شايد به جرئت بتوان ادعا كرد کشور ما از معدود سرزمينهايي است که پيرامون فرهنگ و تمدن حرفهاي زيادي براي گفتن دارد، قصد تفسير به رأي نداريم، زيرا «آن را که عيان است چه حاجت به بيان است». سالهاست اکثر فعاليتهاي عمراني که نيازمند کندوکاو است در گوشه گوشه ايران به آثاري انکارناپذير از تمدن کهن برميخورد که مسئولان پروژهها را ناچار به تغييرات کلي مسير يا انصراف از انجام طرح ميکند. احداث سد سيمره در ايلام که بهناچار محدوده عظيمي از اين تمدن بزرگ را بلعيد و پايههاي آثار ارزشمند باستاني محدوده را نمناک نمود، احداث خط يک متروي اصفهان که در خيابان چهارباغ عباسي به پايههاي کاخ جهاننما برخورد کرد و ادامه آن به زير زايندهرود که به منظور حفاظت از سيوسهپل مسير خود را تغيير داد و موارد متعددي در اينباره که شهر سوخته در سيستان و بلوچستان نمونههاي حضور تمدن در هر زاويه اين سرزمين است که ميتواند کل کشور را به يک موزه بزرگ تشبيه كند و از آحاد آن بخواهد خودشان را ملزم به رعايت اصول موزهداري کنند و آگاه باشند آثار تاريخي و باستاني، سرمايهاي همچون نفت نيست که بهراحتي از چاه درآورد و به ثمن بخس در اختيار مصرفکنندگان جهانخوار گذاشت تا تمام شود. ميني کشورهاي همسايه اگر کپري پيدا کنند که اسلافشان در آن زندگي ميکرده و با شير بز و پشم شتر امرار معاش مينمودهاند به موزهاي تبديلش ميکنند و توريستها را براي تماشا و تحسين آن اسکورت ميكنند. امروز بهترين هتل شهر رم که برند سياحان جهان شده تنها به خاطر وجود ستوني باستاني در لابي آن است که همچنان باقيمانده و صاحب هتل، اطراف آن را با شيشه پوشانده تا مورد بازديد ميهمانان قرار گيرد! هر گوشه از سرزمين ايران را برانداز کنيم کلکسيوني از آثار تاريخ و تمدن است و در حقيقت سرتاسر اين کشور مهد فرهنگ و آثار باستاني است که ميتواند کاوشگران جهان را بهسوي خود جلب كند تا علاوه بر آگاهي و کنکاش، از آرامشي که در آن جاري است به واقعيت سرافرازي ملتش واقف و چکيدهاي از آن را براي همميهنان خود در غرب و شرق به ارمغان ببرند. آنچه ما را از راه رسيدن به اين رؤياي واقعي نهي ميكند، چيزي نيست جز نبود زيرساختهاي لازم از جمله مديريت واحد و يکپارچه در امر جذب جهانگرد و کاوشگر و نه سياستپيشه و غارتگر. هيچيک از کشورهايي که سابقه تمدن ديرينه دارند مسئولان اين مجموعه را با سياست روز گره نميزنند و ارگانهاي ادارهکننده آن را به حياط خلوت خود مبدل نميسازند! نميخواهيم وزارت فرهنگ و هنر سلسله پهلوي را نبش قبر كنيم که انحصار باستانشناسي کشور را به غرب سپرده بود تا هر آنچه ميخواهند کاوشگري كنند و باارزشترينش را براي خود ببرند! بنابراين به تاريخ ۳۸ ساله ميراث فرهنگي خود نظر مياندازيم که چگونه در اين مدت زمان محدود هزار رنگ عوض کرده است!
تشکيلاتي که ميتواند حرفهايي از نوع اول آن براي گفتن به جوامع جهاني را داشته باشد نيازمند وزارتخانهاي است تا قانونگذاران و ناظران بتوانند در مواقع لزوم وزيرش را احضار كنند، اما سالهاست به حاشيه رانده شده و در نهايت با گردشگري و صنايعدستي ادغام شده است تا چرخ پنجمي بهعنوان معاون رئيس جمهور باشد و رئيس دفتر رياستجمهوري قيمش شود! عدم تطابق وظيفه يک ارگان يا نهاد با موقعيت سوقالجيشي آن يکي از دلايل به حاشيه رفتن اصل وظيفهاي است که برايش در نظر گرفته شده و از اينجهت است که سازمان ميراث فرهنگي، گردشگري و صنايعدستي در حاليکه تافتهاي جدا بافته براي حاشيه نشدن است، دفترش نيز در نقطهاي از پايتخت واقع شده که هيچ تقارن و سنخيتي با وظايفش ندارد! شايد ديگر دستگاههاي موجود نيز همچون وزارت جهاد کشاورزي که ميبايستي در قطب زراعت واقع شده باشد، با اين چالش روبهروست، اما حراست از تاريخ کهن يک سرزمين باستاني با فرهنگ و تمدني از عصر عتيق وظيفه سنگيني است که جايگاه خود را ميطلبد. نگاهي به موزههاي اين سازمان که در عزلت به سر ميبرند، نشان ميدهد که قدر و منزلت تمدن سالهاي متمادي است که به حاشيه رفته تا هر روز خبر تازهاي از مصادره و ثبت جهاني داشتههاي ايران را توسط يکي از مينيکشورهاي جدا شده از دامن سرزمين مادري در رسانههاي بيگانه شاهد باشيم! نهتنها فرهنگ ملموس اين سرزمين به انحطاط نزديک شده بلکه ميراث ناملموس آن در گوشه و کنار دنيا و در روز روشن به يغما ميرود و اين امر نشان از آن دارد که گستره تمدن در زير چتر خاکستري سياست در محاصره تارهاي عنکبوت قرار گرفته است!
*روزنامهنگار پيشکسوت