کد خبر: 813995
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۰۶ مهر ۱۳۹۵ - ۱۹:۲۸
گفت‌وگوي «جوان» با محمد سرور رجايي در خصوص شهداي مشترك ايران و افغانستان
محمد سرور رجايي شاعر، نويسنده و مستند‌ساز افغانستاني ساكن كشورمان است كه بعد از حضور در برنامه خندوانه، اكنون چهره‌اي آشنا براي بسياري از خوانندگان عزيزمان به شمار مي‌رود.
عليرضا محمدي
 محمد سرور رجايي شاعر، نويسنده و مستند‌ساز افغانستاني ساكن كشورمان است كه بعد از حضور در برنامه خندوانه، اكنون چهره‌اي آشنا براي بسياري از خوانندگان عزيزمان به شمار مي‌رود. رجايي كه متولد مرداد ماه 1347 در كابل است، مثل خيلي از هموطنان و البته همدوره‌اي‌هايش، گذشته‌اي پرحادثه داشته و در سنين نوجواني كنار گروه‌هاي جهادي ايستاده و در جنگ عليه كمونيست‌ها و اشغالگران روسي، به فعاليت‌هاي فرهنگي پرداخته است. اما همصحبتي ما با محمد سرور، به جهت تحقيقات جامعش در خصوص شهداي مشترك ايراني و افغانستاني صورت پذيرفت. او در اين گفت‌وگو از شهدايي چون احمدرضا سعيدي و رجب غلامي گفت كه يكي ايراني و ديگري افغاني بودند، اما ايمان و اعتقاداتشان مرز نمي‌شناخت و هر كدام در كشور ديگري به شهادت رسيدند.

چه سالي به ايران آمديد؟ اگر مي‌شود از گذشته خودتان در افغانستان بگوييد.
ارديبهشت سال 57 كه حكومت كمونيستي با حمايت شوروي در افغانستان روي كار آمد، ما در كابل زندگي مي‌كرديم. كمونيست‌ها هيچ وقت مورد تأييد مردم مسلمان افغانستان نبودند و خيلي زود عليه آنها قيام‌هايي به وقوع پيوست. به عنوان نمونه سال 58 در استان محل تولد پدرم «ميدان وردك» قيامي به وقوع پيوست كه دايي ام مسئوليت يكي از پايگاه‌هاي جهادي آن را برعهده داشت. به اين ترتيب وقتي كابل ناامن شد، ما در سال 63 تصميم گرفتيم به مناطق آزاد شده توسط مجاهدين برويم. در آن زمان من سن كمي داشتم و در كنار رزمندگان به فعاليت‌هاي فرهنگي مي‌پرداختم. از تهيه فيلم، عكس، نمايش مستند و فيلم سينمايي به مردم گرفته تا كارهاي ديگر فعاليت مي‌كردم تا اينكه حكومت كمونيستي فروپاشيد اما اين پايان داستان نبود و با شروع جنگ‌هاي داخلي افغانستان و خصوصاً محاصره كابل توسط طالبان، چون من كارهاي فرهنگي مي‌كردم و سبقه جهادي داشتم، به نظرم رسيد كه با سقوط احتمالي كابل، توسط عوامل طالبان شناسايي خواهم شد، بنابراين در زمستان سال 73 به ايران مهاجرت كردم.
