شده بودند تا با حمله به مناطق شهري و مردم غيرنظامي، شهر را خالي از سكنه كنند. حالا پس از گذشت سالها از آن روزها، افسران عراقي كه به خرمشهر هجوم آوردند، خاطراتشان را از تجاوز به شهر به رشته تحرير درآوردند تا آيندگان قضاوت بهتري از اتفاقات كشورشان داشته باشند.
عراقيها با خيال اينكه با وارد كردن دو، سه گردان ميتوانند به راحتي خرمشهر را اشغال شدند، تجاوزشان را شروع كردند ولي هر چه كه از جنگ ميگذشت بر تعداد گردانها و نيروها افزوده ميشد و در نهايت كار به جايي رسيد كه ارتش عراق بيشتر از يك لشكر نيرو وارد خرمشهر كرد.
ثامر احمد الفلوجي در عمليات اشغال خرمشهر، فرمانده گروهان سوم تانك لشكر سوم -يكي از لشكرهاي طلايي ارتش عراق- بود. او اولين روز حمله را اينگونه بازگو ميكند: «. . . تانكهاي ما كمكم از مرزهاي بينالمللي گذشتند. روستاهاي بيپناه اهداف راهبردي تانكها و توپخانههاي ما شده بود. همه مردم در حاليكه ترس و وحشت تمام وجودشان را گرفته بود، فرار ميكردند و فرياد ميزدند، عراقيها. . . عراقيها. . . فرمانده لشكر دستور داد افراد غيرنظامي را با تانك هدف قرار دهند. . . .»
اعترافات افسران بعثي گواهي بر حمله به مردم غيرنظامي و جناياتشان است كه پرده از آن برميدارند. برخي نيروهاي قسيالقلب با مجوز صدام اجازه هر كاري در شهر داشتند و از انجام هيچ جنايتي ابا نداشتند. صدام با نفرت زيادش از ايرانيها از انجام هر عمل وحشيانه و جنايتكارانهاي استقبال ميكرد و گاه بعضي نيروهايش را بابت همين جنايتها مورد تشويق قرار ميداد.
اعترافات سرهنگ دوم ستاد سلام دوري الدليمي كه در حمله به خرمشهر از افراد تيپ دهم زرهي بود، گواه ديگري بر حمله وحشيانه عراقيهاست. الدليمي اولين ساعات حمله به ايران را اينگونه تعريف ميكند:«. . . به خاطر دارم هنگامي كه دو پاسگاه هيليه و ماي خضر به تصرف درآمد، ماهر عبدالرشيد كه در آن زمان سرهنگ دوم بود و فرماندهي يك ستون زرهي را به عهده داشت از روي يك دستگاه تانك فرياد ميزد: بر آنها بتازيد! به آنها حمله كنيد! امروز روز پيروزيهاي بزرگ است، از حرف و حديث ديگران درباره آنها نگران نباشيد، بكشيد آنها را! سرشان را از بدن جدا كنيد!»
يكي ديگر از نيروهاي حاضر در هنگام تجاوز به خاك ايران ميگويد:« آنچه درباره خرمشهر ميتوانم بگويم اين است كه با ورود به اين شهر متوجه شديم همه چيز همانطور مانده بود، خانهها با تمام اسباب زندگي رها شده بود البته بسياري از افسران و گروهبانها و افرادي كه درجه بالا داشتند تا ميتوانستند اسباب خانهها را به غارت بردند يعني چيزي نبود كه آنها به آن دست درازي نكرده باشند.»
نكته بسيار جالبي كه در اعترافات اين افسران به چشم ميخورد، خيانت و دعواي آنها به يكديگر هنگام جمعآوري غنائم است. آنها حتي به همديگر رحم نميكردند و براي جمع كردن لوازم و وسايل بيارزش دعوا راه ميانداختند. در مواردي كه خبر اين درگيريها به گوش مسئولان رده بالاتر و صدام ميرسيد، باعث اعدام و مجازات عوامل ميشد.
با تمام اين جنايتها، مردم خرمشهر جانانه در برابر متجاوزان مقاومت كردند و به راحتي شهر را خالي نكردند. بعدتر هم با سازماندهي شدن نيروها و ايثار و رشادت رزمندگان، خرمشهر به طور كامل از چنگ بعثيها خارج شد تا ذرهاي از خاك ايران در اختيار دشمن قرار نگيرد. ماجراي اشغال و آزادسازي خرمشهر به دشمنان نشان داد هنگامي كه پاي دين، خاك و ناموس براي ايرانيان در ميان باشد، آنها به راحتي ميدان را خالي نميكنند و تا آخرين قطره خون در مقابل متجاوزان ايستادگي ميكنند. خرمشهر در آن سالها درسهاي زيادي را به دشمنان ديكته كرد؛ درسهايي كه آويزه گوششان شد و نكات زيادي برايشان داشت.