
عليرضا محمدي
هر رزمندهاي مقطعي از جنگ را در تيپ يا لشكري گذرانده كه خاطرات بسياري از آن دارد. بعضيها اين خاطرات را در پسزمينه ذهنشان به فراموشي ميسپارند و برخي از آن ياد ميكنند. اما نوع برخورد حميدرضا مشهوري با خاطرات حضورش در لشكر ويژه شهدا جالب توجه است. او نه تنها خاطراتش را فراموش نكرده، بلكه سعي كرده در حد توان رزمندگان لشكر را از گوشه و كنار كشورمان پيدا كند و با آنها ارتباط بگيرد. چنانچه تا كنون 700 نفر از رزمندگان و خانواده شهداي اين لشكر را پيدا كرده است. مشهوري كه به نوعي دايرهالمعارف لشكر ويژه شهدا است دقايقي با ما به گفت و گو پرداخته كه ماحصلش را پيش رو داريد.
خود شما چه زماني وارد لشكر ويژه شهدا شديد؟ اصلاً هسته اوليه اين لشكر از كجا شكل گرفت؟من هميشه به همدورهايهايم ميگويم ما اولين نيروهاي سازماني شهيد بروجردي در تيپ پياده كوهستان هستيم. اما هسته اوليه اين تيپ از گردان شهدا (شهيد بهشتي) تشكيل شد كه از بچههاي آموزشي دوره چهارم سپاه در پادگان شهداي كرمانشاه بودند. اين رزمندهها از اواخر سال 60 تا 17 فروردين ماه 1361 آموزش ميبينند. بلافاصله بعد از آموزشي، شهيد بروجردي و شهيد ناصركاظمي آموزشيهاي گردان شهدا را رهسپار عمليات پاكسازي محور بانه به سردشت ميكنند. شهيد بروجردي در نظر داشت كه يك تيپ پياده كوهستان از نيروهاي كادر سپاه تشكيل بدهد. چون بسيجيها غالباً بعد از طي دورهشان منطقه را ترك ميكردند، بروجردي طرحريزي كرده بود كه يك تيپ ويژه و خاص نبرد در مناطق كوهستاني مهيا كند. تيپي كه بتواند در محيط سخت كوهستاني كردستانات با ضد انقلاب بجنگد و در ضمن ماندگاري بيشتري هم نسبت به نيروهاي بسيجي داشته باشد. بنابراين وقتي كه گردان شهادت مشغول عمليات پاكسازي جاده سردشت – بانه بود، من و حدود بيش از 2 هزار نفر ديگر از همدورهايهايم براي الحاق به تيپ پياده كوهستان در پادگان امام حسين(ع) آموزشهاي سختي را پشت سر ميگذاشتيم. دوره ماه از پنجم ارديبهشت سال 61 شروع شد و تا 13 خردادماه 61 ادامه يافت. بعد از پايان دوره تيپ پياده كوهستان تشكيل شد و كادر گردان شهدا از فرماندهان تيپ شدند. اين تيپ بعدها به نام تيپ ويژه شهدا شناخته شد و در سال 63 هم تبديل به لشكر ويژه شهدا شد.
خبر داشتيد كه قرار است به كردستان اعزام شويد؟ما به عنوان تيپ پياده كوهستان پذيرش شديم. در اثناي آموزشي بوديم كه شهيد بروجردي به پادگان امام حسين(ع) آمد و شرايط را برايمان تشريح كرد. حدود 2 هزار نفر در پادگان بوديم كه بعد از سخنراني ايشان يك عدهاي از پادگان رفتند! چراكه متوجه سختيهاي كار شده بودند. به هرحال 800 يا 900 نفر مانديم و با پايان دوره آموزشي تيپ پياده كوهستان تشكيل شد.
شما خودتان همداني هستيد در صورتي كه كادر لشكر ويژه شهدا بيشتر خراساني بودند، تغذيه نيروهاي لشكر بيشتر از كدام استانها بود؟گردان شهدا كه هسته اوليه تيپ را تشكيل داد از بچههاي همدان، تهران، استانهاي شمالي (گيلان و مازندران و...)، سنندج، ايلام و كرمانشاه و نقاط مختلف بودند. اما ماهايي كه بعدها به آنها پيوستيم از خراسان و كرمانشاه و همدان بوديم. خود بچههاي گردان شهادت بعد از مراحل اول عمليات پاكسازي بانه – سردشت خيليهايشان از گردان رفتند. بعد ما ملحق شديم و چون تعهدمان يكساله بود، بعد از يك سال خيلي از نيروها به واحدهاي خودشان برگشتند. من و خيلي از بچههاي همداني به لشكر انصارالحسين رفتيم. اما حدود 800 نفر از بچههاي مشهد در تيپ ماندند و با وجود شهيد كاوه كه از استان خراسان است، رفته رفته كادر و عمده نيروهاي اين لشكر از خراسان تأمين شد.
