
حال اينكه چرا صاحبان فيلم چنين طرح جلدي را براي عرضه نمايش خانگي منتشر كردهاند، خود جاي بحث مفصلي را ميطلبد اما در خصوص محتوا و ساختار اثر بدون شك بايد گفت فيلمي قابلتأمل و بسيار خوشساخت توليد و ارائه شده است. فيلم روايتگر جامعه ايراني با تمام متر و معيارهايش است، در آن نه خبري از سبك زندگي غربي و نه حتي آپارتمانها و آپارتماننشينان است. جامعه ايراني با كسب و كار ايراني در خانههاي ايراني و با رويدادها و سرگذشتهايشان به تصوير كشيده شده است.
در دنياي دراماتيك اثر، خانهها خوابگاه نيستند و آدمهايش نيز انسانند نه روباتهايي در خدمت اهداف سرمايهداري. هر شخصيت و كاراكتر فيلم رئيس خودش و صاحبكار خودش است؛ از آرايشگري گرفته تا فروش البسه زنانه و ورزشي، پوشش آدمها در اين فيلم فقط مانتو، شلوار و شال نيست.
لباسي كه اغلب شخصيتهاي اين روزهاي آثار هنري در تلويزيون و سينماي ايران بر تن دارند، آنان پیژامه، روسري و لباسهاي محلي خود بر سر و تن دارند، وعده غذاي نيم روزشان را در خانه دور يك سفره و در كنار يكديگر صرف ميكنند نه در ساندويچي و رستورانها يا كنجي از محل كار. در زاپاس تمامي اهالي شهر مثل يك خانواده باهم و در كنار هم به ورزشگاه ميروند، در كنار هم به كسب و كار ميپردازند، در كنار هم بيغل و غش همديگر را دوست ميدارند و تمام اينها در حالي است كه شايد حتي اسم يكديگر را هم ندانند.
در ورزشگاهشان خبري از ناسزا و توهين نيست در خيابانهايشان خبري از دود و بوق و ترافيكهاي سرسامآور نيست در خانههايشان نشاني از متلكپراكني و بددهني نيست و هر چه هست احترام و دوستي در جمعهايشان است.
مردمان شهر در خوشيها خوشاند و در غمها غمگين و شهري كه در فضاي سرسبز و زيبا بنا شده مكاني كه مواد اصلي و اوليه زندگي را خودشان توليد ميكنند از لواشكهاي ترش گرفته تا عسلهاي طبيعي. در فيلم خبري از كارخانه و كارگاههاي سرمايهداري نيست، هر چه هست محصول توليدي آن هم خانوادگي و بدون كارگر و كارمندپروري است.