شما در عرصه شناسايي شهداي مشترك ايران و افغانستان جزو فعالان بنام هستيد، فكر ورود به اين مقوله از كجا به ذهن تان خطور كرد؟
اولين جرقه اين موضوع برمي‌گردد به سال 1362، زماني كه در كابل ساكن بوديم. آنجا يك نشريه به نام «استقامت» كه از طرف حزب جهادي حركت اسلامي منتشر مي‌شد، به شكل مخفيانه به دست دوستداران گروه‌هاي جهادي مي‌رسيد. يادم است من اين نشريه را مطالعه مي‌كردم و سپس به دست ديگر علاقه‌مندان مي‌رساندم. يك‌بار در يكي از شماره‌هايش مطلبي در خصوص شهيد احسان پارسي از شهداي ايراني جهاد در افغانستان خواندم. اين مطلب خيلي ذهنم را درگير كرد كه اصلا چرا بايد يك انسان آزاده از شهر بيرجند ايران هجرت كند و در غربت به شهادت برسد. يك سال بعد در همين نشريه باز به مطلبي در خصوص شهيد ابوالفضل كربلايي پوريزدي برخوردم. شهيدي كه از شهر قم به افغانستان آمده و در جهاد با حكومت كمونيستي به شهادت رسيده بود. همان زمان دوست داشتم اطلاعات بيشتري در خصوص شهداي ايراني كسب كنم، اما در موقعيت جنگي آن روزهاي افغانستان، شرايط كار برايم مهيا نبود. بعدها كه به ايران آمدم، با پيش زمينه‌هايي كه در اين خصوص در ذهنم وجود داشت، تصميم گرفتم به جد نسبت به شناسايي ايراني‌هاي شهيد در افغانستان و همين طور افغانستاني‌هاي شهيد در جبهه‌هاي دفاع مقدس اطلاعات كسب كنم.
دو مستند «مأموريت خدا» و «شهيد غريب» از كارهاي ساخته شده شما در خصوص شهداي ايراني و افغانستاني هستند، در اين خصوص توضيح دهيد.
اول اين توضيح را بدهم كه در بدو شروع كارم، هيچ اطلاعات مكتوب يا مستندي در خصوص رزمندگان و شهداي مشترك ايراني و افغانستاني وجود نداشت. پيدا كردن افراد مطلع، مثل رزمندگان آن دوران يا هرچيزي كه بخواهد نشاني به من بدهد، اوايل كار بسيار سخت بود. نهايتاً از سال 86 توانستم به طور جدي وارد اين مقوله شوم و با چند خانواده شهيد ايراني و همين طور افغاني‌هاي حاضر در دفاع مقدس ارتباط پيدا كنم. سال 89 يكي از دوستانم گفت با خانواده شهيد احمدرضا سعيدي از شهداي ايراني مدفون در افغانستان ارتباط دارد. من قبلاً از اين شهيد شنيده بودم، اما خانواده‌اش را نمي‌شناختم. اين موضوع را به فال نيك گرفتم و از طريق دوستم به خانواده شهيد وصل شدم. ابتدا قصد نداشتند صحبتي در اين خصوص كنند اما اصرار كردم و به قول معروف آن قدر رفتم و آمدم تا اينكه پذيرفتند و حدود 700 الي 800 صفحه از آنها مصاحبه گرفتم. همين جا به فكرم رسيد چرا گزارش تصويري يا همان مستند از زندگي شهيد تهيه نكنم، بنابراين از كوچه و محله زندگي شهيد گرفته تا محل دفنش در منطقه بهسود افغانستان كه مسير عبور به اين منطقه دست طالبان بود و رسيدن به آنجا با خطرات بسياري همراه بود رفتم. آنجا با همرزمان دوران جهاد شهيد، مردم محله و همين طور خانواده شهيد گفت‌وگوهايي انجام دادم و اين مستند را با نام «مأموريت خدا» ساختم. مستند ديگر را هم در خصوص شهيد رجب غلامي از شهداي افغانستاني حاضر در دفاع مقدس با نام «شهيد غريب» تهيه كردم.
اگر مي‌شود كمي به معرفي اين دو شهيد بزرگوار بپردازيد.