شما حدود يك سال در تيپ ويژه شهدا بوديد و به گفته خودتان بعد به واحدي ديگر رفتيد، اما چرا همچنان نسبت به اين لشكر احساس وفاداري ميكنيد؟شايد يك دليل آن حضور لشكر ويژه شهدا در منطقه مظلوم كردستان بود. روحياتي كه رزمندگان حاضر در كردستان داشتند، هيچ وقت از ذهن آدم پاك نميشود. جنگيدن در محيط سخت كوهستان در كنار دشمني كه هم از روبهرو ميزد و هم از پشت سر، واقعاً سخت بود. همچنين ما فرماندهان بزرگي مثل شهيد بروجردي، ناصركاظمي، گنجيزاده، قمي و كاوه داشتيم كه هركدامشان دريايي از معنويت و ايثار بودند. يا ميتوانم به شهدايي چون محمد بيغم، دراني، حيدري، نوري، صوفي، فضلي خاني، ملكيان، بيلرام، عطاران، گل ختمي، مستغني و... اشاره كنم كه نفس گرمشان آدم را مجذوب ميكرد. خيلي از مواقع ما هفتهاي دو يا سه عمليات داشتيم. گاه پيش ميآمد ساعت چهار بعدازظهر كه به جهت انجام عملياتي در ارتفاعات حركت ميكرديم، صبح به قله مورد نظر ميرسيديم. حتي نماز مغرب و عشا را بين راه ميخوانديم. همه اينها باعث ميشود كه بچههاي اين تيپ خاطرات شيرين و ارزشمند آن روزها را فراموش نكنند.
پس به همين خاطر هم سعي كرديد رزمندگان تيپ را پيدا كنيد. تا حالا با چند نفر ارتباط گرفتهايد؟ از چه زماني شروع به جستوجو كرديد؟تقريباً از سال 72 به صورت جسته و گريخته سراغ بچهها را ميگرفتم. اما از سال 85 جديتر و مستمرتر به دنبال همرزمانم گشتم. از آن زمان تا الان توانستهام با حدود 700 رزمنده و خانواده شهداي هسته اوليه نيروهاي سازماني در قالب تيپ پياده كوهستان ارتباط بگيرم. كار راحتي هم نبود. مثلاً وقتي ميخواستم ليست گردان شهدا را پيدا كنم، سالها از ادغام اين گردان ميگذشت. در ضمن بسياري از بچههاي گردان بعد از عمليات اوليه پاكسازي محور بانه به سردشت، از گردان رفتند. بنابراين سخت ميشد آنها را پيدا كرد. خيلي گشتم تا دانه به دانهشان را پيدا كنم و الان حدود 150 الي 160 نفرشان را پيدا كردهام. طي اين سالها خيلي وقتها خودم به شهرهايي مثل مشهد و كرمانشاه و... رفتم و بچهها را آدرس به آدرس پيدا كردم.
يعني براي يافتن اين ليست 700 نفره ايرانگردي كردهايد؟بله، خيلي جاها رفتهام. اينطور نيست كه تصور كنيد آدم برود كارگزيني يك لشكر و شماره تماسها را پيدا كند. خيليها آدرسشان عوض شده يا اصلاً زمان جنگ اغلب رزمندهها شماره تماسي نداشتند كه در اختيار واحدشان باشد. بعضي مواقع از پشتنويسي عكسها سراغ صاحبشان را ميگرفتم. در همين خصوص به كرج، شهريار، ملارد و... رفتهام. به عنوان نمونه يكبار پشت عكسي نوشته بود: «پشت مسجد كرد آباد منزل حسين كاظمي» به ملارد رفتم و محله كردآباد را پيدا كردم و پرسان پرسان رفتم تا خانواده حسين كاظمي را پيدا كردم. تازه آنجا بود كه فهميدم كاظمي به شهادت رسيده است. لشكر ويژه شهدا مثل هر لشكر ديگري آمد و شد زياد داشت. مثلاً در مقاطعي داوطلباني از ارتش به جمع رزمندگان اين لشكر ميآمدند. من سعي كردم حتي آنها را هم پيدا كنم. همين الان كه با شما گفتوگو ميكنم (گفتوگوي تلفني) يكي از سربازان ارتش كه مقطعي در لشكر ويژه شهدا بود كنارم نشسته است.
الان ارتباط اين 700 نفر را چطور حفظ و برقرار ميكنيد؟يك كانال تلگرامي دارم كه بسياري از رزمندگان را آنجا جمع كردهام. اسم كانال هم لشكر ويژه شهدا است. بچهها آنجا به مرور خاطرات اين لشكر ميپردازند و هيچ حرف غير مرتبط مثل بحثهاي سياسي و... هم صورت نميگيرد. تمام مطالب در خصوص خود لشكر است و خاطرات و مسائل پيرامون آن.
من با چند نفر ديگر از رزمندگان لشكر ويژه شهدا كه گفتوگو كردهام همگي احساس وفاداري و شايد بتوان گفت احساس تعصب خاصي روي اين لشكر دارند، مگر ويژگيهاي لشكر ويژه چيست؟به جرئت ميتوانم بگويم همه چيز اين لشكر مثل نامش ويژه است. از نظر شجاعت رزمندگان، درايت فرماندهان، سختكوشي نيروها، اخلاص بچهها و... همگي نمونه و ويژه است. جنگ در محيط سخت كوهستان هم مثل كورهاي ناخالصيها را از بين ميبرد و بچههايي كه در غرب و شمالغرب ميجنگيدند، با درك همه سختيها به خاطر اخلاصشان در ميدان ميماندند و تلاش ميكردند. بنابراين به نظر من جمع بچههاي لشكر ويژه شهدا دستنيافتني است. خيلي از اين بچهها در عمليات پاكسازي جاده پيرانشهر- سردشت چهار يا پنج ماه به مرخصي نرفتند. تعدادي از بچههاي خراساني وقتي به خانهشان برگشتند ديدند كه خانهشان را سيل برده و آنها اصلاً خبردار نشدهاند. همه اين اخلاص و از خودگذشتگيها لشكر ويژه شهدا را ويژه و نمونه ميكند.
اگر ميشود در ليستي كه از نيروهاي لشكر فراهم كردهايد، يك مورد خاصش را نام ببريد. در يك مقطعي 25 نفر از اهالي روستاي كلاگر محله قائمشهر به لشكر آمده بودند. از طريق يكي از بچههاي ماكو بحث آنها پيش آمد و يكسري نام مثل اكبري و ابراهيمي برده شد. از طريق فرمانده سپاه منطقه پيگير شديم و با جمع كردن همه مردهاي آن روستا در مسجد كه سنشان به جنگ ميخورد، نامها را صدا زديم و به اين ترتيب پيدايشان كرديم. البته چند نفرشان شهيد شده بودند.
براي پيدا كردن خانواده شهدا هم همين قدر اهتمام داشتيد؟برايم فرقي نميكند كه خود رزمنده را پيدا كنم يا خانواده شهدا را. من عادت دارم هر وقت به شهري سفر ميكنم، از كوچه و پسكوچهها طي طريق ميكنم. در اين پيادهرويها هم تابلوي خيابانها را كه به نام شهدا هستند ميخوانم. در مشهد چند تايي از شهداي لشكر را از همين طريق پيدا كردم. يا يكبار كه يادواره شهيد بروجردي بود، من گفتم چرا از سه نفري كه كنار ايشان به شهادت رسيدند يادي نميكنيد. خودم گشتم و خانواده آنها را پيدا كردم. شهيد محمد جواد بهرامي از مشهد و شهيد اكبر سوري از تهران و شهيد جعفر كنعاني ترشيزي از كاشمر اين شهيدان بزرگوار هستند. شهيد بهرامي و سوري در آموزشي با خودم بودند. من يكبار كه به تهران آمده بودند طبق عادت كه پياده ميرفتم، سمت سه راه افسريه ديدم روي يك خيابان نام شهيد اكبر سوري نوشته شده است. از مغازهداري سراغ خانوادهاش را گرفتم كه گفت از اينجا رفتهاند. من هم شماره تماسم را گذاشتم و چند وقت بعد برادرش تماس گرفت و مرتبط شديم. جالب است دختر شهيدكنعاني به من ميگفت 30 سال تمام نميدانستم كه پدرم همراه شهيد بروجردي به شهادت رسيده است.
چه خاطرهاي از حضور در لشكر داريد؟يك روز در مقر اروميه مشغول استراحت بوديم كه ناگهان صداي تيراندازي شنيده شد. يك عده هم آمدند و داد زدند كه از آسايشگاه بياييد بيرون. شهيد قمي را ديديم كه با چهره بسيار ناراحت و هيجان زدهاي ميگفت دشمن حمله كرده و حتي اسلحهخانه را گرفتهاند. حالا بايد چه كار كنيم؟ با ديدن حالت ايشان همگي به هم ريختيم و هر كسي سعي داشت كاري انجام دهد. كمي بعد فهميديم همه اينها مانور است و شهيد قمي ميخواست موقعيت جنگي را برايمان بازسازي كند تا تمريني براي حضور در ميدان جنگ واقعي باشد.
لشكر ويژه شهدا چند فرمانده شهيد دارد. اگر بخواهيد يكي را ياد كنيد، كدامشان است؟لشكر ما تنها لشكري است كه پنج فرماندهاش به شهادت رسيدهاند. شهيدان بروجردي، ناصر كاظمي، گنجيزاده، قمي و كاوه؛ از ميان اين عزيزان شهيد گنجيزاده واقعاً مظلوم است. ايشان اصالتي زوارهاي دارد اما در خود اصفهان هم كمتر كسي او را ميشناسد. يكبار در بولتن فرماندهان شهيد اصفهان ديدم نامي از اين شهيد بزرگوار نياوردهاند. با دستاندركارانش كه تماس گرفتم گفتند ما اصلاً گنجيزاده را نميشناسيم. حتي يك كتاب هم در خصوص ايشان نوشته نشده است. سال 91 بنده و برخي از دوستان اولين همايش لشكر ويژه شهدا را به نيت شهيد گنجيزاده برگزار كرديم. اما شايسته است براي شناساندن اين سردار بزرگ جبههها قدمهاي بيشتر و شايستهتري برداشته شود.