شهيد احمدرضا سعيدي متولد شهر تهران، از رزمندگان حاضر در غائله كردستان بود كه همان جا به همراه دوستش آقاي محمد علي حاجيخاني تصميم مي‌گيرند به امر حضرت امام(ره) در خصوص صدور انقلاب جامه عمل بپوشانند و به افغانستان بروند. آنها به تهران مي‌آيند اما در آنجا حاجيخاني به هر دليل منصرف مي‌شود و شهيد سعيدي يكه و تنها به افغانستان مي‌رود. او ابتدا به عنوان نيروي جهادي در كنار مجاهدان مي‌جنگد، اما فرماندهش متوجه مي‌شود توانايي‌هاي زيادي دارد و از او مي‌خواهد كه در امر آموزش نيروها مشغول شود. شهيد سعيدي چند ماه در افغانستان مي‌ماند و بعد از اينكه مي‌شنود عراق به ايران حمله كرده است، تصميم به بازگشت مي‌گيرد. اما 11 مهرماه 59 حين آموزش خنثي‌سازي مين، انفجاري رخ مي‌دهد و به شهادت مي‌رسد. اكنون مزار او در بهسود زيارتگاه مردم منطقه شده و حتي برخي از آنها از اين شهيد بزرگوار حاجت مي‌گيرند. شهيد رجب غلامي هم از افغاني‌هاي حاضر در جبهه‌هاي جنگ تحميلي بود كه به عنوان تخريبچي در عمليات كربلاي9 به شهادت مي‌رسد. همرزمش آقاي شريفي مقدم تعريف مي‌كند وقتي ما به ميدان مين و سيم‌هاي خاردار رسيديم، شرايط خاصي پيش آمد كه بايد يكي از ما روي سيم خاردارها دراز مي‌كشيد و ساير رزمنده‌ها از رويش عبور مي‌كردند. هر كدام از ما اصرار مي‌كرد كه خودش اين كار را انجام دهد. عاقبت قرار شد قرعه بيندازيم. قرعه به نام او افتاد و روي سيم خاردارها دراز كشيد. 40، 50 رزمنده از روي رجب عبور كردند، تنش كاملاً به سيم‌ها چسبيده بود. همه كه عبور كردند او را بلند كردم و شنيدم كه گفت خدايا شكرت. در همين لحظه يك گلوله آمد و به چشم چپش اصابت كرد و به شهادت رسيد. اكنون مزار شهيد رجب غلامي در شهر بجستان خراسان رضوي است و اگرچه من حتي خانواده او را پيدا نكردم، اما تمامي 30 هزار اهالي منطقه قوم و خويش او هستند و پنج‌شنبه‌ها مزار شهيد غلامي شلوغ‌تر از تمامي مزارهاست.
به نظر شما شناسايي و معرفي شهداي ايراني حاضر در افغانستان و شهداي افغاني حاضر در ايران چه كمكي به همدلي اين دو ملت مي‌كند؟
ما هرچه از اشتراكاتي مثل زبان،فرهنگ و تاريخ بگوييم، كار اين شهدا فراتر از همه اين مفاهيم است. آنها در مسير اسلامخواهي و عدالتخواهي، مرزهاي سياسي موجود بين دو كشور را ناديده گرفتند و جانشان را براي ارزش‌هاي مورد قبول ملت‌هاي‌مان تقديم كردند. چه ايراني‌هايي كه در كنار مجاهدين افغانستاني به شهادت رسيدند و چه افغاني‌هايي كه در كنار رزمندگان ايراني به شهادت رسيدند همگي معترف به ارزش‌هاي موجود در جبهه مقاومت اسلامي بودند و از همين جاست كه ما آنها را شهداي جهان وطني مي‌ناميم. اگر اين شهدا به خوبي معرفي شوند، به قطع و يقين ديگر كسي در ايران نخواهد بود كه به ما تنها به چشم عمله و كارگر نگاه كند.
جايي خواندم كه شما از اصطلاح خون شريك براي معرفي شهداي ايراني و افغاني استفاده كرده بوديد، اين اصطلاح چه معني در خود دارد؟
وقتي شهيد اقبال حيدري از رزمندگان افغانستاني دفاع مقدس در كنار شهيد ضابط شجاع ايراني داخل يك سنگر با هم به شهادت مي‌رسند، خونشان با هم ادغام مي‌شود. يا وقتي شهيد احمدرضا سعيدي حين آموزشي شهيد مي‌شود و چند مجاهد افغاني كنارش مجروح مي‌شوند، خون آنها با هم پيوند مي‌خورد. اين خون شريكي بهترين تعبير براي بيان برادري و همدلي بين دو ملت ايران و افغانستان است كه اگر خوب تبيين شود، مسلما هيچ نيرويي نمي‌تواند اتحاد و برادري بين اين دو ملت را از بين ببرد.
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۱
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۸:۱۰ - ۱۳۹۵/۰۷/۰۷
0
0
سلام خدا براین وحدت وهمدلی
این وحدت باید درسراسر جهان اسلام گسترش یابداگر1/5میلیارد مسلمان درزیر سایه قرآن باهم متحد شوند دنیا گلستان خواهد شد
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار